بحران کاهش اعتماد مخاطبان در فضای مجازی و رواج پدیده بدبینی به نمایشگرها، ابعاد جدیدی از چالشهای ارتباطی را برای سازمانها و برندها ایجاد کرده است.
در شرایطی که ابزارهای تولید محتوای هوش مصنوعی مولد به طور روزافزون در حال شبیهسازی واقعیت هستند، کاربران شبکههای اجتماعی به طور غریزی به بررسی صحت تصاویر، ویدیوها و متون میپردازند.
رفتارهای نمایشی برای کسب لایک و استفاده از تاییدیههای ساختگی دیگر کارساز نیست و حتی معیارهای کمی سنتی مانند تعداد دنبالکننده نیز به دلیل فعالیت رباتها اعتبار خود را از دست دادهاند.
در این میان، تنها راهکار نجات برندها، روی آوردن به اصالت واقعی، استفاده از کارمندان به جای سخنگویان حرفهای و نشان دادن فرآیندهای حقیقی پشت صحنه کار است تا بتوان از سد شکاکیت مخاطب عبور کرد و جایگاه پایدار رسانهای به دست آورد.
- نویسنده: نیک بوندورا، استراتژیست ارشد برند در نیواموشن با تمرکز بر رسانههای اجتماعی و ارتباطات برند (Nick Bondura)
- تاریخ انتشار: ۲۷ ژوئیه ۲۰۲۶
- منبع انگلیسی: Neuemotion
- منبع فارسی: شارا ـ شبکه اطلاعرسانی روابطعمومی ایران
شبکه اطلاعرسانی روابطعمومی ایران (شارا) – آیا واقعاً هنوز هم میتوان به چشمهای خود اعتماد کرد؟
وقتی در صفحه شبکههای اجتماعی خود میچرخید، احتمالاً بارها مچ خود را در حالتی گرفتهاید که روی یک پست مکث کردهاید، چشمانتان را کمی ریز کرده و از خود پرسیدهاید که آیا آنچه در برابرتان قرار دارد واقعی است یا خیر. ۵ سال پیش، این طرز فکر نوعی پارانویا و بدبینی مفرط به شمار میرفت، اما امروز به یکی از اصول اولیه سواد رسانهای تبدیل شده است.
من این پدیده را «بدبینی به نمایشگرها» مینامم؛ عادت به تردید در صحت، نیت یا قابلیت راستیآزمایی هر چیزی که روی صفحه نمایش ظاهر میشود. ما ابتدا یاد گرفتیم که تعداد انگشتان دست را در تصاویر ساختهشده با هوش مصنوعی بشماریم، سپس به بررسی این پرداختیم که آیا حرکت دهان با کلمات ادا شده همخوانی دارد یا خیر. اخیراً این بررسیها عجیبتر و پیچیدهتر شدهاند؛ مثلاً درباره فیزیک و جهت نور در ویدیویی که آتشسوزی تابلوی هالیوود را نشان میدهد بحث میکنیم، زیرا هرچه فناوری متقاعدکنندهتر شده، ما نیز به همان نسبت بدبینتر شدهایم.
هوش مصنوعی مولد سهم زیادی در ایجاد این تغییر دارد، اما اگر آن را صرفاً یک مشکل برخاسته از هوش مصنوعی بدانیم، به ریشه اصلی مسئله نرسیدهایم. مخاطبان سالهاست که این غریزه شکاکیت را در واکنش به پلتفرمهایی که به رفتارهای افراطی پاداش میدهند و کاربرانی که بازی با این الگوریتمها را یاد گرفتهاند، تقویت کردهاند. محتواهای خشمبرانگیز، نظرات جعلی و ساختگی و جنجالهای مهندسیشده که خود را به عنوان خشم خودجوش مردمی جا میزنند، همگی به مردم یاد دادهاند که همیشه به دنبال تله یا فریب پنهان در هر محتوا باشند.
چه عاملی این وضعیت را هدایت میکند؟
چندین نیروی مخرب به طور همزمان در حال همافزایی هستند و طوفانی از فروپاشی اعتماد به برند، نوآوریهای هوش مصنوعی و اقتصاد توجه را رقم میزنند.
واضحترین عامل، سوگیری منفینگری است. اعتماد مخاطب بسیار کند ساخته میشود اما با سرعت نور از بین میرود. یک برند میتواند از طریق انتشار ۱۰۰ پست صادقانه توجه و وفاداری مخاطبان را جلب کند، اما درست در لحظهای که دنبالکننده احساس کند فریب خورده است، بخش زیادی از آن اعتماد را از دست میدهد. هرچه میزان سرمایهگذاری عاطفی مخاطب در برند عمیقتر باشد، سقوط و ناامیدی او در زمان مواجهه با رفتار نامناسب برند شدیدتر خواهد بود.
عامل دیگر که ارتباط نزدیکی با این موضوع دارد، خستگی از رفتارهای نمایشی است. از زمانی که پست گذاشتن به یک حرفه و منبع درآمد برای تولیدکنندگان محتوا و برندها تبدیل شد، هر پستی بوی اصالت و آسیبپذیری نمایشی به خود گرفت که صرفاً برای جذب تعامل بیشتر طراحی شده است. اکنون حتی لحظات واقعی و صمیمانه نیز به عنوان رفتارهای حسابشده تعبیر میشوند، زیرا مخاطبان آنقدر سناریوهای ساختگی دیدهاند که به طور پیشفرض بدترین حالت را تصور میکنند.
حل مشکل سوم به مراتب سختتر است و آن چیزی نیست جز خستگی مفرط. ۱ دهه وبگردی مداوم و مرور اخبار ناگوار باعث شده است بسیاری از کاربران، به ویژه نسل جوان، به جای تحمل سختیِ تفکیک محتوای واقعی از دروغ، کلاً از شبکههای اجتماعی کنارهگیری کنند. این بیانگیزگی خود را به شکل کاهش زمان حضور در پلتفرمها نشان میدهد، چرا که مصرفکنندگان به سادگی خسته شدهاند.
با کنار هم قرار دادن این عوامل، متوجه میشویم مخاطبانی که برندها امروز سعی در جذب آنها دارند، بسیار محتاطتر، دیرباورتر و فراریتر از آن هستند که بتوان با کتابچههای راهنمای قدیمی و سنتی آنها را مدیریت کرد.
دیگر اسناد و مدارک هم مثل گذشته معتبر نیستند
برای سالها، برندها برای جلب اعتماد در فضای مجازی به ۴ میانبر تکیه میکردند: آمارهای کمی، نظرات مشتریان، تصاویر بصری و لحن برند. اکنون هر ۴ مورد کارایی خود را از دست دادهاند.
آمارهای کمی در گذشته نشان میدادند که چه چیزی کارآمد است. اکنون تبلیغات پولی، تقویتهای الگوریتمی و رباتها باعث شدهاند که نتوان فهمید آیا یک عدد نشاندهنده علاقه واقعی مخاطب است یا فقط یک کمپین تبلیغاتی خریداریشده است که خود را واقعی جلوه میدهد. نظرات مشتریان در گذشته نشان میداد که فردی معتبر شما را تایید کرده است، اما بمباران نظرات منفی، مزارع تولید نظر جعلی و چهرههای تاثیرگذار ساختهشده با هوش مصنوعی این فضا را پر از سر و صدا کردهاند و در نتیجه، مخاطبان به هر چیزی که شبیه به توصیه یا تایید باشد شک دارند. جلوههای بصری در گذشته مرز مشخصی میان داراییهای واقعی برند و موارد دیگر ایجاد میکردند، اما ابزارهای مولد همراه با قوانین کند مالکیت فکری، این مرز را برای همه کمرنگ کردهاند. لحن برند که شرکتها ۱ دهه تلاش کردند تا آن را انسانیتر جلوه دهند، اکنون این خطر را دارد که دقیقاً مانند هر برند دیگری به نظر برسد که همان دستورالعملها را به ابزارهای هوش مصنوعی داده است.
پژوهشها نیز آنچه را که اکثر ما احساس میکنیم تایید میکنند. شرکت دیلویت دریافت که ۷۰ درصد مردم میگویند محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی اعتماد به آنچه را که در فضای مجازی میبینند سختتر میکند و بیش از دوسوم آنها نگران هستند که از این ابزارها برای فریب مستقیم آنها استفاده شود. شرکت اکسنچر نیز دریافت که سهم مصرفکنندگانی که اعتماد را به عنوان عامل تصمیمگیری در تعامل با برند معرفی میکنند به ۶۲ درصد رسیده است که نسبت به ۲ سال گذشته افزایش یافته است. برای بیشتر برندها، این تغییر باعث میشود اعتماد از یک ارزش شعاری به یک شرط اولیه برای جلب توجه مخاطب تبدیل شود.
چه روشی در حال حاضر کارساز است؟
معیار اثبات اصالت تغییر کرده است و برندهایی موفق میشوند که به جای ارائه کارهای به شدت صیقلخورده، به موارد واقعی اشاره کنند: انسانهای واقعی و فرآیند واقعی پشت کارها.
یکی از روشهایی که ارزش دارد در برنامهریزی محتوایی گنجانده شود، نشان دادن فرآیند انجام کار است. اگر کاری به تلاش واقعی، افراد واقعی یا تولید واقعی نیاز داشته است، بیان مستقیم این موضوع به یکی از سریعترین راهها برای غلبه بر بدبینی مخاطب تبدیل شده است؛ بدبینی که ممکن است یک ویدیوی شیک و بدون توضیح ایجاد کند. این به معنای تبدیل هر پست به پشت صحنه نیست، بلکه به معنای برنامهریزی برای نمایش نحوه انجام کارها به عنوان محتوایی ارزشمند است.
همچنین فرستنده پیام اهمیت بیشتری پیدا کرده است. بخشی از اصطکاکی که مخاطبان با تایید چهرههای مشهور حس میکنند این است که فرد تاییدکننده به نظر میرسد تا سطح برند پایین آمده است، نه اینکه برند به سطح او رسیده باشد. در بدترین حالت، تایید از سوی کسی که کاربران اینترنت او را پولپرست یا خودفروخته میدانند، برند را هم به همراه او پایین میکشد. کارکنان و مشتریان واقعی، حتی زمانی که در مقابل دوربین چندان حرفهای ظاهر نمیشوند، تاثیر بهتری نسبت به سخنگویان حرفهای دارند، زیرا رفتارهای طبیعی آنها غیرتمرینشده به نظر میرسد. ما میدانیم که افراد مشهور پول دریافت میکنند، اما تمایل داریم حرف شخصی را باور کنیم که پشت صحنه واقعاً کار را انجام میدهد.
محل تولید محتوا نیز نیاز به بازنگری دارد. با کاهش اعتماد به تصاویر نمایشگرها، برندها ارزش بیشتری در خروج از پشت طراحهای گرافیکی و ورود به دنیای واقعی میبینند؛ یعنی ثبت تجربیات واقعی در محیطهای واقعی به جای تکیه بر تولیداتی که به راحتی با ابزارهای رایانهای شبیهسازی میشوند.
همچنین باید مراقب شباهتهای رفتاری بود، زیرا این شباهت نشان میدهد برند به همان الگوهای تکراری دیگران پناه برده است. اگر راهبرد محتوایی یک برند شبیه به رقبای نزدیکش باشد، یا بدتر از آن، شبیه به خروجی همان ابزارهای هوش مصنوعی باشد که همه از آنها استفاده میکنند، زمان تغییر الگو فرا رسیده است. هیچ چیز بدتر از این نیست که لحنی دقیقاً مشابه سایر پستهای موجود در صفحات اجتماعی داشته باشید.
موقعیت آینده برندها
مخاطب بدبین یک فرصت است، نه لزوماً یک تهدید. مخاطبان باهوش تمایل دارند به برندهایی پاداش دهند که چیزهای ملموسی برای باور کردن به آنها ارائه میدهند. معیارها نسبت به ۲ سال گذشته بسیار سختتر شدهاند و این بدان معناست که برندهای کمتری موفق به عبور از این فیلتر میشوند؛ و همین امر عبور از این مسیر را ارزشمند میکند.
واقعی بودن به سنگر دفاعی برندها تبدیل میشود.
برای کسانی که در حوزه ارتباطات و راهبرد برند فعالیت میکنند، نتیجه عملی این نیست که منتظر بمانیم تا جنجال بعدی پلتفرمها ما را مجبور به اقدام کند. مخاطبان از همین حالا محتوای برندها را با شک و تردید بیشتری نسبت به گذشته دنبال میکنند و آنهایی که خود را با این شرایط وفق میدهند، پیش از آنکه نسل بعدی ابزارهای هوش مصنوعی این فاصله را بیشتر کند، شانس بیشتری برای حفظ اعتماد عمومی خواهند داشت.
شما برای باورپذیر بودن چه کاری انجام میدهید؟
نکات کلیدی
- شکلگیری مفهوم بدبینی به نمایشگرها به عنوان یکی از ستونهای سواد رسانهای مدرن.
- کاهش اثرگذاری شاخصهای سنتی جلب اعتماد مانند لایکها، نظرات خریداران، تصاویر آتلیهای و لحنهای شبیهسازیشده.
- تمایل شدید مخاطبان به ویژه نسل جدید به کاهش حضور در شبکههای اجتماعی به دلیل خستگی مفرط از راستیآزمایی اخبار.
- جایگزینی چهرههای مشهور با کارکنان واقعی و مشتریان عادی به عنوان پیامرسانان معتمد برند.
- تبدیل اصالت محتوا و نمایش پشت صحنه واقعی کارها به عنوان مزیت رقابتی پایدار برندها در عصر جعل عمیق.
پرسش و پاسخ
اصطلاح بدبینی به نمایشگرها به چه معناست؟
این اصطلاح به عادت جدید مخاطبان اشاره دارد که در مواجهه با هرگونه محتوای دیجیتال روی صفحه نمایش گوشی یا رایانه، به طور پیشفرض در صحت، نیت و واقعیت آن شک میکنند و به راستیآزمایی دقیق جزئیات آن میپردازند.
چرا معیارهای سنتی جلب اعتماد مانند نظرات مشتریان کارایی خود را از دست دادهاند؟
به دلیل رواج مزارع تولید نظر جعلی، رباتهای اینترنتی، چهرههای تاثیرگذار ساختهشده با هوش مصنوعی و رفتارهای سازماندهیشده برای تخریب یا بزرگنمایی برندها، مخاطبان دیگر اعتمادی به بخش نظرات و تاییدیههای آنلاین ندارند.
خستگی از رفتارهای نمایشی چگونه بر رفتار کاربران تاثیر گذاشته است؟
از آنجا که اکثر محتواها با هدف افزایش تعامل و به صورت نمایشهای ساختگی از صمیمیت تولید میشوند، کاربران حتی به لحظات واقعی برندها نیز شک دارند و برای فرار از این وضعیت، ترجیح میدهند زمان کمتری را در این پلتفرمها سپری کنند.
چرا کارکنان واقعی سازمان پیامرسانهای بهتری نسبت به افراد مشهور هستند؟
مخاطبان میدانند که افراد مشهور برای تبلیغات دستمزد میگیرند، اما کارکنان واقعی پشت صحنه که کار اصلی را انجام میدهند، بدون رفتارهای تمرینشده و با ظاهری طبیعی صحبت میکنند که این امر باورپذیری کلام آنها را به شدت افزایش میدهد.
سنگر دفاعی یا مزیت رقابتی جدید برندها در عصر هوش مصنوعی چیست؟
واقعی بودن و اثبات اصالت از طریق نمایش فرآیندهای تولید بدون رتوش، استفاده از فضاهای واقعی بیرونی به جای استودیوهای دیجیتال و دوری از الگوهای رفتاری تکراری ابزارهای مولد، سنگر دفاعی جدید برندها است.

نظر بدهید