فرسودگی شغلی و اشتیاق سازمانی دو روی یک سکه هستند که توسط کیفیت رهبری مدیریت میشوند. تحلیل آماری بر روی بیش از ۱۵۰۰۰۰ کارمند نشان میدهد که ۱۰ رفتار کلیدی رهبران، عامل اصلی متمایزکننده افراد دچار فرسودگی از کارکنان بسیار مشتاق است.
این رفتارها در ۴ حوزه الهامبخشی، جهتدهی هدفمند، اعتماد و همکاری، و شکوفایی پتانسیلها دستهبندی میشوند. رهبران با بازگرداندن معنا به کار، محافظت از تمرکز تیم، ایجاد امنیت روانی و تقویت پیوند عاطفی، میتوانند بهرهوری و سلامت روان محیط کار را تضمین کنند.
مدیریت تغییر در سطح فردی و سازمانی مستلزم اقدام فوری برای بازسازی اعتماد و سادهسازی جریانهای کاری است تا از خستگی مفرط جلوگیری شده و اشتیاق پایدار ایجاد گردد.
نکات کلیدی
- تفاوت اشتیاق و فرسودگی ریشه در رفتارهای مدیریتی دارد.
- تحلیل بیش از ۱۵۰۰۰۰ نمونه نشاندهنده اهمیت ۱۰ رفتار خاص رهبری است.
- الهامبخشی باید جایگزین فشار بیرونی و اجبار شود.
- شفافیت در جهتگیری و فیلتر کردن حواشی، از خستگی تیم جلوگیری میکند.
- اعتماد سنگبنای اصلی تمام فعالیتهای مدیریتی است.
- همکاری طبیعی در تیم، انزوای ناشی از فرسودگی را از بین میبرد.
- چالشها باید متناسب با توان فرد باشد تا منجر به رشد شود، نه استیصال.
- رهبران باید کار را دوباره با معنا و مأموریت سازمان پیوند دهند.
- سادهسازی وظایف و تمرکز بر اولویتها یک ضرورت مدیریتی است.
- اقدام فوری و گفتوگوی دلسوزانه اولین گام برای نجات تیم از فرسودگی است.
نویسنده: جوزف فولکمن
تاریخ انتشار: ۱۸ فوریه ۲۰۲۶
منبع: فوربس
شبکه اطلاعرسانی روابطعمومی ایران (شارا) || مقاله جوزف فولکمن با عنوان «رهبریای که کارکنان را از فرسودگی شغلی به اشتیاق بالا رساند» بر یکی از مهمترین دغدغههای امروز سازمانها تمرکز دارد: اینکه چرا بعضی کارکنان با انرژی، انگیزه و تعلق خاطر بالا کار میکنند، در حالی که برخی دیگر در همان محیط، همان ساختار و حتی گاهی زیر نظر همان مدیران، دچار فرسودگی، بیانگیزگی و فاصله عاطفی با کار میشوند.
پاسخ اصلی این مقاله روشن است: تفاوت اصلی در کیفیت رهبری نهفته است. فولکمن با تکیه بر دادههای گسترده و تحلیل مقایسهای، نشان میدهد که رفتار رهبران بیش از هر عامل دیگری میتواند مسیر روانی و عملکردی کارکنان را شکل دهد.
این پژوهش بر پایه تحلیل دادههای ۱۵۰۱۲۶ مشارکتکننده انجام شده و در آن ۳۰۷۶۸ فردی که نشانههای فرسودگی شغلی داشتهاند با ۱۱۹۳۳۸ کارمند بسیار مشتاق و درگیر با کار مقایسه شدهاند. نتیجه این بررسی شناسایی ۱۰ رفتار کلیدی در رهبران بوده که بهصورت معنادار میان این ۲ گروه تفاوت ایجاد کردهاند.
اهمیت این یافته در آن است که فرسودگی شغلی در این مقاله نه یک مسئله صرفاً شخصی یا روانشناختی، بلکه یک مسئله مدیریتی، فرهنگی و ساختاری معرفی میشود. به بیان دیگر، سازمانها نمیتوانند فرسودگی را فقط به تابآوری پایین افراد نسبت دهند، بلکه باید بپذیرند که نوع هدایت، ارتباط و حمایت مدیریتی در ایجاد یا کاهش آن نقش تعیینکننده دارد.
فولکمن این ۱۰ رفتار را در ۴ محور اصلی دستهبندی میکند. نخستین محور، الهامبخشی و تولید انرژی است. رهبران موفق فقط کار را تقسیم نمیکنند و انتظار خروجی ندارند، بلکه میان فرد و کاری که انجام میدهد، نوعی اتصال عاطفی و معنایی برقرار میکنند. آنها افراد را به استانداردهای بالاتر دعوت میکنند، اما این دعوت از جنس فشار کور، ترس یا اجبار نیست.
در عوض، آنها نوعی اشتیاق درونی ایجاد میکنند که باعث میشود افراد بخواهند از سطح حداقلی عملکرد فراتر بروند. این رهبران فضای رشد، بهبود مستمر و تلاش هدفمند میسازند. تفاوت مهم در اینجا آن است که کارکنان تحت هدایت چنین مدیرانی احساس نمیکنند به جلو هل داده میشوند، بلکه حس میکنند برای تبدیل شدن به نسخهای بهتر از خود حمایت میشوند. همین تفاوت ظریف میتواند مرز میان انگیزه و خستگی باشد.
محور دوم، هدف و جهتگیری روشن است. یکی از عوامل اصلی فرسودگی در محیطهای کاری امروز، تجربه بیمعنایی است؛ این احساس که فعالیت روزانه فرد فقط زنجیرهای از وظایف تکراری و بیارتباط با یک هدف بزرگتر است. رهبران اثربخش این وضعیت را تغییر میدهند.
آنها نهتنها چشمانداز کلی سازمان را برای کارکنان توضیح میدهند، بلکه به آنها کمک میکنند بفهمند دقیقاً نقش خودشان در این تصویر بزرگ چیست. وقتی یک کارمند بداند کاری که امروز انجام میدهد چگونه به موفقیت تیم، رضایت مشتری، رشد سازمان یا تحقق مأموریت اصلی کمک میکند، احتمال خستگی روانی او کاهش مییابد و حس معنا در کارش افزایش پیدا میکند. از سوی دیگر، این رهبران بهخوبی میدانند که تمرکز نیز بخشی از سلامت شغلی است.
آنها اولویتها را شفاف میکنند، کارهای کماهمیت را حذف میکنند و از تیم در برابر آشفتگی، پراکندگی و حواسپرتیهای فرساینده محافظت مینمایند. در دنیایی که کارکنان دائماً با درخواستهای متعدد، جلسات پیدرپی و پیامهای بیوقفه مواجهاند، این توانایی رهبری بسیار حیاتی است.
محور سوم مقاله، همکاری و اعتماد است. فولکمن نشان میدهد که اشتیاق شغلی فقط یک حالت فردی نیست، بلکه عمیقاً تحت تأثیر تجربه اجتماعی فرد در محیط کار قرار دارد. رهبرانی که میتوانند همکاری واقعی ایجاد کنند، در واقع از فرسودگی پیشگیری میکنند. وقتی افراد احساس کنند بخشی از یک جمع حامی هستند، میتوانند کمک بخواهند، ایده بدهند، اشتباه کنند و از دیگران یاد بگیرند، فشار روانی کار به شکل محسوسی کاهش پیدا میکند. اما این فضا بدون اعتماد ساخته نمیشود.
اعتماد در مقاله بهعنوان سنگبنای همه شکلهای اثربخش رهبری معرفی میشود. اگر کارکنان به مدیر خود اعتماد نداشته باشند، حتی بهترین تصمیمها نیز با تردید، بدبینی یا مقاومت مواجه میشوند. اما وقتی اعتماد وجود دارد، کارکنان نیت مثبت را راحتتر میپذیرند، در شرایط دشوار پایدارتر میمانند و تعهد بیشتری از خود نشان میدهند. اعتماد همچنین هزینه روانی کار را پایین میآورد، زیرا افراد مجبور نیستند دائماً از خود محافظت کنند یا نسبت به نیتها و تصمیمها در حالت تدافعی بمانند.
چهارمین محور، شکوفا کردن پتانسیل افراد است. مقاله توضیح میدهد که کارکنان فرسوده معمولاً در یکی از ۲ وضعیت گرفتار میشوند: یا احساس میکنند کار برایشان بیش از حد سنگین، مبهم و فراتر از توانشان است، یا احساس میکنند بهاندازه کافی چالشبرانگیز نیست و در نتیجه دچار بیحوصلگی، رکود و فاصله گرفتن از کار میشوند. رهبران اثربخش این تعادل حساس را میشناسند. آنها افراد را دقیقاً تا جایی به چالش میکشند که رشد کنند، نه تا جایی که فروبریزند.
این نوع رهبری، ظرفیتهای پنهان کارکنان را بیدار میکند و به آنها کمک میکند به موفقیتهایی برسند که شاید در ابتدا برای خودشان هم دور از دسترس به نظر میرسید. در چنین فضایی، چالش بهجای آنکه تهدیدکننده باشد، به تجربهای توانمندساز تبدیل میشود.
بخش پایانی مقاله بر اقدام عملی تأکید دارد. فولکمن به رهبران توصیه میکند که اگر نشانههای فرسودگی را در تیم خود میبینند، آن را به ضعف شخصی افراد نسبت ندهند و از کنار آن عبور نکنند. نخستین گام، بازسازی اعتماد از طریق گفتوگوهای صادقانه و انسانی است.
مدیر باید از کارکنان بپرسد واقعاً چه احساسی دارند، چه چیزی برایشان دشوار شده و چه عواملی کیفیت کارشان را تضعیف کرده است. گام دوم، بازگرداندن معنا به کار است؛ یعنی کمک به افراد برای درک ارزش و اثر واقعی فعالیتهایشان. گام سوم، سادهسازی محیط کاری و کاهش ازدحام وظایف و اولویتهای متعارض است.
گام چهارم، ایجاد فرصت برای همکاری، حمایت متقابل و درخواست کمک بدون ترس از قضاوت است. و در نهایت، رهبر باید بتواند الهامبخش باشد، بدون آنکه افراد را به سمت فرسودگی بیشتر سوق دهد. این به معنای جشن گرفتن پیشرفت، ارزشگذاری بر تلاش، ایجاد امنیت برای یادگیری و الگو بودن در رفتارهای کاری پایدار است.
جمعبندی مقاله بسیار روشن و کاربردی است. فرسودگی شغلی سرنوشتی اجتنابناپذیر در محیطهای پرشتاب امروز نیست، بلکه تا حد زیادی نتیجه شیوه رهبری است. خبر امیدبخش این است که ۱۰ رفتار شناساییشده در این پژوهش، ویژگیهای ذاتی و تغییرناپذیر نیستند، بلکه مهارتهایی قابل یادگیری و تقویتاند.
بنابراین هر مدیری میتواند با بازنگری در سبک رهبری خود، از تولید فشار و خستگی به سمت خلق معنا، اعتماد، تمرکز و اشتیاق حرکت کند. در نهایت، مقاله فولکمن پیامی مهم برای همه رهبران دارد: شما فقط مسئول نتایج کاری تیم نیستید، بلکه در شکل دادن به تجربه انسانی کارکنان از کار نیز نقش دارید. اگر این مسئولیت را جدی بگیرید، میتوانید نهتنها عملکرد سازمان، بلکه کیفیت زندگی کاری افراد را نیز متحول کنید.

نظر بدهید