بازیگوشی در روانشناسی انسان یک سامانه احساسی بنیادی در مغز پستانداران است که توسط پژوهشگر علوم اعصاب یاک پانکسپ شناسایی شده است.
مطالعات نشان میدهد حذف یا سرکوب رفتارهای بازیگوشانه در کودکی و بزرگسالی میتواند به مشکلات تنظیم هیجانی، کاهش خلاقیت و انعطافپذیری شناختی منجر شود. در مقابل، نگرش بازیگوشانه باعث ورود افراد به حالت جریان میشود؛ حالتی که در آن تمرکز افزایش مییابد، خودآگاهی کاهش پیدا میکند و عملکرد شناختی بهتر میشود.
پژوهشها در محیط کار و ورزش نیز نشان دادهاند افرادی که رویکرد بازیگوشانه دارند خلاقترند، بهتر مسئله حل میکنند و رضایت بیشتری از فعالیتهای خود دارند. بازی در بزرگسالی به معنای انجام فعالیت خاصی نیست بلکه نوعی جهتگیری ذهنی مبتنی بر انگیزش درونی است؛ یعنی انجام فعالیت صرفاً برای لذت خود آن. کاهش خودپایشگری اجتماعی و افزایش کنجکاوی روزمره میتواند به بازگشت این حالت کمک کند.
نکات کلیدی
- بازی یکی از ۷ سامانه احساسی بنیادی مغز پستانداران است.
- سرکوب بازی در کودکی با مشکلات هیجانی در بزرگسالی مرتبط است.
- نگرش بازیگوشانه خلاقیت و عملکرد حرفهای را افزایش میدهد.
- ترس از قضاوت اجتماعی مهمترین مانع بازی در بزرگسالی است.
- بازی به ورود به حالت «جریان» کمک میکند.
- بازی بیشتر یک جهتگیری ذهنی است تا یک فعالیت مشخص.
نویسنده: فرانچسکا تیگینین
تاریخ انتشار: ۰۳ ژوئن ۲۰۲۶
منبع: https://bigthink.com
در شهر سنت آلبنز انگلستان در یک روز آفتابی در پارکی که به کلیسای جامع شهر میرسد قدم میزدم. ناگهان پسربچهای را دیدم که روی چمنها از بالای تپه به پایین میغلتید. احساس عجیبی در من ایجاد شد: حسادت.
با خودم گفتم کاش من هم میتوانستم این کار را بکنم.
اما بلافاصله فکر دیگری آمد: چرا نمیتوانم؟
از نظر منطقی میتوانستم روی چمنها بغلتـم. اما چه بهایی داشت؟
لباسهایم کثیف میشد. شاید مردم فکر میکردند دیوانهام.
در کمتر از ۳ ثانیه ذهنم تصمیم گرفت. راه خودم را ادامه دادم.
چیزی که مرا آزار داد این نبود که این کار را نکردم. مسئله این بود که چقدر سریع این امکان را از ذهنم حذف کردم.
بهنظر میرسید دیگر جزو آدمهایی نبودم که «غلتیدن روی تپه» حتی یک گزینه برایشان باشد.
در جایی از مسیر زندگی، مثل بسیاری از بزرگسالان، آنقدر نسبت به نگاه دیگران حساس شده بودم که اجازه نمیدادم آزادانه بازی کنم.
اما مشکل اینجاست: بازی کردن بیهوده نیست. وقتی میل به بازی را سرکوب میکنیم، ممکن است در واقع خودمان را عقب نگه داریم.
بازی فقط برای کودکان نیست
عصبشناس مشهور «یاک پانکسپ» نشان داد میل به بازی چیزی نیست که آن را یاد بگیریم یا مرحلهای باشد که از آن عبور کنیم.
بازی یکی از ۷ سامانه احساسی بنیادین در مغز همه پستانداران است.
فعال شدن این سامانه برای رشد سالم ضروری است.
در ظاهر، بازی ممکن است بیاهمیت به نظر برسد. کودکان میدوند، نقش بازی میکنند و روی زمین میغلتند. اما در زیر این سرگرمی، فرآیندهای مهمی در حال وقوع است.
بازی به کودکان کمک میکند مهارتهایی را تمرین کنند که در بزرگسالی به آنها نیاز دارند، از جمله:
- فهم سلسلهمراتب اجتماعی
- مدیریت استرس
- تنظیم هیجانها
- حل تعارض
- سازگاری با تغییر
پژوهشگر حوزه بازی «استوارت براون» در مطالعهای روی بزرگسالانی که در کودکی از بازی محروم بودهاند به نتایج مهمی رسید.
این افراد تقریباً همیشه نوعی بیثباتی هیجانی دائمی داشتند.
پیامدهای رایج این وضعیت شامل موارد زیر بود:
- دشواری در شکلدادن روابط سالم
- نرخ بالاتر اعتیاد
- ذهنیت خشک و انعطافناپذیر
- مشکل در سازگار شدن با تغییرات زندگی
اما بازی فقط در کودکی اهمیت ندارد. در بزرگسالی نیز میتواند عملکرد ما را در کارهای جدیتر بهتر کند.
پژوهشها نشان میدهد:
- کارمندانی که نگرش بازیگوشانه دارند خلاقیت بیشتری نشان میدهند.
- ورزشکارانی که تمرین را با روحیه بازی همراه میکنند بیشتر وارد حالت «جریان» میشوند.
- هر دو گروه عملکرد بالاتری نسبت به دیگران دارند.
در حوزههای مختلف یک الگو تکرار میشود:
نگرش بازیگوشانه بهترین نسخه انسانها را فعال میکند.
چرا بازی چنین قدرتی دارد؟
اگر آن پارک خالی بود احتمال اینکه من هم روی تپه بغلتـم خیلی بیشتر میشد.
لباسها قابل شستن بودند.
آنچه مرا متوقف کرد ترس از قضاوت دیگران بود.
این همان چیزی است که روانشناسان آن را «خودپایشگری» مینامند:
فرآیند ارزیابی و تنظیم رفتار بر اساس اینکه فکر میکنیم دیگران درباره ما چه تصوری دارند.
در مقدار کم، این ویژگی مفید است. به ما کمک میکند رفتار اجتماعی مناسبی داشته باشیم.
اما در مقدار زیاد تبدیل به قفس میشود.
مطالعهای در سال ۲۰۱۹ نشان داد افرادی که سطح بالایی از خودپایشگری دارند در انجام وظایف شناختی عملکرد ضعیفتری نشان میدهند.
دلیل آن ساده است: بخش بزرگی از انرژی ذهنی آنها صرف مدیریت تصویر اجتماعی میشود.
در مقابل، روانشناس مشهور «میهای چیکسنتمیهایی» مفهوم «جریان» را معرفی کرد.
جریان حالتی است که فرد کاملاً در یک فعالیت غرق میشود و آن را صرفاً برای خودش انجام میدهد.
در این حالت:
- خودآگاهی کاهش مییابد
- تمرکز افزایش مییابد
- عملکرد بهتر میشود
بازی یکی از مطمئنترین راهها برای رسیدن به حالت جریان است.
وقتی بازی میکنیم، توجه ما از این سؤال که «دیگران درباره من چه فکر میکنند؟» به این سؤال منتقل میشود:
«الان چه کاری انجام میدهم؟»
بسیاری از افراد این تجربه را داشتهاند.
وقتی در جلسهای بیش از حد به این فکر میکنید که دیگران درباره شما چه قضاوتی خواهند کرد، کلمات خشک و نامناسب از دهانتان خارج میشود.
اما زمانی که فشار از بین میرود و کمی شوخطبعی وارد گفتگو میشود، حرفها طبیعیتر و روانتر بیان میشوند.
چگونه بازی را به زندگی برگردانیم؟
وقتی بزرگسالان تصمیم میگیرند بازی را به زندگی خود بازگردانند معمولاً به سراغ فعالیتهایی مانند کلاس سفالگری یا ورزشهای تفریحی میروند.
اما حقیقت این است که بازی تقریباً هیچ ارتباطی با نوع فعالیت ندارد.
یک فعالیت میتواند برای یک نفر بازی باشد و برای فرد دیگر رنج.
برای مثال:
- موسیقیدانی که با اضطراب برای اجرای رسمی تمرین میکند در حال بازی نیست.
- همان موسیقیدان وقتی در آشپزخانه بدون برنامه بداههنوازی میکند در حال بازی است.
تفاوت در «جهتگیری ذهنی» است.
روانشناسان «ادوارد دسی» و «ریچارد رایان» این موضوع را با مفهوم «انگیزش درونی» توضیح میدهند.
انگیزش درونی یعنی انجام دادن کاری فقط به این دلیل که خودِ فعالیت لذتبخش است.
در مقابل، وقتی انگیزش بیرونی حاکم باشد — مثل گرفتن نمره، تحسین یا تأیید دیگران — ذهن وارد حالت ارزیابی میشود و بازی از بین میرود.
جالب اینجاست که بازیگوشترین بزرگسالان معمولاً زمانی مشخص برای بازی در برنامه خود ندارند.
آنها اجازه میدهند بازی در همه چیز نفوذ کند:
- در نحوه مدیریت یک جلسه
- در حل یک مسئله
- در نوع گفتگو با دیگران
- در مسیر رفتن به خانه
در عمل، این رویکرد میتواند به شکلهای سادهای ظاهر شود:
- گفتن ایدهای که معمولاً آن را پنهان میکنید
- امتحان کردن مسیر جدید برای بازگشت به خانه
- سفارش غذایی که همیشه از آن عبور میکنید
یا شاید هم، اگر ناگهان میلش را داشتید،
روی تپهای سبز بغلتید.

نظر بدهید