برندهای موفق آینده، الزاماً پرکارترین تولیدکنندگان محتوا نیستند؛ بلکه بهترین تصمیمگیرندگان درباره تولید محتوا هستند. وقتی سازمانی بهجای پر کردن همه کانالها، بر محتوای مرتبط، متمایز و ارزشمند تمرکز کند، احتمال تعامل، ماندگاری پیام و بازگشت سرمایه آن افزایش مییابد.
آینده بازاریابی به سمت تفکیک روشن میان «تولیدکنندگان انبوه» و «تصمیمگیرندگان هوشمند» حرکت میکند. برندهایی که در دام توهم ادغام هوش مصنوعی بیفتند، احتمالاً با کاهش تمایز و افت اثرگذاری روبهرو میشوند. در مقابل، برندهایی که هوش مصنوعی را با بینش انسانی، تحلیل دقیق و خلاقیت تلفیق کنند، خواهند توانست در بازار شلوغ امروز، ارتباط عمیقتر و پایدارتری با مخاطبان بسازند.
نویسنده: موسی کالنگا (Musa Kalenga) – مدیرعامل Brave Group و نویسنده کتاب Ladders and Trampolines
تاریخ انتشار: ۱۰ فروردین ۱۴۰۵ (30 Mar 2026)
منبع انگلیسی: Brave Group
منبع فارسی: شارا ـ شبکه اطلاعرسانی روابطعمومی ایران
شبکه اطلاعرسانی روابطعمومی ایران (شارا) || هزینه جهانی تبلیغات در سال ۲۰۲۶ برای نخستین بار از مرز یک تریلیون دلار عبور کرده و از رشد اقتصاد جهانی نیز پیشی گرفته است. اما پرسش بزرگ این است که این هزینه هنگفت، تا چه اندازه برای برندها «ارتباط» واقعی خریده است؟ اگر شما مدیر ارشد بازاریابی باشید، پاسخ این پرسش احتمالاً ناامیدتان خواهد کرد.
بر اساس دادههای گزارش «وضعیت بازاریابی ۲۰۲۶» از هاباسپات، ۸۳ درصد بازاریابان انتظار دارند با ظهور هوش مصنوعی، بیش از هر زمان دیگری محتوا تولید کنند. همچنین ۸۰ درصد تیمها قصد دارند بودجه محتوای خود را در سال ۲۰۲۶ حفظ یا افزایش دهند. با این حال، بیشتر بازاریابان از بازگشت سرمایه رضایت ندارند و برای متمایز کردن محتوای خود با مشکل روبهرو هستند. این یافتهها نشان میدهد که باید در شیوه ادغام هوش مصنوعی در بازاریابی بازنگری کنیم.
سیل محتوا
بر پایه پژوهش مؤسسه بازاریابی محتوا، بازاریابان اکنون ۵.۲ برابر بیشتر از پنج سال پیش محتوا تولید میکنند. ابزارهای هوش مصنوعی، تولید را تا آنجا دموکراتیک کردهاند که یک مدیر محتوا اکنون میتواند به اندازه کاری که پیشتر نیازمند یک تیم کامل بود، خروجی تولید کند.
با این حال، طبق تازهترین تحلیل اسپراوت سوشال، میانگین نرخ تعامل در پلتفرمهای اجتماعی از سال ۲۰۲۰ تاکنون ۴۲ درصد کاهش یافته است. نرخ بازشدن ایمیلها در حدود ۲۱ درصد ثابت مانده، در حالی که این رقم در سال ۲۰۱۹ برابر ۲۴ درصد بود. نرخ کلیک در تبلیغات نمایشی نیز همچنان به روند نزولی دهساله خود ادامه میدهد. این همبستگی روشن است: هرچه حجم محتوا افزایش یافته، توجه مخاطبان پراکندهتر شده و اثرگذاری کاهش یافته است.
مشکل، خودِ فناوری نیست. هوش مصنوعی مهمترین ابزار افزایش بهرهوری از زمان ظهور صفحهگسترده در برنامهریزی مالی به این سو به شمار میرود. مشکل، شیوه استفاده ما از آن است.
تردمیل الگوریتمی
برندها میبینند که رقبا کانالهای ارتباطی را با محتوای تولیدشده به کمک هوش مصنوعی پر کردهاند و احساس میکنند باید با همان حجم رقابت کنند. تیمهای بازاریابی نیز که به ابزارهایی برای تولید انبوه محتوای قابل قبول مجهز شدهاند، با پرسشی فریبنده مواجه میشوند: اگر میتوانیم بیشتر تولید کنیم، آیا نباید این کار را انجام دهیم؟
این منطق، چیزی را شکل داده که من آن را «تردمیل الگوریتمی» مینامم؛ چرخهای خودتقویتگر که در آن افزایش خروجی، برای حفظ دیدهشدن، به تولید بیشتر نیاز دارد. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی به تکرار و بسامد پاداش میدهند. موتورهای جستوجو به محتوای تازه تمایل دارند. پلتفرمهای ایمیلی، بیثباتی در ارسال را جریمه میکنند. نتیجه آن است که تیمهای بازاریابی با سرعت بیشتری میدوند، اما در عمل به عقب میروند.
پژوهش مککینزی درباره اثربخشی بازاریابی دیجیتال نشان میدهد که تنها ۲۳ درصد از محتوای بازاریابی، ۸۹ درصد از تعامل را ایجاد میکند. یعنی سهچهارم آنچه برندها تولید میکنند، دستاورد چندانی جز تغذیه الگوریتم و فرسودهکردن تیمها ندارد.
شکاف قضاوت انسانی
ما در بریو گروپ، رویکردی آگاهانه و تا حدی خلاف جریان را برگزیدهایم. بهجای آنکه از ظرفیت هوش مصنوعی برای بیشینهسازی حجم تولید استفاده کنیم، تمرکز خود را بر تقویت قضاوت انسانی درباره این گذاشتهایم که اساساً چه چیزی ارزش تولید شدن دارد.
این رویکرد، فناوریهراسی در لباس راهبرد نیست. ما از هوش مصنوعی بهطور گسترده برای پژوهش، ایدهپردازی و نمونهسازی سریع استفاده میکنیم. اما اصلی را برای همه کارهای خود تعیین کردهایم: هوش مصنوعی پیشنهاد میدهد، انسان تصمیم نهایی را میگیرد. هر قطعه محتوا باید وجود خود را در برابر یک معیار ساده توجیه کند: آیا این محتوا برای افرادی که با آن مواجه میشوند ارزش واقعی ایجاد میکند، یا فقط به شلوغی فضا میافزاید؟
در همین چارچوب، توجه به کاربردهای هوش مصنوعی در روابطعمومی فقط زمانی مفید است که این کاربردها در خدمت کیفیت، دقت و ارزشآفرینی قرار گیرند، نه صرفاً افزایش حجم خروجی.
پارادوکس خلاقیت
مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی، استدلال میکرد که فناوری صرفاً یک ابزار نیست، بلکه شیوهای برای آشکارشدن جهان است. نگرانی او این بود که فناوری مدرن، همه چیز را به منبعی برای بهرهبرداری تقلیل میدهد. وقتی به نحوه استفاده برندها از هوش مصنوعی نگاه میکنم، میبینم هشدار او در زمان واقعی در حال تحقق است.
وقتی هوش مصنوعی را فقط یک ضریبافزای بهرهوری ببینیم، خلاقیت را به یک فرایند تولیدی تقلیل میدهیم. در این صورت، پرسش اصلی این میشود که «چقدر میتوانیم تولید کنیم؟» نه اینکه «چه چیزی باید تولید کنیم؟» این نگاه، بازاریابی را از یک رشته خلاق به یک فعالیت صنعتی تبدیل میکند؛ جایی که موفقیت با تعداد واحدهای تولیدشده سنجیده میشود، نه با اثری که خلق شده است.
خلاقیت واقعی همیشه با ترکیبسازی و قضاوت همراه بوده است؛ یعنی پیوند دادن ایدههای پراکنده بهگونهای که معنایی تازه بسازد. خلاقیت، توانایی نگاهکردن به یک بریف و پرسیدن این سؤال است که فقط «چه چیزی میتوانیم بسازیم؟» نه، بلکه «چه چیزی باید وجود داشته باشد که هنوز وجود ندارد؟» هوش مصنوعی نمیتواند به این سؤال دوم پاسخ دهد، زیرا در چارچوب آنچه از پیش وجود داشته عمل میکند.
در این زمینه، موضوع اهمیت محتوا و نقش روابطعمومی در تولید محتوا بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا میکند؛ زیرا مسئله امروز، فقط تولید محتوا نیست، بلکه تولید محتوای متمایز، معنادار و قابل اعتماد است.
پیامدهای مالی
پیامدهای اقتصادی توهم ادغام هوش مصنوعی، چشمگیر است. برندها در حال هزینهکردن در سطوحی بیسابقه هستند، در حالی که بازدهی آنها کاهش یافته است. بخشی از این تورم، از مسئله حجم ناشی میشود.
وقتی هر برند، هر کانال را از محتوا پر میکند، هزینه جلب توجه افزایش مییابد، اما ارزش آن کاهش پیدا میکند.
راهحل، کنار گذاشتن هوش مصنوعی نیست، بلکه استفاده دوباره و هوشمندانه از آن است. سازمانهای پیشرو، بهجای استفاده از فناوری برای بیشینهسازی خروجی، از آن برای بیشینهسازی قضاوت بهره میگیرند. هوش مصنوعی میتواند تحلیل کند چه چیزی مؤثر است، الگوهای رفتار مصرفکننده را شناسایی کند و فرصتها را پیشنهاد دهد. اما تصمیم درباره اینکه چه چیزی باید دنبال شود، باید همچنان انسانی باقی بماند.
افزون بر این، بحث محتوای تولید شده توسط هوش مصنوعی فقط به بهرهوری محدود نمیشود و ابعاد حقوقی، اعتباری و حرفهای آن نیز باید بهدقت مورد توجه قرار گیرد.
مسیر پیشرو
با ورود عمیقتر به سال ۲۰۲۶، انتظار دارم شکاف میان برندهایی که بر ادغام درست هوش مصنوعی مسلط میشوند و آنهایی که گرفتار توهم ادغام میشوند، بیشتر شود. برندگان آینده، برندهایی نخواهند بود که بیشترین محتوا را تولید میکنند، بلکه آنهایی خواهند بود که بهترین تصمیمها را درباره نوع محتوایی که باید تولید شود، میگیرند.
پرسش یکتریلیوندلاری پیش روی مدیران ارشد بازاریابی امروز این نیست که چگونه بیشتر تولید کنند؛ بلکه این است که چگونه بهتر تولید کنند. برندهایی که پاسخ درست را بیابند، خواهند دید که «کمتر»، واقعاً میتواند «بیشتر» باشد؛ البته به شرطی که این «کمتر» با بینش واقعی انسانی هدایت شود، نه با اجبار الگوریتمی.
آینده بازاریابی را کسانی نخواهند برد که بهترین استفاده را از ظرفیت تولیدی هوش مصنوعی میکنند، بلکه کسانی پیروز خواهند شد که بهترین شیوه حفظ و تقویت قضاوت خلاقانه منحصربهفرد انسانی را در عصر تولید بینهایت پیدا کنند.
نکات کلیدی
- هزینه جهانی تبلیغات در سال ۲۰۲۶ از یک تریلیون دلار عبور کرده است.
- ۸۳ درصد بازاریابان انتظار دارند با کمک هوش مصنوعی محتوای بیشتری تولید کنند.
- ۸۰ درصد تیمها قصد دارند بودجه محتوا را حفظ یا افزایش دهند.
- میزان تولید محتوا نسبت به پنج سال قبل ۵.۲ برابر شده است.
- میانگین نرخ تعامل در شبکههای اجتماعی از سال ۲۰۲۰ تاکنون ۴۲ درصد کاهش یافته است.
- نرخ بازشدن ایمیلها از ۲۴ درصد در سال ۲۰۱۹ به حدود ۲۱ درصد رسیده است.
- فقط ۲۳ درصد محتوا، ۸۹ درصد تعامل را ایجاد میکند.
- مشکل اصلی، خود هوش مصنوعی نیست؛ بلکه استفاده از آن برای افزایش حجم بهجای افزایش کیفیت است.
- مفهوم «تردمیل الگوریتمی» توضیح میدهد که برندها برای حفظ دیدهشدن، مدام ناچار به تولید بیشتر میشوند.
- مزیت رقابتی آینده، در قضاوت انسانی، خلاقیت و تصمیمگیری درباره ارزش واقعی محتواست.
پرسش و پاسخ
۱) چرا برندها با وجود تولید محتوای بیشتر، تعامل کمتری میگیرند؟
افزایش حجم محتوا باعث افزایش رقابت برای جلب توجه مخاطب شده است. وقتی همه برندها بهطور همزمان در حال انتشار انبوه محتوا هستند، مخاطب با ازدحام اطلاعاتی مواجه میشود و نرخ توجه، کلیک و تعامل کاهش مییابد. در این شرایط، فقط محتوایی دیده میشود که واقعاً متمایز، مرتبط و ارزشآفرین باشد. بنابراین مسئله اصلی، کمیت تولید نیست؛ بلکه کیفیت تصمیمگیری درباره آن چیزی است که باید تولید شود.
۲) تردمیل الگوریتمی در بازاریابی به چه معناست؟
تردمیل الگوریتمی یعنی وضعیتی که در آن برندها برای حفظ دیدهشدن، ناچار میشوند مدام محتوای بیشتری تولید کنند. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، موتورهای جستوجو و سامانههای توزیع محتوا معمولاً به تداوم، تازگی و بسامد واکنش نشان میدهند. همین موضوع باعث میشود تیمها بیشتر کار کنند اما لزوماً نتیجه بهتری نگیرند. در واقع، حرکت زیاد رخ میدهد، اما پیشرفت واقعی کمتر میشود.
۳) آیا مشکل از خود هوش مصنوعی است؟
خیر. مقاله بهوضوح تأکید میکند که مشکل از خود هوش مصنوعی نیست. هوش مصنوعی یکی از مهمترین ابزارهای افزایش بهرهوری در سالهای اخیر است و میتواند در پژوهش، تحلیل، ایدهپردازی و نمونهسازی بسیار مؤثر باشد. مشکل زمانی ایجاد میشود که برندها از این فناوری فقط برای افزایش سرعت و حجم تولید استفاده کنند، بدون آنکه درباره ارزش، ضرورت و تمایز محتوا تصمیمگیری انسانی و حرفهای داشته باشند.
۴) نقش قضاوت انسانی در تولید محتوا چیست؟
قضاوت انسانی همان عنصری است که تشخیص میدهد چه محتوایی باید تولید شود، برای چه مخاطبی مناسب است، چه زمانی باید منتشر شود و چه ارزشی خلق میکند. هوش مصنوعی میتواند پیشنهاد بدهد، اما این انسان است که باید درباره اصالت، خلاقیت، حساسیت زمینهای و اهمیت راهبردی محتوا تصمیم بگیرد. بدون این قضاوت، خروجیها ممکن است زیاد باشند، اما اثرگذاری لازم را نداشته باشند.
۵) چرا فقط بخشی از محتوا بیشترین تعامل را ایجاد میکند؟
زیرا همه محتواها به یک اندازه با نیاز، زمان، دغدغه و توجه مخاطب هماهنگ نیستند. طبق دادههای مقاله، تنها ۲۳ درصد از محتوای بازاریابی، ۸۹ درصد از تعامل را به خود اختصاص میدهد. این موضوع نشان میدهد که کیفیت انتخاب موضوع، زاویه نگاه، پیامپردازی و تناسب با مخاطب بسیار مهمتر از تعداد خروجیهاست. در عمل، محتوای کمتر اما دقیقتر، معمولاً مؤثرتر از تولید انبوه محتواست.
۶) این مقاله چه پیامی برای مدیران روابطعمومی و بازاریابی دارد؟
پیام اصلی برای مدیران این است که در عصر وفور محتوا، مزیت رقابتی فقط در داشتن ابزار بیشتر یا تولید سریعتر نیست. مزیت واقعی در توان تشخیص، اولویتبندی، خلاقیت و حفظ استانداردهای حرفهای نهفته است. مدیران باید از هوش مصنوعی برای تحلیل و پشتیبانی استفاده کنند، اما تصمیم نهایی درباره خطمشی محتوا، پیام برند و ارزشآفرینی ارتباطی را به قضاوت انسانی بسپارند.
۷) آیا کمتر تولید کردن واقعاً میتواند بهتر باشد؟
بله، اگر این «کمتر» حاصل انتخاب آگاهانه و راهبردی باشد. مقاله تأکید میکند که برندهای موفق آینده، الزاماً پرکارترین تولیدکنندگان محتوا نیستند؛ بلکه بهترین تصمیمگیرندگان درباره تولید محتوا هستند. وقتی سازمانی بهجای پر کردن همه کانالها، بر محتوای مرتبط، متمایز و ارزشمند تمرکز کند، احتمال تعامل، ماندگاری پیام و بازگشت سرمایه آن افزایش مییابد.
۸) این روند چه تأثیری بر آینده بازاریابی خواهد داشت؟
آینده بازاریابی به سمت تفکیک روشن میان «تولیدکنندگان انبوه» و «تصمیمگیرندگان هوشمند» حرکت میکند. برندهایی که در دام توهم ادغام هوش مصنوعی بیفتند، احتمالاً با کاهش تمایز و افت اثرگذاری روبهرو میشوند. در مقابل، برندهایی که هوش مصنوعی را با بینش انسانی، تحلیل دقیق و خلاقیت تلفیق کنند، خواهند توانست در بازار شلوغ امروز، ارتباط عمیقتر و پایدارتری با مخاطبان بسازند.

نظر بدهید