هوش مصنوعی و آینده اشتغال؛ آیا شکل‌گیری طبقه فرودست دائمی به واقعیتی نگران‌کننده تبدیل می‌شود؟
شتاب پیشرفت هوش مصنوعی، نگرانی‌هایی جدی درباره آینده اشتغال، ارزش اقتصادی نیروی انسانی، نابرابری و معنای کار ایجاد کرده است. درحالی‌که گروهی از فعالان فناوری این تحولات را فرصتی برای رفاه و آزادی بیشتر می‌دانند، گروهی دیگر از احتمال بیکاری گسترده و شکل‌گیری طبقه‌ای از افراد محروم از فرصت‌های اقتصادی نگران‌اند. پیام اصلی مقاله این است که پاسخ به این چالش‌ها نباید صرفاً به تلاش فردی برای حفظ موقعیت اقتصادی محدود شود؛ بلکه به بازاندیشی در نهادهای اجتماعی، سیاست‌های عمومی، نظام آموزشی و تعریف ارزش انسانی نیاز دارد.

 🤖 هوش مصنوعی و آینده اشتغال؛ آیا طبقه فرودست دائمی در حال شکل‌گیری است؟

پیشرفت سریع هوش مصنوعی نگرانی‌های تازه‌ای درباره امنیت شغلی، نابرابری اقتصادی و آینده جوانان ایجاد کرده است. مقاله نامیر خالق در بیگ تینک، با بررسی دیدگاه دانشجویان، کارآفرینان و کارکنان صنعت فناوری، نشان می‌دهد که نگرانی از آینده اشتغال دیگر صرفاً یک شوخی اینترنتی نیست.

مهم‌ترین محورهای مقاله:

🔹 آینده مشاغل: توانایی هوش مصنوعی در انجام وظایف تخصصی ممکن است مسیر اشتغال و ارزش اقتصادی برخی مهارت‌ها را تغییر دهد.

🔹 نابرابری اقتصادی: احتمال دارد منافع فناوری به‌طور نامتوازن توزیع شوند و شکاف میان گروه‌های برخوردار و محروم افزایش یابد.

🔹 پیامدهای انسانی بیکاری: از دست دادن شغل می‌تواند اعتمادبه‌نفس، سلامت روان و روابط خانوادگی را تحت تأثیر قرار دهد.

🔹 بحران معنا: اگر ارزش انسان به بهره‌وری اقتصادی وابسته بماند، کاهش نیاز بازار به نیروی انسانی ممکن است به بحران هویت و هدف زندگی منجر شود.

🔹 نقش آموزش و نهادها: آمادگی برای آینده مستلزم بازنگری در آموزش، سیاست‌های اشتغال، حمایت اجتماعی و شیوه توزیع منافع فناوری است.

نتیجه‌گیری: آینده هوش مصنوعی فقط به میزان پیشرفت فناوری بستگی ندارد؛ نحوه توزیع منافع، مدیریت پیامدهای اقتصادی و اجتماعی و تقویت نهادهای عمومی نیز تعیین می‌کنند که این تحول به افزایش رفاه همگانی منجر شود یا شکاف‌های موجود را تشدید کند.


نویسنده: نامیر خالق؛ روزنامه‌نگار

تاریخ انتشار: ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶

منبع اصلی: وب‌سایت بیگ تینک (Big Think)

عنوان اصلی مقاله: ایده طبقه فرودست دائمی ابتدا به‌صورت یک شوخی اینترنتی شکل گرفت؛ اما اکنون نگرانی‌های واقعی دره سیلیکون را بازتاب می‌دهد.

توضیح مقاله: نویسنده با سفر به منطقه خلیج سان‌فرانسیسکو، دیدگاه دانشجویان، کارآفرینان، متخصصان هوش مصنوعی و کارکنان فناوری را درباره آینده اشتغال و پیامدهای اجتماعی پیشرفت هوش مصنوعی بررسی می‌کند.

منبع فارسی: شبکه اطلاع‌رسانی روابط عمومی ایران (شارا)


شبکه اطلاع‌رسانی روابط‌عمومی‌ ایران (شارا) – یک روزنامه‌نگار به غرب آمریکا سفر می‌کند تا از نزدیک بررسی کند هوش مصنوعی چگونه تصور جوانان شاغل در صنعت فناوری از آینده را دگرگون می‌سازد.

این مقاله بخشی از تازه‌ترین شماره چاپی مجله بیگ تینک با عنوان «ساخته‌شده به تصویر ما؛ فلسفه‌های هوش مصنوعی و آنچه درباره ما آشکار می‌کنند» است.

از یک شوخی اینترنتی تا نگرانی درباره آینده انسان

انجمن اینترنتی عقل‌گرایانه «لِس‌رایت» که در منطقه خلیج سان‌فرانسیسکو محبوبیت دارد، به بحث‌های گسترده و به‌شدت منطقی خود درباره موضوعاتی از پژوهش‌های هوش مصنوعی تا راهبردهای بهینه تولیدمثل شناخته می‌شود.

بااین‌حال، در تعطیلات پایان سال ۲۰۲۵، نسخه‌ای از یک نوشته با سه جمله کوتاه اما نگران‌کننده در این وب‌سایت منتشر شد:

«ژانویه ۲۰ ساله می‌شوم و دنیا بسیار عجیب به نظر می‌رسد. احتمالاً به‌زودی شغل‌های زیادی از بین خواهند رفت. احتمالاً باهوش‌ترین موجود زنده دیگر انسان نخواهد بود.»

خوانندگانی که به مطالعه ادامه دادند، با نگرانی‌های عمیق‌تر نویسنده روبه‌رو شدند. او نوشته بود:

«در اطرافم احساس عجیبی از سقوط آزاد و تلاش برای چنگ‌زدن به چیزی وجود دارد. دیگر به کلاس‌های درس نمی‌روم؛ نمی‌توانم زمان صرف‌شده برای آن‌ها را توجیه کنم و در کلاسی با ۳۰۰ دانشجو، به‌هرحال کسی متوجه غیبت من نمی‌شود. بیشتر وقتم را در ساختمان پژوهشی می‌گذرانم. اگر فقط چند سال باقی مانده باشد، می‌خواهم آن‌ها را کاملاً زندگی کنم؛ همین فکر است که در بیشتر روزها مرا به پیش می‌برد.»

چند هفته بعد، او به دنبال‌کنندگانش توصیه کرد: «برای فرار از طبقه فرودست دائمی، دو سال فرصت دارید تا یک پادکست راه بیندازید.»

این نوشته را پارو ماهاجان، دانشجوی ۲۰ ساله کارشناسی علوم رایانه در مؤسسه فناوری جورجیا، منتشر کرده بود.

نوشته او یکی از نمونه‌های رو به افزایش مطالبی است که هشدار می‌دهند هوش مصنوعی ممکن است طبقه‌ای فرودست و دائمی ایجاد کند؛ گروهی از انسان‌ها که جایگاه اقتصادی و اجتماعی‌شان چنان تضعیف می‌شود که گویی به زیرگروهی از انسان‌ها تبدیل شده‌اند. این طبقه ممکن است من و شما و تقریباً همه کسانی را که می‌شناسیم دربرگیرد، مگر آنکه بتوانیم در برابر ظهور ابرهوش مصنوعی از موقعیت خود محافظت کنیم؛ فناوری‌ای که ممکن است ارزش اقتصادی نیروی کار انسان را تا حد صفر کاهش دهد.

به من گفته بودند که این روایت در حال گسترش است. بهار امسال به منطقه خلیج سان‌فرانسیسکو سفر کردم تا بفهمم چرا جوانان بااستعدادی مانند ماهاجان ناگهان نسبت به آینده چنین بدبین شده‌اند و این نگرانی چگونه تصمیم‌هایی را شکل می‌دهد که مسیر زندگی آینده آنان را تعیین خواهد کرد.

جیدن کلارک؛ شوخی با ترس‌های صنعت فناوری

جست‌وجوی پاسخ‌ها ابتدا مرا به آپارتمان کوچک جیدن کلارک، جوان ۲۸ ساله، رساند. او اگرچه ایده طبقه فرودست دائمی را ابداع نکرده بود، احتمالاً یکی از دلایل اصلی شناخته‌شدن آن به شمار می‌رفت.

کلارک به من گفت: «دره سیلیکون مدت زیادی است که در صدر قرار دارد. فکر می‌کنم این وضعیت باعث شده ما در این منطقه توانایی کمتری برای شوخی‌کردن با خودمان داشته باشیم. باید کمی بیشتر به خودمان بخندیم، چون واقعاً مضحک هستیم. کارهای بسیار عجیبی انجام می‌دهیم.»

کلارک از به‌تصویرکشیدن همین جنبه‌های عجیب صنعت فناوری کسب درآمد می‌کند. او که پیش‌تر بنیان‌گذار یک شرکت نوپا بود، اخیراً سمت مدیریتی ارشد خود را رها کرد تا به چهره‌ای تأثیرگذار در صنعت فناوری تبدیل شود. او محتوای کوتاه و قابل‌مصرفی در شبکه‌های اجتماعی تولید می‌کند؛ محتوایی برای کسانی که می‌خواهند بدانند پشت صحنه صنعت فناوری در دره سیلیکون واقعاً چگونه کار می‌کند.

از جمله فعالیت‌های او، کانال یوتیوبی «عضله به‌عنوان خدمت» است که در آن پژوهشگران برجسته هوش مصنوعی، هنگام تمرین وزنه‌برداری با کلارک، به پرسش‌هایی درباره تازه‌ترین روندهای فناوری پاسخ می‌دهند. او همچنین هر روز مطالبی طعنه‌آمیز و سرشار از اصطلاحات تخصصی منتشر می‌کند و بیش از ۴۰ هزار دنبال‌کننده در شبکه ایکس دارد؛ از جمله کارکنان برجسته آزمایشگاه‌های هوش مصنوعی و شرکت‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر.

کلارک در سال ۲۰۱۷ از استرالیا به سان‌فرانسیسکو آمد. هدف اولیه‌اش ورود به صنعت فناوری نبود؛ او می‌خواست در هنرستان موسیقی شهر ساکسیفون بنوازد. اما پس از ورود، فرهنگ فناوری شهر و وعده‌های آن بیش از فضای هنری توجهش را جلب کرد.

او درباره مهندسانی که در منطقه دره سیلیکون، اغلب در باشگاه‌های ورزشی، ملاقات می‌کرد، گفت: «احساس کردم مردم این شهر الهام‌بخش‌تر و بسیار خوش‌بین‌تر هستند.»

او سرانجام ساکسیفون را کنار گذاشت و به سراغ صفحه‌کلید رایانه رفت. نخستین شرکت نوپای خود را که نرم‌افزاری برای فروشگاه‌های کوچک اجاره‌ای ارائه می‌کرد، به‌سرعت راه‌اندازی کرد. در همین دوره بود که نظرات جسورانه و گاه جنجالی خود درباره صنعت فناوری را از طریق حسابی ناشناس در توییتر منتشر می‌کرد.

در آپارتمان ساده او در محله پاسیفیک هایتس سان‌فرانسیسکو، سه وسیله توجه مرا جلب کرد: ساکسیفون کنارگذاشته‌شده‌اش، پودر کراتین و نسخه‌ای از کتاب «بیانیه خوش‌بینی فناورانه» نوشته مارک آندریسن.

این کتاب که در اکتبر ۲۰۲۳ منتشر شده، مقاله‌ای بلند از این سرمایه‌گذار میلیاردر است که در اصل از نوآوری فناورانه بیشتر و مقررات کمتر حمایت می‌کند. این دیدگاه‌ها بخشی از جریان فکری‌ای هستند که امروزه به شتاب‌گرایی مؤثر شناخته می‌شود.

در واقع، خود کلارک این اصطلاح را در نوشته‌ای ناشناس در سال ۲۰۲۲ در یک سکوی انتشار اینترنتی ابداع کرده بود؛ نوشته‌ای که با همکاری سه دوست دیگر و با نام‌های مستعار منتشر شد. آن‌ها این دیدگاه را «خودآگاهی سرمایه‌داری» توصیف کرده بودند.

کلارک بعدها از برخی شاخه‌های افراطی این جنبش فاصله گرفت و ایده‌های پساانسانی آن، از جمله دیدگاه‌هایی که نابودی نوع بشر را می‌پذیرند، رد کرد. بااین‌حال، او همچنان مدافع سرسخت فناوری است و از دست‌انداختن کسانی لذت می‌برد که هوش مصنوعی را محرک فجایع آینده، از جمله نابودی بازار کار، می‌دانند.

در چنین فضایی، تهدید طبقه فرودست دائمی به افسانه‌ای مدرن تبدیل شد که کلارک از آن برای تمسخر نگرانی‌های افراطی و دفاع از پیشرفت فناوری استفاده می‌کرد.

اقتصاددان گونار میردال در دهه ۱۹۶۰ اصطلاح «طبقه فرودست» را وارد گفتمان عمومی آمریکا کرد تا پایین‌ترین بخش جامعه را توصیف کند. در سال ۱۹۷۹ نیز شورای کارنگی در مطالعات سیاست‌گذاری آموزش عالی هشدار داد که اگر ایالات متحده جوانان را برای ورود به بازار کار بهتر آماده نکند، ممکن است با شکل‌گیری «طبقه‌ای فرودست و دائمی» و فرهنگی بازتولیدشونده از فقر روبه‌رو شود.

از دست‌کم سال ۲۰۲۴، این اصطلاح در نوشته‌های اینترنتی مرتبط با هوش مصنوعی نیز ظاهر شد. در تابستان ۲۰۲۵، این مفهوم در بخش‌های طنزآمیز اینترنت فراگیر شد و به شوخی‌ای تلخ تبدیل شد. کلارک، که در فضای مجازی با نام مستعار «چرخه کراتین» شناخته می‌شود، به یکی از پرکارترین مروجان این شوخی تبدیل شد.

او در ۲۵ ژوئیه ۲۰۲۵ نوشت که به‌جای جشن‌گرفتن روز تولدش، در حال انباشت سرمایه است تا از طبقه فرودست دائمی فرار کند. چند هفته بعد نیز به دنبال‌کنندگانش گفت برای فرار از این طبقه، دو سال فرصت دارند تا پادکستی راه‌اندازی کنند.

اما پرسشی جدی‌تر در پس این شوخی نهفته است: وقتی هوش و توانایی فکری ما دیگر ضرورتی نداشته باشد، باید با زندگی خود چه کنیم؟

نوشته‌های کلارک به‌زودی در کنار هشدارهای جدی درباره آینده کارکنان مشاغل تخصصی و اداری، در نشریه نیویورکر نیز بازتاب یافتند. بااین‌حال، از نظر کلارک، طبقه فرودست دائمی چیزی بیش از یک شوخی ماندگار نبود.

او گفت: «فکر می‌کنم ایده طبقه فرودست دائمی تا حدی مضحک است. بسیاری از متخصصان فناوری در منطقه خلیج سان‌فرانسیسکو ظاهراً حتی اقتصاد پایه را هم درک نمی‌کنند.»

در ماه ژوئن، او با کنارگذاشتن لحن طنزآمیز خود در شبکه ایکس نوشت که خبر خوبی برای گفتن دارد: طبقه فرودست دائمی وجود ندارد و همه‌چیز درست خواهد شد.

بااین‌حال، مضحک‌دانستن این ایده مانع از گسترش آن نشده است. حتی ممکن است تداوم این نگرانی برای افرادی که درباره صنعت فناوری اظهار نظر می‌کنند، به فرصتی برای حفظ جایگاه حرفه‌ای تبدیل شود.

اما پرسش باقی است: آیا همه نیروهای کار نیز این موضوع را صرفاً یک شوخی می‌دانند؟ آیا ممکن است تمسخر یک چهره تأثیرگذار، برای فرد دیگری به کابوسی واقعی تبدیل شود؟

در ماه مه، شرکت اوپن‌ای‌آی اعلام کرد یکی از مدل‌های داخلی آن راه‌حلی تازه برای مسئله‌ای دیرینه در هندسه ترکیبیاتی ارائه کرده است. ریاضی‌دانی ناشناس در واکنش به این خبر، پیشرفت مذکور را از نظر وجودی نگران‌کننده توصیف کرد و پرسید: «وقتی هوش ما واقعاً دیگر ضروری نباشد، با خودمان چه کنیم؟»

کلارک در پاسخ به این اضطراب وجودی، راه‌حلی ساده و طنزآمیز پیشنهاد کرد: «برادر عزیز، به باشگاه خوش آمدی!»

خانه هوش عمومی مصنوعی؛ بهشت فناوری در میان نابرابری

با حدود ۳۰ دقیقه رانندگی از آپارتمان کلارک، در حومه مرفه هیلزبرو در سان‌فرانسیسکو، مجموعه‌ای به سبک معماری اسپانیایی قرار دارد که از هر نظر نقطه مقابل روایت طبقه فرودست دائمی است.

برآورد وب‌سایت املاک زیلو نشان می‌داد این عمارت ۱۰خوابه حدود ۲۰ میلیون دلار ارزش دارد؛ منابع دیگر رقم را نزدیک به ۶۸ میلیون دلار اعلام کرده بودند.

ساکن اصلی این ویلا راکی یو، کارآفرینی زنجیره‌ای است که در شناسایی زودهنگام روندهای بزرگ فناوری مهارت دارد. او در سال‌های اخیر، به‌جای ساخت محصولات فناورانه جدید، بیشتر بر ایجاد محیطی متمرکز شده که افراد دارای ایده‌های امیدوارکننده بتوانند پروژه‌های دیجیتال خود را در آن دنبال کنند؛ پروژه‌هایی که شاید جهان را دگرگون سازند.

این ملک مدیترانه‌ای با مساحت حدود ۲٫۳ جریب، درختان نخل، پرچین‌های آراسته و حوض خصوصی ماهی‌های زینتی، میان دو زمین گلف باشگاه کانتری برلینگیم قرار گرفته و به محیطی آرمانی برای فعالان فناوری تبدیل شده است.

یو هنگام قدم‌زدن در باغ عمارت گفت: «ما جامعه را بسیار جدی می‌گیریم. مرتباً بهترین پژوهشگران آزمایشگاه‌های پیشرو هوش مصنوعی، از جمله اوپن‌ای‌آی، آنتروپیک، گوگل و ایکس‌ای‌آی، را به اینجا دعوت می‌کنیم. مخترعان اصلی فناوری به اینجا می‌آیند تا درباره وضعیت فعلی مدل‌هایشان گفت‌وگو کنند.»

او بیش از هر چیز به ایجاد فضایی افتخار می‌کرد که برخی از مهم‌ترین افراد جهان علاقه‌مندند وقت خود را در آن بگذرانند. به گفته او، در سال‌های نخست توسعه مدل‌های زبانی بزرگ، شمار افرادی که روی آموزش آن‌ها کار می‌کردند بسیار کم بود و بسیاری از آن‌ها در همین خانه رفت‌وآمد داشتند.

پیش از ورود یو، اتاق‌های خانه در اختیار توسعه‌دهندگان برجسته هوش مصنوعی، مانند آندری کارپاتی، از اعضای بنیان‌گذار اوپن‌ای‌آی، قرار داشت. آن زمان عمارت بیشتر به مهمانی‌هایش شهرت داشت تا فعالیت‌های پژوهشی ساکنانش.

اما یو پس از اجاره خانه در سال ۲۰۲۳، مهمانی‌های شبانه را با رویدادهای هفتگی برنامه‌نویسی گروهی و شام‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر جایگزین کرد. او گروهی از مهندسان مستعد منطقه را دعوت کرد تا در این خانه مستقر شوند و از امکانات آن برای ساخت شرکت‌های نوپای فناورانه استفاده کنند.

از جمله مهمانان این خانه، سرگئی برین، از بنیان‌گذاران گوگل، و الکس پال، تهیه‌کننده موسیقی و عضو گروه چین‌اسمُکرز، بوده‌اند. یو نام مشخصی نیز برای آن انتخاب کرده است: «خانه هوش عمومی مصنوعی».

هوش عمومی مصنوعی به نوعی فرضی از هوش مصنوعی گفته می‌شود که بتواند در همه زمینه‌های قابل‌اندازه‌گیری با هوش انسان برابری کند یا از آن فراتر برود.

از یو پرسیدم چرا برای خوابگاه لوکس فعالان فناوری، نامی انتخاب کرده که به مفهومی اشاره دارد که بسیاری از مردم از آن می‌ترسند.

او پاسخ داد: «در حوزه هوش مصنوعی عمدتاً دو دیدگاه وجود دارد. یک دیدگاه کاملاً بدبینانه است و می‌گوید بشریت محکوم به نابودی است. دیدگاه دیگر به جهانی سرشار از فراوانی باور دارد. ما به گروه دوم تعلق داریم. من اساساً همچنان به بشریت ایمان دارم. ما بمب اتم داریم، اما زمین هنوز پابرجاست.»

آثار هنری تولیدشده با هوش مصنوعی که دیوارهای خانه را پوشانده بودند نیز همین نگرش را منعکس می‌کردند. بیشتر تصاویر، چشم‌اندازهایی از آرمان‌شهر فناورانه را نشان می‌دادند؛ جهانی که مردم آن ظاهراً شغل و درآمد داشتند و با فناوری پیوند خورده بودند، هرچند لزوماً خوشحال به نظر نمی‌رسیدند.

یو معتقد است بیکاری فراگیر ناشی از هوش مصنوعی حتی می‌تواند فرصتی برای یافتن معنایی فراتر از کار طاقت‌فرسای روزمره باشد.

او گفت هوش مصنوعی ممکن است رابطه ما با کار را بهبود دهد و به انسان‌ها امکان دهد معنایی فراتر از زندگی‌ای بیابند که در آن کار می‌کنیم تا زندگی کنیم و زندگی می‌کنیم تا کار کنیم. البته، به گفته او، رسیدن به چنین وضعیتی به تلاش زیادی نیاز دارد.

امروزه خانه هوش عمومی مصنوعی دیگر محل سکونت بنیان‌گذاران شرکت‌های نوپا نیست؛ بلکه گروهی از دستیاران و کارکنان جوان یو در آن حضور دارند و رویدادهای اجتماعی هفتگی را سازمان‌دهی می‌کنند. بیشتر این برنامه‌ها همچنان فقط با دعوت‌نامه امکان حضور دارند.

در یکی از رویدادهای برنامه‌نویسی گروهی، پسری ۱۴ ساله در ورودی خانه نشسته بود و روی سامانه‌ای کار می‌کرد که می‌توانست محاسبات فاکتوریل نامتناهی تولید کند. در محوطه نیز با دو زن جوان ملاقات کردم که برای تدوین ویدئوهای شبکه‌های اجتماعی خانه، دوره کارآموزی تابستانی گرفته بودند.

شاید فقط در دوره پیش از رسیدن به تکینگی فناوری باشد که دانشجویی استخدام شود تا ویدئوهای کوتاه یک عمارت را تدوین کند و در عین حال، امتیاز زندگی در همان عمارت را نیز داشته باشد.

به نظر می‌رسید سایه طبقه فرودست دائمی هنوز به این ملک نرسیده است. اما این پرسش ذهنم را مشغول کرد که چنین فرصت‌های مطلوبی تا چه زمانی دوام خواهند داشت و چند نفر از جوانانی که امروز آرزوی ورود به صنعت فناوری را دارند، پیش از آنکه این مشاغل برای همیشه خودکار شوند، فرصت دستیابی به آن‌ها را پیدا خواهند کرد.

با وجود تمام بزرگی و شکوه خانه هوش عمومی مصنوعی، این عمارت فقط ۱۰ اتاق خواب دارد.

دانشگاه استنفورد؛ اضطراب در میان نخبگان آینده

در فاصله حدود ۲۰ مایلی به سمت جنوب، دانشگاه استنفورد قرار دارد؛ دره‌ای که از نظر وزن اقتصادی، اگر نه از نظر وسعت فیزیکی، یکی از مهم‌ترین کانون‌های فناوری جهان است.

در شمال دانشگاه، دفاتر چند شرکت برجسته سرمایه‌گذاری خطرپذیر، از جمله اندریسن هوروویتز و کهوسلا ونچرز، قرار دارند. این شرکت‌ها طی ماه‌های اخیر میلیاردها دلار به شرکت‌های نوپای هوش مصنوعی اختصاص داده‌اند.

شرکت‌های بزرگ فناوری برای شمار محدودی از مهندسان برجسته، بسته‌های جبران خدماتی با ارزش‌های چندمیلیون‌دلاری و حتی بیشتر پیشنهاد می‌کنند. بسیاری از این مهندسان مستقیماً از دانشگاه استنفورد جذب می‌شوند؛ دانشگاهی که نقشی اساسی در تبدیل منطقه دره سانتا کلارا به دره سیلیکون داشته است.

یک روز پیش از آنکه بیش از ۱۰۰ نفر از فارغ‌التحصیلان استنفورد در اعتراض به سخنرانی ساندر پیچای، مدیرعامل گوگل، مراسم فارغ‌التحصیلی را ترک کنند، شاهد بودم که دانشجویان در گوشه‌های دیدنی محوطه دانشگاه با لباس‌های فارغ‌التحصیلی قرمز و سیاه جمع شده بودند.

سخنرانی‌ای که آنان از دست دادند، به شکلی معنادار از اشاره به هوش مصنوعی یا تأثیر احتمالی آن بر متخصصان جوان خودداری می‌کرد. چند سخنران دیگر مراسم‌های فارغ‌التحصیلی نیز در همان فصل به دلیل اظهارنظر درباره این موضوع با واکنش منفی حاضران مواجه شده بودند.

والدین مغرور، پس از دو دهه نگرانی درباره آینده اقتصادی فرزندانشان، نفسی آسوده کشیدند. فرزندانشان بر اساس همه معیارهای متعارف به موفقیت رسیده بودند.

اما به گفته صاحب گولاتی، دانشجوی سال دوم استنفورد، نوع تازه‌ای از اضطراب خاموش ذهن دانشجویان یکی از معتبرترین دانشگاه‌های آمریکا را فراگرفته بود.

او گفت: «دوستانم مدام برایم پیام می‌فرستند و می‌پرسند: نمی‌خواهم جزو طبقه فرودست دائمی باشم؛ باید چه کار کنم؟ وقتی این موضوع مطرح می‌شود، معمولاً می‌گویند باید با صاحب صحبت کنید.»

از او پرسیدم چرا به مرجع پاسخ‌گویی به نگرانی‌های اقتصادی دانشجویان ممتاز استنفورد تبدیل شده است.

پاسخ داد که درباره ابرهوش مصنوعی صحبت می‌کرده و دیدگاهش در مقایسه با دیگران متفاوت بوده است.

خلاصه دیدگاه گولاتی این است که هوش مصنوعی احتمالاً دگرگون‌کننده‌ترین و در عین حال بالقوه فاجعه‌بارترین فناوری ساخته‌شده به دست بشر خواهد بود. روایت‌ها، راهبردها و تصمیم‌هایی که متخصصان نسل‌های گذشته برای ساختن زندگی اقتصادی باثبات به آن‌ها تکیه کرده‌اند، ممکن است به‌زودی کارایی خود را از دست بدهند.

به نظر می‌رسد شمار فزاینده‌ای از دانشجویان استنفورد با نگرانی این روایت نیمه‌آخرالزمانی را پذیرفته‌اند. گولاتی نیز تلاش کرده است به هم‌کلاسی‌های خود کمک کند تا با نگرانی‌هایشان کنار بیایند.

او گفت استنفورد به هوش مصنوعی علاقه‌مند است و حتی می‌توان گفت به آن شیفتگی پیدا کرده است. در یکی از کلاس‌های علوم رایانه او که لقب «کوچلا هوش مصنوعی» را گرفته، چهره‌هایی مانند سم آلتمن، جنسن هوانگ و ساتیا نادلا برای سخنرانی حاضر شده‌اند.

به گفته گولاتی، دانشجویان استنفورد معمولاً از نخستین افرادی هستند که از ایده‌ها، روندها و دستاوردهای تازه هوش مصنوعی باخبر می‌شوند. بحث طبقه فرودست دائمی نیز پیش از آنکه در میان کاربران عادی شبکه ایکس فراگیر شود، در محوطه دانشگاه مطرح شده بود.

شاید همین جایگاه ممتاز است که ایده طبقه فرودست دائمی را برای نخبگان دانشگاهی این‌قدر اضطراب‌آور کرده است.

گولاتی توضیح داد که این تصور با هویت ذهنی دانشجوی استنفورد در تضاد است؛ هویتی که بر این باور بنا شده که فرد از بهترین‌هاست و در آینده به نخبگان آمریکا خواهد پیوست. وقتی به چنین فردی گفته می‌شود ممکن است از بالای نردبان منزلت اجتماعی به پایین سقوط کند، این تهدید به روان او فشار وارد می‌کند و او می‌کوشد روایتی تازه بسازد که احساس اختیار و توانایی تصمیم‌گیری را به او بازگرداند.

یکی از روایت‌هایی که در میان دانشجویان گسترش یافته، این است که برای حفظ سهم خود از اقتصاد پیش از ظهور هوش عمومی مصنوعی باید به یک شرکت نوپای هوش مصنوعی بپیوندند یا خودشان چنین شرکتی راه‌اندازی کنند.

گولاتی این واکنش فردگرایانه را به‌شدت محدودنگر می‌داند. از نظر او، هوش مصنوعی چالشی است که نسلش باید به‌صورت جمعی با آن روبه‌رو شود؛ زیرا این فناوری ممکن است شیوه عملکرد جهان در چند هزار سال گذشته را تغییر دهد.

او در واکنش به این اضطراب گسترده، به ساخت سکویی اینترنتی با عنوان «برنامه‌ای برای هوش مصنوعی» کمک کرد؛ بستری برای دانشجویان و فارغ‌التحصیلانی که می‌خواهند مسیر خود را در برابر آنچه ممکن است بزرگ‌ترین اختلال اقتصادی تاریخ نیروی کار باشد، پیدا کنند.

گولاتی از تناقضی عجیب در استنفورد سخن گفت: از یک سو توصیه‌های شغلی بسیار افراطی وجود دارد و از سوی دیگر، مرکز مشاوره شغلی دانشگاه گویی همچنان فرض می‌کند دانشجویان ۴۰ سال دیگر نیز به اشتغال ادامه خواهند داد.

برخی از افراطی‌ترین توصیه‌ها حتی دانشجویان را به ترک دانشگاه و تأسیس شرکت‌های هوش مصنوعی تشویق می‌کردند. از نظر گولاتی، در این میان جای یک دیدگاه جایگزین خالی بود.

سنهـا روانور، دانشجوی دیگری در استنفورد، توسعه‌دهنده اصلی این سکوی اینترنتی بود. مجله تایم او را در سال ۲۰۲۳ در فهرست ۱۰۰ فرد تأثیرگذار در حوزه هوش مصنوعی قرار داده بود. روانور با رهبری تلاش‌ها برای تصویب قوانین ایمنی هوش مصنوعی در کالیفرنیا و نیویورک، به‌عنوان یک کنشگر جوان شناخته شده بود.

بیشترین نگرانی او خطرهای وجودی هوش مصنوعی بود؛ از جمله احتمال خارج‌شدن آن از کنترل انسان و تهدید بقای نوع بشر. بااین‌حال، او نگرانی‌های روزمره‌تر درباره از دست رفتن مشاغل را اهرمی مؤثر برای جلب توجه مردم و تحریک اقدام سیاسی می‌دانست.

روانور گفت: «با اینکه به خطرهای فاجعه‌بار اهمیت زیادی می‌دهم، می‌دانم از دست رفتن شغل احتمالاً مسئله‌ای است که بیش از همه مردم را به پای صندوق‌های رأی می‌کشاند تا درباره هوش مصنوعی اقدام کنند. حتی فکر می‌کنم بیکاری گسترده به‌خودی‌خود می‌تواند خطری فاجعه‌بار باشد؛ می‌توان آینده‌ای را تصور کرد که در آن مردم شغل ندارند و در نتیجه، دموکراسی به‌طور کامل فرو می‌پاشد.»

روانور و گولاتی می‌گویند اطلاعات منتشرشده در سکوی اینترنتی آن‌ها به برخی دانشجویان آرامش داده است. از نظر روانور، ارزش اصلی پروژه فقط توصیه‌های مشخص آن نیست؛ بلکه کمک به افرادی است که اضطرابی مبهم دارند تا در روزگار نامطمئن، تصویری روشن‌تر از موضوعاتی به دست آورند که می‌توان با اطمینان نسبی درباره آن‌ها سخن گفت.

گولاتی درباره آینده خودش تردید بیشتری داشت. او می‌گفت همیشه می‌خواسته حرفه‌ای داشته باشد که به جهان سود برساند، اما اکنون با این احتمال مواجه است که فقط چند سال فرصت داشته باشد تا ارزش اقتصادی کارش کاهش پیدا کند.

هنگام گفت‌وگوی ما، او هنوز برای تابستان برنامه‌ای نداشت و در یافتن فعالیتی که واقعاً ارزش صرف وقت داشته باشد، مشکل داشت. زمانی که اکنون به نظرش به‌سرعت در حال ازدست‌رفتن بود.

برای دانشجوی سنتی استنفورد، نداشتن دوره کارآموزی تا اوایل ژوئن قابل‌تصور نبود؛ اما هوش مصنوعی محاسبات شغلی گولاتی را تغییر داده بود. او گفت این شرایط مجبورش می‌کند ریسک‌هایی بپذیرد که در حالت عادی نمی‌پذیرفت.

 کارکنان فناوری و تصمیم به ترک مشاغل پردرآمد

من پیش‌تر در سان‌فرانسیسکو زندگی می‌کردم و هنوز دوستانی در این شهر دارم که هر بار به آنجا می‌روم، با آن‌ها دیدار می‌کنم. یکی از آن‌ها هم‌خانه سابقم است که برای این مقاله خواست نامش فاش نشود.

او کارمند جوانی در صنعت فناوری است که درست در دوره‌ای کوتاه وارد بازار کار شد که مهندسی نرم‌افزار در ذهن بسیاری از جوانان، از پزشکی و حقوق نیز امن‌تر و پردرآمدتر به نظر می‌رسید.

مانند بسیاری از افراد در منطقه خلیج سان‌فرانسیسکو، او برای یکی از شرکت‌های بزرگ فناوری کار می‌کرد؛ شرکتی که برنامه‌ای تولید می‌کند که احتمالاً از حضورش روی تلفن همراهتان ناراضی هستید، اما نمی‌توانید آن را حذف کنید.

هم‌خانه سابقم پیش‌تر علاقه‌ای به صحبت درباره کارش نداشت. اما وقتی در ماه ژوئن دیدمش، با هیجان از تصمیم تازه‌اش گفت: دو نفر از دوستانش چند ماه قبل مشاغل مهندسی نرم‌افزار خود را ترک کرده و کسب‌وکاری راه انداخته بودند؛ او نیز به آن‌ها پیوسته بود. هر سه برای تأسیس شرکت‌های نوپای هوش مصنوعی شغل خود را رها کرده بودند.

به او گفتم از شنیدن این خبر خوشحالم، اما پرسیدم چرا باید شغلی مطمئن را رها کند و وارد فعالیتی پرریسک و اثبات‌نشده شود.

پاسخ داد هوش مصنوعی ساخت محصولات و راه‌اندازی کسب‌وکار را بسیار آسان کرده است. کاری که پیش‌تر ماه‌ها یا سال‌ها زمان می‌برد، اکنون ممکن است در دو روز یا حتی چند ساعت انجام شود.

بااین‌حال، پرسش همچنان باقی بود: چرا باید شغل مطمئن را برای چنین مخاطره‌ای کنار گذاشت؟

او توضیح داد: «وقتی به امنیت مالی می‌رسید، فرصتی پیدا می‌کنید تا درباره جایگاه خود در جامعه و ارزشی که می‌توانید ایجاد کنید، فکر کنید. شاید پاسخ این پرسش آن نباشد که مهندس نرم‌افزار شرکتی بزرگ باشید، درحالی‌که کارتان فایده چندانی برای جهان ندارد. شاید کارکردن روی پروژه خودتان از نظر روانی رضایت‌بخش‌تر باشد.»

او در عین حال گفت خودش و بسیاری از مهندسان اطرافش نشانه‌های روشنی از توانایی هوش مصنوعی برای انجام کارهایشان دیده‌اند.

به گفته او، مهندسی نرم‌افزار در حال رسیدن به پایان شکل کنونی خود است. اگر در شغل فعلی بمانید، ممکن است بدون راه فرار گرفتار شوید. اما اگر زودتر مسیر دیگری انتخاب کنید، شاید پیش از آنکه موج اخراج‌ها فراگیر شود، راه‌حلی پیدا کنید و از دیگران جلو بیفتید.

در ماه مه، نوشته‌ای از دیدی داس، شریک یک شرکت سرمایه‌گذاری خطرپذیر در منطقه خلیج سان‌فرانسیسکو، میان کارکنان فناوری فراگیر شد. او درباره تشدید فاصله اقتصادی نوشت: گروه کوچکی از حدود ۱۰ هزار نفر طی پنج سال به ثروت بازنشستگی بیش از ۲۰ میلیون دلار رسیده‌اند، درحالی‌که بسیاری از افراد خارج از این گروه احساس می‌کنند حتی با داشتن مشاغل پردرآمد نیز هرگز به چنین ثروتی نخواهند رسید.

داس به درخواست من برای اظهارنظر پاسخ نداد، اما دوست من این توصیف را دقیق می‌دانست. به گفته او، مدیران میانی در موقعیتی بسیار دشوار قرار گرفته‌اند و بسیاری از آنان به‌شدت نگران هستند.

برای بعضی از افراد، راه‌اندازی شرکت شخصی تنها راه رقابت و عقب‌نماندن در محیط اقتصادی منطقه به نظر می‌رسد.

دوستم پذیرفت که شاید حتی بدون ظهور هوش مصنوعی نیز به راه‌اندازی شرکت خود فکر می‌کرد. اما تحولات جدید این تصمیم را به مسئله‌ای فوری تبدیل کرده بود: اکنون یا هرگز.

تهدیدی شبیه به آنچه بر سر کارگران صنعتی آمد

جوآن ویلیامز، استاد حقوق در دانشگاه کالیفرنیا در سان‌فرانسیسکو، پیامدهای افزایش ریسک‌پذیری مردان جوان را مطالعه کرده است. او در گسترش گفتمان طبقه فرودست دائمی، پدیده‌ای آشنا و در عین حال نگران‌کننده می‌بیند.

ویلیامز گفت: «شاید هوش مصنوعی در حال انجام‌دادن همان کاری با کارکنان مشاغل تخصصی و اداری باشد که خودکارسازی و برون‌سپاری یک یا دو نسل پیش با کارگران مشاغل یدی کردند. این کارکنان می‌بینند که چه چیزی در راه است.»

حتی اگر هوش مصنوعی به بیکاری فاجعه‌باری که برخی هشدارها مطرح می‌کنند منجر نشود، اختلال اقتصادی محدودتر در میان گروه‌های آسیب‌پذیر نیز می‌تواند پیامدهای اجتماعی گسترده‌ای داشته باشد.

اینکه توسعه‌دهندگان نرم‌افزار از جمله گروه‌هایی هستند که بیش از دیگران در معرض دگرگونی ناشی از هوش مصنوعی قرار دارند و در عین حال، به‌طور نامتناسبی جوان و مرد هستند، خطرهای اجتماعی را تشدید می‌کند.

ویلیامز گفت بیکاری احساس ناتوانی را افزایش می‌دهد و از آنجا که مردان شاغل در فناوری ممکن است از دست‌دادن شغل را ضربه‌ای به هویت خود تلقی کنند، این تجربه برای آنان فقط مسئله‌ای اقتصادی نیست؛ بلکه از نظر روانی و هویتی نیز دردناک است.

پل، نام مستعار مردی از منطقه غرب میانه آمریکا، اکنون این درد را تجربه می‌کند. او بیش از ۲۰ سال مهندس نرم‌افزار بوده و پیش‌تر در یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های فناوری جهان کار می‌کرد.

او رونق خوش‌بینانه صنعت فناوری پیش از ترکیدن حباب شرکت‌های اینترنتی در سال ۲۰۰۰ را به یاد می‌آورد. در آن زمان، آگهی‌های استخدام حتی وعده می‌دادند که پاداش استخدام می‌تواند هزینه اجاره یک خودروی ب‌ام‌و را تأمین کند. او تصور می‌کرد هیچ‌چیز نمی‌تواند اشتباه پیش برود، اما همه‌چیز اشتباه پیش رفت.

پس از ترکیدن آن حباب، فرصت‌های شغلی پل از بین رفت و او مجبور شد به خانه بازگردد. مدتی طول کشید تا دوباره شغل برنامه‌نویسی پیدا کند، اما سرانجام در شرکت بزرگی استخدام شد.

اکنون، به گفته او، دشواری سال‌های پس از ترکیدن حباب اینترنت در برابر وضعیت اقتصادی امروز چندان جدی به نظر نمی‌رسد.

پل تا سال‌های نخست رونق جدید هوش مصنوعی همچنان شغل باثباتی داشت، تا اینکه یک روز مدیرش جلسه‌ای فوری با یکی از کارکنان منابع انسانی در تقویم او قرار داد. او بلافاصله فهمید که قرار است اخراج شود.

در ابتدا نگران نبود. تصور می‌شد مهندسانی مانند او همچنان تقاضای زیادی در بازار دارند. او با شبکه ارتباطی خود تماس گرفت، در لینکدین جست‌وجو کرد و برای مشاغل مختلف درخواست فرستاد؛ اما هیچ پاسخی دریافت نکرد.

این سکوت بیش از ۱۸ ماه ادامه یافت. در تمام این مدت حتی یک حقوق نیز دریافت نکرد و احساس ارزشمندی شخصی‌اش به‌شدت آسیب دید.

برای پل، طبقه فرودست دائمی دیگر شوخی اینترنتی نبود؛ بلکه به واقعیتی شبیه زندگی تازه خودش تبدیل شده بود.

او گفت: «اگر شغل باثباتی داشته باشید، تیترهای مربوط به اخراج‌ها نگران‌کننده‌اند. اما اگر اخراج شده باشید و نتوانید کاری پیدا کنید، همین تیترها به کابوسی دائمی تبدیل می‌شوند.»

پل معتقد است هوش مصنوعی شاید عامل اصلی اخراج او نبوده باشد و شرکت‌ها از آن به‌عنوان بهانه‌ای مناسب استفاده کنند. اگر مدیران بگویند به دلیل صرفه‌جویی در هزینه‌ها کارکنان را اخراج کرده‌اند، با انتقاد مواجه می‌شوند؛ اما اگر بگویند نیروهایی خارج از کنترلشان آنان را مجبور به این کار کرده‌اند، ممکن است مسئولیت کمتری متوجهشان شود.

بااین‌حال، دلیل دقیق اخراج برای پل دیگر مسئله اصلی نیست. او تنها نان‌آور خانواده است و بیکاری‌اش بر زندگی خانوادگی نیز اثر گذاشته است.

او گفت رابطه‌اش با همسرش پس از بیکارشدن روان و بدون تنش نبوده است. حضور بیشتر در خانه، نگرانی همسرش و اختلاف‌های تازه، زندگی روزمره را دشوار کرده‌اند. از نظر او، افسردگی، افزایش نرخ خودکشی و خشونت خانگی از جمله پیامدهایی هستند که ممکن است با بیکاری همراه شوند.

پل احساس می‌کرد فقط تا اندازه مشخصی می‌تواند فشار و ناامیدی بیشتر را تحمل کند. او همچنین گفت بیمه درمانی‌اش پوشش مناسب را رد کرده و در حال آماده‌شدن برای شکایت از ایالت محل زندگی خود است. دفتر فرماندار به تماس‌ها و ایمیل‌هایش پاسخ نمی‌داد، اما او اطمینان داشت که احضاریه قضایی را نادیده نخواهند گرفت.

پل این دوره را بدترین دوران زندگی‌اش توصیف کرد و هشدار داد که افزایش شدید بیکاری مردان در طول تاریخ، پیامدهای خطرناکی داشته است.

ویلیامز نیز هشدار مشابهی داد: اگر آینده شغلی کارکنان مشاغل تخصصی و اداری بر اثر هوش مصنوعی، همان‌گونه ویران شود که آینده کارگران صنعتی در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ آسیب دید، آینده دموکراسی با خطر روبه‌رو خواهد شد.

او تأکید کرد: «هیچ‌چیز به‌اندازه مردی که آینده‌ای برای خود نمی‌بیند، خطرناک نیست.»

 نیک باستروم؛ اگر هوش مصنوعی همه نیازها را برآورده کند، چه چیزی باقی می‌ماند؟

نیک باستروم، فیلسوف آینده‌پژوه، به دلیل نوشته‌های تأثیرگذارش درباره فناوری و هوش مصنوعی، با وجود آنکه هرگز در منطقه خلیج سان‌فرانسیسکو زندگی نکرده، به یکی از متفکران محبوب آنجا تبدیل شده است.

او با مقاله سال ۲۰۰۳ خود درباره احتمال زندگی در یک شبیه‌سازی رایانه‌ای شناخته شد. کتاب سال ۲۰۱۴ او با عنوان «ابرهوش: مسیرها، خطرها و راهبردها» نیز سال‌ها پیش از فراگیرشدن مدل‌های زبانی بزرگ، چارچوب بسیاری از بحث‌های امروزی درباره هوش مصنوعی را شکل داد.

این کتاب به نگرانی‌های مربوط به خطرهای هوش مصنوعی اعتبار دانشگاهی بخشید و از سوی چهره‌هایی مانند ایلان ماسک و بیل گیتس و همچنین بسیاری از پژوهشگران خطرهای وجودی توصیه شده است.

بااین‌حال، شاید عجیب به نظر برسد که کتاب جدیدتر باستروم، «آرمان‌شهر عمیق: زندگی و معنا در جهانی حل‌شده»، به پرسش‌هایی کاملاً متفاوت می‌پردازد: اگر ماشین‌های هوشمند هر آنچه را که می‌خواهیم در اختیارمان بگذارند، چه اتفاقی می‌افتد؟ در آرمان‌شهری که هوش مصنوعی فراهم کرده، چه کاری برای زندگی ما باقی می‌ماند؟

باستروم می‌پذیرد که گذار به چنین جهانی لزوماً آسان نخواهد بود. او گفت ممکن است جهان قدیم به پایان برسد، دستاوردها از افراد گرفته شوند و مهارت‌هایی که با تلاش فراوان کسب شده‌اند، بی‌فایده به نظر برسند. این وضعیت می‌تواند احساسی شبیه آخرالزمان ایجاد کند.

اگر سازوکارهای حمایت اقتصادی پیش از وقوع این تحول فراهم نشده باشند، اضطراب گسترده و فشارهای سیاسی برای یافتن راه‌حل افزایش خواهند یافت. ممکن است کارکنان مشاغل تخصصی بیکار شوند، درحالی‌که دستمزد برخی مشاغل یدی افزایش پیدا می‌کند. این وضعیت می‌تواند احساس استحقاق افرادی را که مدرک دانشگاهی دارند، به چالش بکشد.

والدینی که فرزندانشان در مدرسه تحصیل می‌کنند نیز ممکن است از خود بپرسند آیا تمام تکالیف، تلاش‌ها و تشویق‌های آموزشی آنان در آینده بی‌فایده خواهد شد.

بااین‌حال، باستروم انتظار دارد اگر رفاه حاصل از هوش مصنوعی در دسترس همگان قرار گیرد، این نگرانی‌ها به‌تدریج کاهش یابند.

او گفت از دهه ۱۹۹۰، اگر نگوییم پیش از آن، معتقد بوده است که دوران مشارکت فکری انسان در حال نزدیک‌شدن به پایان است. او حتی چندان از احتمال بی‌اهمیت‌شدن فعالیت فکری خودش نگران نیست، زیرا سال‌ها فرصت داشته تا خود را با این احتمال سازگار کند.

بااین‌حال، باستروم هشدار می‌دهد که مشکلات انسانی صرفاً با ظهور آرمان‌شهر هوش مصنوعی از بین نخواهند رفت. انسان‌ها پس از هزاران سال تلاش و مبارزه، ممکن است به‌آسانی به زندگی بدون کار تن ندهند.

او برای توضیح این موضوع به اقتصاددان جان مینارد کینز استناد کرد که در اوایل قرن بیستم نوشته بود هیچ کشور و مردمی نمی‌توانند بدون نگرانی به استقبال عصر فراغت و فراوانی بروند؛ زیرا انسان‌ها برای مدت بسیار طولانی به تلاش‌کردن عادت کرده‌اند، نه لذت‌بردن.

از نظر باستروم، ناتوانی انسان‌ها در آسوده‌گرفتن یکی از بزرگ‌ترین موانع رسیدن به آینده آرمانی است. بسیاری از کشورها فرهنگی ایجاد کرده‌اند که فعالیت و کار را ارزشمند می‌داند؛ شاید چون کارکردن افراد برای اقتصاد بهتر از بیکارماندن آن‌هاست.

این ارزش‌ها چنان درونی شده‌اند که ارزشمندی شخصی بسیاری از افراد به مفیدبودن اقتصادی آنان وابسته است.

راه‌حل این چالش وجودی ممکن است مستلزم بازسازی زندگی بر پایه تعریفی تازه از ارزش انسانی باشد؛ تعریفی که مستقل از توانایی انجام کار اقتصادی مولد است.

باستروم پیشنهاد کرد به‌جای آموزش کودکانی که تمام هدفشان تبدیل‌شدن به کارکنان اداری بهره‌ور است، نظام آموزشی می‌تواند به آن‌ها بیاموزد چگونه از اوقات فراغت به شکلی غنی و معنادار استفاده کنند؛ از جمله پرورش هنر گفت‌وگو، ایجاد دوستی‌های عمیق و اصیل، معنویت، سرگرمی‌ها، ورزش و لذت‌بردن از ادبیات، موسیقی و هنر.

این پیشنهادها شاید با توجه به وابستگی شدید زندگی امروز به کار، دور از ذهن به نظر برسند. اما باستروم دوست دارد وضعیت کنونی را از منظری کاملاً متفاوت تصور کند.

او می‌گوید شاید انسان‌های آینده به گذشته نگاه کنند و از تنگنای زندگی ما، احساسات خشن و شرایطی که مجبورمان می‌کند بخش بزرگی از ساعات بیداری خود را برای امرار معاش به کارفرما بفروشیم، احساس شرم کنند.

 پارو ماهاجان؛ جوانی که نگران آینده شغلی خود است

چند هفته پس از انتشار نوشته «۲۰ ساله‌شدن در جهانی که وارونه می‌شود»، همان نوشته‌ای که باعث سفر من به دره سیلیکون شد، پارو ماهاجان تحصیل در دانشگاه فناوری جورجیا را کنار گذاشت و برای انجام پژوهش به منطقه خلیج سان‌فرانسیسکو رفت.

او به مؤسسه پژوهشی «مِتر» پیوست؛ سازمانی غیرانتفاعی در برکلی که بر ایمنی هوش مصنوعی تمرکز دارد.

یکشنبه‌شب او را در دفتر مؤسسه دیدم. لباس ساده و نامرتبی پوشیده بود و گفت همچنان مشغول کار است.

وقتی پرسیدم آیا بیشتر یکشنبه‌ها کار می‌کند، پاسخ داد تقریباً هر روز مشغول کار است و فکر می‌کند هنوز کارهای زیادی برای انجام‌دادن وجود دارد.

از او پرسیدم چگونه جوانی ۲۰ ساله که باید سرشار از خوش‌بینی باشد، چنین نوشته‌ای ناامیدکننده نوشته است.

پاسخ داد نخستین نکته‌ای که باید درک کرد، سرعت بسیار بالای پیشرفت هوش مصنوعی است. از نظر او، تقریباً هیچ‌کس این مسئله را به‌اندازه کافی جدی نمی‌گیرد.

کار ماهاجان در حوزه ایمنی هوش مصنوعی ابتدا بر کاهش خطرهای فاجعه‌بار این فناوری متمرکز بود؛ اما در پس نگرانی‌های وجودی او مسئله‌ای روزمره‌تر نیز وجود داشت: او متوجه شده بود دانشجویان به‌شدت ترسیده و سردرگم‌اند.

نوشته‌ای که در تعطیلات کریسمس منتشر کرد، تلاشی برای بیان همین سردرگمی بود. او همچنین درباره آینده خانواده، دوستان و دیگر مردم نگران بود. امیدوار بود رفاهی که در ۵۰ سال گذشته افزایش یافته، ادامه پیدا کند؛ اما احساس می‌کرد جهان در مسیر تحقق این هدف حرکت نمی‌کند.

وقتی از آینده شغلی خودش پرسیدم، گفت انتظار دارد شغلش تا حدود سال ۲۰۳۲، یا شاید زودتر، خودکار شود. پس از آن، از نظر او، آینده نامشخص است.

او آن‌قدر به این پیش‌بینی اطمینان داشت که ترجیح دادم پرسش‌های بیشتری مطرح نکنم. بااین‌حال، درباره واکنش‌ها به نوشته‌اش کنجکاو بودم.

ماهاجان گفت بسیاری از مخاطبان نوشته بودند که امیدوارند حالش خوب باشد، زیرا متن او آن‌ها را افسرده کرده است.

من نیز اعتراف کردم که واکنش مشابهی داشته‌ام. او توضیح داد که قصدش در اصل نوشتن متنی امیدبخش بوده، اما نوشته‌اش ناامیدکننده‌تر از آنچه می‌خواسته به نظر رسیده است.

نوشته او فضای انجمن اینترنتی لِس‌رایت را چنان تحت تأثیر قرار داد که بوعاز باراک، پژوهشگر برجسته اوپن‌ای‌آی و استاد دانشگاه هاروارد، مقاله‌ای طولانی در پاسخ نوشت. عنوان مقاله او «حالتان خوب خواهد شد» بود؛ پاسخی که ماهاجان با بخش بزرگی از آن موافق نبود.

با وجود نگرانی‌هایش، ماهاجان از کار پژوهشی خود در مؤسسه مِتر رضایت داشت. از او پرسیدم زندگی در آرمان‌شهری که باستروم تصور می‌کند، جایی که انسان‌ها دیگر برای انجام مهم‌ترین وظایف اجتماعی انتخاب نمی‌شوند، چه احساسی خواهد داشت.

او به تجربه افرادی اشاره کرد که از سوئد مهاجرت کرده بودند و می‌گفتند در آن کشور برخی مردم برای زندگی به کارکردن نیاز ندارند. بعضی افراد از شغلشان رضایت می‌گیرند، درحالی‌که برخی دیگر دستگاه‌های قهوه‌ساز اختصاصی در گاراژ می‌سازند و از مزایای بیکاری استفاده می‌کنند.

از نظر او، چنین رابطه‌ای با کار می‌تواند ارزشمند باشد؛ فرهنگی که در آن افراد فرصت دارند چیزهایی مانند بازی ماینکرفت را خلق کنند. او این چشم‌انداز را جذاب می‌دانست.

 آیا ارزش انسان با بهره‌وری او سنجیده می‌شود؟

باستروم نیز سوئدی است، اما آنچه در سوئد برای فیلسوفان و شهروندان آن کشور قابل‌قبول است، ممکن است در ایالات متحده به همان سادگی پذیرفته نشود.

هویت آمریکا، از دره سیلیکون تا وال‌استریت و غرب این کشور، بر فضیلت کار بنا شده است. ارزش هر آمریکایی تا اندازه زیادی بر اساس میزان بهره‌وری او سنجیده می‌شود.

ویلیامز گفت آمریکایی‌ها از قرن هفدهم به کار نگرشی خاص داشته‌اند؛ نگرشی که ریشه در باورهای گروهی از پروتستان‌های مهاجر از انگلستان دارد و ارزش اخلاقی انسان را به کار او پیوند می‌زند.

حتی اگر دولت درآمد حاصل از هوش مصنوعی را از طریق نظام درآمد پایه همگانی میان مردم توزیع کند، این پرسش باقی می‌ماند که آیا چنین درآمدی می‌تواند هم نیازهای مادی مردم را تأمین کند و هم نیازهای روانی و هویتی آنان را که در طول سال‌ها کار شکل گرفته‌اند، برآورده سازد.

ویلیامز گفت این تصور که مردم فقط با دریافت کمک مالی از سوی طبقه حاکم رضایت خواهند داشت، یکی از جلوه‌های خودبزرگ‌بینی دره سیلیکون و ناآگاهی از خواسته‌های واقعی مردم است.

او پرسید: «آیا می‌خواهید پسرتان فقط درآمد پایه داشته باشد؟ آیا هدف شما برای آینده او همین است؟»

بااین‌حال، گولاتی همچنان باور دارد که می‌تواند زندگی حرفه‌ای معناداری داشته باشد. شاید معنای کار او در کاهش پیامدهای بزرگ و کوچک هوش مصنوعی بر زندگی انسان‌ها نهفته باشد.

او گفت پرسش‌های مهمی درباره حکمرانی در عصر هوش عمومی مصنوعی وجود دارد؛ از جمله آینده نظام سلامت، آموزش، اقتصاد و نظم سیاسی. به گفته او، تقریباً هیچ‌کس روی این موضوعات کار نمی‌کند.

ممکن است یک دانشجو نخستین مقاله جدی درباره شکل دموکراسی آینده را بنویسد، به یک شرکت نوپای کشف دارو با کمک هوش مصنوعی بپیوندد یا برنامه‌ای مشخص برای بازآموزی نیروی کار ایجاد کند.

در سنت آمریکایی، سایه طبقه فرودست دائمی، چه تهدیدی واقعی برای جامعه باشد و چه شوخی‌ای در شبکه ایکس که بیش از حد گسترش یافته، برخی افراد را به تلاش برای حفظ منافع شخصی خود سوق داده است. اما برای افرادی مانند گولاتی، همین نگرانی موجب تقویت همبستگی شده است.

مفهوم طبقه فرودست دائمی، اضطراب‌های شخصی و شکاف‌های اجتماعی عمیق ما را آشکار می‌کند. اکنون که تهدید هوش مصنوعی این مشکلات را عیان‌تر کرده است، فرصتی برای رسیدگی به آن‌ها نیز در اختیار داریم.

گولاتی گفت: «فکر می‌کنم روایت دیگری هم وجود دارد که حتی اگر هوش مصنوعی جامعه را متحول کند، به مردم احساس اختیار می‌دهد؛ اینکه تلاش کنند سهمی در حل مشکلات داشته باشند. نابرابری زیادی وجود خواهد داشت، اما می‌توان این مسئله را از راه‌های مختلف حل کرد. باید بیشتر بر اصلاح و تقویت نهادها تمرکز کنیم و کمتر بر این فکر که هر فرد باید شخصاً راهی برای فرار از طبقه فرودست دائمی پیدا کند.»

این مقاله بخشی از تازه‌ترین شماره چاپی بیگ تینک با عنوان «ساخته‌شده به تصویر ما؛ فلسفه‌های هوش مصنوعی و آنچه درباره ما آشکار می‌کنند» است.

نکات کلیدی

1\. نگرانی از آینده اشتغال فراتر از یک شوخی اینترنتی است: اصطلاح طبقه فرودست دائمی ابتدا در فضای مجازی با لحنی طنزآمیز مطرح شد، اما به‌تدریج نگرانی‌های واقعی درباره آینده اقتصادی و اجتماعی را بازتاب داد.

2\. هوش مصنوعی ممکن است مسیر ورود جوانان به بازار کار را تغییر دهد: دانشجویان و متخصصان جوان درباره ارزش مهارت‌های خود، امنیت شغلی و امکان دستیابی به زندگی اقتصادی باثبات تردید دارند.

3\. نابرابری اقتصادی می‌تواند تشدید شود: هم‌زمان با افزایش ثروت گروه کوچکی از فعالان فناوری، بخش دیگری از نیروی کار ممکن است فرصت‌های اقتصادی خود را از دست بدهد.

4\. تغییرات فناوری فقط مسئله‌ای فنی نیستند: بیکاری می‌تواند بر سلامت روان، روابط خانوادگی، احساس ارزشمندی و ثبات اجتماعی اثر بگذارد.

5\. تجربه کارکنان اخراج‌شده، ابعاد انسانی تحول فناوری را آشکار می‌کند: برای کسی که مدت طولانی نتوانسته شغلی پیدا کند، خبرهای مربوط به اخراج نیروی کار صرفاً اطلاعات اقتصادی نیستند، بلکه یادآور شرایط دشوار زندگی او هستند.

6\. کار با هویت و ارزشمندی انسان پیوند خورده است: در بسیاری از جوامع، افراد ارزش خود را با بهره‌وری و جایگاه شغلی می‌سنجند. بنابراین، کاهش نیاز اقتصادی به نیروی انسانی می‌تواند بحران معنا ایجاد کند.

7\. آرمان‌شهر فناوری لزوماً به معنای رضایت انسان نیست: حتی اگر هوش مصنوعی رفاه مادی را افزایش دهد، انسان‌ها همچنان به معنا، ارتباط اجتماعی، فعالیت خلاقانه و احساس مفیدبودن نیاز دارند.

8\. درآمد پایه به‌تنهایی پاسخ همه مشکلات نیست: تأمین نیازهای مالی، بدون توجه به هویت، مشارکت اجتماعی و فرصت‌های معنادار زندگی، ممکن است کافی نباشد.

9\. آموزش باید برای آینده‌ای متفاوت آماده شود: در کنار مهارت‌های حرفه‌ای، توانایی گفت‌وگو، دوستی، خلاقیت، ورزش، هنر و استفاده معنادار از اوقات فراغت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

10\. پاسخ به چالش هوش مصنوعی باید جمعی و نهادی باشد: مقاله در پایان بر تقویت نهادهای اجتماعی، اصلاح ساختارها و مشارکت جمعی تأکید می‌کند، نه صرفاً تلاش فردی برای نجات از رقابت اقتصادی.

 

 

 

هوش مصنوعی, آینده اشتغال, طبقه فرودست دائمی, بیکاری ناشی از هوش مصنوعی, آینده نیروی کار, نابرابری اقتصادی, آینده مشاغل, خودکارسازی, امنیت شغلی, اقتصاد دیجیتال, رفاه اجتماعی, سلامت روان کارکنان, معنای کار, درآمد پایه همگانی, آموزش آینده, حکمرانی هوش مصنوعی, مسئولیت اجتماعی, تغییرات فناوری, آینده دموکراسی, دره سیلیکون

 

Artificial Intelligence, Future of Work, Permanent Underclass, AI Job Displacement, Future of Employment, Economic Inequality, Automation, Job Security, Digital Economy, Social Welfare, Mental Health, Meaning of Work, Universal Basic Income, Future of Education, AI Governance, Social Responsibility, Technological Change, Future of Democracy, Silicon Valley, Namir Khaliq, Big Think, AGI, Artificial General Intelligence

هوش مصنوعی چگونه آینده بازار کار را تغییر می‌دهد, آیا هوش مصنوعی باعث بیکاری گسترده می‌شود, طبقه فرودست دائمی در عصر هوش مصنوعی چیست, تأثیر هوش مصنوعی بر اشتغال جوانان و فارغ‌التحصیلان, رابطه خودکارسازی و نابرابری اقتصادی, پیامدهای اجتماعی اخراج کارکنان فناوری, چگونه می‌توان برای آینده اشتغال آماده شد, آیا درآمد پایه همگانی راه‌حل بیکاری ناشی از هوش مصنوعی است, نقش دولت در مدیریت پیامدهای هوش مصنوعی, آینده معنای کار در جهان خودکار, تأثیر بیکاری بر سلامت روان و خانواده, نقش آموزش در آماده‌سازی نیروی کار آینده, چگونه نهادهای اجتماعی می‌توانند با نابرابری فناوری مقابله کنند, رابطه بهره‌وری اقتصادی و ارزشمندی انسان, آینده دموکراسی در عصر هوش مصنوعی

 

 

 

 

پرسش و پاسخ

پرسش ۱: طبقه فرودست دائمی در عصر هوش مصنوعی به چه معناست؟

این اصطلاح به گروهی از افراد اشاره دارد که ممکن است بر اثر خودکارسازی، کاهش فرصت‌های شغلی و نابرابری اقتصادی، به‌طور پایدار از فرصت‌های درآمدی و اجتماعی محروم شوند. مقاله این مفهوم را ابتدا یک شوخی اینترنتی معرفی می‌کند که اکنون نگرانی‌های واقعی درباره آینده کار را بازتاب می‌دهد.

پرسش ۲: آیا هوش مصنوعی باعث بیکاری گسترده خواهد شد؟

مقاله پاسخ قطعی نمی‌دهد. دیدگاه‌های مطرح‌شده متفاوت‌اند: برخی افراد نگران جایگزینی نیروی انسانی هستند و برخی دیگر معتقدند فناوری می‌تواند رفاه و فرصت‌های تازه ایجاد کند. پیام اصلی این است که پیامدهای اشتغال به نحوه توسعه و به‌کارگیری فناوری و واکنش جامعه نیز بستگی دارند.

پرسش ۳: هوش مصنوعی چگونه می‌تواند نابرابری اقتصادی را افزایش دهد؟

اگر منافع حاصل از افزایش بهره‌وری عمدتاً نصیب مالکان فناوری و گروه کوچکی از متخصصان شود، درحالی‌که دیگر کارکنان فرصت‌های شغلی یا قدرت درآمدزایی خود را از دست بدهند، شکاف اقتصادی ممکن است افزایش یابد.

پرسش ۴: بیکاری ناشی از فناوری چه پیامدهایی برای سلامت روان دارد؟

از دست دادن شغل می‌تواند احساس ارزشمندی، امنیت اقتصادی و هویت حرفه‌ای افراد را تضعیف کند. مقاله همچنین به نگرانی‌های خانوادگی، فشار روانی و پیامدهای اجتماعی بیکاری طولانی‌مدت اشاره می‌کند.

پرسش ۵: آیا درآمد پایه همگانی می‌تواند مشکل بیکاری ناشی از هوش مصنوعی را حل کند؟

درآمد پایه همگانی می‌تواند بخشی از نیازهای مالی افراد را پوشش دهد، اما مقاله تأکید می‌کند که تأمین مالی به‌تنهایی لزوماً برای رفع بحران معنا، هویت، مشارکت اجتماعی و احساس مفیدبودن کافی نیست.

پرسش ۶: چرا معنای کار در آینده هوش مصنوعی اهمیت دارد؟

زیرا بسیاری از افراد هویت و ارزشمندی خود را با شغل و بهره‌وری اقتصادی پیوند می‌دهند. اگر فناوری نیاز به کار انسان را کاهش دهد، جامعه باید راه‌های دیگری برای ایجاد معنا، تعلق و مشارکت فراهم کند.

پرسش ۷: نظام آموزشی چگونه باید برای آینده آماده شود؟

علاوه بر مهارت‌های حرفه‌ای، آموزش باید توانایی تفکر انتقادی، خلاقیت، گفت‌وگو، روابط انسانی، هنر و یادگیری مستمر را تقویت کند. مقاله همچنین اهمیت آماده‌سازی افراد برای استفاده معنادار از اوقات فراغت را مطرح می‌کند.

پرسش ۸: مهم‌ترین راهکار اجتماعی برای مواجهه با پیامدهای هوش مصنوعی چیست؟

بر اساس دیدگاه پایانی مقاله، باید بر اصلاح و تقویت نهادهای اجتماعی، سیاست‌گذاری مسئولانه، کاهش نابرابری و یافتن راه‌حل‌های جمعی تمرکز کرد؛ نه اینکه مسئولیت سازگاری با همه تغییرات صرفاً بر دوش افراد گذاشته شود.