تورم در آینه رسانه؛ از واقعیت اقتصادی تا بحران بازنمایی و پاسخگویی اجتماعی
فرشید نادریان – فعال حوزه رسانه و ارتباطات و از مدیران و مشاوران اجرایی کشور

🔎 تورم در آینه رسانه؛ رسانه و روابط عمومی چگونه باید گرانی، کاهش قدرت خرید، اعتماد عمومی و پاسخگویی اجتماعی را روایت کنند؟

این مقاله با بررسی رابطه میان تورم، گرانی، قدرت خرید، رسانه، روابط عمومی، شفافیت و اعتماد عمومی توضیح می‌دهد که افزایش قیمت‌ها تنها یک مسئله اقتصادی نیست و هنگامی که وارد زندگی روزمره مردم می‌شود، به یک مسئله اجتماعی و ارتباطی تبدیل می‌شود.

این تحلیل بر ضرورت روزنامه‌نگاری اقتصادی داده‌محور، مطالبه‌گری مسئولانه، پاسخگویی سازمان‌ها، شنیدن صدای مردم و تفکیک نقد از تخریب تأکید دارد و نقش روابط عمومی را از اطلاع‌رسانی سازمانی به شنیدن جامعه و انتقال بازخوردهای اجتماعی به سازمان گسترش می‌دهد.

در این نگاه، رسانه نه باید گرانی را بزرگ‌نمایی کند و نه آن را کوچک جلوه دهد؛ بلکه باید واقعیت را اندازه‌گیری، مستند، تحلیل و پیگیری کند. این رویکرد با چارچوب ارتباطات عمومی سازمان همکاری و توسعه اقتصادی نیز همخوان است که بر ارتباطات دوسویه، شنیدن شهروندان، شفافیت، پاسخگویی و تقویت اعتماد تأکید دارد.


شبکه اطلاع‌رسانی روابط‌عمومی‌ ایران (شارا) در شرایط ناپایداری اقتصادی که نوسانات قیمت و تورم به یک واقعیت ساختاری تبدیل شده‌اند، سازمان‌ها با چالش‌های دوگانه‌ای روبرو هستند: نخست، فشار ناشی از تغییرات هزینه و قدرت خرید مشتری و دوم واکنش‌های رسانه‌ای به این تغییرات. لذا برآن شدیم با بررسی تقابل میان نوسانات اقتصادی (اعم از عوامل کلان اقتصادی و مدیریت دولتی) و نقش رسانه‌ها، به واکاوی استراتژی‌های جدید روابط عمومی (PR) پرداخته با این هدف که رسانه و به طبع آن روابط عمومی چگونه باید میان «شفافیت در مواجهه با واقعیت‌ها» و «حفظ اعتبار برند» در فضای رسانه‌ایِ قطبی‌شده را تعادل برقرار کند.

تورم و افزایش مستمر هزینه‌های زندگی صرفاً یک پدیده اقتصادی نیست، بلکه مسئله‌ای چند بعدی با پیامدهای اجتماعی، روانی، ارتباطی و حتی نهادی است. هنگامی که افزایش قیمت کالاها و خدمات، کاهش قدرت خرید، دشواری تأمین نیازهای اساسی و نااطمینانی اقتصادی به تجربه روزمره بخش بزرگی از جامعه تبدیل می‌شود، نحوه بازنمایی این واقعیت در رسانه‌ها اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

رسانه در چنین شرایطی تنها انتقال‌دهنده اطلاعات نیست؛ بلکه یکی از مهم‌ترین نهادهای شکل‌دهنده به دستورکار عمومی، مطالبه‌گری، آگاهی اقتصادی و رابطه میان جامعه و نهادهای تصمیم‌گیر است. مسئله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که مسائل اقتصادی به‌صورت مقطعی، گزینشی یا در حاشیه سایر موضوعات روزمره پوشش داده شوند، یا افزایش قیمت‌ها صرفاً به انتشار چند عدد و خبر محدود شود، بدون آنکه تجربه واقعی خانوارها، علل، پیامدها و مسئولیت نهادهای ذی‌ربط مورد بررسی قرار گیرد.

از سوی دیگر، ضعف یا سکون روابط عمومی دستگاه‌های دخیل در امر اقتصاد می‌تواند این شکاف ارتباطی را تشدید کند. روابط عمومی‌ای که صرفاً به انتشار اخبار سازمانی، پوشش مراسم و بازنشر سخنان مدیران محدود شود، عملاً بخش مهمی از فلسفه وجودی خود یعنی «شنیدن جامعه و انتقال صدای جامعه به سازمان» را از دست می‌دهد.

تورم زمانی از یک شاخص اقتصادی به یک مسئله اجتماعی تبدیل می‌شود که اثر آن در زندگی روزمره مردم قابل لمس باشد و افزایش قیمت مواد غذایی، مسکن، حمل‌ونقل، آموزش، درمان، پوشاک و خدمات، صرفاً تغییر چند عدد در جداول اقتصادی نیست. این تغییرات می‌تواند الگوی مصرف خانوار، تصمیمات شغلی، کیفیت زندگی، برنامه‌ریزی آینده و حتی نوع نگاه مردم به کارآمدی نهادهای عمومی را تحت تأثیر قرار دهد.

به همین دلیل، مسئله تورم را نمی‌توان فقط در محدوده علم اقتصاد بررسی کرد زیرا در کنار پرسش‌هایی مانند «چرا قیمت‌ها افزایش یافته‌اند؟» و «چه سیاستی باید برای کنترل تورم اتخاذ شود؟»، پرسش دیگری نیز وجود دارد: جامعه چگونه این واقعیت اقتصادی را می‌بیند، درباره آن اطلاعات دریافت می‌کند و امکان بیان تجربه و مطالبه خود را در چه فضایی پیدا می‌کند؟

اینجاست که رسانه وارد می‌شود. رسانه می‌تواند گرانی را به یک موضوع مستمر و قابل سنجش در دستورکار عمومی تبدیل کند؛ می‌تواند علل آن را بررسی کند؛ می‌تواند صدای مصرف‌کننده، تولیدکننده، کارگر، کارمند، بازنشسته، کسبه و کارشناسان را منعکس کند و در نهایت، دستگاه‌های مسئول را در برابر پرسش‌های مشخص قرار دهد. اما عکس این وضعیت نیز ممکن است رخ دهد. مسئله‌ای اقتصادی با اثر گسترده اجتماعی ممکن است در میان انبوه اخبار سیاسی، حوادث، رویدادهای روزمره، حاشیه‌ها و موضوعات فوری، از مرکز توجه خارج شود. در این حالت، لزوماً واقعیت اقتصادی از بین نرفته است؛ بلکه مرئیت رسانه‌ای آن کاهش یافته است و این تفاوت بسیار مهم است.

در واقع مسئله اصلی، «گم‌شدن» گرانی در دستورکار رسانه است زیرا یکی از مسائل مهم در نظام رسانه‌ای، رقابت شدید موضوعات برای جلب توجه مخاطب است. در محیط رسانه‌ای امروز، اخبار فوری، بحران‌ها، حوادث، اظهارات سیاسی، موضوعات جنجالی و محتوای شبکه‌های اجتماعی دائماً در حال جابه‌جا کردن یکدیگر در دستورکار عمومی هستند. این وضعیت چندین پارادوکس ایجاد می‌کند:

1-  وقتی «حاشیه» جای «مسئله اصلی» را می‌گیرد.

2- از «قیمت» تا «قدرت خرید»

3- مسئله دیگری که نباید نادیده گرفت: صدای مردم

8- نبود مسیر مؤثر برای انتقاد؛ مسئله‌ای فراتر از رسانه

9- رسانه نباید فقط «آینه» باشد؛ باید «دماسنج» هم باشد

10- چرا رسانه نباید به ابزار «مدیریت تصویر» تبدیل شود؟

11- روابط عمومی‌ها؛ حلقه فراموش‌شده ارتباط میان سازمان و جامعه

12- روابط عمومی ساکت، الزاماً روابط عمومی بی‌کار نیست؛ اما می‌تواند روابط عمومی کم‌اثر باشد

13- روابط عمومی باید «رادار اجتماعی» سازمان باشد

14- رسانه و روابط عمومی؛ دو سوی یک رابطه، نه دو رقیب

15- خطر «پاسخ ندادن»

16- رسانه باید بین «نقد» و «تخریب» مرزبندی کند

17- ضرورت شکل‌گیری «روزنامه‌نگاری پیگیرانه اقتصادی»

18- داده؛ سلاح حرفه‌ای رسانه در برابر کلی‌گویی

19- مسئله فقط انتشار خبر نیست؛ «قابل پیگیری بودن» خبر است

20- مسئله اعتماد عمومی

21- پیشنهاد یک مدل رسانه‌ای برای پوشش گرانی

22- پیشنهاد یک مدل جدید برای روابط عمومی‌ها

23- رسانه و روابط عمومی در برابر یک سؤال مشترک

24- و …

تمامی این پارادوکس ها به تنهایی مؤید این مطلب است که تورم را نمی‌توان صرفاً با نمودارهای اقتصادی توضیح داد. تورم زمانی که وارد زندگی روزمره مردم می‌شود، به مسئله‌ای اجتماعی و ارتباطی تبدیل می‌شود و در این مرحله، نقش رسانه اهمیتی مضاعف پیدا می‌کند. رسانه می‌تواند گرانی را از سطح یک عدد اقتصادی به یک مسئله قابل فهم اجتماعی تبدیل کند؛ می‌تواند روندها را نشان دهد، تجربه مردم را ثبت کند، علل را بررسی کند، مسئولیت‌ها را روشن کند و از مسئولان پاسخ بخواهد. اما اگر رسانه گرفتار چرخه خبرهای فوری، موضوعات حاشیه‌ای و پوشش سطحی شود، ممکن است مسئله‌ای با اهمیت اقتصادی و اجتماعی بالا، به تدریج از دستورکار عمومی خارج شود. در چنین شرایطی، خطر اصلی فقط «کمبود خبر درباره گرانی» نیست؛ بلکه فاصله گرفتن روایت رسانه‌ای از تجربه واقعی جامعه است.

از سوی دیگر، روابط عمومی‌ها نیز نمی‌توانند صرفاً به انتشار خبر فعالیت‌های سازمانی بسنده کنند. روابط عمومی مدرن باید همزمان دو نقش داشته باشد: صدای سازمان برای جامعه و صدای جامعه برای سازمان. ارتباطات عمومی زمانی مؤثر است که بتواند علاوه بر اطلاع‌رسانی، شنیدن، پاسخگویی، شفافیت و بازخورد را نیز سازمان‌دهی کند. این رویکرد با چارچوب‌های جدید ارتباطات عمومی نیز همسو است؛ OECD ارتباطات عمومی را ابزاری برای افزایش پاسخگویی، دریافت بازخورد شهروندان، شفافیت و تقویت اعتماد عمومی می‌داند.

بنابراین مسئله امروز فقط این نیست که: «آیا گرانی در رسانه مطرح می‌شود یا خیر؟»

پرسش اساسی‌تر این است: آیا رسانه به اندازه‌ای که جامعه گرانی را زندگی می‌کند، آن را بررسی می‌کند؟

و پرسش بعدی: آیا نهادهای مسئول به اندازه‌ای که جامعه سؤال دارد، پاسخ می‌دهند؟

اگر میان این دو فاصله ایجاد شود، شکاف ارتباطی شکل می‌گیرد؛ و اگر این شکاف برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، مسئله از سطح اقتصاد فراتر می‌رود و به مسئله اعتماد، سرمایه اجتماعی و کارآمدی ارتباطات عمومی تبدیل می‌شود.از این منظر، رسانه حرفه‌ای نه وظیفه دارد گرانی را بزرگ‌نمایی کند و نه وظیفه دارد آن را کوچک جلوه دهد. وظیفه اصلی آن این است که واقعیت را اندازه‌گیری، روایت را مستند، پرسش را روشن، پاسخ را مطالبه و نتیجه را پیگیری کند. جامعه بیش از آنکه به انبوهی از اخبار نیاز داشته باشد، به اطلاعات معتبر، امکان پرسشگری و مشاهده پاسخگویی نیاز دارد. و این دقیقاً نقطه‌ای است که رسانه از یک «انتقال‌دهنده خبر» به یک «نهاد مؤثر در ارتباط اجتماعی» تبدیل می‌شود.

در پایان نیز اشاره به این نکته بسیار ضروریست که از باب رعایت انصاف اجتماعی و عدالت رسانه ای نیز نبایست از این امر براحتی چشم پوشی نماییم که تورم، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین متغیرهای اقتصاد کلان و مؤثر بر معیشت عمومی، مستلزم رصد مستمر، تحلیل کارشناسی و مطالبه‌گری مسئولانه رسانه‌هاست؛ اما توجه به وضعیت و شرایط جامعه نیز بسیار دارای اهمیت است، به‌ویژه که در شرایط بحرانی به مانند آثار اقتصادی ناشی از جنگ، می‌تواند بر زنجیره تأمین، هزینه‌های تولید، تجارت و انتظارات تورمی بی رحمانه اثرگذار باشد. لذا رسانه ضمن کتمان نکردن و تبیین دقیق و اصولی مشکلات اقتصادی و تورمی از یک سو، اما از سوی دیگر نیز نبایست با نگاه جناحی، بزرگ‌نمایی، انتساب علل غیرمستند یا تشدید فضای روانی با نادیده گرفتن شرایط جنگی حال حاضر، تصویری غیرواقعی و سیاه از وضعیت اقتصادی به جامعه ارائه نماید. رسانه نباید ابزار بازی های سیاسی و تقابل های جناحی قرار گیرد بلکه رسانه حرفه‌ای باید میان واقعیت‌های آماری، آثار مستقیم بحران، عملکرد سیاست‌گذار و تحلیل‌های سیاسی تفکیک قائل شود و ضمن مطالبه شفافیت و پاسخگویی، تلاش‌ها و اقدامات انجام‌شده را نیز منصفانه و مستند منعکس کند؛ چراکه نقد مؤثر، نه انکار بحران است و نه تشدید آن، بلکه روایت دقیق، متوازن و مسئولانه واقعیت است.