در جهان ارتباطات امروز، فلسفه وجودی روابط عمومی در هر سازمانی، ایفای نقشِ یک پل ارتباطی شفاف و تسهیلگر میان نهادها و افکار عمومی است؛ اما متأسفانه گاهی شاهدیم که این پلها به دیوارهای حائلی تبدیل میشوند که عبور از آنها نیازمند «معرف» یا «آشنا» است.
تجربههای تلخ اربابرجوع در مواجهه با درهای بسته دفاتر مسئولان روابط عمومی، نشاندهنده یک آسیب جدی و انحراف عمیق از اصول بنیادین این حرفه است. وقتی یک مقام ارتباطی یا مسئول دفتر او، پاسخگویی به یک شهروند را مشروط به داشتن واسطه میکند و میگوید: «اگر معرف داشته باشید، شاید بتوانید تلفنی صحبت کنید»، در واقع حقوق اولیه شهروندی را نقض کرده و درگیر سندرم «درهای بسته» شده است. در چنین فضایی، مخاطب احساس میکند مسیرهای رسمی و محترمانه کاملاً مسدودند و تنها راه پیشبرد امور، توسل به سفارشهاست. این رویکرد گزینشی، نهتنها اعتماد عمومی را مخدوش میکند، بلکه تیر خلاصی بر اعتبار سازمانی است که ادعای خدمترسانی دارد.
در ادبیات ارتباطات، روابط عمومی به عنوان «مدیریت ارتباط دوسویه میان سازمان و مخاطب» تعریف میشود. رسالت این بخش، تسهیل ارتباط، اعتمادسازی و پاسخگویی است. یک روابط عمومی کارآمد و علمی، همواره کانالهای ارتباطی مستقیم را برای مخاطبان خود باز میگذارد و بر روند پاسخگویی نظارت دارد تا از تبدیل شدن یک نارضایتی کوچک به یک بحران گسترده جلوگیری کند. در مقابل، سازمانهایی که دسترسی به مدیران را مسدود میکنند، تنها به تولید خشم عمومی و دامن زدن به شایعات کمک کردهاند.
برای ریشهیابی این معضل، گاهی به ساختارهای معیوب اداری یا فشار کاری مضاعف مدیران اشاره میشود؛ اما من عمیقاً معتقدم درِ اتاق روابط عمومی، با وجود تمامی مشغلهها، هرگز نباید به روی مردم بسته شود و هیچ بهانهای در این زمینه قابلقبول نیست. تحت هر شرایطی، انتظار میرود که واحد روابط عمومی به سه اصل حرفهایِ «احترام به مخاطب»، «ارائه مسیر روشن برای پیگیری» و «پاسخگویی شفاف» پایبند باشد؛ حتی اگر پاسخ نهایی به درخواست مخاطب منفی باشد.
در سازمانی که روابط عمومی کارکرد واقعی خود را دارد، مراجعان احساس بیپناهی یا سرخوردگی نمیکنند. درخواست آنها ثبت میشود، روند پیگیری مشخص است و در یک بازه زمانی معقول، پاسخی درخور دریافت میکنند. رسالت اصلی، ایجاد یک مسیر محترمانه، شفاف و قابلپیگیری میان مردم و سازمان است.
باید پذیرفت جایگاهی که نام «روابط عمومی» را یدک میکشد، محل خدمترسانی، تواضع و شفافیت است. اگر این نقش به درستی درک و اجرا شود، روابط عمومی به «پل ارتباط و اعتماد» تبدیل خواهد شد؛ اما اگر افرادی با تکبر و بوروکراسیهای زائد بخواهند نقش «حفاظِ دفاعی مدیر» را به خود بگیرند، بیش از آنکه حافظ منافع سازمان باشند، به بزرگترین تهدید علیه اعتبار آن تبدیل میشوند و این پرسشِ تلخ در ذهن مخاطب نقش میبندد: «آیا واقعاً فلسفه روابط عمومی همین است؟»

نظر بدهید