در آستانه «روز جهانی ارتباطات»، در وضعیتی از خاموشی ارتباطات جهانی بهسر میبریم که با فلسفه این روز در تضاد کامل است. کشوری که با پیشینهای عمیق، مدعی دموکراسی و مردمسالاری است، امروز با قطع ارتباطات بینالمللی و انحصار رسانهای، بذر ناامیدی، بیاعتمادی و خشم عمومی را میپاشد. این شکاف عمیق میان دولت و ملت، نهتنها اعتماد عمومی را ذبح میکند، بلکه مانعی بزرگ بر سر راه توسعهیافتگی و مسئولیتپذیری اجتماعی است.
شاید نهادهای نظامی و امنیتی برای ایجاد محدودیتهای رسانهای در شرایط بحرانی، توجیهات خاص خود را داشته باشند؛ اما فلسفه وجودی دستگاههای خدماتی با نهادهای امنیتی متفاوت است. دستگاهی که با متن زندگی مردم سر و کار دارد، برای انجام وظیفه، نیازمند ابزارهای ارتباطیِ بهروز، فراگیر و متنوع است.
تکثر رسانهای، عامل تکثر آرا و در نهایت موتور محرک توسعه است. بستن مجاری اطلاعاتی و محدود کردن فضای آگاهیبخشی به چند رسانه معدود، در درازمدت همچون بومرنگی به سمت خودِ دستگاههای اجرایی بازگشته و «دفع حداکثری» مخاطب را رقم میزند؛ نتیجه این رویکرد، سردرگمی نهاد مربوطه و ناکامی در رسیدن به اهداف سازمانی است.
اگر به دنبال همراهی مردم در رسالتهای خود هستیم؛ اگر دغدغه مصرف بهینه انرژی یا ترویج فرهنگ شهروندی را داریم؛ و اگر توسعه پایدار، اولویت ماست، باید ارتباطات رسانهای را «مردمی» کنیم. فضای عمومی باید چنان شفاف باشد که در این آیینه، هم مردم را ببینیم و هم در میان آنها دیده شویم. تبادل پیام، نیازمند فضایی عادلانه و محترمانه است.
قطع ارتباطات جهانی در «روز جهانی ارتباطات»، بیش از آنکه یک رویداد باشد، یک تراژدی است. این روز برای ما ایرانیان، برخلاف سایر ملتها، نه جای تبریک که جای تسلیت دارد؛ تسلیت به مردمی که ماههاست از عزیزانِ آنسوی مرز بیخبرند، از حقوقِ دسترسی به دانش و ارتباطاتِ انسانی محروم شدهاند و اینترنت جهانی بر آنها بسته شده است؛ درست مانند بستن آب بر تشنگان!

نظر بدهید