سفر قهرمان افسانه‌ای جهان‌شمول نیست؛ نقدی معاصر بر نظریه جوزف کمپبل و روایت‌های جایگزین
هیچ الگوی روایی، به‌تنهایی نماینده‌ی همه‌ی فرهنگ‌ها نیست؛ فهم عمیق داستان‌ها، در گرو پذیرش تنوع روایت‌ها و پرهیز از تعمیم‌های ساده‌ساز است.

نظریه‌ی سفر قهرمان، با وجود تأثیر گسترده، همه‌ی روایت‌ها را توضیح نمی‌دهد. بررسی روایت‌های غیرغربی، نقدهای جنسیتی و داستان‌های معاصر نشان می‌دهد که تنوع فرهنگی و روایی، فراتر از یک الگوی واحد است.

پذیرش این تنوع، درک عمیق‌تری از اسطوره و داستان به دست می‌دهد.


نویسنده: تیم برینکهوف
تاریخ انتشار: ۱۰ دسامبر ۲۰۲۵
منبع: وب‌سایت بیگ تینک


شبکه اطلاع‌رسانی روابط‌عمومی‌ ایران (شارا) || آیا «سفر قهرمان» واقعاً الگوی مشترک همه‌ی اسطوره‌هاست؟ جوزف کمپبل، اسطوره‌شناس تطبیقی، باور داشت که تقریباً هر روایت بزرگ را می‌توان به الگویی واحد فروکاست؛ الگویی که او آن را «تک‌اسطوره» یا «سفر قهرمان» نامید. اما با گذشت بیش از ۷۵ سال از انتشار کتاب قهرمان هزارچهره، این ادعا بیش از هر زمان دیگری زیر ذره‌بین رفته است.

در هابیت اثر جی. آر. آر. تالکین، زندگی آرام بیلبو بگینز با دعوت جادوگر گندالف به ماجراجویی برهم می‌خورد. بیلبو ابتدا دعوت را رد می‌کند، سپس با تردید می‌پذیرد، با موانع روبه‌رو می‌شود، شکست می‌خورد، دوباره می‌کوشد و در نهایت با دستاوردی معنوی به خانه بازمی‌گردد. این روایت، نمونه‌ای کلاسیک از مراحلی است که کمپبل برای سفر قهرمان برمی‌شمرد: دعوت، امتناع، راهنما، عبور از آستانه، آزمون‌ها، شکست، پیروزی و بازگشت.

این چارچوب، نه‌تنها بر تحلیل اسطوره‌های کهن اثر گذاشت، بلکه به دستورکار نانوشته‌ی روایت‌های مدرن بدل شد؛ از داستان‌های فانتزی و علمی‌تخیلی گرفته تا سینمای جریان اصلی. با این حال، فراگیری نام کمپبل باعث شد نقدهای جدی به حاشیه رانده شوند؛ نقدهایی که امروز دیگر نمی‌توان نادیده گرفت.

ریشه‌های فکری و جذابیت تک‌اسطوره

کمپبل از زیست‌شناسی تا ادبیات قرون وسطی و از هنر مدرن تا روان‌کاوی الهام گرفت. آشنایی او با اندیشه‌های فروید و یونگ، به‌ویژه مفهوم «ناخودآگاه جمعی»، سبب شد عناصر مشترک اسطوره‌ها را بازتابی از ساختارهای عمیق روان انسان بداند. از نگاه او، اسطوره‌ها رؤیاهای جمعی‌اند و رؤیاها اسطوره‌های شخصی؛ و «کشتن اژدها» استعاره‌ای از رویارویی با ترس‌ها و کمبودهای درونی است.

تأکید بر فردگرایی نیز به محبوبیت این الگو در غرب کمک کرد. روایت قهرمانی که از جامعه جدا می‌شود، خود را دگرگون می‌کند و بازمی‌گردد تا جهان را تغییر دهد، با تاریخ اجتماعی و فلسفی غرب هم‌خوان است. اما همین تأکید، نقطه‌ی آغاز بسیاری از نقدهاست.

تردیدها و نقدهای اساسی

پژوهشگران هشدار می‌دهند که اسطوره‌شناسی تطبیقی، اگر با احتیاط همراه نباشد، به تعمیم‌های نادرست می‌انجامد. به باور منتقدان، کمپبل در بررسی روایت‌های آسیایی، آفریقایی و بومیان آمریکا، گاه تفاوت‌های بنیادی را نادیده گرفت یا مفاهیم را چنان بازخوانی کرد که با چارچوب فلسفی خود سازگار شوند.

همچنین، تک‌اسطوره تنها یکی از گونه‌های اسطوره است. بسیاری از تراژدی‌ها، افسانه‌های عامیانه و به‌ویژه اسطوره‌های آفرینش، در این قالب نمی‌گنجند. افزون بر این، سنت‌های روایی غیرغربی—مانند روایت‌های هندی—اغلب غیرخطی، چندلایه و آیینی‌اند؛ جایی که پایان، آغاز تازه‌ای است و تعارض‌ها الزاماً به انتخابی دوگانه ختم نمی‌شوند.

نقدهای جنسیتی و اخلاقی

در دهه‌های اخیر، نقدهای فمینیستی نیز به این بحث افزوده شده‌اند. تمرکز تک‌اسطوره بر قهرمانان مرد، نجات شاهدخت‌ها و ستایش خشونت قهرمانانه، بازتاب ساختارهای مردسالارانه‌ی تاریخ است. نقل‌قول بحث‌برانگیز کمپبل—که زنان را «جایی که همه در پی رسیدن به آن‌اند» می‌دانست—نمادی از همین محدودیت‌هاست.

روایت‌های معاصر و فاصله‌گیری آگاهانه

امروز، بسیاری از داستان‌پردازان به‌جای پیروی بی‌چون‌وچرا از سفر قهرمان، آن را می‌شکنند یا وارونه می‌کنند. روایت‌هایی با ضدقهرمان‌ها، قهرمانان شکست‌خورده یا جهان‌هایی که منطق تصادف بر آن‌ها حاکم است، نشان می‌دهند که تجربه‌ی انسانی را نمی‌توان در یک قالب بسته کرد. با این حال، حتی این آثار نیز اغلب، آگاهانه یا ناآگاهانه، ردپایی از همان ساختارهای بنیادین را حفظ می‌کنند.

شاید کمپبل در ادعای جهان‌شمولی اغراق کرده باشد. شاید هم شباهت روایت‌ها، نتیجه‌ی فاصله گرفتن از جزئیات و نگاه از دور است. آنچه مسلم است، «سفر قهرمان» نه قانون تغییرناپذیر روایت، بلکه یکی از ابزارهای فهم داستان‌هاست؛ ابزاری که باید در کنار روایت‌های جایگزین و صداهای متنوع به کار رود.

با کلیک روی لینک زیر به کانال تلگرام ما بپیوندید:

https://telegram.me/sharaPR

برای اطلاعات بیشتر درباره روابط عمومی و اخبار سازمان‌های مختلف، می‌توانید به وبسایت شارا مراجعه کنید.

انتهای پیام/