زمینهای بازی مدرن که امروزه بخشی جداییناپذیر از سیمای شهری هستند، در اواخر قرن ۱۹ به عنوان ابزاری برای اصلاحات اجتماعی ظهور کردند. پیش از آن، کودکان در خیابانهای پرخطر و بدون نظارت بازی میکردند.
با آغاز عصر ترقیخواهی، مصلحان اجتماعی با ایجاد فضاهای محصور و تحت نظارت، تلاش کردند تا بازی کودکان را از حالتی وحشی و آزاد به فعالیتی ساختارمند و آموزشی تبدیل کنند.
هدف اصلی این بود که با کنترل محیط بازی، شخصیت کودکان شکل داده شود و آنها برای نقشهای اجتماعی در بزرگسالی آماده شوند.
این تحول اگرچه امنیت کودکان را افزایش داد، اما تجربه «بازی آزاد بدون ساختار» را که در آن کودکان خودشان قوانین را وضع میکردند، به شدت محدود کرد.
نویسنده: فرانک جیکوبز
تاریخ انتشار: ۹ ژوئن ۲۰۲۵
منبع انگلیسی: bigthink
منبع فارسی: شارا – شبکه اطلاعرسانی روابطعمومی ایران
چگونه زمینهای بازی، کودکی را از نو اختراع کردند
شبکه اطلاعرسانی روابطعمومی ایران (شارا) || زمین بازی مدرن چیزی بیشتر از مکانی برای بازی بود؛ این فضا در واقع نقشهای برای نوع تازهای از تربیت و بزرگکردن کودکان به شمار میرفت.
هرچند تام سایر و هاکلبری فین شخصیتهایی داستانی هستند، اما هر دو نماینده واقعیتی از زندگی کودکان آمریکایی تا پیش از دهه ۱۸۸۰ بودند: کودکی در آن دوران، حالوهوایی وحشی، آزاد و کنترلنشده داشت.
مانند میلیونها کودک واقعی همدوره خود، قهرمانان آثار طنزآمیز مارک تواین بدون نظارت دائم بزرگترها در شهر و طبیعت پرسه میزدند، به دنبال سرگرمی و ماجراجویی میرفتند و اغلب هم با دردسر و خطر روبهرو میشدند. اما سپس عصر ترقیخواهی از راه رسید و یکی از مهمترین ابداعهای آمریکای مدرن شکل گرفت: زمین بازی.
زمینهای بازی به تغییر ماهیت کودکی کمک کردند؛ کودکی دیگر مشارکت مستقیم در زندگی عمومی نبود، بلکه به مرحلهای برای آمادهسازی جهت ورود به بزرگسالی تبدیل شد. از این پس، کودکی باید تحت نظارت، پاکیزهسازیشده و در محدودهای مشخص مدیریت میشد؛ محدودهای که اغلب به یک محوطه شن یا فضای بازی استاندارد محدود بود. دیگر خبری از بازیهای ماجراجویانه شبیه دزدان دریایی در امتداد رود میسیسیپی نبود؛ تغییری که هم جنبه مثبت داشت و هم جنبه منفی.
پایان کودکی وحشی
درست است که همه کودکان مانند تام و هاک در غارها ماجراجویی نمیکردند، شبانه به قبرستان نمیرفتند یا مرگ خود را وانمود نمیکردند، اما میانگین تجربه کودکی آمریکایی در آن دوران، حتی در شهرهای بزرگ، تا حد زیادی بدون نظارت بود.
کودکان شهری در خیابانها و کوچهها بازی میکردند و در معرض خطرهایی مانند رفتوآمد ارابهها، صنایع سنگین و بزرگسالان خطرناک قرار داشتند. با این حال، از جنبهای دیگر، آنها نوعی از بازی را تجربه میکردند که روانشناسان رشد بعدها آن را بازی آزاد و بدون ساختار نامیدند؛ نوعی بازی که در آن کودکان خودشان قواعد، سلسلهمراتب و مرزهای تجربه را میساختند و جهانی را میآزمودند که از پیش برایشان طراحی نشده بود. این نوع بازی آشفته، پرهیاهو و بینظم بود، اما برای کودکانی که کموبیش سالم به بزرگسالی میرسیدند، آموزشی عمیق و سرشار از تجربه به همراه داشت.
اما این وضعیت دوام نیاورد. در اواخر سده ۱۹، آمریکا با صنعتیشدن سریع، شهرنشینی گسترده و مهاجرت انبوه دگرگون میشد؛ تحولاتی که در کنار هم، تودهای فقیر و متراکم از ساکنان محلههای درونشهری را به وجود آوردند. با شدتگرفتن جریان اصلاحات اجتماعی در سراسر دهه ۱۸۸۰، کودکی سرکش و بیمهار دیگر وضعیتی قابل تحمل تلقی نمیشد، بلکه به مسئلهای اجتماعی تبدیل شده بود که باید برای آن راهحل پیدا میشد.
باغهای شنی بوستون و آغاز یک الگو
یکی از نخستین تلاشها در این زمینه از ایدههای فریدریش فروبل الهام گرفت؛ نوآور آموزشی آلمانی که مفهوم کودکستان را نیز به جهان معرفی کرده بود. فروبل قابلیتهای شن را بهعنوان مادهای مناسب برای بازی کشف کرده و برای «باغ کودکان» خود، جعبه شن ساخته بود. در سال ۱۸۸۵، پزشک بوستونی ماری زاکژفسکا این ایده را به آمریکا آورد و باغهای شنی بوستون را پدید آورد.
این طرح بلافاصله با موفقیت روبهرو شد. در روزهای شلوغ، تا ۴۰۰ کودک در این محوطه جمع میشدند. این نمونه نخستینِ زمین بازی، خیلی زود الگو قرار گرفت و تا سال ۱۸۹۹، شمار باغهای شنی در سطح شهر به ۲۱ مورد رسید.
مدیران این باغهای شنی باور داشتند که فعالیت در فضای باز، اگر با نظارت همراه باشد، هم برای کودکان مفید است و هم برای جامعه. این فضاها کودکان را از خانههای تنگ، ناسالم و بدون تهویه بیرون میآورد و در آنها عادتهای همکاری متمدنانه را پرورش میداد؛ عادتی که به کاهش بزهکاری نوجوانان نیز کمک میکرد. بهبیان ساده، این فضاها کودکان را سرگرم نگه میداشتند و از دردسر دور میکردند. از همان آغاز، باغ شنی فقط یک طرح تفریحی نبود؛ یک آزمایش اجتماعی هم بود، نه فقط برای کودکان، بلکه برای ساختن نوع خاصی از کودک.
وقتی بازی، هدفمند و سودمند شد
بوستون در گام بعدی انقلاب زمین بازی در آمریکا نیز پیشگام بود و نخستین سالن ورزشی عمومی روباز رایگان این کشور را در خود جای داد: ژیمنازیوم چارلزبنک. این مجموعه در سال ۱۸۸۹ در حاشیه رود چارلز افتتاح شد و برای کودکانی طراحی شده بود که از گروه سنی باغهای شنی بزرگتر بودند. این فضا دارای مسیر دو، تجهیزات ثابت ورزشی و بخشی جداگانه برای زنان و کودکان بود.
در چارلزبنک، زمین بازی مدرن به شکلی قابل تشخیص ظاهر شد: بخشبندی روشن برای فعالیتهای مختلف، ابزارهایی که حرکت را در قالب الگوهای از پیش تعریفشده هدایت میکردند و نظارت کارکنان آموزشدیده. این وضعیت فاصله زیادی با ماجراجوییهای آزاد تام و هاک داشت. اینجا دیگر بازیِ خودجوش نبود؛ اینجا تمرین بدنی بود، و آن هم از نوعی که برای سلامت و تربیت مفید تلقی میشد.
گسترش جنبش زمین بازی در شهرهای آمریکا
جنبش زمین بازی خیلی زود به دیگر شهرهای بزرگ آمریکا گسترش یافت. در سال ۱۸۹۴، جین آدامز نخستین زمین بازی عمومی شیکاگو را در کنار هال هاوس، مرکز خدمات اجتماعیای که ۵ سال پیشتر در بخش نزدیک به غرب شهر بنیان گذاشته بود، راهاندازی کرد. این اقدام منطق اجتماعیِ محرک این جنبش را آشکار میکند. زمین بازی هال هاوس در خدمت محلهای شلوغ و مهاجرنشین بود که ایتالیاییها، یونانیها، روسها، یهودیان و لهستانیها در آن زندگی میکردند. هدف این بود که جایگزینی برای زندگی گروهی خیابانی، جرمهای خُرد، فرهنگ میخانهای و دیگر خطرهای اخلاقیِ کودکیِ بیسامانِ شهری فراهم شود.
از این منظر، زمین بازی هال هاوس و نمونههای مشابه آن، بیانگر این باور بودند که محیط، شخصیت انسان را شکل میدهد و فقر نه یک شکست اخلاقی، بلکه محصول شرایطی است که میتوان آن را از نو طراحی کرد. به این معنا، زمین بازی تجسم فضایی اندیشه ترقیخواهی بود: میشد آن را روی نقشه مشخص کرد، برایش نیرو گذاشت و نتیجهاش را سنجید. نتیجه مطلوب نیز این بود که کودکان محله به شهروندانی مسئول تبدیل شوند.
نقش جیکوب ریس و نیویورک
یکی از پرنفوذترین حامیان زمینهای بازی در آن دوره، عکاس و روزنامهنگار دانمارکیالاصل جیکوب ریس بود. کتاب او با عنوان چگونه نیمه دیگر زندگی میکند که در سال ۱۸۹۰ منتشر شد، تصویری تکاندهنده از جزئیات زندگی در زاغههای شهری نیویورک ارائه میداد. عکسهای او از کودکانی که در کوچهها، کنار نورگیرها و میان راهپلههای فرار از آتش بازی میکردند، به استدلالی مهم برای ایجاد پارک سوارد، نخستین زمین بازی شهری آمریکا، تبدیل شد.
شهر نیویورک در سال ۱۹۰۳، تحت فشار اتحادیه تفریح در فضای باز، پارک سوارد را برای مقابله با ازدحام شدید محله پایین ایست ساید افتتاح کرد. در روز افتتاح، بیش از ۲۰۰۰ کودک، همه فضای موجود را پر کردند و برای این مناسبت، بهترین کلاهها و لباسهای خود را پوشیده بودند.
پارک سوارد دارای مسیر دو، باغچه کشاورزی مخصوص کودکان و ساختمانی با حمام عمومی بود. بنابراین، این زمین بازی فقط محلی برای بازی نبود؛ نهادی آموزشی و رفاهی نیز به شمار میرفت. این مکان به ترویج بهداشت کمک میکرد، زیرا بسیاری از کودکانی که در آن بازی میکردند در خانههای شلوغ و فقیرانه خود حمام نداشتند. همچنین مهارتهایی مانند کاشت سبزیجات را به آنها آموزش میداد.
پشتوانه فکری و روانشناختی جنبش
اگر تصاویر جیکوب ریس توجیه اجتماعی جنبش زمین بازی را فراهم کردند، نظریه جی. استنلی هال که اقتباسی از نظریه بازپیدایی بود، برای این جنبش نوعی بنیان فلسفی به وجود آورد. این نظریه میگفت رشد جنینی هر جاندار تا حدی بازتابی فشرده از تاریخ تکامل گونه اوست.
هال که نخستین رئیس انجمن روانشناسی آمریکا بود، استدلال میکرد رشد کودک تا رسیدن به بزرگسالی، نسخهای فشرده از تاریخ تکامل انسان است. در نگاه او، کودک هنگام بازی فقط سرگرم نمیشود، بلکه در حال بازآفرینی مسیر رشد کل نوع بشر است. به زبان تخصصیتر، بازی برای رشد انسان ضرورتی تبارشناختی داشت. بنابراین، محرومکردن کودک از این فرصت فقط مشکل اجتماعی ایجاد نمیکرد، بلکه به فاجعهای در رشد و تکامل او منجر میشد.
بازی در چارچوب خطوط از پیشتعیینشده
رشتههای اجتماعی، آموزشی، فلسفی و طراحی جنبش زمین بازی در سال ۱۹۰۶ با تأسیس انجمن زمین بازی آمریکا به هم رسیدند.
تئودور روزولت که نخستین رئیس افتخاری این انجمن بود، هنگام شکلگیری آن گفت: خیابانهای شهر مکان مناسبی برای بازی کودکان نیستند؛ چون خطرناکاند، بسیاری از بازیهای خوب در آنها خلاف قانون محسوب میشوند، در تابستان بیش از حد گرم هستند و در محلههای متراکم، بیش از حد مستعد آناند که به مدرسه جرم تبدیل شوند.
این انجمن، شهرداریهای سراسر کشور را برای ساخت زمینهای بازی عمومی تحت فشار قرار داد. همچنین واژگان و الگوی استانداردی را تثبیت کرد که بخش بزرگی از سده ۲۰ چهره زمینهای بازی آمریکایی را تعریف کرد: تاب، الاکلنگ، جعبه شن و سرسره.
برای انجمن زمین بازی آمریکا، ترویج بازی کودکان هدفی کاملاً جدی داشت. لی هامنر، از حامیان این انجمن، در سال ۱۹۱۰ به کنفرانس ملی خیریهها و اصلاحات گفت: زمین بازی امروز، جمهوری فرداست. اگر میخواهید ۲۰ سال بعد، ملتی متشکل از مردان و زنانی نیرومند، کارآمد، عادل و اهل انصاف داشته باشید، باید این آینده را همین امروز با پسران و دختران در زمین بازی بسازید.
زمین بازی چگونه معنای کودکی را تغییر داد
اینکه گسترش زمینهای بازی در آمریکا تا چه اندازه واقعاً به آن فواید اخلاقی مورد نظر هامنر انجامیده، محل بحث است. اما آنچه قطعیتر به نظر میرسد، تأثیر این فضاها بر تغییر مفهوم کودکی در آمریکاست.
باغهای شنی بوستون و همه زمینهای بازی عمومی بعدی در سراسر آمریکا، تجربه اکتشافی و فیزیکی کودکی را از نظر جغرافیایی محدود و مشخص کردند. درون این مرزها، کودکی امن، مفید، تربیتپذیر و تحت نظارت قرار داشت. بیرون از این مرزها، خطر، دنیای بزرگسالان و شهرِ مدیریتنشده قرار میگرفت.
ایجاد زمین بازی در اصل یک اقدام نقشهنگارانه بود؛ اقدامی که ناحیهای خاص را فقط برای بازی کودکان تعریف کرد. این تغییر، دگرگونی فرهنگی بسیار عمیقی بود، زیرا کودکی را به مرحلهای از زندگی تبدیل کرد که نیازمند حفاظت، نظارت و فضای اختصاصی است.
پیش از عصر ترقیخواهی، چنین برداشتی وجود نداشت. کودکان در فضاهای بزرگسالانه رفتوآمد میکردند، در کارخانهها کار میکردند و در تمام بینظمی زندگی عمومی حضور داشتند. پیامد این دگرگونی فقط فضایی نبود. همانگونه که هامنر اشاره کرده بود، منطقهبندی کودکی در واقع یک عمل آموزشی هم بود. کودک، از این پس، شهروندی در حال آموزش تلقی میشد.
نکات کلیدی
• تا قبل از دهه ۱۸۸۰، بازی کودکان در آمریکا کاملاً بدون نظارت و در فضاهای عمومی بزرگسالان بود.
ن اولین زمینهای بازی در قالب باغهای شنی در سال ۱۸۸۵ در بوستون شکل گرفتند.
• هدف از ایجاد زمین بازی، کاهش بزهکاری نوجوانان و تربیت شهروندان قانونمدار بود.
• تأسیس انجمن زمین بازی آمریکا در سال ۱۹۰۶ باعث استانداردسازی تجهیزاتی مثل تاب و سرسره شد.
• این جنبش دوران کودکی را از یک مرحله آزاد به یک مرحله «آموزشی و تحت مراقبت» تبدیل کرد.

نظر بدهید