شش سال گذشت؛ بازخوانی نقش هوشنگ عباس‌زاده در شکل‌گیری علم بومی روابط‌عمومی در ایران
مهدی باقریان

هوشنگ عباس‌زاده یکی از اثرگذارترین استادان روابط‌عمومی ایران بود که نقش مهمی در توسعه علم بومی روابط‌عمومی، ترویج اخلاق حرفه‌ای، تبیین جایگاه افکار عمومی و بازتعریف نقش راهبردی روابط‌ عمومی در سازمان‌ها داشت. او با تکیه بر دانش رفتارشناسی و تجربه دانشگاهی، روابط‌عمومی را نه ابزار تبلیغ، بلکه حوزه‌ای انسانی برای مخاطب‌شناسی، مردم‌داری، مردم‌یاری و تقویت اعتماد عمومی می‌دانست.

از نگاه او، روابط‌عمومی باید پل ارتباطی میان سازمان و جامعه باشد، واقعیت را بازنمایی کند، از شکل‌گیری شایعه در فضای ابهام جلوگیری کند و در جایگاه مشاور عالی مدیریت قرار گیرد.

هوشنگ عباس‌زاده از نخستین چهره‌هایی بود که بر ضرورت بومی‌سازی دانش روابط‌عمومی در ایران تأکید کرد و این حرفه را به عنوان بخشی از توسعه اجتماعی، اخلاقی و ارتباطی کشور می‌فهمید.

بررسی اندیشه او برای شناخت تاریخ روابط‌عمومی ایران، مدیریت افکار عمومی، مقابله با شایعه، جایگاه سازمانی روابط‌عمومی و تولید علم بومی در حوزه ارتباطات اهمیت اساسی دارد.



هوشنگ عباس‌زاده را باید از جمله استادانی دانست که در توسعه نگاه علمی، انسانی و بومی به روابط‌عمومی در ایران نقشی ماندگار ایفا کردند. او تنها مدرس یک رشته دانشگاهی نبود، بلکه از معدود صاحب‌نظرانی به شمار می‌رفت که کوشید روابط‌عمومی را از سطح کارکردهای تبلیغاتی و تشریفاتی فراتر ببرد و آن را به جایگاه واقعی خود، یعنی عرصه فهم انسان، افکار عمومی، گفت‌وگوی سازمان با جامعه و اخلاق حرفه‌ای برساند.

در فضایی که روابط‌عمومی در بسیاری از سازمان‌ها هنوز به‌درستی شناخته نشده بود، عباس‌زاده با تکیه بر دانش ارتباطات و مطالعات رفتاری، تصویری تازه از این حرفه ارائه کرد؛ تصویری که در آن روابط‌عمومی نه ابزار پنهان‌سازی ضعف‌ها، بلکه سازوکاری برای شناخت مخاطب، بازتاب واقعیت، کمک به تصمیم‌سازی و تقویت اعتماد عمومی بود. از همین رو، بررسی جایگاه او فقط مرور زندگی یک استاد نیست، بلکه بازخوانی بخشی از روند شکل‌گیری علم بومی روابط‌عمومی در ایران است.

پیشینه علمی و آموزشی

هوشنگ عباس‌زاده در اردیبهشت ۱۳۳۰ در مشهد متولد شد. او دوره کارشناسی خود را در رشته روابط‌عمومی و امور اجتماعی در دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی تهران به پایان رساند؛ نهادی که در تربیت نسل نخست متخصصان ارتباطات و روابط‌عمومی ایران نقشی تاریخی داشت. سپس برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و در رشته مطالعات رفتاری در دانشگاه ایالتی اکلاهما در مقطع کارشناسی ارشد و دانشوری تحصیل کرد.

این ترکیب علمی، یعنی پیوند آموزش ارتباطات با دانش رفتارشناسی، در تمام سال‌های تدریس و اندیشه‌ورزی او نمایان بود. عباس‌زاده از شاگردان نسل نخست استادانی چون کاظم معتمدنژاد و حمید نطقی بود؛ استادانی که نگاه انسانی، اجتماعی و توسعه‌محور به ارتباطات را در ایران بنیان گذاشتند. او نیز همین سنت علمی را ادامه داد و کوشید آن را با تجربه‌های بومی و نیازهای واقعی سازمان‌های ایرانی پیوند بزند.

روابط‌عمومی از نگاه عباس‌زاده؛ از ابزار تبلیغاتی تا مهندسی انسانی

یکی از مهم‌ترین وجوه تمایز عباس‌زاده، تعریف او از روابط‌عمومی بود. او این حوزه را صرفاً ابزار اطلاع‌رسانی، تبلیغ یا تشریفات نمی‌دانست. در نگاه او، روابط‌عمومی مجموعه‌ای از دانش، مهارت و بینش برای شناخت مخاطب، درک نیازهای اجتماعی، تسهیل ارتباط میان سازمان و مردم و کمک به اثربخشی سازمانی بود.

او بر این باور بود که روابط‌عمومی باید «پل ارتباطی» میان سازمان و جامعه باشد. این تعبیر، صرفاً یک تشبیه ساده نبود، بلکه بیانگر جایگاه واقعی این حرفه در ساختار حکمرانی سازمانی و اجتماعی بود. بر اساس این دیدگاه، روابط‌عمومی وظیفه دارد هم پیام سازمان را به مردم برساند و هم صدای مردم را به مدیران منتقل کند. در نتیجه، روابط‌عمومی موفق نهادی است که فقط سخنگوی سازمان نباشد، بلکه شنونده جامعه نیز باشد.

عباس‌زاده بر تفاوت میان «چهره‌نمایی» و «چهره‌آرایی» تأکید می‌کرد. از نگاه او، روابط‌عمومی نباید مأمور بزک کردن واقعیت یا پوشاندن ضعف‌ها باشد. کار اصلی این حوزه، نشان دادن تصویر واقعی سازمان، تقویت نقاط قوت، شناسایی آسیب‌ها و کمک به اصلاح آن‌هاست. این دیدگاه، روابط‌عمومی را از یک واحد حاشیه‌ای به نهادی راهبردی و اصلاح‌گر ارتقا می‌دهد.

مردم‌داری، مردم‌یاری و مخاطب‌شناسی

در اندیشه عباس‌زاده، روابط‌عمومی بدون شناخت انسان و جامعه معنایی ندارد. او معتقد بود که این حرفه باید بر سه ستون استوار باشد: مخاطب‌شناسی، مردم‌داری و مردم‌یاری. این سه مفهوم، هسته اصلی نگاه بومی او به روابط‌عمومی را شکل می‌دهند.

مخاطب‌شناسی از نظر او به معنای شناخت دقیق ویژگی‌های روانی، اجتماعی، فرهنگی و ارتباطی گروه‌های مختلف مردم بود. او باور داشت سازمانی که مخاطب خود را نشناسد، در برقراری ارتباط مؤثر ناکام خواهد ماند. مردم‌داری نیز به معنای احترام عملی به افکار، نیازها و کرامت مردم بود. مردم‌یاری هم نشان می‌داد که روابط‌عمومی فقط نباید پیام‌رسان سازمان باشد، بلکه باید در خدمت حل مسئله، کاهش تنش، افزایش همدلی و بهبود رابطه مردم با نهادها قرار گیرد.

چنین برداشتی از روابط‌عمومی، آن را به حرفه‌ای انسانی و مسئولانه تبدیل می‌کرد. عباس‌زاده از همین رو روابط‌عمومی را نوعی مهندسی انسانی می‌دانست؛ یعنی حوزه‌ای که در آن، فهم رفتار انسان و مدیریت ارتباطات اجتماعی در کنار یکدیگر معنا پیدا می‌کنند.

افکار عمومی؛ مرجع واقعی قضاوت

یکی از برجسته‌ترین محورهای فکری عباس‌زاده، توجه جدی به افکار عمومی بود. او افکار عمومی را نیرویی تعیین‌کننده در دوام، مشروعیت و اثربخشی نهادها می‌دانست. از نظر او، هیچ سازمان، نهاد یا حکومتی نمی‌تواند نسبت به افکار عمومی بی‌اعتنا بماند، زیرا در نهایت این افکار عمومی است که درباره اعتبار، کارآمدی و مقبولیت آن قضاوت می‌کند.

عباس‌زاده افکار عمومی را نوعی محکمه اجتماعی می‌دانست؛ محکمه‌ای که حکم آن شاید رسمی و قضایی نباشد، اما در عرصه واقعیت اجتماعی بسیار اثرگذار است. هرگاه سازمانی نتواند ارتباطی روشن، صادقانه و مستمر با مردم برقرار کند، زمینه بی‌اعتمادی، بدفهمی و فاصله اجتماعی فراهم می‌شود. از همین منظر، روابط‌عمومی برای او نه ابزار تزیینی، بلکه ابزار حفظ سرمایه اجتماعی بود.

شایعه و ضرورت اطلاع‌رسانی روشن

در بحث شایعه نیز دیدگاه عباس‌زاده همچنان تازه و کاربردی به نظر می‌رسد. او شایعه را محصول خلأ اطلاعاتی، ابهام و ضعف در اطلاع‌رسانی می‌دانست. هر جا اطلاعات روشن، دقیق و به‌هنگام در دسترس نباشد، فضا برای گمانه‌زنی، سوءبرداشت و شایعه باز می‌شود. بنابراین مقابله با شایعه، پیش از هر چیز، نیازمند اطلاع‌رسانی صادقانه و سریع است.

او معتقد بود روابط‌عمومی‌ها نباید منتظر گسترش بحران بمانند. آن‌ها باید با رصد فضای اجتماعی، تشخیص مسئله و ارائه اطلاعات معتبر، از شکل‌گیری فضای غبارآلود جلوگیری کنند. این نگاه، امروزه در شرایط گسترش رسانه‌های برخط و سرعت بالای انتشار اخبار، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در واقع، یکی از دلایل ماندگاری اندیشه عباس‌زاده، همین پیوند عمیق آن با مسائل واقعی و دائمی ارتباطات است.

جایگاه سازمانی روابط‌عمومی؛ مسئله‌ای حل‌نشده

عباس‌زاده بارها از محجور ماندن روابط‌عمومی در ساختار اداری و سازمانی کشور انتقاد کرده بود. به باور او، تا زمانی که این حوزه در جایگاهی پایین‌تر از سطح تصمیم‌سازی قرار گیرد، نمی‌تواند نقش واقعی خود را ایفا کند. او تأکید داشت که روابط‌عمومی باید بلافاصله پس از عالی‌ترین مقام سازمان قرار گیرد تا بتواند در فرایند سیاست‌گذاری، تصمیم‌سازی، مدیریت بحران و ارتباط با جامعه نقشی مؤثر داشته باشد.

این دیدگاه مبتنی بر آن بود که روابط‌عمومی نباید صرفاً مجری دستورات، پوشش‌دهنده برنامه‌ها یا تنظیم‌کننده خبرهای سازمانی باشد. اگر این حرفه قرار است بازتاب‌دهنده افکار عمومی و مشاور مدیریت باشد، باید از قدرت نهادی کافی برخوردار شود. عباس‌زاده این موضوع را یکی از مهم‌ترین پیش‌شرط‌های حرفه‌ای شدن روابط‌عمومی در ایران می‌دانست.

نقد نگاه ابزاری به روابط‌عمومی

از نظر عباس‌زاده، بزرگ‌ترین آسیب روابط‌عمومی در ایران، نگاه ابزاری برخی مدیران به این حرفه بود. در چنین نگاهی، روابط‌عمومی به واحدی برای توجیه کاستی‌ها، پنهان‌سازی ضعف‌ها، تولید تصویر مطلوب و دفاع یک‌طرفه از سازمان تقلیل می‌یابد. او این رویکرد را ناعادلانه و مخرب می‌دانست، زیرا هم شأن حرفه را پایین می‌آورد و هم اعتماد عمومی را از بین می‌برد.

در برابر این نگاه، او تصویری اخلاقی و مسئولانه از روابط‌عمومی ارائه می‌کرد. از دید او، روابط‌عمومی باید سنگ صبور کارکنان، شنونده مسائل مردم و مدعی‌العموم جامعه در درون سازمان باشد. این تعبیر، جایگاه کم‌نظیری برای روابط‌عمومی ترسیم می‌کند؛ جایگاهی که در آن این حرفه از حاشیه‌نشینی خارج می‌شود و به وجدان ارتباطی سازمان تبدیل می‌گردد.

نقش عباس‌زاده در تولید علم بومی روابط‌عمومی

آنچه عباس‌زاده را از بسیاری از مدرسان و مدیران متمایز می‌کند، نقش او در بومی‌سازی مفاهیم روابط‌عمومی است. او صرفاً انتقال‌دهنده نظریه‌های غربی نبود، بلکه می‌کوشید این مفاهیم را با واقعیت‌های فرهنگی، اجتماعی و سازمانی ایران تطبیق دهد. از همین رو، در بزرگداشت‌های علمی از او به عنوان یکی از چهره‌های ماندگار در تولید علم بومی روابط‌عمومی یاد شده است.

علم بومی در نگاه عباس‌زاده به معنای قطع ارتباط با دانش جهانی نبود، بلکه به معنای فهم انتقادی نظریه‌ها، بازتفسیر آن‌ها در بستر ایرانی و پاسخ‌گویی به مسائل واقعی جامعه بود. او روابط‌عمومی را در ایران نه صرفاً یک فن اجرایی، بلکه یک حوزه دانشی در پیوند با فرهنگ، جامعه، اخلاق و ساختارهای مدیریتی می‌دید. این رویکرد، به شکل‌گیری ادبیات بومی و کاربردی در روابط‌عمومی کشور کمک کرد.

میراث علمی، تدریس و آثار

عباس‌زاده سال‌ها در دانشگاه علامه طباطبائی تدریس کرد و بر نسل‌های متعددی از دانشجویان ارتباطات و روابط‌عمومی اثر گذاشت. او در سال ۱۳۸۷ بازنشسته شد، اما تأثیر آموزشی و فکری او محدود به سال‌های حضور رسمی در دانشگاه نماند. بسیاری از دانش‌آموختگان این حوزه، نگاه اخلاقی، مردم‌محور و تحلیلی خود به روابط‌عمومی را وام‌دار آموزه‌های او می‌دانند.

از جمله آثار او می‌توان به کتاب «زبان انگلیسی تخصصی روابط‌عمومی و ارتباطات» با همکاری علی میرسعید قاضی و نیز مقاله‌ها و گفتارهای متعدد در حوزه افکار عمومی، ارتباطات و تاریخ روزنامه‌نگاری اشاره کرد. با این حال، میراث اصلی او را شاید باید در نوع نگاهش جست‌وجو کرد؛ نگاهی که روابط‌عمومی را نه ابزار نمایش، بلکه هنر فهم انسان و جامعه می‌دانست.

اخلاق حرفه‌ای و سه آرزوی انسانی

هوشنگ عباس‌زاده تنها به مباحث فنی و حرفه‌ای توجه نداشت، بلکه اخلاق را در مرکز روابط‌عمومی قرار می‌داد. او باور داشت بدون اخلاق، ارتباطات به ابزاری برای دست‌کاری افکار عمومی و بی‌اعتمادی بدل می‌شود. از همین رو، صداقت، شفافیت، احترام به مردم، مسئولیت‌پذیری و مثبت‌اندیشی سازمانی در سخنان و آموزش‌های او جایگاهی ویژه داشت.

از او نقل شده است که آرزوی قلبی‌اش در سه واژه خلاصه می‌شد: دیده شدن، شنیده شدن و فهمیده شدن. این سه واژه را می‌توان چکیده نگاه او به انسان، سازمان و ارتباط دانست. هر فرد، هر نهاد و هر جامعه‌ای نیاز دارد که دیده شود، شنیده شود و به‌درستی فهمیده شود. روابط‌عمومی در عالی‌ترین سطح خود، باید امکان تحقق همین سه نیاز را فراهم سازد.

درگذشت و ماندگاری اندیشه

هوشنگ عباس‌زاده در ۱۷ خرداد ۱۳۹۸ در ۶۸ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت. درگذشت او برای جامعه ارتباطی ایران ضایعه‌ای بزرگ بود، اما اندیشه‌هایش همچنان زنده است. در روزگاری که سازمان‌ها بیش از هر زمان دیگر با بحران اعتماد، شتاب گردش اطلاعات، فشار افکار عمومی و پیچیدگی ارتباطات مواجه‌اند، بازخوانی دیدگاه‌های او اهمیتی دوچندان دارد.

امروز نیز بسیاری از مسائل مطرح‌شده از سوی عباس‌زاده، از جمله جایگاه ضعیف روابط‌عمومی در ساختار سازمانی، ناآشنایی برخی مدیران با کارکرد واقعی این حوزه، ضرورت شفافیت، نقش افکار عمومی و اهمیت اخلاق حرفه‌ای، همچنان پابرجاست. به همین دلیل، او فقط متعلق به گذشته نیست، بلکه یکی از صداهای راهگشای اکنون و آینده روابط‌عمومی ایران به شمار می‌آید.

جمع‌بندی

هوشنگ عباس‌زاده را می‌توان از معماران نگاه انسانی و بومی به روابط‌عمومی در ایران دانست. او با پیوند دادن ارتباطات، رفتارشناسی، اخلاق حرفه‌ای و مسئولیت اجتماعی، تصویری عمیق‌تر و واقعی‌تر از این حرفه ارائه کرد. در اندیشه او، روابط‌عمومی حوزه‌ای برای شناخت مردم، شنیدن جامعه، بازتاب حقیقت، اصلاح سازمان و تقویت اعتماد عمومی بود.

اگر امروز از ضرورت بازتعریف روابط‌عمومی در ایران سخن می‌گوییم، بی‌تردید باید به میراث فکری عباس‌زاده بازگردیم. او یادآور شد که روابط‌عمومی زمانی به جایگاه واقعی خود می‌رسد که به جای چهره‌آرایی، چهره‌نمایی کند؛ به جای توجیه، تبیین کند؛ به جای فاصله گرفتن از مردم، زبان گویای جامعه در درون سازمان باشد. ماندگاری نام او نیز دقیقاً از همین‌جا ناشی می‌شود.

 


نکات کلیدی

  • هوشنگ عباس‌زاده از چهره‌های ماندگار روابط‌عمومی ایران بود.
  • او روابط‌عمومی را حرفه‌ای انسانی و مبتنی بر شناخت مخاطب می‌دانست.
  • در نگاه او، روابط‌عمومی باید پل میان سازمان و جامعه باشد.
  • وی بر تفاوت چهره‌نمایی با چهره‌آرایی تأکید داشت.
  • افکار عمومی در اندیشه او مرجع اصلی قضاوت اجتماعی بود.
  • او شایعه را نتیجه خلأ اطلاعاتی و ابهام می‌دانست.
  • عباس‌زاده خواستار ارتقای جایگاه سازمانی روابط‌عمومی بود.
  • وی با نگاه ابزاری به روابط‌عمومی مخالفت می‌کرد.
  • از او به عنوان یکی از چهره‌های مؤثر در تولید علم بومی روابط‌عمومی یاد می‌شود.
  • اخلاق حرفه‌ای، شفافیت و اعتماد عمومی از پایه‌های اصلی اندیشه او بود.