موضوع: استفاده از تبلیغات شهری و هنر مفهومی برای نقد اعتماد کاربران به هوش مصنوعی
پرسش محوری: آیا کاربران فقط به دلیل ظاهر پیشرفته یک سامانه، پاسخهای آن را بیش از اندازه معتبر تلقی میکنند؟
پاسخ: پروژه چتتیجیبی نشان میدهد که حتی یک انسان معمولی میتواند با تقلید از ظاهر و تجربه کاربری چتباتهای هوش مصنوعی، حجم زیادی از تعامل را ایجاد کند. این تجربه بهصورت طنزآمیز نشان میدهد که اعتماد به فناوری نباید جایگزین ارزیابی انتقادی پاسخها شود.
کاربرد برای روابطعمومی: روابطعمومیها میتوانند از این تجربه برای طراحی کمپینهایی استفاده کنند که بهجای توضیح مستقیم درباره یک فناوری، مخاطب را درگیر یک تجربه واقعی و قابل لمس میکنند.
درس ارتباطی: بهترین کمپینهای فناوری الزاماً پیچیدهترین آنها نیستند؛ گاهی یک ایده ساده که مخاطب را غافلگیر کند، پرسش ایجاد کند و امکان مشارکت بدهد، میتواند بسیار اثرگذارتر باشد.
عنوان: بیلبورد شوخیآمیز یک هنرمند، هزاران نفر را به گفتوگو با یک «هوش مصنوعی انسانی» کشاند
نویسنده: دن جنتایل، سردبیر ارشد فرهنگ
تاریخ انتشار: ۶ اوت ۲۰۲۶
منبع: اسافگیت
موضوع: روابطعمومی، تبلیغات خلاق، هوش مصنوعی، اعتماد، ارتباطات انسانی، سواد رسانهای و تفکر انتقادی
شبکه اطلاعرسانی روابطعمومی ایران (شارا) – یک هنرمند مفهومی در سانفرانسیسکو با اجرای یک ایده خلاقانه و طنزآمیز، توجه هزاران نفر را به یکی از مهمترین پرسشهای عصر هوش مصنوعی جلب کرده است: چرا انسانها به پاسخهای هوش مصنوعی اعتماد میکنند؟
تاکر جیمز برایانت، هنرمند مفهومی سانفرانسیسکو و مدیر سابق بازاریابی گوگل، برای اجرای این ایده ۶ هزار دلار هزینه کرد و یک بیلبورد تبلیغاتی در محله سوما نصب کرد.
روی بیلبورد، سامانهای با نام «چتتیجیبی» بهعنوان «برترین رابط گفتوگو مبتنی بر هوش مصنوعی» معرفی شده بود. اما یک ستاره کوچک کنار عبارت «هوش مصنوعی» راز اصلی پروژه را فاش میکرد: در اینجا «هوش مصنوعی» به معنای «فرد معمولی» بود، نه «هوش مصنوعی».
در واقع، این سامانه هیچ مدل زبانی بزرگی در پشت خود ندارد. هر پرسشی که کاربر در وبسایت ثبت میکند، مستقیماً برای خود برایانت ارسال میشود و او شخصاً پاسخ میدهد.
ایده برایانت ساده اما کنایهآمیز است: اگر چیزی دقیقاً شبیه یک سامانه هوش مصنوعی به نظر برسد، اما در واقع یک انسان معمولی پشت آن باشد، کاربران چه واکنشی نشان خواهند داد؟
او قصد داشته تجربهای بسازد که ظاهری شبیه یک مدل زبانی بزرگ داشته باشد، اما پاسخهایی کاملاً معمولی و انسانی ارائه کند. هدف این بوده است که کاربران پس از تجربه این سامانه، هنگام استفاده از محصولات واقعی هوش مصنوعی، کمی محتاطتر باشند و هر پاسخی را صرفاً به دلیل ظاهر پیشرفته فناوری جدی نگیرند.
قرار بود بیلبورد به مدت یک ماه در محل باقی بماند. هزینه آن ۶ هزار دلار بود و شرکت تبلیغاتی پیشبینی کرده بود که هفتهای حدود ۴۰۰ هزار بار دیده شود. با این حال، برایانت نسبت به این رقم تردید داشت، زیرا بخشی از بیلبورد پشت شاخههای یک درخت قرار گرفته بود و بهخوبی دیده نمیشد. او با طنز معتقد بود همین اتفاق نیز با ماهیت شوخیآمیز پروژه هماهنگ شده است.
این پروژه خیلی زود فراتر از انتظار پیش رفت.
در ۴۸ ساعت نخست، برایانت روزانه حدود ۵۰ تا ۱۰۰ پرسش دریافت میکرد. پس از سه روز، تعداد درخواستها به حدود هزار پرسش در روز رسید. اما پس از انتشار یک پست پربازدید در اینستاگرام، سیل پیامها شدت گرفت و تعداد درخواستها به حدود ۵ هزار پرسش در ساعت رسید.
در این مرحله، برایانت مجبور شد موقتاً وبسایت را از دسترس خارج کند تا سازوکارهای لازم برای مدیریت این حجم از درخواستها و رسیدگی بهتر به پرسشهای مهمتر را ایجاد کند.
او در روزهای نخست تا ساعت یک بامداد مشغول پاسخگویی به کاربران بود و ساعت چهار صبح دوباره کارش را آغاز میکرد. در مجموع، حدود ۱۶ تا ۲۴ ساعت برای پاسخگویی به پیامها وقت گذاشته است.
پرسشهای کاربران نیز بسیار متنوع بودهاند؛ از درخواست دستور تهیه وافل گرفته تا انتخاب نام برای گیاه آپارتمانی و پیشنهاد غذا بر اساس مواد موجود در یخچال.
اما برایانت عمداً برای پاسخ دادن به این پرسشها سراغ جستوجوی اینترنتی یا ابزارهای هوش مصنوعی نمیرود. او پاسخها را از حافظه، تجربه و دانش شخصی خود ارائه میکند؛ حتی اگر احتمال داشته باشد پاسخ او اشتباه باشد.
واکنش کاربران نیز جالب بوده است. بسیاری از آنها وقتی متوجه میشوند واقعاً یک انسان در پشت سامانه قرار دارد، تعجب میکنند. برخی با این موضوع شوخی میکنند، برخی از پاسخ گرفتن از یک انسان خوشحال میشوند و عدهای نیز برایانت را به خاطر حجم کاری که بر دوش گرفته، تشویق و از او قدردانی میکنند.
موفقیت غیرمنتظره پروژه باعث شده است که برایانت تصمیم بگیرد آن را از یک تجربه شخصی به یک فعالیت مشارکتی تبدیل کند. اکنون بخشی در وبسایت ایجاد شده است تا داوطلبان بتوانند در پاسخگویی به کاربران مشارکت کنند. با این حال، به دلیل حجم بسیار زیاد درخواستها، بسیاری از کاربران ممکن است مدت زیادی منتظر پاسخ بمانند.
پروژه «چتتیجیبی» در نهایت بیش از یک شوخی تبلیغاتی ساده است؛ این پروژه یک تجربه هنری و اجتماعی درباره اعتماد به فناوری است.
این تجربه به شکلی ساده و سرگرمکننده یک پرسش جدی را مطرح میکند: آیا وقتی یک پاسخ از سوی سامانهای پیشرفته و ظاهراً هوشمند ارائه میشود، ما بیش از اندازه به آن اعتماد میکنیم؟
پیام این پروژه روشن است: کاربران نباید فقط به دلیل ظاهر حرفهای، رابط کاربری جذاب یا برچسب «هوش مصنوعی» یک پاسخ را معتبر تلقی کنند. حتی پیشرفتهترین سامانهها نیز ممکن است اشتباه کنند و هر پاسخ، چه از سوی یک انسان و چه از سوی یک سامانه هوش مصنوعی، نیازمند تفکر، ارزیابی و قضاوت انتقادی است.
از منظر روابطعمومی نیز این پروژه یک درس مهم دارد: ارتباط مؤثر همیشه به فناوری پیچیده نیاز ندارد. گاهی یک ایده ساده، طنزآمیز و غافلگیرکننده میتواند مخاطب را وارد تجربهای کند که پیام اصلی را بسیار عمیقتر از یک تبلیغ مستقیم منتقل میکند.
در دورهای که سازمانها برای استفاده از هوش مصنوعی و ابزارهای خودکار رقابت میکنند، شاید یکی از ارزشمندترین پیامهای این پروژه یادآوری همین نکته باشد: فناوری میتواند ارتباط را سریعتر و گستردهتر کند، اما اعتماد همچنان باید بر پایه شفافیت، ارزیابی و قضاوت انسانی شکل بگیرد.
نکات کلیدی مقاله
- یک هنرمند مفهومی در سانفرانسیسکو، یک چتبات انسانی را بهعنوان پروژهای هنری و طنزآمیز راهاندازی کرد.
- بیلبورد این پروژه ۶ هزار دلار هزینه داشت.
- عبارت «هوش مصنوعی» در این پروژه در واقع به معنای «فرد معمولی» بود.
- پاسخ تمام کاربران در ابتدا مستقیماً توسط خود هنرمند نوشته میشد.
- تعداد درخواستها از حدود ۵۰ تا ۱۰۰ پیام در روز به حدود ۵ هزار پیام در ساعت رسید.
- موفقیت پروژه پس از انتشار یک پست پربازدید در اینستاگرام شتاب گرفت.
- برایانت برای پاسخگویی عمداً از جستوجوی اینترنتی و ابزارهای هوش مصنوعی استفاده نمیکرد.
- این پروژه نشان داد «انسانی بودن» پاسخ میتواند خود به یک تجربه جذاب برای مخاطب تبدیل شود.
- ایده اصلی پروژه، ایجاد تردید سازنده درباره اعتماد بیچونوچرا به هوش مصنوعی است.
- پروژه از یک شوخی تبلیغاتی به یک تجربه اجتماعی و مشارکتی تبدیل شد.
- اضافه شدن داوطلبان نشان میدهد یک ایده ارتباطی کوچک میتواند به یک اجتماع مشارکتکننده تبدیل شود.
- پیام اصلی پروژه برای ارتباطات و روابطعمومی، ضرورت تقویت تفکر انتقادی در مواجهه با فناوریهای هوش مصنوعی است.

نظر بدهید