چگونه ملکه کارولین از شاه آرتور برای ساخت راهبرد روابط‌عمومی سلطنتی بهره گرفت
ملکه کارولین در سال ۱۷۳۵ با استفاده از افسانه‌های شاه آرتور و مرلین، از اسطوره و فرهنگ تاریخی به‌عنوان ابزاری برای روابط‌عمومی و مشروعیت‌سازی سیاسی بهره گرفت تا خاندان هانوفر را بیش از پیش بریتانیایی، مشروع و متعلق به هویت ملی این کشور نشان دهد.

ملکه کارولین در سال ۱۷۳۵ با ایجاد غار مرلین در باغ‌های کاخ ریچموند از اسطوره آرتوری برای تقویت تصویر خاندان هانوفر، ایجاد پیوند میان دودمان آلمانی و میراث تاریخی بریتانیا و تقویت هویت ملی استفاده کرد.

این اقدام نمونه‌ای تاریخی از استفاده راهبردی از فرهنگ، اسطوره و روایت برای ساخت مشروعیت و مدیریت تصویر عمومی است.


عنوان اصلی: چگونه ملکه کارولین شاه آرتور را به یک راهبرد روابط‌عمومی سلطنتی در قرن هجدهم تبدیل کرد

نویسنده: ایمی لوئیز بلینی، دانشگاه وولورهمپتون

تاریخ انتشار: ۶ اوت ۲۰۲۶، ساعت ۷:۲۰ صبح به وقت منطقه شرقی آمریکا

منبع: کانورسیشن

حوزه موضوعی: تاریخ، شاه آرتور، سلطنت، مرلین، خاندان سلطنتی بریتانیا


شبکه اطلاع‌رسانی روابط‌عمومی‌ ایران (شارا) در میان اختلافات خانوادگی، تیترهای آسیب‌زننده و پرسش‌هایی درباره نقش آینده خاندان سلطنتی بریتانیا، این خاندان بخش بزرگی از دهه گذشته را صرف مدیریت تصویر عمومی خود کرده است. اما اهمیت روابط‌عمومی خوب سلطنتی به قرن‌ها پیش بازمی‌گردد.

مدت‌ها پیش از آنکه تیم‌های ارتباطات و مشاوران رسانه‌ای به عناصر ثابت زندگی سلطنتی تبدیل شوند، ملکه کارولین، که بین سال‌های ۱۶۸۳ تا ۱۷۳۷ زندگی کرد، تلاش قابل‌توجهی برای مدیریت تصویر عمومی انجام داد. او با چالش تبدیل کردن یک دودمان سلطنتی آلمانی به خاندان سلطنتی‌ای روبه‌رو بود که کاملاً بریتانیایی به نظر برسد و برای این منظور به یکی از قدرتمندترین داستان‌های ملی بریتانیا روی آورد: افسانه‌های شاه آرتور و مرلین.

کارولین، به‌عنوان همسر جورج دوم، پادشاه بریتانیای کبیر و ایرلند، به خاندان هانوفر تعلق داشت. این دودمان آلمانی تنها دو دهه پیش از آن تاج‌وتخت بریتانیا را به ارث برده بود و هنوز بسیاری از اتباع بریتانیا با سوءظن به آن نگاه می‌کردند. در همان زمان، اختلافی که به‌طور فزاینده‌ای میان پادشاه و وارث او، فردریک، شاهزاده ولز، علنی شده بود، تهدیدی برای تصویر ثباتی بود که کشوری که به‌تازگی از جنگ داخلی، شکاف‌های مذهبی و انقلاب سیاسی عبور کرده بود، به‌شدت به آن نیاز داشت.

راه‌حل کارولین برای این مشکل غیرمنتظره بود. او در سال ۱۷۳۵ ساخت جاذبه‌ای عجیب را در باغ‌های کاخ خود در ریچموند سفارش داد. این بنا که «غار مرلین» نام داشت، شبیه چیزی از یک افسانه بود: ساختمانی گوتیک با سقف کاهگلی که درون آن پیکره‌های مومی مرلین، پیامبران افسانه‌ای و دیگر شخصیت‌های گذشته دور بریتانیا قرار داشتند. بسیاری از معاصران آن را عجیب می‌دانستند و یکی از منتقدان ساکنان آن را «انبوهی از عروسک‌های عجیب‌وغریب» توصیف کرده بود.

مرلین در حال معرفی شاه آرتور، اثر امیل لافر، ۱۹۰۹. ساتبیز

بااین‌حال، غار مرلین بسیار فراتر از یک سازه تفریحی عجیب در باغ بود. اگرچه استفاده از آن به‌عنوان ابزاری برای حکمرانی ممکن است بعید به نظر برسد، بهره‌گیری کارولین از نمادهای آرتوری، نه‌تنها با هدف تقویت ادعای خاندان هانوفر انجام شد، بلکه درصدد بود هویتی مشترک بریتانیایی را در دوره‌ای از بی‌ثباتی سیاسی ترویج کند.

اسطوره به‌مثابه پیام

اگرچه خاندان هانوفر در سال ۱۷۱۴ تاج‌وتخت بریتانیا را به ارث برده بود، هنوز جایگاهی عمیق و ریشه‌دار در تخیل جمعی مردم این کشور نداشت. جورج اول، که از سال ۱۷۱۴ تا ۱۷۲۷ سلطنت کرد، ترجیح می‌داد در هانوفر، سرزمین مادری خود، باشد تا قلمرو جدیدش و در طول دوران سلطنت خود به‌شدت به مترجمان و واسطه‌ها متکی بود. این وضعیت، خاندان سلطنتی را در معرض اتهام‌هایی قرار می‌داد که آنان حاکمانی بیگانه هستند.

حامیان دودمان تبعیدی استوارت، که به «ژاکوبیت‌ها» معروف بودند، همچنان پسر جیمز دوم، یعنی «مدعی پیر»، جیمز فرانسیس ادوارد استوارت، را پادشاه مشروع بریتانیا می‌دانستند. آنان در سال‌های ۱۷۱۵ و ۱۷۱۹ دست به قیام‌هایی زدند که هر دو با شکست و خونریزی همراه شد. بنابراین، جورج دوم هنگام رسیدن به تاج‌وتخت در سال ۱۷۲۷ با چالشی روبه‌رو بود که هم سیاسی و هم فرهنگی بود: او نه‌تنها باید بر بریتانیا حکومت می‌کرد، بلکه باید مردم را متقاعد می‌ساخت که خودش به این سرزمین تعلق دارد.

افسانه آرتوری راه‌حلی برای این مشکل ارائه می‌کرد. برخلاف ادعای ژاکوبیت‌ها که بر حق موروثی تأکید داشت، این افسانه امکان دسترسی به چیزی گسترده‌تر و بالقوه قدرتمندتر را فراهم می‌کرد: ایده یک گذشته مشترک بریتانیایی. آرتور و مرلین دقیقاً به این دلیل مفید بودند که به هیچ دودمان خاصی تعلق نداشتند. می‌شد از آنان برای پرورش نوع متفاوتی از مشروعیت استفاده کرد؛ مشروعیتی مبتنی بر میهن‌دوستی، هویت ملی و سنت‌های تاریخی بریتانیا.

ملکه کارولین در موقعیت مناسبی قرار داشت تا ارزش سیاسی آرتور را درک کند. برخلاف همسرش که به‌طور مشهور علاقه چندانی به هنر نداشت، کارولین خواننده‌ای مشتاق بود و ارزش سیاسی فرهنگ را درک می‌کرد.

او که در دربارهای روشنفکرانه و پویای برلین و هانوفر پرورش یافته بود، به کتابخانه‌های گسترده‌ای دسترسی داشت که او را نه‌تنها با اسطوره آرتوری، بلکه با سنت‌هایی آشنا می‌کرد که خاندان گلف، یعنی دودمان هانوفر، را به خاندان سلطنتی قرون‌وسطایی انگلستان پیوند می‌دادند.

در حالی که پادشاهان پیشین، مانند هنری دوم و ادوارد اول، اغلب مستقیماً آرتور را به‌عنوان الگویی برای پادشاهی به کار گرفته بودند، کارولین توجه خود را به مرلین معطوف کرد. در سراسر سنت آرتوری، مرلین به‌عنوان مشاور، تبارشناس و مفسر آینده بریتانیا ایفای نقش می‌کند. او آرتور را هدایت می‌کند و در عین حال سرنوشت قلمرو را نیز پیشگویی می‌کند. کارولین با قرار دادن مرلین در مرکز غار خود، از این تداعی‌ها استفاده می‌کرد تا گذشته، حال و آینده را به شیوه‌ای به یکدیگر پیوند دهد که خاندان هانوفر را هم به میراث باستانی بریتانیا و هم به موفقیت آینده آن مرتبط سازد.

غار مرلین از نقشه جان روک از باغ‌های سلطنتی، ۱۷۵۴. کتابخانه بریتانیا

این نمادگرایی زمانی معنادارتر شد که خود خاندان سلطنتی دچار اختلاف شده بود. رابطه جورج دوم و کارولین با پسرشان، فردریک، پرتنش بود و معاصران، گنجاندن مرلین را فراخوانی برای آشتی تفسیر کردند. در شعری که در سال ۱۷۳۵ با الهام از غار مرلین سروده شد، جین بررتون، نویسنده انگلیسی-ولزی، مرلین را در حال ترغیب فردریک به انجام وظیفه فرزندی و «تداوم نسل برانزویک» به تصویر می‌کشد. این موضوع نشان می‌دهد که دست‌کم برخی ناظران، نمادگرایی غار را نه‌تنها درخواست برای هماهنگی دودمانی، بلکه فراخوانی برای ثبات سیاسی نیز می‌دانستند.

بااین‌حال، همه قانع نشده بودند. کلب دآنورز، نام مستعار نیکلاس دآنورز، سردبیر نشریه طنز «کرفتسمن»، غار مرلین را به‌عنوان کنجکاوی‌ای عجیب و غریب به تمسخر گرفت. نویسندگان مخالف نیز مرلین را به ابزاری برای حمله به کارولین و متحد او، سر رابرت والپول، تبدیل کردند. بااین‌حال، ماهیت همین واکنش‌ها نشان می‌دهد که منتقدان کارولین پیام سیاسی‌ای را که او تلاش می‌کرد منتقل کند، درک کرده بودند. اعتراض‌های آنان ناشی از سردرگمی نبود، بلکه از مخالفت سرچشمه می‌گرفت.

در فرهنگ سیاسی عمیقاً دوقطبی‌شده دهه ۱۷۳۰، جشن‌های ویگ‌ها درباره گذشته افسانه‌ای بریتانیا می‌توانست به‌سادگی هدف طنزهای توری‌ها و ژاکوبیت‌ها قرار گیرد. واکنش‌های منفی به غار نشان می‌دهد که مخالفان سیاسی کارولین به‌اندازه کافی اهداف او را درک کرده بودند که بتوانند آن‌ها را به شکل هجوآمیز بازنمایی کنند.

بنابراین، غار مرلین چشم‌اندازی روشنگرانه از کاربردهای سیاسی اسطوره در بریتانیای قرن هجدهم ارائه می‌کند. کارولین با روی آوردن به افسانه آرتوری برای ترویج تصویر یک سلطنت باثبات، مشروع و کاملاً بریتانیایی، درسی را درک کرده بود که سلطنت‌ها همچنان امروز نیز با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند: مشروعیت نه به ارث، بلکه به داستان‌هایی وابسته است که مردم درباره این موضوع تعریف می‌کنند که چه کسی به یک ملت تعلق دارد و چه کسی باید آینده آن را شکل دهد.

نکات کلیدی

  • روابط‌عمومی سلطنتی و مدیریت تصویر عمومی، سابقه‌ای بسیار قدیمی‌تر از شکل‌گیری تیم‌های حرفه‌ای ارتباطات و مشاوران رسانه‌ای دارد.
  • ملکه کارولین در سال ۱۷۳۵ از افسانه شاه آرتور و شخصیت مرلین برای تقویت تصویر خاندان هانوفر استفاده کرد.
  • خاندان هانوفر به دلیل خاستگاه آلمانی خود، هنوز برای بخشی از مردم بریتانیا یک دودمان بیگانه محسوب می‌شد.
  • کارولین تلاش کرد با استفاده از میراث تاریخی و افسانه‌های مشترک بریتانیا، پیوند خاندان هانوفر با هویت ملی این کشور را تقویت کند.
  • غار مرلین در باغ‌های کاخ ریچموند فقط یک سازه تفریحی نبود، بلکه حامل یک پیام سیاسی و ارتباطی بود.
  • انتخاب مرلین اهمیت ویژه‌ای داشت؛ زیرا او در سنت آرتوری مشاور، تفسیرکننده آینده و راهنمای پادشاه بود.
  • استفاده از مرلین امکان پیوند دادن گذشته، حال و آینده بریتانیا را فراهم می‌کرد.
  • نمادهای تاریخی می‌توانند در ساخت مشروعیت سیاسی و تقویت هویت ملی نقش ارتباطی داشته باشند.
  • مخالفان سیاسی کارولین نیز پیام سیاسی غار مرلین را درک کرده بودند و از همین موضوع برای حمله طنزآمیز به او استفاده کردند.
  • مقاله نشان می‌دهد که اسطوره و روایت تاریخی می‌توانند ابزارهایی برای مدیریت تصویر، مشروعیت‌سازی و ایجاد احساس تعلق ملی باشند.
  • پیام اصلی مقاله برای روابط‌عمومی معاصر این است که مشروعیت تنها از جایگاه یا وراثت ناشی نمی‌شود؛ بلکه به روایت‌هایی بستگی دارد که جامعه درباره تعلق، هویت و آینده خود می‌پذیرد.

پرسش و پاسخ

ملکه کارولین چه ارتباطی با روابط عمومی داشت؟
ملکه کارولین در قرن هجدهم از نمادها، فرهنگ و اسطوره‌های تاریخی برای مدیریت تصویر خاندان هانوفر و تقویت مشروعیت آن در بریتانیا استفاده کرد.

غار مرلین چه بود؟
غار مرلین جاذبه‌ای بود که کارولین در سال ۱۷۳۵ در باغ‌های کاخ خود در ریچموند سفارش داد و در آن پیکره‌های مرلین، پیامبران افسانه‌ای و دیگر شخصیت‌های تاریخی و اسطوره‌ای بریتانیا قرار داشتند.

چرا ملکه کارولین از مرلین استفاده کرد؟
مرلین می‌توانست نماد ارتباط میان گذشته، حال و آینده بریتانیا باشد و به کارولین کمک می‌کرد خاندان هانوفر را با میراث تاریخی و هویت بریتانیایی پیوند دهد.

چرا خاندان هانوفر به روابط‌عمومی نیاز داشت؟
این خاندان آلمانی تنها دو دهه پیش از آن تاج‌وتخت بریتانیا را به ارث برده بود و همچنان از سوی بخشی از جامعه به‌عنوان یک دودمان خارجی دیده می‌شد.

روابط‌عمومی در این مقاله چگونه تعریف می‌شود؟
مقاله روابط‌عمومی را در قالب مدیریت تصویر، روایت‌سازی، ایجاد مشروعیت، تقویت هویت مشترک و شکل‌دهی به برداشت عمومی از یک نهاد سیاسی نشان می‌دهد.

مهم‌ترین درس مقاله برای روابط‌عمومی امروز چیست؟
مشروعیت فقط به جایگاه رسمی یا وراثت وابسته نیست؛ بلکه به روایت‌هایی بستگی دارد که مردم درباره تعلق به جامعه، هویت ملی و آینده آن می‌پذیرند.