این یادداشت نشان میدهد نفهمی اغلب با اطمینان اخلاقی و تحقیر دیگران همراه است. ناتوانی در شنیدن، نگاه ابزاری به انسانها و بیاعتنایی به ارزش دیگران از نشانههای آن است. راه رهایی، تمرین فهمیدگی، شرمندگی اخلاقی و دیدن انسانها بهعنوان انسان است.
شبکه اطلاعرسانی روابطعمومی ایران (شارا) || شما میدانید که هیچ کدام از ما دوست نداریم آدم نفهمی باشیم، بنابراین اگر از ما بپرسند که خود را نفهم میدانیم یا نه؟ بلافاصله خواهیم گفت که مطمئنا من آدم نفهمی نیستم !!!
استاد فلسفه دانشگاه کالیفرنیا (اریک شویتسگِبِل) نظر دیگری دارد. او معتقد است نفهمهای اصیل و نابی در جهان وجود دارند که خود را از لحاظ اخلاقی بسیار بالا و بدون مشکل میپندارند. آنها از نظر خودشان نفهم نیستند، چون خودشناسیِ نفهمی امری دشوار و سخت است.
استاد فلسفه میگوید که بعد از بررسی زیاد به این نتیجه رسیدهام که نشانههای انسان نفهم در پنج نشانه (که البته نشانههای ترسناکیست) دیده میشود:
۱) احساس احاطه در میان احمقها: اگر فکر میکنید تمام اطرافیان شما، پُر است از آدمهای متکبر، گندهدماغ، وحشی، کلهپوک، بیشعور و از خودراضی و از همه مهمتر، آدمهای نفهم؛ (اگر بیشتر مواقع جهان را این شکلی میبینید)، خبرهای بدی برای شما دارم؛ شما احتمالاً آدم نفهم هستید.
۲) دگر گاوپنداری: نفهمها برای دیدگاه اطرافیان خود ارزش قائل نمیشوند. بهجای اینکه دیگران را همردیفان اخلاقی و شناختی بدانند و فکر کنند که دیگران نیز به اندازه ما، وجدان اخلاقی و توان عقلایی دارند، آنها را احمقهایی میانگارند که باید با آنها سروکله زد.
۳) بیارزشی دیگران: نفهم بودن یعنی غافل بودن از ارزشها و شایستگی دیگران و بیاعتنایی به امیال و باورهای آنها و چشمپوشی نکردن از تقصیراتشان است.
۴) نگاه پست و ابزاری: از نگاه نفهمها پیشخدمت رستوران نمیتواند انسانی جذاب باشد، در عوض او صرفاً ابزاری است که یک وعدۀ غذایی را برای شما فراهم میکند و یا احمقی است که میتوانید خشم خود را بر سر او خالی کنید و مردمی که در یک صف جلوتر از شما ایستادهاند شخصیَّت ندارند و به حساب نمیآیند. کسانی که در سلسله مراتب اجتماعی مادون شما هستند فاقد استعدادهای شما بوده و لیاقتشان همان نوکری و کارهای پست است.
۵) ناشنوایی: نشانه دیگر نفهمی عدم توانایی آنها در گوش دادن است. آیا با گوش و آغوشی باز به انتقادات اخلاقی دیگران از خودتان گوش میکنید؟ این کار برای افراد نفهم آسان نیست. پیش خودش میگوید چرا حرف یک احمق یا یک ابزار را جدی بگیرم؟ چرا تلاش کنم به دیدگاههای انتقادی آنها درباره خودم توجه کنم؟ به احتمال زیاد نفهم یا انتقاد را رد میکند و مقابلهبهمثل میکند یا لبخند زده و چاقو را عمیقتر فرو میکند. طبیعت آدمهای نفهم گوش نکردن است.
احتمالاً هیچکس نفهم مطلق یا فهیم مطلق نیست. اما سوال اینجاست که من و شما بهطور مشخص در گستره بین نفهمی تا فهیم بودن در کجا ایستادهایم؟!
در اینجا راهکارهای مبارزه با نفهمی هم وجود دارد و آن اینکه اگر به میزانی که شخص واقعاً دلواپس نفهم بودن خود شود، نفهمیاش برای مدتی ناپدید خواهد شد و اگر از رفتار احتمالاً بیشرمانه خود، احساسی بد همراه با خجالت داشتید، در آن لحظه، به برکت فضیلت این دغدغه، در حال توجه به اهمیت و ارزش آن شخص هستید و او را به عنوان فردی میشناسید که یک ابزار یا احمق نیست. البته اگر از این ایده احساس راحتی کرده و با خود فکر کنید که من نگران نفهم بودن خودم هستم و الانم نشستم و دارم این متن را میخوانم، پس قاعدتاً نباید نفهم باشم، در همان لحظه نفهمی شما آشکار میشود.
پس خواهش میکنم که بیائیم و تمرین فهمیدگی را شروع کنیم و به دیدن آدمها به مثابه آدم نه رقیب، نه مزاحم، نه ابزار، نه رئیس، نه مرئوس، نه کارمند بلکه فقط و فقط به عنوان یک انسان که داستان و سرنوشت شخصی خودش را دارد، خانواده و آرزو دارد، درد و دغدغه دارد، نگاه کنیم.
در ادامه با #شارا همراه باشید:
با کلیک روی لینک زیر به کانال تلگرام ما بپیوندید:
انتهای پیام/

نظر بدهید