آیا مدام به دنبال شادی هستید اما احساس پوچی میکنید؟ مارک منسون معتقد است شادی یک هدف مستقل نیست، بلکه نتیجه یافتن یک هدف معنادار است.
به جای فرار از مشکلات، از خود بپرسید: «حاضرم برای چه چیزی رنج بکشم؟» قانون وارونه نشان میدهد هرچه بیشتر به دنبال تجربیات مثبت باشید، بیشتر احساس نارضایتی خواهید کرد.
منبع: bigthink.com / substack.com
نویسنده و تاریخ انتشار: بیگ تینک و مارک منسون، ۱۸ آوریل ۲۰۲۶
بیشتر مردم به دنبال حل یک مسئله اشتباه هستند؛ آنها تمام تلاششان را میکنند تا فقط شاد باشند، در حالی که شادی اصلاً یک هدف نیست، بلکه یک پیامد طبیعی است.
مارک منسون استدلال میکند که تمام صنعت خودیاری در حال فروش هیجانات زودگذر است: جملات تاکیدی، تصویرسازی ذهنی و تلاش بیوقفه برای اینکه همیشه حس خوبی داشته باشیم. اما نه تحقیقات علمی این رویکرد را تایید میکنند و نه تجربه واقعی زندگی.
درباره سخنران: مارک منسون سه بار نویسنده پرفروش شماره یک نیویورک تایمز برای کتاب «هنر ظریف رهایی از دغدغهها» و کتابهای دیگر است که بیش از ۲۰ میلیون نسخه فروش داشته، به بیش از ۶۵ زبان ترجمه شده و در بیش از ۱۲ کشور رتبه یک را کسب کرده است. در سال ۲۰۲۳، یک فیلم بلند درباره زندگی و افکار او توسط یونیورسال پیکچرز در سراسر جهان اکران شد.
فصل یک: تبدیل شدن به یک فرد بالغ و سالم از نظر عاطفی
یکی از بحثبرانگیزترین حرفهای من این است که معتقدم در دنیای امروز بیش از حد به شادی بها داده میشود. فکر میکنم مردم تمرکز افراطی روی این موضوع دارند و همین تمرکز مدام نتیجه عکس میدهد. اما بدتر از همه این است که مردم راحتی و هیجان را با شادی واقعی اشتباه گرفتهاند.
جالب است بدانید در دوران باستان، ارسطو معتقد بود که دو نوع شادی وجود دارد. یک مورد «هدونیا» است که شامل لذت، راحتی و رضایت کوتاهمدت میشود. مورد دیگر «یودایمونیا» است که حسی عمیقتر و مبتنی بر هدف است؛ حسی شبیه به اینکه «من دارم در یک مسیر معنادار زندگی میکنم».
به نظر من دنیای مدرن طوری طراحی شده که هدونیا را به بالاترین حد ممکن برساند. همهچیز ساخته شده تا ما را تا جای ممکن راحت کند، مدام به ما دوپامین سریع تزریق کند، همیشه حس خوبی به ما بدهد و وعده یک شادی سطحی و بیدردسر را بفروشد.
اما مشکل اینجاست که آنچه در نهایت باعث رضایت واقعی از زندگی میشود، همان حس یودایمونیا است؛ یعنی این احساس که زندگی من ارزش زیستن داشت، هیچ حسرتی ندارم و هر چیزی که برایش رنج کشیدم یا جنگیدم، ارزشش را داشت.
یک مفهوم مهم که باید همیشه در نظر داشته باشید، ایدهای از آلن واتس است که من آن را «قانون وارونه» مینامم. اساس این قانون میگوید: هرچه بیشتر به دنبال یک تجربه مثبت باشید، خودِ این جستوجو تبدیل به یک تجربه منفی میشود. در مقابل، هرچه بیشتر یک تجربه منفی را بپذیرید، خودِ این پذیرش به یک تجربه مثبت تبدیل خواهد شد.
این الگو را میتوانید در بخشهای مختلف زندگی ببینید. هرچه بیشتر سعی کنید دیگران را تحتتاثیر قرار دهید، بیشتر احساس بیارزشی میکنید. هرچه بیشتر بخواهید زیبا به نظر برسید، مدام خود را زشتتر میبینید. هرچه بیشتر به دنبال پول درآوردن باشید، بیشتر احساس فقر و کمبود خواهید کرد. هرچه بیشتر احساس کنید محتاج عشق هستید، تنهاتر و منزویتر میشوید. هرچه بیشتر بخواهید به روشنایی معنوی برسید، احتمالاً خودمحورتر و خودشیفتهتر خواهید شد. و هرچه بیشتر زور بزنید که همیشه شاد باشید، خیلی راحتتر غمگین و ناامید میشوید.
در حالی که اگر بپذیرید زندگی گاهی سخت است و اوضاع به هم میریزد، ناخودآگاه آدم شادتر و آرامتری خواهید شد.
اهمیت قانون وارونه در این است که ما هر روز در معرض تبلیغاتی هستیم که میخواهند مزایای ظاهری به ما بفروشند: «این محصول را بخر تا زیباتر و شادتر شوی. این دوره مشکل اعتمادبهنفس تو را حل میکند. ما سلامتی تو را در ۳۰ روز برمیگردانیم.» همه اینها وسوسهکنندهاند، اما وقتی وارد این مسیر میشوید، میفهمید که چون مدام به دنبال رسیدن به یک نقطه مثبتِ خیالی هستید، در واقع دارید احتمال رخ دادن تجربیات منفی را بالا میبرید.
بنابراین پیشنهاد من به افراد این است: به جای اینکه بپرسید «چه چیزی مرا شاد میکند؟»، از خودتان بپرسید «حاضرم برای چه چیزی بجنگم؟ ترجیح میدهم در زندگیام با چه مشکلاتی دستوپنجه نرم کنم؟»
گاهی در سخنرانیهایم از حضار میپرسم: «شما چه نوع مازوخیستی هستید؟ آن دردی که در خفا از آن لذت میبرید و بقیه از آن فراریاند چیست؟» زیرا دقیقاً در دل همان درد و در همان کشمکشی که با آن دارید، بیشترین معنا و هدف زندگیتان نهفته است. معنای زندگی در دلِ همان چالشهایی پیدا میشود که از غلبه بر آنها احساس غرور میکنید.
این موضوع باز هم به قانون وارونه برمیگردد. وقتی مدام به دنبال تجربیات مثبت باشید، انگار روی یک تردمیل میدوید و هر لحظه منتظر هیجان بعدی هستید تا سرپا بمانید. اما وقتی تجربیات منفیِ ارزشمندی پیدا میکنید که حاضرید آنها را با آغوش باز بپذیرید، همین پذیرش باعث خلق یک حس مثبت، عمیق و پایدار در شما میشود.
این همان حقیقت پنهانی است که بیشتر آدمها درک نمیکنند: شادی چیزی نیست که مستقیماً به دنبالش بروید و شکارش کنید. شادی تنها یک پیامد طبیعی از یافتن یک هدف معنادار در زندگی است. اگر چیزی را پیدا کنید که برایتان مهم باشد و ارزش اهمیت دادن داشته باشد، شادی خودبهخود از راه میرسد.
چرا احساس پوچی میکنید: تله خودشیفتگی
به نظرم یکی دیگر از گرفتاریهای رایج در دنیای امروز، این باور است که تکتک ما انسانهایی خاص و منحصربهفرد هستیم؛ و چون خیلی خاص هستیم، پس لیاقت داریم که با ما رفتار ویژهای شود، نتایج خاصی بگیریم و جایگاه ویژهای در دنیا داشته باشیم. اما در نهایت، این طرز فکر فقط یک حس طلبکاری و استحقاق کاذب در ما پرورش میدهد.

نظر بدهید