چرا رابطه روابط عمومی سازمانها و خبرنگاران محلی و تخصصی گاهی به تقابل و سوءتفاهم میانجامد؟ چگونه آموزش تخصصی، شفافیت سازمانی و گفتوگوی راهبردی میتوانند به تقویت اعتماد اجتماعی و مدیریت مؤثر بحران کمک کنند؟
این مقاله با تمرکز بر تجربه صنایع سنگین و زیرساختهای حیاتی در خوزستان، بر ضرورت توانمندسازی همزمان خبرنگاران و مدیران روابط عمومی تأکید میکند و ارتقای مهارتهای تخصصی و ارتباطی را یکی از مسیرهای پایدار توسعه روابط عمومی میداند.
شبکه اطلاعرسانی روابطعمومی ایران (شارا) – در روزهایی که جامعه رسانه ای و ارتباطی کشور از ضرورت ارتباطات راهبردی سخن می گویند جا دارد نگاهی واقع بینانه به یکی از گره های کهنه اما حیاتی در فضای رسانه ای کشور بیندازیم؛ پیوند گسسته میان روابط عمومی سازمان ها و خبرنگاران محلی و تخصصی.
سال هاست در استانی نظیر خوزستان که پایتخت انرژی برقابی و صنایع سنگین کشور محسوب می شود شاهدیم که این رابطه اغلب به دو حالت خلاصه شده است. یا درگیر تعارفات تشریفاتی و گزارش های یک سویه روابط عمومی هاست یا در بزنگاه حوادث و چالش های فنی به تقابل و سوءتفاهم تبدیل می شود. وقتی نقدی در رسانه ای منتشر می شود نخستین واکنش مرسوم نگارش تکذیبیه و موضع گیری تدافعی است و هنگامی که سازمانی دستاوردی دارد گلایه می کند که چرا صدای آن به جامعه نمی رسد.
ریشه این چالش را باید در فقدان یک فهم استراتژیک جست وجو کرد. روابطعمومی قدرتمند در خلا و با رسانه های منفعل شکل نمی گیرد. امنیت روانی جامعه و مدیریت هوشمندانه بحران ها مستقیماً به درجه بلوغ تسلط و دانش هر دو سوی این معادله وابسته است.
در ساختار مدیریت استراتژیک هر زمان شکافی میان اهداف و خروجی ها پدید می آید باید زنجیره ارزش را بازبینی کرد. در زنجیره انتقال پیام به افکار عمومی آموزش متاسفانه سال هاست مغفول مانده یا به چند کارگاه عمومی و کلیشه ای تنزل یافته است.
خانه های مطبوعات نباید صرفاً به امور رفاهی و ساختارهای اداری محدود بمانند. رسالت بنیادین یک تشکل صنفی در دنیای پرشتاب امروز تبدیل شدن به اتاق فکر ارتقای مهارت است. چگونه می توان از خبرنگاری که با اصطلاحات تخصصی شبکه توزیع مبانی تراز آب یا پیچیدگی های تعمیراتی یک توربین آشنا نیست انتظار داشت گزارشی تحلیلی منصفانه و گره گشا بنویسد؟ از طرف دیگر آیا بدنه روابط عمومی ها در صنایع سنگین به ابزارهای تحلیل رفتار مخاطب تکنیک های روایت گری در بحران و سواد داده مسلط شده اند؟
پاسخ صادقانه به این پرسش ها نشان می دهد که هزینه کردن برای آموزش تخصصی خبرنگاران و مدیران روابط عمومی یک تصمیم تشریفاتی نیست بلکه کم هزینه ترین و پایدارترین مسیر برای حفظ اعتماد اجتماعی و اعتبار سازمانی است.
در حوزه زیرساخت های حیاتی هر نقص فنی پتانسیل تبدیل شدن به یک بحران اجتماعی را دارد. اگر خبرنگار حوزه تخصصی از قبل با واقعیت های میدانی گلوگاه ها و محدودیت ها آشنا شده باشد در لحظه رخداد حادثه به بازوی بازتولید شفافیت تبدیل می شود نه بازتاب دهنده شایعات تاییدنشده.
همچنین کارگزار روابط عمومی که مهارت های گفت وگوی راهبردی را آموخته باشد نقد فنی رسانه را یک فرصت برای اصلاح عملکرد می بیند نه یک تهدید امنیتی علیه سازمان. این سطح از درک متقابل پشت میزهای مذاکره یا با ارسال بخشنامه ها به وجود نمی آید بلکه حاصل برگزاری دوره های آموزشی مشترک کارگاه های عملیاتی و تعاملات رو در روی حرفهای است.
مفاهیمی نظیر سنجش داده هوش مصنوعی، ارتباطات بحران و مسئولیت اجتماعی که امروز در ادبیات نوین مدیریتی مطرح می شوند انتزاعی نیستند. تحقق آنها بدون داشتن یک زمین بازی سالم و بازیگران آگاه ممکن نیست.
اگر خواهان آن هستیم که روابط عمومی در کشور و به ویژه در استان های پیشران و حساس از پوسته خبرنویسی صرف و تبلیغات محیطی خارج شود و نقشی استراتژیک در حکمرانی خوب ایفا کند ناگزیریم نگاه مان را به مقوله آموزش تغییر دهیم. وقت آن رسیده است که خانه های مطبوعات و ادارات کل روابط عمومی به جای نظاره گری آستین بالا بزنند و سرمایه گذاری بر ارتقای مهارت های ارتباطی و تخصصی رسانه ها را به اولویت نخست برنامه های راهبردی خود بدل سازند.
دانشجوی DBA و ارشد مدیریت استراتژیک
مدیر کمیته آموزش خانه مطبوعات استان خوزستان و فعال در حوزه روابط عمومی

نظر بدهید