🎯 به روابط عمومیتان نمره چند میدهید؟ سنجش عملکرد، اعتماد و جایگاه راهبردی روابط عمومی
روابط عمومی موفق را چگونه میتوان شناخت؟ آیا تعداد اخبار منتشرشده، مراسم برگزارشده و محصولات تبلیغاتی، معیار مناسبی برای ارزیابی عملکرد این واحد است؟
🔹 معیار واقعی موفقیت: فاصله میان انتظارات ذینفعان و تجربه واقعی آنان از روابطعمومی.
🔹 چالش اصلی: فاصلهگرفتن از نگاه تشریفاتی و حرکت بهسوی نقش راهبردی در مدیریت سازمان.
🔹 شاخصهای ارزیابی: اعتماد عمومی، کیفیت پاسخگویی، شفافیت، میزان مشارکت مخاطبان و اثربخشی ارتباطات.
🔹 ابزارهای سنجش: نظرسنجی، مصاحبه، تحلیل رسانهای، بررسی شکایات و ارزیابی بازخوردهای ذینفعان.
🔹 نقش فناوریهای نوین: بهرهگیری هدفمند از هوش مصنوعی، شبکههای اجتماعی و رسانههای نوظهور برای تقویت ارتباط دوسویه و بهبود تصمیمگیری.
🔹 راهکار اصلاحی: شناسایی واقعبینانه مشکلات، بازتعریف جایگاه روابط عمومی، اصلاح فرایندها و سنجش مستمر عملکرد.
💡 پیام اصلی: نمره روابط عمومی، تنها ارزیابی عملکرد یک واحد سازمانی نیست؛ بلکه بازتابی از بلوغ مدیریتی و کیفیت ارتباط سازمان با مردم و ذینفعان است.
مقدمه
شبکه اطلاعرسانی روابطعمومی ایران (شارا) – روابط عمومی بهعنوان پل ارتباطی میان سازمان و ذینفعان، مدافع سازمان و وکیل مدافع مردم و محور ارتباطات، اطلاعرسانی، اطلاعیابی، اعتمادسازی، تفاهم و تعامل، نقشی فراتر از یک واحد اداری دارد. این یادداشت بر آن است تا با طرح پرسشهای بنیادین مدیریتی، به ضرورت وجودی و کیفیت عملکرد روابط عمومی در سازمانها بپردازد.
بخش اول: بود و نبود؛ مسئله این است
پرسش نخست: آیا حضور و عدم حضور روابط عمومی یکسان است؟
این پرسش در ظاهر ساده، اما در باطن، بنیادیترین سؤال مدیریتی برای هر سازمان و مدیریت و همچنین درباره روابط عمومی است. برای پاسخ به آن باید از دو منظر سلب و ایجاب یا نفی و اثبات به موضوع نگریست.
از حیث سلب و نفی (نبود):
- سازمان بدون روابط عمومی، سازوکار، راهبرد و ساختاری برای شنیدن صدای مردم و مشتریان و تبدیل این صدا به خدمات کیفی ندارد.
- بحرانها بدون مدیریت ارتباطی به فاجعه تبدیل میشوند و نمیتوان پیش از بحران، حین آن و پس از آن را بهدرستی مدیریت کرد و هزینههای ناشی از بحران، عواقب و پیامدهای وخیم آن را کاهش داد.
- ذینفعان در هر سطح، اعم از درونسازمانی و برونسازمانی، بدون دریافت اطلاعات شفاف به شایعهها پناه میبرند. بیتردید، هزینه، سرعت انتشار و تأثیر شایعه با توجه به اهمیت موضوع و نوع مخاطب میتواند بسیار زیاد باشد.
- اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی، که سرمایه اصلی هر سازمان است و بهتدریج ایجاد میشود، در مواجهه با مسائل و چالشهای محیط داخلی سازمان و محیط پیرامونی آن ممکن است بهسرعت تباه شود یا بهتدریج فرسایش یابد.
از حیث ایجاب و اثبات (بود):
- روابط عمومی، زبان رسای سازمان و گوش شنوای مردم و مخاطبان است.
- حلقه اتصال میان راهبرد سازمان و ادراک عمومی است.
- ابزار مدیریت بحران و حفظ اعتبار سازمانی است.
- کانال رسمی و قابل اتکای انتقال پیام است.
- اعتبار، شهرت، برند و جایگاه سازمان با استفاده از این مسیر شکل میگیرد.
- تفاهم، تعامل و مشارکت با اتکا به این ظرفیت صورت میگیرد.
- هنر مردمداری و فعالیت بر مدار مردم، مخاطبان و مشتریان با استفاده از توانمندی این نهاد امکانپذیر است.
آیا مدیران ارشد به این ضرورت رسیدهاند؟
تجربه نشان میدهد بسیاری از سازمانها هنوز روابط عمومی را یک واحد تشریفاتی، تبلیغاتی، مسئول مناسبتها و برگزاری جشنها یا واحد اطلاعیه، اعلامیه و نصب بنر میدانند؛ واحدی که فقط برای مراسم و اطلاعیهها به کار میآید. این نگاه، علیرغم ادعاها و اظهارنظرهای مختلف در جلسات، مناسبتهای تقویمی، مواجهه با رسانهها و روز روابط عمومی و خبرنگار، ریشه در عدم درک صحیح از کارکرد راهبردی روابط عمومی دارد.
واقعیت امر این است که بدون هیچگونه اغراق، غلو، مبالغه یا بیان احساسی و عاطفی، سازمان بدون روابط عمومی، سازمانی بیمعناست؛ نه به این معنا که سازمان فعالیت نمیکند، بلکه به این معنا که سازمان در ذهن مخاطبان و ذینفعان، هویتی مبهم و بیاعتماد دارد. سازمانی که دیده نمیشود، شنیده نمیشود و درک نمیشود، عملاً از صحنه رقابت و تعامل حذف شده است و در چرخه حیات سازمان، از تولد تا بلوغ و رشد، عمر کوتاهی خواهد داشت.
بخش دوم: از ضرورت تا کیفیت
پرسش دوم: آیا روابط عمومی ما موفق است؟
فرض کنیم به این واقعیت دست یافتهایم که حضور و فعالیت روابط عمومی، ضرورتی جدی و سازمانی است. حال پرسش بعدی مطرح میشود: آیا روابط عمومی ما از حیث رویکرد، کارکرد، عملکرد و اثربخشی، موفق محسوب میشود؟
این پرسش، ما را از مرحله «بود» به مرحله «چگونگی» میبرد. ضرورت حضور، شرط لازم است، اما شرط کافی نیست. یک روابط عمومی حاضر اما منفعل، فعال اما بیاثر، یا خنثی اما بیخاصیت، عملاً تفاوتی با نبودش ندارد.
به قول حافظ:
هر آنکس که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
پرسش سوم: شاخص ارزیابی موفقیت چیست؟
اگر پاسخ به پرسش دوم مثبت باشد، این پرسش کلیدی مطرح میشود: شاخص ارزیابی، مدل سنجش و معیار مشخص کردن این موفقیت چیست؟
بخش سوم: ذینفعان و تصویری که از روابط عمومی دارند
پرسش محوری: ذینفعان چه تصویری از روابط عمومی در ذهن دارند؟
پیش از هر ارزیابی، باید به این پرسش بنیادین پاسخ دهیم: ذینفعان ما، روابط عمومی را چگونه میشناسند؟ این شناخت، زیربنای هرگونه سنجش فاصله تجربه و انتظار است.
تصویر رایج و کلیشهای ذینفعان
تجربه میدانی نشان میدهد تصویر غالب ذینفعان از روابط عمومی، عمدتاً در این قالبها خلاصه میشود.
تصویر سنتی و محدود:
- واحد اطلاعیه و اعلامیه: جایی که اخبار رسمی، اطلاعیهها، اعلامیهها و بیانیههای سازمان را منتشر میکند.
- واحد تشریفات: مسئول برگزاری مراسم، همایشها و پذیراییها.
- واحد بنر و پوستر: تولیدکننده اقلام تبلیغاتی و مناسبتی.
- واحد عکس، فیلم و گزارش: مسئول مستندسازی رویدادها و تهیه گزارشهای تصویری.
- واحد پاسخگویی تشریفاتی: جایی که پیامهای تبریک و تسلیت را تنظیم میکند.
این تصویر، ریشه در عملکرد تاریخی بسیاری از واحدهای روابط عمومی دارد که سالها در همین چارچوب محدود فعالیت کردهاند. نتیجه آنکه ذینفعان، روابط عمومی را نه بهعنوان یک واحد راهبردی، بلکه بهعنوان یک واحد پشتیبانی و تشریفاتی میشناسند.
تصویر مطلوب و آرمانی
در مقابل، تصویری که روابط عمومی حرفهای باید در ذهن ذینفعان ایجاد کند، عبارت است از:
- مشاور راهبردی مدیریت: منبعی برای تصمیمگیریهای ارتباطی و تدوین راهبرد.
- صدای شفاف سازمان: کانال رسمی و قابل اتکای انتقال پیام.
- گوش شنوای مخاطب: حلقه بازخورد میان سازمان و جامعه.
- مدیر بحران: نقطه اتکا در شرایط حساس و پرتنش.
- سازنده اعتماد: عامل ایجاد و حفظ سرمایه اجتماعی.
بخش چهارم: فاصله تجربه و انتظار در ذهن ذینفعان حرفهای و آگاه
مفهوم فاصله تجربه و انتظار
فاصله تجربه و انتظار به تفاوت میان آنچه ذینفعان درونسازمانی و برونسازمانی، آگاه، کاربلد و حرفهای و به دور از نگاه سنتی، محدود و تکبعدی از روابط عمومی انتظار دارند و آنچه در عمل تجربه میکنند، اشاره دارد. این فاصله، مهمترین شاخص سنجش موفقیت روابط عمومی است.
ذینفعان درونسازمانی
۱. مدیران ارشد
- انتظار: روابط عمومی بهعنوان مشاور راهبردی، راهبردپرداز، برنامهمحور، تحلیلگر افکار عمومی و شریک تصمیمگیری فعالیت کند.
- تجربه رایج: واحدی که گزارش فعالیت تهیه میکند و در جلسات راهبردی حضور معناداری ندارد.
- شکاف: مدیران اغلب روابط عمومی را مرکزی هزینهزا، بیاثر و بدون تأثیر میبینند، نه سرمایهای تأثیرگذار که بتواند در چارچوب یک راهبرد کلان و بر محور برنامهریزی عملیاتی، ارزشآفرینی کند و برای سازمان ارزش افزوده داشته باشد.
۲. کارکنان
- انتظار: ایجاد کانال ارتباطی شفاف میان کارکنان و مدیریت، اطلاعیابی، پژوهش، افکارسنجی، نیازسنجی و اطلاعرسانی بهموقع و شفاف.
- تجربه رایج: دریافت اطلاعیهها و اعلامیههای رسمی، اخبار مناسبتی و گاه سکوت در مسائل حساس.
- شکاف: کارکنان احساس میکنند صدایشان شنیده نمیشود و روابط عمومی فقط بهصورت یکطرفه خبر میدهد. این واحد بیشتر در خدمت رأس هرم سازمان و قدرت حقوقی حاکم بر سازمان است، حافظ منافع و جایگاه مدیران ارشد محسوب میشود و تلاش میکند مدیران را از پشت ویترینی شیک و چشمنواز بیشتر در معرض تماشا قرار دهد.
ذینفعان بیرونی
۳. مردم و افکار عمومی
- انتظار: شفافیت، صداقت، اطلاعرسانی دقیق، بهموقع و کامل، پاسخگویی و ارتباط انسانی.
- تجربه رایج: پیامهای رسمی و کلیشهای که گاه از واقعیت روزمره فاصله دارند و بیشتر با رویکردی تبلیغاتی، همراه با بوقوکرنا و بزرگنمایی منتشر میشوند.
- شکاف: افکار عمومی اغلب به پیامهای روابط عمومی با تردید نگاه میکند. هرچه فاصله و شکاف بیشتر باشد یا سازمان و دستگاه مهمتر و بزرگتر باشد، دامنه این تردید و بیاعتمادی نیز افزایش مییابد.
۴. مشتریان و اربابرجوع
- انتظار: اطلاعیابی، شنیدن صدا، انتظارات و خواستهها، پاسخگویی سریع، رفتار محترمانه، ارائه خدمات کیفی از سوی سازمان و حل مشکلات.
- تجربه رایج: فرایندهای اداری طولانی، خدمات نامناسب و غیرکیفی، نارضایتی، پاسخهای کلیشهای و گاه بیتوجهی و حتی توهین و بیاحترامی.
- شکاف: تجربه مستقیم مراجعهکننده اغلب با تصویر تبلیغشده سازمان فاصله دارد. در واقع، آنچه گفته میشود، آنچه هست و آنچه باید باشد، در وضعیتی نامتعادل و نامتناسب قرار دارند.
۵. رسانهها
- انتظار: دسترسی آسان به اطلاعات، پاسخگویی سریع، شفافیت و اتخاذ رفتار، رویکرد و کارکردی حرفهای برای تحقق تعامل حرفهای.
- تجربه رایج: پاسخهای کلیشهای، تأخیر در ارائه اطلاعات، گاه پرهیز از پاسخگویی، طفرهروی، پنهانکاری و فقدان راهبرد ارتباطی تعاملی با رسانهها.
- شکاف: رسانهها به منابع غیررسمی و شایعهها پناه میبرند یا در چارچوب رویکردی منفی، جهتگیری و سوگیری، شرایطی ایجاد میکنند که فعالیت سازمان دشوار شود. در چنین وضعیتی، ارتباط سازمان با مردم، اربابرجوع و ذینفعان نیز از طریق تولید محتوا، خبر و گزارشهایی که ضعفها، مشکلات و مسائل را برجسته میکنند، با چالش مواجه میشود.
۶. نهادها و سازمانهای همکار
- انتظار: همکاری مؤثر، ارتباطات حرفهای، همافزایی، درک متقابل و رقابتی مناسب و صحیح.
- تجربه رایج: تعاملات رسمی که به مناسبتها محدود میشوند.
- شکاف: فرصتهای همکاری راهبردی از دست میروند و بهجای همافزایی و همافزایی در فضای کسبوکار و محیط پیرامونی، تعامل با ذینفعان به عرصهای برای تخریب و تسویهحساب تبدیل میشود.
بخش پنجم: چگونه فاصله تجربه و انتظار را بسنجیم؟
ابزارهای سنجش کمی
۱. نظرسنجیهای دورهای
- طراحی پرسشنامههای استاندارد برای هر گروه از ذینفعان.
- سنجش رضایت، اعتماد و تصویر ذهنی.
- مقایسه نتایج در بازههای زمانی مختلف.
۲. شاخصهای رفتاری
- نرخ تعامل با محتوای منتشرشده.
- میزان مشارکت در رویدادها و برنامهها.
- تعداد و کیفیت بازخوردهای دریافتی.
۳. تحلیل رسانهای
- پایش لحن و جهتگیری پوشش رسانهای.
- تحلیل محتوای اخبار و گزارشها.
- سنجش سهم سازمان از اخبار مثبت و منفی.
ابزارهای سنجش کیفی
۱. مصاحبههای عمیق
- گفتوگو با مدیران ارشد، کارکنان کلیدی و نمایندگان ذینفعان بیرونی.
- مشاهدات میدانی و حضور در فضای کسبوکار.
- کشف انتظارات پنهان و تجربیات واقعی.
۲. گروههای کانونی
- گردهمآوردن نمونهای از هر گروه ذینفع.
- بحث درباره تصویر ذهنی، انتظارات و تجربیات.
۳. تحلیل شکایات و بازخوردها
- بررسی الگوهای شکایت مشتریان، اربابرجوع و ذینفعان.
- تحلیل نقاط تکرارشونده نارضایتی.
مدل سنجش فاصله؛ مدل پیشنهادی
میتوان فاصله تجربه و انتظار را در قالب یک ماتریس دوبعدی سنجید:
- منطقه موفقیت: تجربه بالاتر از انتظار؛ باید حفظ و تقویت شود.
- منطقه بحران: انتظار بالا، اما تجربه ضعیف؛ نیازمند اقدام فوری است.
- منطقه بیتفاوتی: انتظار و تجربه هر دو پایین هستند؛ خطرناکترین وضعیت، زیرا ذینفعان به سازمان بیاعتنا شدهاند.
- منطقه فرصت: تجربه خوب، اما انتظار پایین؛ فرصتی برای ارتقای جایگاه.
بخش ششم: ظرفیتهای نوین؛ شبکههای اجتماعی، بلاکچین، رسانههای نوظهور و هوش مصنوعی
روابط عمومی امروز در میانه یک تحول بنیادین قرار دارد. فناوریهای نوین نه یک تهدید، بلکه ظرفیتهایی بیسابقه برای بازتعریف نقش و اثربخشی روابط عمومی هستند.
در این بخش، هر یک از این ظرفیتها را بهعنوان فرصتی راهبردی بررسی میکنیم.
۱. شبکههای اجتماعی؛ از اطلاعرسانی یکطرفه تا گفتوگوی دوسویه
شبکههای اجتماعی، بزرگترین تحول در تاریخ ارتباطات انسانی را رقم زدهاند. برای روابط عمومی، این ظرفیت در چند سطح قابل بهرهبرداری است.
ظرفیتها:
- دموکراتیزهشدن ارتباط: هر سازمان، بدون واسطه رسانههای سنتی، میتواند مستقیماً با مخاطب گفتوگو کند.
- بازخورد لحظهای: دریافت واکنش مخاطبان در زمان واقعی و بدون تأخیر.
- شخصیسازی پیام: امکان تنظیم پیام برای گروههای مختلف مخاطب.
- گسترش ویروسی: امکان انتشار سریع پیام در صورت جذابیت و اصالت.
- سنجش دقیق: استفاده از ابزارهای تحلیلی برای اندازهگیری دقیق تعامل و اثر.
چالشها و راهکارها:
- سرعت انتشار شایعه: نیازمند پایش مستمر و واکنش سریع.
- بحرانهای شبکهای: مستلزم طراحی سناریوهای مدیریت بحران در فضای مجازی.
- اعتبار محتوا: نیازمند تأکید بر اصالت و شفافیت برای حفظ اعتماد.
نکته راهبردی: شبکههای اجتماعی، روابط عمومی را از «پخشکننده پیام» به «تسهیلگر گفتوگو» تبدیل کردهاند. سازمانی که این تغییر را درک نکند، در فضای جدید ناشنوا و بیصدا خواهد ماند.
۲. بلاکچین؛ شفافیت و اعتماد بیواسطه
بلاکچین، فناوریای که بیش از هر چیز با ارزهای دیجیتال شناخته میشود، ظرفیتی عمیقتر برای روابط عمومی دارد: بازتعریف مفهوم اعتماد.
ظرفیتها:
- شفافیت و تغییرناپذیری اطلاعات: ثبت اطلاعات بهگونهای که تغییرات آن قابل شناسایی باشد و اعتبار ادعاهای سازمان امکان بررسی پیدا کند.
- اعتماد بدون واسطه: کاهش نیاز به میانجی برای اعتبارسنجی اطلاعات.
- تأیید اصالت محتوا: امکان اثبات صحت و زمان انتشار پیامها.
- مدیریت هویت: احراز هویت دیجیتال مخاطبان و جلوگیری از جعل.
- گزارشپذیری: ثبت شفاف فعالیتها و پاسخگویی قابل راستیآزمایی.
کاربردهای عملی:
- انتشار گزارشهای شفافیت سازمانی با قابلیت راستیآزمایی عمومی.
- ثبت و تأیید اصالت اخبار و بیانیههای رسمی.
- مدیریت امن و شفاف کمپینهای مشارکت عمومی.
نکته راهبردی: در عصری که اعتماد به رسانهها و سازمانها کاهش یافته است، بلاکچین به روابط عمومی امکان میدهد اعتماد را، بهعنوان مهمترین سرمایه اجتماعی، نه با ادعا و بوقوکرنا، بلکه با اثباتپذیری بازسازی کند.
۳. رسانههای نوظهور؛ پادکست، ویدئو، واقعیت مجازی و افزوده
رسانههای نوظهور، قالبهای تازهای برای روایت و ارتباط ایجاد کردهاند که عمق و غنای بیسابقهای دارند.
ظرفیتها:
- پادکست: ارتباط عمیق و صمیمی با مخاطب از طریق صدا و روایت داستانهای سازمانی با جزئیات.
- ویدئوهای کوتاه: انتقال پیام در قالبهای جذاب و قابل اشتراک.
- واقعیت مجازی (VR): تجربه غوطهورانه مخاطب در فضای سازمان و محصولات.
- واقعیت افزوده (AR): ایجاد لایههای اطلاعاتی تعاملی بر روی دنیای واقعی.
- وبینار و پخش زنده: گفتوگوی زنده و تعامل مستقیم با مخاطبان.
نکته راهبردی: رسانههای نوظهور، روابط عمومی را از «گفتن» به «نشان دادن و تجربه کردن» ارتقا میدهند. مخاطب امروز، بهجای شنیدن ادعا، میخواهد تجربه کند.
۴. هوش مصنوعی؛ مغز تحلیلی و بازوی اجرایی روابط عمومی
هوش مصنوعی شاید عمیقترین تحول را در کارکرد روابط عمومی ایجاد کند. این فناوری را باید به دو شکل دید: مغز تحلیلی، برای درک و تحلیل، و بازوی اجرایی، برای تولید و اجرا.
ظرفیتهای تحلیلی (مغز):
- تحلیل افکار عمومی: پردازش حجم عظیم دادههای شبکههای اجتماعی برای درک احساسات و نگرشها.
- پیشبینی بحران: شناسایی زودهنگام نشانههای بحران پیش از گسترش آن.
- شخصیسازی پیام برای مخاطب: تحلیل رفتار و ترجیحات مخاطبان برای پیامرسانی هدفمند.
- سنجش اثربخشی: اندازهگیری دقیق و لحظهای اثر کمپینها.
ظرفیتهای اجرایی (بازو):
- تولید محتوا: نگارش متنهای خبری، گزارشها و پاسخها با سرعت و حجم بالا.
- چتباتهای پاسخگو: پاسخگویی ۲۴ساعته به استعلامهای مخاطبان.
- ترجمه و بومیسازی: انتشار پیام به زبانها و فرهنگهای مختلف.
- پایش رسانهای: رصد مستمر اخبار و بازتابها در تمام کانالها.
نکته راهبردی: هوش مصنوعی، روابط عمومی را از «واکنشی» به «پیشدستانه» تبدیل میکند. سازمانی که از این ظرفیت استفاده کند، نهتنها سریعتر پاسخ میدهد، بلکه میتواند پیش از وقوع رویدادها، نشانههای آنها را شناسایی و برای مدیریتشان اقدام کند.
۵. همافزایی ظرفیتها؛ تصویر یکپارچه آینده
این چهار ظرفیت از یکدیگر جدا نیستند؛ همافزایی آنها تصویر آینده روابط عمومی را میسازد:
- شبکههای اجتماعی، کانال گفتوگو را فراهم میکنند.
- هوش مصنوعی، این گفتوگو را تحلیل و هدایت میکند.
- بلاکچین، اعتبار و شفافیت آن را تقویت میکند.
- رسانههای نوظهور، عمق و غنای تجربه را میسازند.
روابط عمومی آینده، هوشمند، شفاف، تعاملی و تجربهمحور است. سازمانی که این ظرفیتها را بهعنوان فرصت ببیند، نه تهدید، در صدر رقابت ارتباطی قرار میگیرد.
بخش هفتم: اگر شکاف زیاد باشد، چه باید کرد؟
گام اول: تشخیص دقیق شکاف
- شناسایی دقیق اینکه شکاف در کدام گروه ذینفع بیشتر است.
- تعیین اینکه شکاف در کدام ابعاد، مانند شفافیت، پاسخگویی، سرعت و کیفیت، عمیقتر است.
- تفکیک شکافهای ساختاری و فرایندی از شکافهای رفتاری و نگرشی.
گام دوم: بازتعریف نقش و جایگاه
- ارتقای جایگاه سازمانی: انتقال روابط عمومی از واحد پشتیبانی به سطح راهبردی.
- حضور در تصمیمگیریها: مشارکت در جلسات کلیدی مدیریت.
- تعریف مأموریت جدید: بازنویسی شرح وظایف بر اساس کارکرد راهبردی.
گام سوم: بازطراحی فرایندها
- شفافسازی کانالهای ارتباطی و مشخصکردن مسیرهای رسمی و غیررسمی ارتباط.
- تسریع پاسخگویی و تعیین سقف زمانی برای پاسخ به استعلامها.
- فعالسازی بازخورد و ایجاد سازوکارهای شنیدن صدای ذینفعان.
گام چهارم: سرمایهگذاری در توانمندسازی
- نیروی انسانی: جذب و آموزش متخصصان ارتباطات و فناوریهای نوین.
- ابزارها و فناوری: بهرهگیری از هوش مصنوعی، تحلیل داده و رسانههای نوین.
- بودجه: تخصیص منابع کافی برای فعالیتهای راهبردی.
گام پنجم: ارتباط مستمر و دوسویه
- گفتوگوی فعال: ایجاد کانالهای گفتوگوی مستمر با هر گروه ذینفع.
- شفافیت در بحران: پاسخگویی صادقانه در شرایط حساس.
- ثبات پیام: همراستایی پیامهای داخلی و خارجی.
گام ششم: سنجش مستمر و بازنگری
- ارزیابی دورهای: سنجش مجدد فاصله تجربه و انتظار در بازههای مشخص.
- یادگیری از بازخورد: تبدیل بازخوردها به اقدامات اصلاحی.
- گزارشدهی شفاف: ارائه گزارش عملکرد به مدیران و ذینفعان.
جمعبندی و پیشنهادها
۱. از نگاه تشریفاتی به نگاه راهبردی
علیرغم ادعاهایی که روابط عمومیها درباره توسعه و تحول و کارکردهای جدید و مؤثر خود مطرح میکنند، واقعیت چیز دیگری است و کماکان جایگاه و نقش آنها بیشتر در قالب تشریفات و تبلیغات محدود مانده است. میتوان صحت این موضوع را از بازخورد مخاطبان، مردم و اربابرجوع و تصاویری که آنان از روابط عمومی در ذهن دارند، دریافت.
وقتی مدیر روابط عمومی در حاشیه یک همایش، از فرصت ارتباطی و اطلاعرسانی به بهانه تقدیر و تشکر استفاده میکند و پشت تریبون قرار میگیرد، یا با اصرار از کمپین تبلیغاتی سازمان خود دفاع میکند تا با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی، سازمان را موفق جلوه دهد، این رفتار میتواند نشانهای از درک محدود و سنتی از جایگاه روابط عمومی باشد؛ رویکردی که هنوز درک درستی از دادهها، تحلیل، افکار عمومی و بازخورد ندارد و علیرغم تغییر ویترین، کماکان در فضایی سنتی، یکبعدی و محدود گرفتار مانده است.
بنابراین، روابط عمومی باید از حاشیه به متن تصمیمسازی سازمان منتقل شود.
۲. شناخت تصویر ذهنی ذینفعان
پیش از هر اقدامی، باید بدانیم ذینفعان ما روابط عمومی را چگونه میبینند و چه انتظاری از آن دارند. ایراد بزرگ این است که روابط عمومیها گاه دچار خطای هالهای یا نوعی خودستایی میشوند و به تعریف، تمجید و ستایش خود میپردازند؛ درحالیکه خودستایی، خودشیفتگی و رنگولعابدادنهای سطحی و ظاهری کمکی به روابط عمومیها نمیکند. آنچه اهمیت دارد، تصویر، ادراک، برداشت، انتظار و تجربه مردم، مخاطبان، مشتریان و ذینفعان از روابط عمومی است.
۳. سنجش فاصله تجربه و انتظار
این فاصله، مهمترین شاخص موفقیت است و باید با ابزارهای کمی و کیفی بهطور مستمر اندازهگیری شود. باید بسنجیم و بدانیم فاصله انتظار و تجربه ذینفعان از روابط عمومی چیست.
غفلت، اغفال، فراموشی، تجاهل، بیاهمیت جلوهدادن مسائل و خودفریبی، نسخه شفابخش روابط عمومی نیست. واقعبینی، شجاعت، توانایی مواجهه با وضعیت واقعی و برخورداری از راهبرد و برنامه اصلاحی و بهبود، میتواند عامل مؤثر و سازوکار تغییر و تحول باشد.
۴. بهرهگیری از ظرفیتهای نوین
شبکههای اجتماعی، بلاکچین، رسانههای نوظهور و هوش مصنوعی، نه تهدید، بلکه فرصتهایی بیسابقه برای بازتعریف روابط عمومی هستند. سازمانی که این ظرفیتها را نادیده بگیرد، در آیندهای نزدیک ممکن است از صحنه ارتباطات حذف شود.
بااینحال، استفاده هدفمند و برنامهریزیشده از این ظرفیتها، در چارچوب راهبردی برای ارتباطات، اطلاعرسانی، تعامل و تفاهم، میتواند روابط عمومی را از کارکرد ابزاری صرف به عاملی برای خلق ارزش و ارزش افزوده برای سازمان تبدیل کند.
۵. اقدام اصلاحی هدفمند
در صورت وجود شکاف زیاد، باید بهجای اقدامات سطحی و نمایشی، به بازتعریف نقش، بازطراحی فرایندها و سرمایهگذاری واقعی پرداخت.
ناآگاهی از مشکلات، چالشها و مسائل میتواند آثار منفی به همراه داشته باشد. مرحله بعد، دیدن و فهمیدن مشکلات و تشخیص چالشها و عیوب است. بااینحال، بیتفاوتی، سهلانگاری و کنارآمدن با وضع موجود نیز از مشکلات جدی روابط عمومیهاست.
یکی از وخیمترین وضعیتها زمانی شکل میگیرد که روابط عمومی، چالشها و مشکلات را تشخیص میدهد و درک میکند، اما بهجای چارهاندیشی، اصلاح و بهبود وضع موجود، با اتخاذ راهبرد پنهانکاری و فریب و استفاده از ظرفیتهای تبلیغاتی، شرایط را مثبت جلوه میدهد و همهچیز را موجه، مناسب، کامل و بدون ایراد و عارضه معرفی میکند.
۶. پاسخ به پرسش اصلی
نمرهای که به روابط عمومی میدهیم، در واقع نمرهای است که به بلوغ مدیریتی سازمان خودمان میدهیم. اگر ذینفعان ما روابط عمومی را فقط در قالب اطلاعیه، بنر و تشریفات میشناسند، این نه نمره روابط عمومی، بلکه نمره ما بهعنوان مدیران است.
اگر انتظارات مردم، مخاطبان و ذینفعان از روابط عمومی بر تصویری حرفهای و انتظاراتی منطقی استوار باشد و این انتظارات با تجربه واقعی آنان در نقاط تماس سازمان همپوشانی پیدا کند، میتوان این وضعیت را نشانهای از کیفیت قابل قبول رهبری در سازمان دانست.
در پایان، برای جمعبندی مطالب ارائهشده، تلاش شده است به فرمایشات دکتر حمید نطقی، پدر روابط عمومی ایران، اشاره شود تا بر اهمیت موضوع انتظار و تجربه مخاطبان از روابط عمومی، درک واقعبینانه از توفیق یا عدم توفیق و تخصیص امتیازی مناسب به رویکرد، کارکرد و اثربخشی روابط عمومی تأکید شود؛ یا بهعبارت صحیحتر، به ارزیابی مدیریت و سازمان بپردازیم.
روابط عمومی در متن است، نه در حاشیه؛ ضرورت است، نه امر لوکس؛ در خود مدیریت است، نه بیرون از آن. پس حق داریم بگوییم هر مدیریتی سزاوار روابط عمومیای است که دارد.
دیدگاههای دکتر حمید نطقی درباره روابط عمومی
۱. روابط عمومی از مدیریت جدا نیست و با آنچه بهعنوان چرخ پنجم ارابه به تنه برخی مؤسسات میچسبانند، تفاوت بسیار دارد.
۲. روابط عمومی باید در ارتباط با مردم، مدافع سازمان باشد و در ارتباط با مدیران، نقش مدعیالعموم را به خود بگیرد. انگیزه اعمال انسانی اغلب احساسات است، نه منطق؛ بنابراین، کارشناس روابط عمومی باید عکسالعملها را به حساب آورد و بکوشد تفسیرهای مختلف را پیشبینی کند.
۳. هدف فعالیتهای روابط عمومی در یک سازمان باید چنان باشد که کارکنان منافع خود را با سازمان یکی بدانند. بهعبارت دیگر، معتقد شوند که ضرر مؤسسه، ضرر آنها و نفع مؤسسه، منفعت آنهاست.
۴. همیشه در پشت سر روابط عمومی کاردان و مؤثر، مدیریتی آگاه و مدبر وجود دارد و بدون این پشتیبان، کوششهای روابط عمومی به جایی نخواهد رسید.
۵. قدرت روابط عمومی در صلاحیت و صمیمیت آن است. با کوشش خردمندانه چنین روابط عمومیای میتوان در مردم اعتقادی به وجود آورد که همواره به اقدامات مؤسسه و مدیران آن خوشبین باشند و اعتماد کنند.
۶. به من بگو کارشناس روابط عمومی مؤسسه تو کیست تا بگوییم مؤسسه تو چگونه است.


نظر بدهید