انسانیکردن کار بهواسطه رهبری مبتنی بر معنا، اعتماد و گفتوگو، مزیت پایدار سازمانها در عصر تغییر است. رهبری خدمتگزارانه، تمرکز بر معنا و پیوند انسانی، زیربنای فرهنگهای موفق آینده خواهد بود.
نویسنده: بالا ساتیانارایانان
تاریخ انتشار: ۲۹ دسامبر ۲۰۲۵
منبع: وبسایت فست کامپنی – https://www.fastcompany.com
چند ماه پیش، در جریان یک نشست ایمنی در یکی از کارخانههای تولیدی ما در برزیل، یک اپراتور جوان پیشنهادی برای اصلاح یک فرایند ارائه داد؛ پیشنهادی که میتوانست سالانه هزاران ساعت کار صرفهجویی ایجاد کند. آنچه بیش از خود ایده مرا تحتتأثیر قرار داد، این بود که او احساس امنیت و آزادی داشت تا نظرش را بیان کند.
همان لحظه به من یادآوری کرد که چرا رهبری باید دگرگون شود. فصل آینده کسبوکار نه در جدولها و نمودارها، بلکه در دلها نوشته خواهد شد.
در بخش بزرگی از قرن بیستم، مدیریت بهعنوان یک علم تلقی میشد؛ دقیق، قابل پیشبینی و قابل اندازهگیری. این رویکرد به ما ساختار و مقیاس داد. اما آنچه در دوران ثبات کارآمد بود، در عصر شتاب و تغییر مداوم دیگر پاسخگو نیست. چالش امروز، بهبود مدیریت نیست؛ بلکه بازطراحی آن بر محور شکوفایی انسان است؛ یعنی ایجاد محیطهایی که کارکنان بتوانند توان بالقوه خود را رشد دهند، در کارشان معنا بیابند و بهعنوان انسانهای کامل شکوفا شوند.
اثرگذارترین رهبران امروز، با انسانیت رهبری میکنند. در ادامه، هشت راه عملی برای انسانیتر کردن رهبری ارائه میشود.
۱. ایجاد پیوند، نه سلسلهمراتب
سلسلهمراتب زمانی نظم ایجاد میکرد، اما امروز اغلب به سکوت میانجامد؛ زمانی که تصمیمها فقط از بالا به پایین منتقل میشوند و نوآوری در میانه راه متوقف میشود.
سازمانهای امروزی با پیوند رشد میکنند، نه با کنترل. حذف لایههای غیرضروری مدیریتی در برخی سازمانها، انرژی عظیمی آزاد کرده است. وقتی یک مهندس یا سرپرست احساس میکند صدایش شنیده میشود، خلاقیت او شکوفا میشود و مشارکت همکاران افزایش مییابد. سلسلهمراتب ساختار میدهد، اما پیوند قدرت میآفریند.
۲. استخدام بر پایه مهارتهای انسانی
بهترین انتخاب همیشه کسی نیست که بیشترین مدارک را دارد، بلکه اغلب کسی است که کنجکاوتر است. تجربه نشان میدهد شایستگی مهم است، اما این شخصیت است که پایداری میآورد.
کنجکاوی، فروتنی و شجاعت میتوانند یک نیروی تازهوارد را بسیار جلوتر از هر سطر رزومهای پیش ببرند. استخدام بر اساس این ویژگیها، یعنی سرمایهگذاری برای آینده.
۳. بازتعریف شکست
شکست، بازخورد است. هر دستاورد بزرگ با چیزی آغاز میشود که در ابتدا درست کار نکرده است.
زمانی که یک طرح آزمایشی عملکرد مطلوبی نداشت، تیم ما آموختهها را با کل سازمان به اشتراک گذاشت. تکرار بعدی موفق شد؛ نه فقط بهدلیل ایده، بلکه بهسبب اعتمادی که از شفافیت شکل گرفته بود. یادگیری تنها زمانی فرهنگ سازمان میشود که شکست به اشتراک گذاشته شود.
۴. تبدیل ارتباطات به گفتوگو
بیشتر ارتباطات سازمانی یکسویهاند. اما رهبری با گوش دادن آغاز میشود.
اگر واحد ارتباطات به واحد گفتوگو تبدیل شود، پیوند واقعی شکل میگیرد. انتقال اطلاعات کافی نیست؛ گفتوگو، ارتباط انسانی میسازد. گوش دادن، یک عمل رهبری است و وقتی افراد احساس شنیدهشدن دارند، بهترین توان خود را داوطلبانه ارائه میکنند.
۵. تمرکز بر معنا، نه صرفاً بهرهوری
دههها این پرسش مطرح بود که چگونه افراد را بهرهورتر کنیم. پرسش درستتر این است که چگونه سازمانها میتوانند به شکوفایی انسان کمک کنند.
بر اساس یک گزارش جهانی، تنها ۲۳ درصد کارکنان باور دارند که میتوانند از تمام توان خود در محل کار استفاده کنند. این یک شکاف بهرهوری نیست؛ یک شکاف معناست. معنا پایدارترین منبع انرژی در هر سازمان است و وقتی افراد معنا مییابند، عملکرد نیز بهدنبال آن میآید.
۶. انتخاب شجاعت بهجای ترس
تحول، رهبران را به انجماد وسوسه میکند، اما رهبری در حرکت معنا دارد، نه در قطعیت.
ترس مسری است و شجاعت هم همینطور. وقتی رهبران با شفافیت و قاطعیت عمل میکنند، محیطی امن برای اقدام دیگران میسازند. هر تحول با نخستین گام آغاز میشود و شجاعتِ تکرارشونده، به فرهنگ تبدیل میشود.
۷. پیوند هوشمندی و همدلی
در حالی که سامانههای هوشمند دادهها را سریع پردازش میکنند، تنها انسانها میتوانند معنا را درک کنند.
خرد، حاصل جمع هوشمندی و همدلی است؛ دانستن اینکه چه زمانی مکث کنیم، چه زمانی بپرسیم و چه زمانی مراقبت نشان دهیم. در جهانی اشباع از داده، خرد بزرگترین مزیت رقابتی است؛ زیرا اعتماد پایدار میسازد.
۸. رهبری خدمتگزارانه
رهبری خدمتگزارانه یک شعار نیست؛ عملِ پیشقدم شدن برای انسانها پیش از مطالبه عملکرد است. یعنی برداشتن موانع، نه افزودن لایهها، و توانمندسازی رشد، نه اعمال کنترل.
وقتی رهبران فضا را برای پیشگامی کسانی که نزدیکترین افراد به کار هستند فراهم میکنند، قدرت به سمت بالا جریان مییابد و معنا در سازمان گسترش پیدا میکند.
جمعبندی نهایی
چه یک شرکت نوپا باشد، چه یک کارخانه تولیدی یا یک مرکز نوآوری، چالش یکی است: چگونه سامانههایی بسازیم که انسانها در آن شکوفا شوند.
وقتی کارکنان در همکاری شادی مییابند، در تجربهکردن شجاعت پیدا میکنند و در کارشان کرامت احساس میکنند، کسبوکار نیز رشد میکند. فرهنگها زمانی دگرگون میشوند که رهبران مراقبت را جایگزین کنترل کنند.
مدیریت به ما آموخت چگونه کار را سازماندهی کنیم؛ رهبری باید بیاموزد چگونه کار را انسانی کنیم. موفقیت نه فقط با آنچه بهدست میآوریم، بلکه با آنچه در این مسیر میشویم، سنجیده خواهد شد.

نظر بدهید