به نام او که هرچه بخواهد همان می شود
تو مپندار که در فکر تنم
نگران سرطان وطنم
بچه های وطن پرپر می شوند، یک عده می رقصند، یک عده عزاداری می کنند، یک عده می گویند مهم نیست، یک عده گریه می کنند، یک عده زار می زنند، یک عده می خندند، یک عده حرف می زنند، یک عده نگاه می کنند، یک عده شعار می دهند، یک عده فحش می دهند، یک عده سکوت می کنند و هر کس به گونه ای ابراز عقیده می کند.
اما مردم جهان، همان چیزی را می بینند که حکومت ها و رسانه هایشان، به آن ها نشان می دهد.
رسانه های تصویری و مکتوب، پرهزینه و دردست قدرتمندان است، اما اینترنت و موبایل، برای مردم عادی، کم هزینه و یک فرصت تاریخی، در مقابل رسانه های پرهزینه است.
در جهانی که (قدرت)هرگز به(حق)اجازه ابراز وجود نداده است،حق یک شوخی است، و حق داشتن یک شوخی بزرگتر است.
حق به حقدار می رسد و هر ترکیبی که با حق قرار است عدالت را برقرار کند، مضحکه تاریخ است، حق فقط با قدرت معنا می شود و بس، حق بدون قدرت، یک واژه تو خالی است.
فهمیدن این موضوع نیاز به اندیشیدن تاریخی در طول جغرافیای زمان دارد.
با تاسف بسیار باید بگویم، ربطی به عوام و راه پیمایان خیابانی در شرق و غرب و وطن ندارد، موضوع عقلانی است.
امروز چندماه از حمله دو قدرت جهانی باداشتن تکنولوژی و اسلحه و همراهی ده ها کشور قدرتمند به یک کشور تاریخی و حق مدار می گذرد، اما رسانه های جهان طرف حق نایستاده اند.
در این چند جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و جنوب، چهار پنج نفر از طرف مقابل و کشورهای قدرتمند کشته شده اند و ازکشور حق مدار ما، چندهزار نفر.
اما جهان قدرتمند و رسانه دار برای آن چند نفر سینه می زند و گریه می کند و وانفسا سر می دهد و چشم به روی چند هزار انسان حق مدار می بندد.
۱۶۸نفر دختربچه ای که هنوز، حتی قهقهه کودکانه خود را به پایان نبرده بودند و هنوز رویاهایشان در عروسک بازی خلاصه می شد، در یک لحظه، با یک بمب قدرتمند، توسط یک کشور قدرتمند، به هوا رفت و هیچ کودک و دختربچه ای از کشورهای قدرتمند به دست و پا و سرهای جداشده و خون های ریخته شده کودکان مینابی ما، در شهری دورافتاده و گمنام در کنار دریای خلیج فارس فکر نکرد.
شما با هر تفکری در حوزه سیاست قرار داشته باشید، باید ازمرگ این بچه های زیبای دوست داشتنی، ضجه بزنید.
اینجاست که فریاد می زنیم کدام حق؟
حق یک شوخی تکراری، در دروس فلسفه و بیان است.
حق فقط برای کسی معنا می یابد که اسلحه داشته باشد، رسانه داشته باشد، صدای بلندتر داشته باشد، تا بتواند توحش قانون جنگل را اثبات کند.
من تعجب می کنم که دراین شرایط تلخ و دراین روزگار تلخ تر، صاحب منصبان حکومتی، به جای آن که، امکان فریاد زدن ۹۰ میلیون ایرانی تنها مانده در وطن را فراهم تر کنند، حداقل امکان موجود را هم با دست و عقل خود می بندند.
قطع اینترنت و یا کندشدن آن، فرصت تاریخی ملت ما را برای فریاد زدن و نمایش دادن صحنه های تلخ بمباران ها، نابودی خانه ها و مرگ هموطنان ما را گرفته است.
همه می دانند،که ماهواره های دشمن، کار خودشان را می کنند و همه تصاویر مورد نیازشان را از جاهای دیگر تهیه می کنند.
تصاویر ارسالی مردم و ارتباط مردم با یکدیگر و فرستادن پیام برای کسانی که به زبان های دیگر آشنا هستند، فقط می تواند تلاشی در رساندن فریاد همان دختربچه های مینابی و هزاران کشته و شهید، به جهان پیرامون باشد.
اینترنت، دیگر فقط موضوع اقتصاد و کسب و کارهای اینترنتی و جا به جایی پول و ارسال چهارتا ایمیل بازرگانی و امثالهم نیست، موضوع من، اطلاع رسانی در سطح جهانی، برای افکارعمومی است، روابط عمومی یک جامعه مظلوم است.
آقایان دولت، آقایان شورای امنیت، آقایانی که به فکر امنیت هستید وتحت عنوان امنیت ملی، اینترنت را قطع می کنید، یک بار هم از زاویه حق مدارانه رسانه یی برای اطلاع رسانی به افکار عمومی جهانیان و جلب توجه مردم عادی شرق و غرب، به موضوع نگاه کنید.
دوران جاسوسی با چند تصویر و ارتباط اینترنتی چند شهروند ساده گذشته و کمی کهنه شده و به نظر بی معنا است.
قطع اینترنت عین تصویر تابلو هایی است که در جاده می گوید، ریزش کوه در پیش است و هیچ راننده ای در تاریخ نفهمیده است که با این تابلو چه کند؟
گاز بده، بایستد، برگردد، برود، نرود و یا بلاتکلیف تاریخ بماند.
قطع اینترنت، مانند تابلوهایی است که در کنار اماکن مختلف برای عکاسی ممنوع زده می شود، تابلوی عکاسی ممنوع متعلق به هزاره دوم و سال ها پیش بود، امروز هیچ کشور قدرتمندی با عکاسی از یک دیوار و ساختمان، جاسوسی نمی کند،
ضمن این که عکاسی از مراکز حساس و زیر ساخت ها و پخش آن در دنیای مجازی، می تواند همچنان شامل جریمه های سایبری باشد و هرقانونی که وضع شود یا وجود دارد، مورد قبول همه مردم است.
اما کافی است که به همین فیلم ها و سریال های هالیوودی ، بالیوودی و پلیسی وطنی نگاه کنیم و بفهمیم که داستان جاسوسی در جهان امروز چگونه اتفاق می افتد.
شرایط تکنولوژی تغییر کرده است، ترورهای مختلف و جنگ ۱۲ روزه و شناسایی مقر شهدای ما و جنگ ۴۰ روزه و شهادت های پی درپی، درس تاریخ و نشانه پیشرفت و تغییر تکنولوژی است.
هر رسانه غربی را که روشن می کنیم، تصاویر وامظلومای دشمن را نشان می دهد و یکی دو تصویر از ما، چون آن ها توانسته اند رسانه ها را در اختیار بگیرند و خودشان را به نمایش بگذارند.
ما مهمترین رکن رسانه ای، یعنی مردم، که هرکدام می توانند یک شهروند خبرنگار باشند و کار روابط عمومی دولت را انجام دهند،به فراموشی سپرده ایم و دست این مردم را در خبر رسانی بسته ایم.
تا این لحظه می توانستیم، میلیون ها تصویر، ازحق مداری ملت ایران در دنیای مجازی به نمایش بگذاریم.
امیدوارم این یادداشت، توسط عقلا دیده و خوانده شود و اینترنت، برای همان امنیت ملی که گاهی بسته می شود، برای همیشه باز بماند، وفرصت اطلاع رسانی مظلومیت حق را برای مردم ایران و اطلاع به مردم جهان، فراهم کنیم.

نظر بدهید