شتاب فناوری و هوش مصنوعی از سرعت افزایش بهرهوری انسانی جلو زده و در اقتصاد بازار آزاد، بخش بزرگی از بازدهی به صاحبان سرمایه میرسد نه نیروی کار. این روند، تمرکز ثروت را در بالای هرم تقویت میکند و چون ثروت به اندازه کافی به چرخه مصرف بازنمیگردد، تقاضای مؤثر کاهش مییابد و اقتصاد با رشد شکننده و ناامنی مالی گسترده مواجه میشود.
پیامد این وضعیت فقط اقتصادی نیست و میتواند ریسکهای اجتماعی و سیاسی ایجاد کند. در کشورهایی مانند آفریقای جنوبی که شکاف ثروت عمیق است،
راهکارهایی که مالکیت سرمایه را گستردهتر کند اهمیت مضاعف دارد. یکی از گزینههای کلیدی، مالکیت کارکنان و طرحهای سهام کارکنان است که هم به کاهش نابرابری کمک میکند و هم از منظر کسبوکار، با افزایش درگیری ذهنی، وفاداری، همراستایی سازمانی، نوآوری، بهرهوری و ماندگاری استعدادها میتواند سودآوری را تقویت کند.
همچنین از منظر تحول فراگیر، مالکیت کارکنان میتواند مسیر توزیع فراگیرتر ثروت را هموار کند. در مواجهه با آینده نامطمئن ناشی از دگرگونیهای فناورانه، سیاستگذاران و کارفرمایان میتوانند مالکیت کارکنان را بهعنوان سازوکاری عملی برای تعادل اقتصادی و ثبات اجتماعی جدیتر بررسی کنند.
نکات کلیدی
- فناوری سریعتر از بهرهوری انسانی رشد کرده و بازدهی عمدتاً به سرمایه میرسد.
- تمرکز ثروت، مصرف و تقاضا را کاهش میدهد و اقتصاد را شکننده میکند.
- این روند میتواند ریسکهای اجتماعی و سیاسی ایجاد کند.
- مالکیت کارکنان راهی برای گسترش مالکیت سرمایه و کاهش شکاف ثروت است.
- طرحهای سهام کارکنان میتوانند درگیری ذهنی، نوآوری، بهرهوری و ماندگاری نیروها را تقویت کنند.
- مالکیت کارکنان میتواند ابزار تحول فراگیرتر در ساختار اقتصادی باشد.
نویسنده: شان اسمیت
تاریخ انتشار: ۳ فوریه ۲۰۲۶
منبع: بیزکمیونیتی
شبکه اطلاعرسانی روابطعمومی ایران (شارا) || کودکی من در جهانی غیردیجیتال گذشت، اما تا اواخر نوجوانیام اینترنت آرامآرام در حال تغییر شیوه زندگی و کار انسانها بود. چند دهه بعد، زندگی غیردیجیتال برایم به خاطرهای دور و مبهم تبدیل شده است. حالا دیگر تصور زندگی در چیزی غیر از دنیای دیجیتال برایم دشوار است. در تازهترین مرحله، هوش مصنوعی ما را با شتابی بسیار زیاد به جلو پرتاب کرده است؛ بیآنکه با اطمینان بدانیم مقصد کجاست یا حتی آیا اصلاً ترمزهای قابل اتکایی در اختیار داریم یا نه. این وضعیت هم هیجانانگیز است و هم در عین حال ترسناک.
واقعیت این است که فناوری با سرعتی بیشتر از بهرهوری انسانی در حال حرکت است. در یک بازار آزاد، این مسئله شکافی بزرگ ایجاد میکند: بازدهی و سود نصیب مالکان سرمایه میشود، نه نیروی کار.
پول در نهایت در بالادست متوقف میشود
مشکل اینجاست که این ثروت در سطوح بالای هرم اقتصادی متمرکز میشود و دوباره از مسیر مصرف به اقتصاد بازنمیگردد. در نتیجه، با اقتصادی ناکارآمد روبهرو میشویم که در آن اکثریت مردم از نظر مالی در ناامنی به سر میبرند و تقاضای مصرفی کافی برای پیشبرد رشد اقتصادی وجود ندارد.
این مسئله پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قابل توجهی دارد و به احتمال زیاد پایان خوشی نخواهد داشت؛ دستکم برای بخش بزرگی از جامعه. من معتقدم دولتها این موضوع را درک میکنند، اما همزمان نمیتوانند از همراهی با موج فناوری صرفنظر کنند، چون باید از نظر فناورانه در رقابت با دیگر کشورها عقب نمانند. به بیان ساده، اگر تعلل کنید، خواهید باخت.
خطر آنکه پیشرفت فناوری به اقتصادی هرچه ناکارآمدتر منجر شود، موضوع تازهای نیست و از دهه ۱۹۵۰ از سوی متفکران مختلف مطرح شده است. اما با توجه به شتاب تغییرات فناورانه فقط در طول زندگی بزرگسالی من، و اکنون با ظهور هوش مصنوعی، این خطر بسیار واقعی به نظر میرسد؛ خطری که شاید در همین نسل ما آشکار شود و اگر نه، بیتردید در نسل فرزندانمان خود را نشان خواهد داد.
آفریقای جنوبی اغلب بهعنوان کشوری با بیشترین نابرابری ثروت در جهان معرفی میشود. هرچند این وضعیت بدون تردید تا حد زیادی میراث آپارتاید است، اما این نابرابری همچنان پابرجا مانده و از پایان آپارتاید در سال ۱۹۹۴ به این سو، شکاف ثروت پیوسته گستردهتر شده است. میتوان گفت سیاست «توانمندسازی اقتصادی گسترده سیاهپوستان» دولت کنگره ملی آفریقا موفق عمل نکرده و نیازمند بازنگری است.
یکی از نقدهای همیشگی به این سیاست آن است که اگرچه برای شماری از سیاهپوستان ثروت قابل توجهی ایجاد شده، اما این ثروت در میان گروهی نسبتاً کوچک متمرکز بوده است. این سیاست به اندازهای که از نامش برمیآید، فراگیر و گسترده نبوده است.
اگر مسئله در آفریقای جنوبی، و در واقع در سراسر جهان، افزایش نابرابری ثروت و تنشهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ناشی از آن است، پس هر اقدامی که بتواند این شکاف را کاهش دهد، میتواند بخشی از راهحل باشد.
مالکیت، مشارکت و درگیر شدن
مالکیت کارکنان، یعنی مدلی که در آن کارکنان بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم در مالکیت محل کار خود سهیم میشوند، این فرصت را فراهم میکند که مالکیت سرمایه گستردهتر شود و اقتصاد به تعادل بیشتری برسد.
از نگاه مالک یک کسبوکار، این اقدام صرفاً یک کار خیرخواهانه نیست؛ مالکیت کارکنان از نظر تجاری نیز منطقی و سودمند است. دلیل آن این است که مالکیت کارکنان، میزان مشارکت و وفاداری کارکنان را افزایش میدهد.
این مدل حس تعلق و مالکیت ایجاد میکند؛ حسی که به همراستایی بهتر در سطح راهبردی، همکاری بیشتر و در نهایت، سطوح بالاتری از نوآوری، ابتکار و بهرهوری منجر میشود. افزایش مشارکت، همراه با حس مالکیت، رضایت شغلی را بالا میبرد و به ماندگاری بیشتر نیروهای مستعد کمک میکند.
علاوه بر این، از منظر آفریقای جنوبی، طرح مالکیت سهام کارکنان میتواند راهی مناسب برای پیشبرد تحول فراگیر و پاسخ به الزامات مالکیتی در سیاست توانمندسازی اقتصادی باشد و در نتیجه، امتیاز و جایگاه شرکتها را در این نظام بهبود دهد.
مالکیت کارکنان نهفقط در سطح اجتماعی مزیت ایجاد میکند، بلکه ابزاری برای افزایش سودآوری در سطح سازمانی و ایجاد منافع فردی برای افراد درگیر نیز هست. این مدل از نظر اقتصادی کارآمد، از نظر سیاسی جذاب و از نظر اجتماعی عادلانه است.
در حالی که میکوشیم خود را با آیندهای نامطمئن، ناشی از دگرگونی فناورانه و تغییرات اجتماعی مرتبط با آن، هماهنگ کنیم، آیا نباید دولتها و صاحبان کسبوکار با جدیت بیشتری به مالکیت کارکنان بیندیشند؟

نظر بدهید