شبکه اطلاعرسانی روابطعمومی ایران (شارا) || رابطه میان عملکرد زیستمحیطی، اجتماعی و حاکمیتی مسئولیت اجتماعی شرکت و مسئولیت اجتماعی شرکتی با عملکرد مالی شرکتها از دههها پیش یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات در ادبیات مدیریت و مالی بوده است. با وجود صدها مطالعه تجربی، نتایج پژوهشها همچنان ناهمگون و بعضاً متناقضاند؛ بهگونهای که برخی پژوهشها رابطهای مثبت، برخی رابطهای منفی و برخی دیگر عدم وجود رابطه معنادار را گزارش کردهاند (مارگولیس و والش، 2003؛ مکویلیامز و سیگل، 2000؛ بارنت و سالومون، 2012؛ سینی و همکاران، 2023).
این ناهمگونی عمدتاً ناشی از نقش متغیرهای میانجی و تعدیلگر است؛ عواملی همچون ساختار حاکمیت شرکتی، ویژگیهای مدیرعامل، میزان نظارت نهادی، نوع صنعت، شدت رقابت، و شرایط مقرراتی. ازاینرو، تحلیل نظری این متغیرها برای درک دقیقتر پیوند میان پایداری و بازده اقتصادی شرکتها ضرورتی بنیادین دارد:
۱. نظریه سهامداران
بر اساس دیدگاه کلاسیک میلتون فریدمن (1970)، تنها مسئولیت اجتماعی شرکت، افزایش سود سهامداران در چارچوب قوانین و مقررات است. از این منظر، فعالیتهای مسئولیت اجتماعی شرکتی در صورتی که به افزایش هزینهها منجر شوند، میتوانند ارزش شرکت را کاهش دهند و به زیان سهامداران تمام شوند.
بااینحال، پژوهشهای جدیدتر نشان میدهند که این دیدگاه در محیطهای معاصر با فشارهای اجتماعی، رسانهای و مقرراتی بالا کارایی محدودی دارد. مطالعات اخیر نشان دادهاند که سرمایهگذاری در مسئولیت اجتماعی شرکتی میتواند از طریق بهبود کارایی عملیاتی، کاهش هزینه سرمایه و ارتقای شهرت برند، عملکرد مالی شرکتها را تقویت کند (گهوش و گوپتا، 2023؛ سینی و همکاران، 2023).
۲. نظریه ذینفعان
نظریه ذینفعان که توسط فریمن (1984) مطرح شد، بر این اصل تأکید دارد که شرکتها تنها در برابر سهامداران مسئول نیستند، بلکه باید به نیازها و انتظارات طیف گستردهای از ذینفعان پاسخ دهند؛ از کارکنان و مشتریان گرفته تا جامعه محلی، دولت و محیطزیست.
مطالعات تجربی اخیر نشان میدهد که تعامل فعال با ذینفعان و تنوع هیئتمدیره میتواند اثر مسئولیت اجتماعی شرکتی بر عملکرد مالی را تقویت کند. بهویژه، شرکتهایی که از ترکیب متنوعتری از جنسیت، تخصص و تجربه در هیئتمدیره برخوردارند، قادرند تصمیمهای پایدارتر و اثربخشتری اتخاذ کنند (انسیسو-آلفارو و گارسیا-سانچز، 2024؛ روسو و همکاران، 2023).
۳. نظریه نمایندگی
بر اساس نظریه نمایندگی جنسن و مکلینگ (1976)، تضاد منافع میان مدیران و مالکان میتواند سبب شود مدیران پروژههای مسئولیت اجتماعی شرکتی را نه بهمنظور خلق ارزش بلندمدت، بلکه برای افزایش شهرت شخصی یا منافع فردی خود اجرا کنند.
بااینوجود، پژوهشهای جدید نشان میدهد که حاکمیت شرکتی کارآمد – از جمله پیوند پاداش مدیران با شاخصهای مسئولیت اجتماعی شرکتی و حضور اعضای مستقل در هیئتمدیره – میتواند این تضاد را کاهش دهد. همچنین، ویژگیهای فردی مدیرعامل، نظیر آیندهنگری و حساسیت اجتماعی، نقش تعیینکنندهای در جهتدهی اثربخش به فعالیتهای مسئولیت اجتماعی شرکتی دارند (شن، 2019؛ چن و همکاران، 2024؛ روسو و همکاران، 2023).
۴. دیدگاه مبتنی بر منابع
بر اساس دیدگاه مبتنی بر منابع، بارنی (1991) استدلال میکند که مزیت رقابتی پایدار از منابعی ناشی میشود که ارزشمند، کمیاب، غیرقابل تقلید و غیرقابل جایگزینی باشند. در این چارچوب، مسئولیت اجتماعی شرکتی و ایاسجی میتوانند بهعنوان داراییهای نامشهود راهبردی عمل کنند که از طریق شهرت، نوآوری و وفاداری ذینفعان، عملکرد مالی شرکت را بهبود میبخشند.
پژوهشهای اخیر نشان دادهاند که نوآوری فناورانه و دیجیتالسازی پایدار، ظرفیت شرکتها برای ایجاد همافزایی میان سودآوری اقتصادی و اهداف زیستمحیطی را افزایش میدهد (قطیْنه و ایادی، 2024).
۵. نظریه مشروعیت
نظریه مشروعیت که توسط سوچمن (1995) توسعه یافته است، بیان میکند که شرکتها برای حفظ بقای خود باید با ارزشها، هنجارها و انتظارات جامعه همسو عمل کنند. در این چارچوب، مسئولیت اجتماعی شرکتی ابزاری برای ایجاد اعتماد عمومی، کاهش ریسکهای حیثیتی و جلوگیری از بحرانهای مشروعیت محسوب میشود.
مطالعات دیگان (2002) و سینی و همکاران (2023) نشان میدهد که شرکتهای فعال در صنایع پرریسک که گزارشهای پایداری شفافتری ارائه میدهند، از سطح بالاتری از اعتماد عمومی و عملکرد مالی برخوردارند.
۶. نظریه نهادی
بر اساس نظریه نهادی دیماجیو و پاول (1983)، فشارهای قانونی، هنجاری و تقلیدی موجب همگرایی رفتار شرکتها در حوزه مسئولیت اجتماعی شرکتی میشود. این فشارها میتوانند شرکتها را به افشای بیشتر اطلاعات پایداری و همسویی با استانداردهای بینالمللی سوق دهند.
پژوهشهای خان و همکاران (2024) نشان میدهد که در کشورهایی با نهادهای نظارتی قوی، شرکتها نهتنها افشای مسئولیت اجتماعی شرکتی بالاتری دارند، بلکه عملکرد مالی بهتری نیز کسب میکنند. در مقابل، در بازارهای نوظهور با ضعف نهادی، فعالیتهای مسئولیت اجتماعی شرکتی اغلب جنبهای نمادین و نمایشی پیدا میکند.
مرور مبانی نظری نشان میدهد که رابطه میان مسئولیت اجتماعی شرکتی و عملکرد مالی شرکتها خطی و ساده نیست، بلکه بهشدت تابع شرایط نهادی، مدیریتی و اجتماعی است. اثر مثبت این رابطه زمانی تقویت میشود که:
- حاکمیت شرکتی قوی و پاسخگو وجود داشته باشد؛
- اهداف مسئولیت اجتماعی شرکتی با مأموریت و راهبرد سازمان همراستا باشند؛
- فشار نهادی و اجتماعی برای شفافیت بالا باشد؛
- و مدیران ارشد نگرشی بلندمدت و پایدار اتخاذ کنند.
بر این اساس، پژوهشهای آینده لازم است با توجه ویژه به عواملی مانند تنوع هیئتمدیره، نوع مالکیت، رهبری اخلاقی مدیران و فشارهای نهادی، و با استفاده از مدلهای تحلیلی چندسطحی و دادههای پانل بینالمللی، درک روشنتر و دقیقتری از این رابطه پیچیده به دست دهند (کاردیلّو و باسّو، 2025).
با کلیک روی لینک زیر به کانال تلگرام ما بپیوندید:
برای اطلاعات بیشتر درباره روابط عمومی و اخبار سازمانهای مختلف، میتوانید به وبسایت شارا مراجعه کنید.
انتهای پیام/

نظر بدهید