آیا ایجاد اشتیاق در محیط کار به یک ضرورت راهبردی برای رهبری سازمانی تبدیل شده است؟
اشتیاق به کار دیگر یک احساس فرعی یا مزیت جانبی در محیط کار نیست؛ بلکه می‌تواند به یک ضرورت راهبردی برای رهبری سازمانی تبدیل شود. رهبران سازمان‌ها با ایجاد معنا، انرژی، تعلق و پیوند میان نقش کارکنان و اهداف بزرگ‌تر سازمان می‌توانند زمینه شکل‌گیری اشتیاقی سالم، معنادار و پایدار را فراهم کنند.

در محیط کاری امروز، صرفاً داشتن یک شغل کافی نیست. کارکنان می‌خواهند بدانند کاری که انجام می‌دهند چه معنایی دارد و چگونه به هدفی بزرگ‌تر کمک می‌کند.

پژوهش ریتا من، استاد دانشگاه فلوریدا، نشان می‌دهد که اشتیاق به کار فراتر از دوست داشتن شغل است. کارکنان مشتاق از کار خود انرژی می‌گیرند، آن را با هویت خود پیوند می‌دهند و نقش خود را در موفقیت سازمان درک می‌کنند.

این اشتیاق با مشارکت کارکنان، بهزیستی روان‌شناختی، رضایت از زندگی، افتخار سازمانی و حمایت‌گری از سازمان ارتباط دارد.

در عصر هوش مصنوعی، کار ترکیبی و تغییر انتظارات کارکنان، شاید یکی از مهم‌ترین وظایف رهبران این باشد که به کارکنان نشان دهند:

«کاری که انجام می‌دهی، معنا دارد.»


عنوان اصلی: آیا اشتیاق به کار یک ضرورت رهبری است؟

نویسنده: ریتا من، دکتری  دانشگاه فلوریدا

ارائه‌کننده: مرکز پژوهش ارتباطات سازمانی روابط‌عمومی


شارا | در محیط‌های کاری امروز، اشتیاق به کار دیگر صرفاً یک احساس خوشایند یا یک مزیت جانبی نیست؛ بلکه می‌تواند به یکی از مؤلفه‌های مهم رهبری سازمانی تبدیل شود.

سال‌هاست یکی از شعارهای مورد علاقه من این بوده است: «کاری را انجام بده که دوستش داری و کاری را که انجام می‌دهی دوست داشته باش.» این جمله ساده به نظر می‌رسد و شاید حتی کمی آرمان‌گرایانه باشد. اما هرچه بیشتر درباره محیط‌های کاری مطالعه می‌کنم، بیشتر متقاعد می‌شوم که اشتیاق به کار، صرفاً یک احساس خوشایند و غیرضروری نیست.

در شرایطی که سازمان‌ها با پدیده‌هایی مانند کناره‌گیری خاموش از کار، کار ترکیبی، اختلال ناشی از هوش مصنوعی و تغییر انتظارات کارکنان مواجه هستند، دیگر پرسش اصلی این نیست که آیا اشتیاق اهمیت دارد یا خیر. پرسش واقعی این است که سازمان‌ها چگونه می‌توانند اشتیاق به کار را به شیوه‌ای سالم، معنادار و پایدار ایجاد و تقویت کنند.

برای بررسی این موضوع، تیم من در مرکز پژوهش ارتباطات داخلی پژوهش‌های موجود را بررسی کرد، با ۲۳ نفر از رهبران باتجربه ارتباطات داخلی در صنایع مختلف ایالات متحده مصاحبه انجام داد و از ۱٬۰۱۴ کارمند تمام‌وقت در سراسر آمریکا نظرسنجی کرد.

یافته‌های ما نشان داد که اشتیاق کارکنان به کار، چیزی فراتر از دوست داشتن شغل است. کارکنانی که نسبت به کار خود اشتیاق دارند، از فعالیت‌های شغلی خود انرژی می‌گیرند، کارشان را مرتبط با هویت و شخصیت خود می‌دانند و درک می‌کنند که چگونه مشارکت آنان به تحقق هدفی بزرگ‌تر کمک می‌کند.

یافته‌ها همچنین نشان می‌دهد که اشتیاق به کار با پیامدهای مثبتی همچون مشارکت بیشتر کارکنان، بهزیستی روان‌شناختی، رضایت از زندگی، افتخار سازمانی، کیفیت روابط میان کارکنان و سازمان و حمایت‌گری کارکنان از سازمان ارتباط دارد.

از این منظر، رهبران سازمانی باید اشتیاق کارکنان را جدی بگیرند. ایجاد محیطی که در آن افراد بتوانند معنای کار خود را درک کنند، ارتباط میان نقش فردی و مأموریت سازمان را ببینند و احساس کنند مشارکتشان ارزشمند است، می‌تواند به تقویت ارتباط کارکنان با سازمان کمک کند.

در دوره‌ای که هوش مصنوعی، کار ترکیبی و تغییر انتظارات کارکنان در حال بازتعریف محیط کار هستند، توجه به اشتیاق کارکنان می‌تواند بخشی از راهبرد جدید رهبری و ارتباطات داخلی باشد.

مسئله فقط این نیست که کارکنان از شغل خود راضی باشند؛ مسئله مهم‌تر این است که آیا نسبت به کاری که انجام می‌دهند احساس انرژی، معنا، هویت و تعلق دارند یا خیر.