🌖 آیا گاهی احساس میکنیم بخشی از وجودمان برخلاف اراده آگاهانه ما رفتار میکند؟
کارل یونگ برای توضیح این تجربه از مفهوم «کمپلکس» استفاده میکرد؛ مجموعهای از احساسات، خاطرات و افکار که حول یک موضوع عاطفی شکل گرفته و میتواند در ناخودآگاه به فعالیت خود ادامه دهد.
از نگاه یونگ، کمپلکسها گاهی چنان استقلالی پیدا میکنند که مانند «شخصیتهای کوچک» عمل میکنند و حتی میتوانند بر افکار، تصمیمها و رفتارهای آگاهانه اثر بگذارند.
این دیدگاه امروزه همچنان نظری و خارج از جریان اصلی روانشناسی محسوب میشود، اما پرسش مهمی را مطرح میکند: آیا همیشه ما صاحب افکار و رفتار خود هستیم، یا گاهی کمپلکسهای ناخودآگاه ما را در اختیار میگیرند؟
منبع: بیگتینک و استیون جانسون
نویسنده: استیون جانسون
تاریخ انتشار اولیه: سپتامبر ۲۰۲۳
تاریخ بهروزرسانی: اوت ۲۰۲۶
تاریخ انتشار نسخه بهروزشده: ۲۶ اوت ۲۰۲۶
شبکه اطلاعرسانی روابطعمومی ایران (شارا) – یک بار فیزیوتراپیستم در حالی که انگشت شستش را روی یک گره سفتشده در پشتم میکشید، گفت: «وای، احتمالاً اینجا سالهاست که وجود دارد.» تعجب کردم. متوجه کشیدگی عضلات شده بودم، اما هرگز متوجه آن گره خاصی نشده بودم که در ایجاد آن نقش داشت. فیزیوتراپیست گفت این گره میتواند به شکل ظریف اما قابلتوجهی باعث گرفتگی و مشکلات حرکتی در سراسر بدنم شود.
یک کمپلکس روانشناختی ــ دستکم آنگونه که روانپزشک سوئیسی، کارل یونگ، آن را درک میکرد ــ پدیدهای مشابه است. کمپلکس به مجموعهای از احساسات، خاطرات و افکار گفته میشود که حول یک موضوع عاطفی مشخص شکل گرفتهاند و مانند گرهی در روان انسان ظاهر میشوند؛ گرهی که اغلب از آگاهی ما خارج است، بهگونهای که به گفته یونگ در مجموعه آثارش، «مانند یک جسم بیگانه زنده در قلمرو آگاهی رفتار میکند» (یونگ، به نقل از جانسون، ۲۰۲۶).
یونگ معتقد بود کمپلکسها، مانند گرههای عضلانی، میتوانند از تجربههای آسیبزا یا پراسترس شکل بگیرند. برای مثال، فردی که با مادری از نظر عاطفی غایب و بیش از حد انتقادگر بزرگ شده است، ممکن است در روابط بزرگسالی خود، بهویژه در ارتباط با زنان، میان جستوجوی تأیید مادرانه و ترس از قضاوت شدن در نوسان باشد و اغلب احساسات حلنشده خود را بر همکاران و شریکهای عاطفی زن فرافکنی کند (جانسون، ۲۰۲۶).
در مقالهای که رواندرمانگر جان رایان هول در سال ۱۹۸۴ در نشریه مرور روانکاوی منتشر کرد، ویژگیهای اصلی یک کمپلکس از دیدگاه یونگ چنین بیان شده است (هول، ۱۹۸۴):
- نوعی بدن با فیزیولوژی خاص خود دارد؛ بهگونهای که میتواند موجب ناراحتی معده، اختلال در تنفس و اختلال در عملکرد قلب شود.
- اراده و مقاصد خاص خود را دارد؛ بهگونهای که میتواند مانند یک انسان دیگر، روند فکر کردن یا مسیر یک عمل را مختل کند.
- در اصل تفاوتی با «خود» یا «من» ندارد؛ زیرا «خود» نیز خود یک کمپلکس است.
- در رؤیاها، شعر و نمایشنامهها به شکل نمایشی ظاهر میشود.
- در توهمها قابل مشاهده و شنیدن میشود.
- در جنون میتواند شخصیت فرد را کاملاً تحت سلطه خود درآورد.
روشنکننده کمپلکسها
مانند بسیاری از دیدگاههای یونگ، مفهوم کمپلکسها نیز به شیوهای که برخی مفاهیم و آزمونهای روانشناختی دیگر ــ مانند شرطیسازی کنشگر یا مقیاس هوش بزرگسالان وکسلر ــ از نظر علمی اعتبارسنجی شدهاند، بهصورت علمی تأیید نشده است. یکی از دلایل این موضوع آن است که مطالعه مستقیم کمپلکسها عملاً غیرممکن است. از نظر یونگ، کمپلکسها عمدتاً در ناخودآگاه شخصی وجود دارند؛ بخشی از روان که ما در زندگی روزمره و در حالت بیداری، دسترسی مستقیمی به آن نداریم (جانسون، ۲۰۲۶).
بااینحال، یونگ و دیگر روانپزشکان در اوایل قرن بیستم آزمایشهایی غیرمستقیم درباره کمپلکسها انجام دادند. این آزمایشها شامل آزمونهای تداعی واژهها بود. در این آزمون، از شرکتکننده خواسته میشد به مجموعهای از ۱۰۰ واژه ــ مانند «خشم» و «خانواده» ــ گوش دهد و «با سریعترین سرعت ممکن، نخستین واژهای را که به ذهنش میرسد» بیان کند. پژوهشگران زمان پاسخگویی را اندازهگیری میکردند. پس از تکرار این فرایند برای بار دوم، از شرکتکنندگان درباره احساسات و افکارشان نسبت به واژههایی که برای پاسخ دادن به آنها زمان نسبتاً طولانیتری صرف کرده بودند، سؤال میشد (جانسون، ۲۰۲۶).
ما میدانیم شما، علاقهمندان بیگتینک، عاشق ایدههای جدید هستید. از ساپیِنس نوشته یووال نوح هراری تا اوتلایرز نوشته مالکوم گلدول، شورتفرم به شما کمک میکند سریعتر به بینشهای مهم دست پیدا کنید.
خوانندگان بیگتینک میتوانند شورتفرم را بهصورت رایگان امتحان کنند و ۴۹ درصد تخفیف برای طرح خود دریافت کنند.اینکه آیا این مطالعات واقعاً چیزی مفید درباره ماهیت یا وجود کمپلکسها آشکار میکنند یا نه، محل بحث است. بااینحال، یونگ معتقد بود که چنین مطالعاتی مفید هستند.
یونگ درباره کاربرد این آزمایش نوشته بود:
«این کاربرد آزمایش نشان میدهد که میتوان با استفاده از یک واژه محرک، یک کمپلکس پنهان و در واقع ناخودآگاه را فعال کرد؛ و برعکس، میتوان با اطمینان زیادی فرض کرد که در پس واکنشی که نشانه یک کمپلکس را نشان میدهد، یک کمپلکس پنهان وجود دارد؛ حتی اگر آزمودنی بهشدت آن را انکار کند» (یونگ، به نقل از جانسون، ۲۰۲۶).
امروزه روانشناسی تحلیلی یونگ بیش از آنکه در جریان اصلی روانشناسی قرار داشته باشد، به حاشیههای این حوزه نزدیک است؛ هرچند برخی درمانگران همچنان کمپلکسها را یک واقعیت روانشناختی میدانند. شاید این موضوع چندان تعجبآور نباشد. ایده اساسی کمپلکسها ــ اینکه زندگی ما میتواند تحت تأثیر مجموعهای از احساسات و افکار قرار گیرد که حول یک موضوع روانشناختی خاص میچرخند ــ چیزی است که بسیاری از مردم در زندگی روزمره آن را بهعنوان یک واقعیت میپذیرند.
برای مثال، در گفتوگوهای روزمره میشنویم که فردی کوتاهقد و تشنه قدرت را دارای «کمپلکس ناپلئون» مینامند، یا شوخی میشود که دلیل واقعی اجاره کردن یک خودروی بزرگ و پرزرقوبرق توسط یک مرد، جبران یک ویژگی طبیعی کوچک در اندام اوست (جانسون، ۲۰۲۶).
اما آنچه درباره کمپلکسها کمتر شهودی است، میزان بالای استقلال و خودمختاری است که یونگ برای آنها قائل بود؛ گویی آنها مانند «شخصیتهای کوچک» عمل میکنند.
«روانهای تکهتکه» خودمختار
یونگ زندگی خود را وقف مطالعه ماهیت «خود» کرد. او «خود» را هم مرکز و هم کلیت روان میدانست؛ روانی که شامل دو قلمرو گسترده است: آگاه ــ شامل «من» و «نقاب» ــ و ناخودآگاه ــ شامل ناخودآگاه شخصی و ناخودآگاه جمعی.
از نظر یونگ، هدف اصلی زندگی، ایجاد روانی متعادل از طریق فردیتیابی است؛ فرایندی که طی آن انسان به کاملترین و اصیلترین نسخه خود تبدیل میشود (جانسون، ۲۰۲۶).
فردیتیابی مستلزم شناخت محتوای روانشناختی ناخودآگاه ــ از جمله کمپلکسها ــ و آوردن آنها به سطح آگاهی است؛ فرایندی که یونگ آن را یکپارچهسازی مینامید.
بااینحال، این کار دشوار است؛ زیرا یونگ معتقد بود کمپلکسها از ذهن آگاه جدا میشوند تا «در قلمرو تاریک ناخودآگاه، بهطور جداگانه به زندگی خود ادامه دهند و همواره آماده باشند که عملکرد آگاهانه را مختل یا تقویت کنند» (یونگ، به نقل از جانسون، ۲۰۲۶).
یونگ معتقد بود کمپلکسها به دلیل تعارضهایی مانند شوک، آشفتگی، کشمکش درونی و رنج روانی از ذهن آگاه جدا میشوند؛ زیرا ما نمیخواهیم یا نمیتوانیم پیامدهای روانشناختی این رویدادها را در ذهن آگاه یا «من» خود جذب و یکپارچه کنیم.
به همین دلیل، کمپلکسها به تعبیر یونگ، مانند «اسکلتهایی در کمد» هستند که دوست نداریم آنها را به یاد بیاوریم و حتی کمتر دوست داریم دیگران آنها را به ما یادآوری کنند (یونگ، به نقل از جانسون، ۲۰۲۶).
یونگ معتقد بود این شبکههای درهمتنیده که اغلب زیر سطح آگاهی قرار دارند، میتوانند زندگی مستقلی پیدا کنند.
یونگ نوشته بود: «کمپلکس با اراده آگاهانه مداخله میکند و مقاصد آن را مختل میسازد. به همین دلیل است که آن را خودمختار مینامیم» (یونگ، به نقل از جانسون، ۲۰۲۶).
تجربه «نظامهای ذهنی مستقل»
رواندرمانگر ریچارد شوارتز نیز زمانی در جریان یک جلسه درمانی با یک بیمار ۲۳ ساله مبتلا به پرخوری عصبی، با وجود کمپلکسهای خودمختار مواجه شد؛ چیزی که او آن را «نظامهای ذهنی مجزا و خودمختار» نامید.
این بیمار پیش از آنکه اقدام به استفراغ کند، صداهایی را میشنید:
«…همهمهای گیجکننده از صداها که به نظر میرسید در ذهن او با یکدیگر گفتوگو میکردند. وقتی از او خواستم صداها را از یکدیگر تفکیک کند، او با تعجب خود و من دریافت که با سهولت نسبی میتواند چند صدایی را که مرتب در گفتوگوهای شدید با یکدیگر شرکت میکردند، شناسایی کند. یک صدا بهشدت از همهچیز درباره او، بهویژه ظاهرش، انتقاد میکرد. صدای دیگری از او در برابر این انتقاد دفاع میکرد و والدینش را مسئول مشکلات او میدانست. صدای دیگری باعث میشد او احساس غم، ناامیدی و درماندگی کند؛ و صدای دیگری دائماً او را به پرخوری هدایت میکرد» (شوارتز، به نقل از جانسون، ۲۰۲۶).
شوارتز درباره این تجربه نوشته بود:
«زندگی درونی او برایم جذاب بود؛ هم به این دلیل که گزارش او بسیار شبیه گزارشهای سایر بیماران مبتلا به پرخوری عصبی بود که درمان کرده بودم و هم به این دلیل که وقتی به او گوش میدادم، متوجه وجود صداهایی تا حدی مشابه در درون خودم شدم» (شوارتز، به نقل از جانسون، ۲۰۲۶).
بااینحال، درمانگران دیگری، از جمله برخی از معاصران یونگ، توصیف کمپلکسها بهعنوان موجودیتهایی «خودمختار» را مورد انتقاد قرار دادهاند و به فقدان مبنای علمی برای چنین توصیفی اشاره کردهاند.
یونگ در پاسخ نوشته بود:
«اصطلاح «کمپلکس خودمختار» اغلب با مخالفت روبهرو شده است؛ مخالفتی که به نظر من ناعادلانه است، زیرا محتواهای فعال ناخودآگاه واقعاً به شیوهای رفتار میکنند که نمیتوانم آن را بهتر از واژه «خودمختار» توصیف کنم. این اصطلاح برای نشان دادن توانایی کمپلکسها در مقاومت در برابر مقاصد آگاهانه و آمدوشد آزادانه آنها به کار میرود» (یونگ، به نقل از جانسون، ۲۰۲۶).
کمپلکسها و برتری اراده
خودمختاری نظری کمپلکسها، ایده اراده آزاد را پیچیده میکند. اگر نیروهای ناخودآگاه گاهی بتوانند ظاهر شوند و رفتار ما را کنترل کنند ــ همانطور که در افرادی که هنگام خشم شدید دچار «خاموشی» یا از دست دادن کنترل میشوند، یا برای مدتی تحت سلطه یک احساس خاص قرار میگیرند، توصیف شده است ــ شاید دقیقتر باشد که به تعبیر یونگ بگوییم ما نهتنها میتوانیم کمپلکس داشته باشیم، بلکه کمپلکسها نیز میتوانند ما را در اختیار بگیرند (جانسون، ۲۰۲۶).
یونگ نوشته بود:
«بنابراین کمپلکس باید یک عامل روانی باشد که از نظر انرژی، ارزشی گاه بیشتر از مقاصد آگاهانه ما دارد؛ در غیر این صورت چنین اختلالهایی در نظم آگاهانه اساساً امکانپذیر نبودند. در واقع، یک کمپلکس فعال ما را برای مدتی در وضعیت فشار، تفکر اجباری و رفتار اجباری قرار میدهد؛ وضعیتی که تحت شرایط خاص، تنها اصطلاح مناسب برای آن میتواند مفهوم حقوقیِ کاهش مسئولیت باشد» (یونگ، به نقل از جانسون، ۲۰۲۶).
رویارویی مستقیم با کمپلکسها
در نقطه مقابلِ قرار گرفتن تحت سلطه کمپلکسها، آزمایشهای یونگ برای مواجهه مستقیم با آنها قرار داشت. این کار از طریق تخیل فعال انجام میشد؛ نوعی تمرین مراقبهای که در آن یونگ وارد رؤیاپردازیهای زنده میشد و با شخصیتهای رؤیایی که با آنها مواجه میشد، گفتوگو میکرد.
یونگ معتقد بود این تمرین امکان نوعی تماس نهتنها با کمپلکسها، بلکه با کهنالگوهای ناخودآگاه جمعی را نیز فراهم میکند.
او ناخودآگاه جمعی را لایهای بهارثرسیده از روان میدانست که الگوها یا نمادهای جهانی را در خود جای داده است؛ الگوهایی که انسانها میتوانند با آنها ارتباط برقرار کنند و اغلب نیز از طریق اسطورهها، هنرها و رؤیاها با آنها ارتباط برقرار میکنند (جانسون، ۲۰۲۶).
یونگ تصور میکرد این فرایند میتواند جنبه درمانی داشته باشد؛ زیرا با آشکار کردن بخشهای ناخودآگاه «خود»، میتوان توانایی کمپلکسها را برای هدایت افکار و رفتارهای انسان از اعماق ذهن کاهش داد.
یونگ بهصراحت پذیرفته بود که چنین آزمایشهایی از مرزهای علم فراتر رفته و وارد قلمرو ادبیات، اسطورهشناسی و الهیات میشوند.
کمپلکسها همچنان مفاهیمی نظری هستند. امروزه درمانگرانی خارج از روانشناسی یونگی و روانشناسی ژرفا ممکن است کمپلکسها را نوعی ساختار داستانی یا غیرعلمی تلقی کنند.
رشتههای دیگر نیز برای مفاهیم روانشناختی مشابه کمپلکسها، نامهای متفاوتی دارند؛ برای مثال، در روانشناسی شناختی از مفهوم طرحوارهها و در درمان شناختی ـ رفتاری از مفهوم باورهای هستهای استفاده میشود (جانسون، ۲۰۲۶).
بااینحال، از نظر یونگ، کمپلکسها به همان اندازه واقعی بودند که گرههای سفتشده عضلات پشت واقعی هستند.
او در یک سخنرانی گفت:
«هر ذهن انسانی حاوی چیزهای بسیاری است که مورد پذیرش قرار نگرفتهاند و بنابراین ناخودآگاه هستند، و هیچکس نمیتواند ادعا کند که کاملاً بر فراز کمپلکسهای خود ایستاده است. کسانی که همچنان بر این باورند که چنین هستند، از عینکی که بر روی بینی خود دارند آگاه نیستند» (یونگ، به نقل از جانسون، ۲۰۲۶).
این مقاله نخستینبار در سپتامبر ۲۰۲۳ در وبسایت بیگتینک منتشر شده و در اوت ۲۰۲۶ بهروزرسانی شده است.
نویسنده: استیون جانسون
منبع: بیگتینک
تاریخ انتشار نسخه بهروزشده: ۲۶ اوت ۲۰۲۶
نشانی کامل منبع اصلی
منبع اصلی مقاله در بیگتینکجانسون، ا. (۲۰۲۶، ۲۶ اوت). شخصیتهای کوچک ذهنی: چرا کارل یونگ باور داشت «کمپلکسهای» شما زندگی درونی مستقل خود را دارند؟ بیگتینک.
https://bigthinkmedia.substack.com/p/mini-personalities-why-carl-jung

نظر بدهید