شبکه اطلاعرسانی روابطعمومی ایران (شارا) – روابط عمومی را معمولاً با خبر، اطلاعرسانی، رسانه و ارتباطات میشناسیم؛ اما کمتر درباره یکی از ارزشمندترین سرمایههای آن سخن گفتهایم؛ تجربههایی که در سالها کار حرفهای شکل میگیرند و گاهی بیآنکه منتقل شوند، از دسترس سازمان خارج میشوند. این یادداشت، تأملی است بر همین سرمایه کمتر دیدهشده است.
گاهی با جابهجایی، تغییر مسئولیت یا بازنشستگی یک نیروی باتجربه روابط عمومی، فقط یک جایگاه سازمانی خالی نمیشود؛ سالها تجربه، شناخت و آموختههایی که در دل کار شکل گرفتهاند نیز، بیآنکه به نسل بعد منتقل شوند، از چرخه روابط عمومی خارج میشوند. این اتفاق آنقدر آرام رخ میدهد که کمتر کسی به هزینهای که برای سازمان دارد، توجه میکند.
روابط عمومی از آن حرفههایی است که بیش از هر چیز با تجربه معنا پیدا میکند. دانشگاه، اصول و مبانی را آموزش میدهد، اما بخش مهمی از این حرفه در کلاس درس آموخته نمیشود. شناخت رسانه، مدیریت بحران، درک افکار عمومی، تعامل با مدیران و کارکنان، تشخیص زمان درست اطلاعرسانی و حتی تشخیص زمان سکوت، مهارتهایی هستند که در دل کار، با سالها تجربه، آزمون و خطا و حضور در میدان عمل شکل میگیرند.
سازمان برای شکلگیری این تجربه، سالها سرمایهگذاری میکند؛ نه فقط از نظر آموزش و حقوق، بلکه با اعطای مسئولیت، ایجاد اعتماد و واگذاری مدیریت موقعیتهای حساس و بحرانها. بنابراین، منطقی نیست که چنین اندوخته ارزشمندی با یک جابهجایی یا بازنشستگی، از دسترس روابط عمومی خارج شود.
با این حال، در بسیاری از سازمانها هنوز انتقال تجربه، بخشی از فرهنگ سازمانی نیست. مسئولیتها تحویل داده میشوند، پروندهها جابهجا میشوند، اما تجربهها نه. در نتیجه، نیروهای جدید ناچارند بخشی از همان مسیر را دوباره طی کنند و سازمان، هزینه تجربههایی را بپردازد که یکبار برای به دست آوردنشان سرمایهگذاری کرده است.
*در روابط عمومی، تجربه را نمیتوان تحویل داد؛ باید منتقلش کرد.*
انتقال تجربه، بیش از آنکه به امکانات نیاز داشته باشد، به باور مدیران نیاز دارد. اگر تجربه، سرمایه سازمان دانسته شود، راههای انتقال آن نیز پیدا خواهد شد؛ از ثبت و مستندسازی تجربهها و برگزاری نشستهای انتقال تجربه گرفته تا بهرهگیری از نیروهای باسابقه در نقش مشاور، همراه و راهنمای نسل جدید روابط عمومی.
در بسیاری از سازمانها، نیروهای باسابقه پس از پایان مسئولیت اجرایی، بهکلی از چرخه تصمیمسازی کنار گذاشته میشوند؛ در حالی که تجربه آنان میتواند در جایگاه مشاور، راهگشای مدیران و روابط عمومیها در تصمیمهای ارتباطی، مدیریت بحران و تعامل با رسانهها باشد. بهرهگیری از این ظرفیت، امتیازی برای افراد نیست؛ استفاده درست از سرمایهای است که سازمان خود برای شکلگیری آن سالها زمان و هزینه صرف کرده است.
اگر از حفظ اسناد، آرشیو و اطلاعات سازمانی سخن میگوییم، باید از حفظ تجربهها نیز سخن بگوییم. تجربههای روابط عمومی در هیچ دستورالعمل یا آییننامهای به طور کامل ثبت نمیشوند؛ آنها در ذهن، قضاوت حرفهای و آموختههای کسانی شکل میگیرند که سالها این حرفه را زندگی کردهاند.
شاید وقت آن رسیده باشد که در روابط عمومی، انتقال تجربه به اندازه تحویل مسئولیت جدی گرفته شود؛ زیرا هر بار که تجربه، بیصدا از روابط عمومی خارج میشود، تنها یک نفر از سازمان نمیرود؛ بخشی از حافظه، خرد ارتباطی و سرمایهای که سالها برای شکلگیری آن زمان، اعتماد و هزینه صرف شده است نیز از دست میرود.

نظر بدهید