شارا - شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران : رابطه سرمايه اجتماعي و دموكراسي
شنبه، 12 آذر 1401 - 11:05 کد خبر:50923
از نظر بو روثستاين براي توليد سرمايه اجتماعي نمي‌توان تنها به جامعه مدني اتكا كرد و نقش دولت به ويژه كارآمدي، عاري بودن از فساد و بهره‌مندي از سياست‌هاي مشوق تعاملات و ارتباط ميان گروه‌هاي اجتماعي مختلف و توجه به زيرساخت‌هاي اجتماعي، در اين موضوع اهميت زيادي دارد. 


 

شبكه اطلاع‌رساني روابط‌عمومي ايران (شارا)-|| يكي از مسائل مهم براي همه كسان يا نهادهايي كه نگران كاهش كيفيت حكمراني هستند، اين است كه چگونه مي‌توان با افزايش اعتماد عمومي ميان شهروندان و در نتيجه افزايش موجودي سرمايه اجتماعي، حكومت «كارا» و «اثربخش» داشت. اين نگراني يك پرسش اصلي را مطرح مي‌كند: «چگونه مي‌توان سرمايه اجتماعي توليد كرد؟» به عبارت ديگر راهكارها و سازوكارهاي مولد سرمايه اجتماعي در جامعه چيست‌اند؟ و چگونه مي‌توان با بهره‌گيري از آن‌ها به موجودي سرمايه اجتماعي افزود؟ و در آن سرمايه‌گذاري كرد تا بر كيفيت حكمراني افزوده شود؟

 

منظور از حكمراني با كيفيت، قاعده امور بر قانون، مشاركت شهروندان، شفافيت سازوكارهاي تصميم‌گيري و مسئوليت‌پذيري مقامات حكومتي است. بو روثستاين در كتاب مشهور «دام‌هاي اجتماعي و مسئله اعتماد» تلاش كرده تا به اين پرسش پاسخ دهد. به نظر او پاسخ به پرسش چگونگي سرمايه‌گذاري در سرمايه اجتماعي به آساني سرمايه انساني و مادي نيست و مسئله‌اي دشوار است. در اينجا چكيده‌اي از مباحث او را مي‌آوريم.

فرآيندهاي روان‌شناختي مولد اعتماد

سازمان‌ها و افرادي كه ادعا مي‌كنند قابل اعتماد هستند معمولاً به جاي ايجاد اعتماد، بدگماني را در گيرنده پيام برمي‌انگيزانند و به چنين اشخاص يا سازمان‌هايي به ديده ترديد نگاه مي‌شود زيرا به نظر مي‌رسد آن‌ها ايرادي در كار خود دارند و الا چنين ادعايي را طرح نمي‌كردند. توليد اعتماد بر فرآيندهاي روان‌شناختي پيچيده‌اي استوار است. اعتماد اجتماعي كه بعد كيفي سرمايه اجتماعي را تشكيل مي‌دهد، موضوعي اعتقادي است. اعتقادات افراد بر دو پايه «دانش كسب شده» و «جهان‌بيني اخلاقي» استوار هستند.

 

 اعتقادات نه به راحتي و نه به اجبار پديد مي‌آيند. ريشه عقايد فرد درباره اعتماد اجتماعي، بيشتر در اعتقادات شخصي موجود در اعماق وجود ريشه دارند كه ممكن است در دوران اوليه كودكي القا شده باشند يا از تجربيات شكل‌دهنده زندگي برخاسته باشند. از اين رو تغيير در ذهنيت افراد يكي از دشوارترين كارها است.

 

 اگر فردي، مردم‌گريز باشد و نسبت به درست‌كاري بشر گمان بد بورزد، تغيير اعتقاد او دشوار است و اين كار سخت‌تر هم مي‌شود هنگامي كه فرد مورد نظر عضو گروه‌هايي شود كه اعضاي آن به يكديگر بي اعتماد و حتي از يكديگر متنفر باشند. يافته‌هاي تحقيقاتي گسترده نشان مي‌دهند كه نفرت و بي اعتمادي بين گروهي مبتني بر قوميت، اثر خود تقويت‌كنندگي بر عقايد افراد دارد و در نتيجه به بخش و جزئي از هويت و منطق بسيج گروه تبديل مي‌شود.

ابزارهاي سياسي مولد سرمايه اجتماعي

با اين وجود امكان به كار گرفتن «ابزارهاي سياسي» براي آسان‌تر يا دشوارتر كردن مواجهه مردم با يكديگر وجود دارد، مثلاً مي‌توان فضاهاي عمومي مثل پارك و كتابخانه ايجاد و يا در ساخت آن‌ها تسهيل كرد تا تعاملات ميان مردم بيشتر شود. يا مي‌توان به سازمان‌هاي داوطلبانه كمك كرد. با اين حال سودمندي كمك‌هاي مالي دولت به اين سازمان‌ها مشخص نيست.

 

 اين كمك‌ها حتي مي‌تواند اثر منفي ناخواسته داشته باشد. براي مثال حمايت‌هاي مالي دولت سوئد از جنبش مردمي مقابله با مصرف مشروبات الكلي سبب ايجاد اين درك عمومي شد كه سازمان‌هاي مدني مشاركت كننده در اين جنبش، اقتدار دولتي را گسترش مي‌دهند و همين مسئله به جاي افزايش مشاركت مدني سبب كاهش آن شد. پس در بسياري موارد كمك‌هاي دولتي به سازمان‌هاي مدني مي‌تواند نتيجه معكوس داشته باشد و به جاي افزايش مشاركت مدني سبب كاهش آن شود.

 

در تجربه‌اي ديگر مشاركت سازمان‌هاي حمايتي بين المللي مانند بانك جهاني در سياست‌گذاري‌ها براي افزايش سرمايه اجتماعي در كشورهاي در حال توسعه از طريق شبكه‌هاي اجتماعي و سازمان‌هاي داوطلبانه نوپا، نتيجه معلومي نداشته است. گزارش بانك حاكي از آن است كه موفقيت پژوهش‌هاي انجام شده درباره سرمايه اجتماعي بيشتر در نشان دادن اثرات مفيد اين سرمايه بوده تا تدوين و تهيه آيين نامه و خطوط راهنما درباره چگونگي سرمايه‌گذاري در آن. به عبارت ديگر پژوهش‌ها نتوانسته‌اند سازوكارهاي توليد سرمايه اجتماعي را نشان دهند.

 سرمايه اجتماعي در سطح فردي

مطالعات اين سطح نتايج غيرمنتظره داشته است. تصور اين است كه سرمايه اجتماعي در طبقات كارگر بيشتر است زيرا آن‌ها حس همبستگي اجتماعي توسعه‌يافته‌اي دارند و صاحب فهم تاريخي اهميت سازمان يافتن در اتحاديه‌ها هستند. وجود اين ويژگي‌ها به سبب سطح بالاي اعتماد اجتماعي است. پس عاقلانه است كه فكر كنيم بالاترين ميزان اعتماد در ميان آن دسته از گروه‌هاي اجتماعي ديده مي‌شود كه نسبت به ساير گروه‌ها، درآمدهاي به نسبت پايين و تحصيلات اندك دارند.

 

فرض عام نخست اين است كه كم‌درآمدها با تحصيلات پايين اما سازمان‌يافته مانند طبقات كارگر بيشترين ميزان اعتماد اجتماعي را دارند. فرض عام دوم اين است كه افراد موفق از نظر اقتصادي، سطوح پاييني از اعتماد اجتماعي و تعهد مدني دارند. اما نتايج تحقيقات خلاف اين دو فرض را نشان مي‌دهد. سطح بالايي از اعتماد اجتماعي و گستره وسيع شبكه‌هاي اجتماعي ميان مردمي با تحصيلات و درآمدهاي به نسبت بالا وجود دارد. «برندگان» و افراد موفق جامعه، آن‌هايي هستند كه درجات بالايي از اعتماد را نسبت به ديگران از خود بروز مي‌دهند. «بازندگان» و افراد ناموفق اين ويژگي‌ها را ندارند.

منزلت اجتماعي بالا، خوش بيني، نگرش مثبت نسبت به دموكراسي و خرسندي عمومي با سطوح بالايي از اعتماد اجتماعي رابطه‌اي مثبت دارند.

مطالعات اجتماعي-روان‌شناختي درباره علل اعتماد اجتماعي به دو دسته تقسيم مي‌شوند: دسته اول، مدعي‌اند سرمايه اجتماعي در دوران كودكي از طريق فرآيند اجتماعي شدن در خانواده به وجود مي‌آيد. براي مثال اوسلانر اعتماد را به دو دسته خاص‌گرا (اعتماد به افراد خاص) و عام‌گرا (اعتماد به عموم مردم) تقسيم مي‌كند. او با بهره‌گيري از داده‌هاي پيمايشي وسيع در آمريكا نشان مي‌دهد كه تفاوت‌هاي باقاعده‌اي در عقايد و ارزش‌هاي خاص‌گرايان و عام‌گرايان وجود دارد. 

دوراهي اجتماعي، موقعيتي است كه در آن منافع جمعي در برابر منافع خصوصي قرار مي‌گيرد و تحقيقات روان‌شناختي-اجتماعي تجربي زياد روي رابطه ميان اعتماد و دوراهي مذكور انجام شده است. محققي به نام سالي نتايج حدود 160 آزمايش را با تعدادي در حدود 5000 آزمودني مورد فراتحليل قرار داد و 4 نكته از آن‌ها بيرون كشيد:

كنش منفعت‌طلبانه به آن گستردگي كه نظريه انتخاب عقلاني تصور كرده، متداول نيست و 25 تا 30 درصد افراد حتي در آزمايش‌هاي انعطاف‌ناپذير معماي زنداني، راهبرد همكاري را انتخاب كرده‌اند.

فرصت برقراري ارتباط بوضوح درصد افرادي را كه گزينه همكاري را انتخاب مي‌كنند، افزايش مي‌دهد.

القاي قبيله گرايي يا اعتماد خاص‌گرايانه بسيار ساده است، كافي است افراد را به گروه‌هايي تقسيم كرد كه تنها مجاز به برقراري ارتباط درون گروهي هستند و از ارتباط با اعضاي خارج از گروه منع شده‌اند.

همكاري براي افراد محدود شده به ارتباطات درون گروهي هنگامي كه آن‌ها به انتهاي مجموعه اي از تعاملات مكرر مي‌رسيدند، كاهش مي‌يافت.

نتيجه مهم اين بود كه ارزش‌هاي فرهنگي يا هنجاري شخص در انتخاب گزينه آن‌ها مهم و اثرگذار است. براي مثال ويتنامي‌ها نسبت به آمريكايي‌ها تمايل بسيار بيشتري براي همكاري دارند.

 هوش اجتماعي

يك عامل ديگري كه به آن براي سرمايه اجتماعي نياز هست، هوش اجتماعي است. بر اساس تعريف توشيو ياماگيشي به توانايي كشف و تفسير علائم صادر شده از سوي مردم، هوش اجتماعي گفته مي‌شود علائمي كه فرد بر اساس مواجه با آن‌ها اطلاعاتي را درباره قابل اعتماد بودن يا نبودن ديگران به دست مي‌آورد. از آن جايي كه هرچه اعتماد اجتماعي بيشتر، هوش اجتماعي هم بيشتر و در نتيجه عملكرد بالاتر، پس از منظر سياسي از آن جايي كه هوش اجتماعي، توانايي است كه مردم آن را از طريق تعاملات گسترده با ديگران به ويژه آن‌هايي كه همانند با آن‌ها نيستند، كسب مي‌كنند، پس اگر دولت‌ها خواهان سرمايه گذاري در سرمايه اجتماعي هستند بايد شرايطي را پديد آورند كه در آن، افراد در سال‌هاي نخست زندگي‌شان به كرات با افرادي كه شبيه خودشان نيستند، تعامل كنند. چنين نتيجه‌گيري حداقل دو شرط نهادي را در سطح جامعه پيشنهاد مي‌كند:

- فراهم كردن امكان تعاملات ميان افراد متفاوت از نظر قومي يا طبقاتي و جلوگيري از تفكيك فضايي
- وجود برخي نهادهاي اجتماعي براي مجازات افرادي كه رفتارهاي فرصت‌طلبانه و خيانت‌آميز دارند. چنين نهادهايي سبب مي‌شوند مردم رغبت بيشتري براي تعامل با ديگران متفاوت داشته باشند.

پس در جوامعي كه به اعضاي خود فرصت‌هاي تعاملات خارج از چارچوب‌هاي معمول و دروني شده مي‌دهند، در مقايسه با ساير جوامع، احتمال افزايش سطح هوش و اعتماد اجتماعي، بيشتر است. يك نتيجه ديگر از تحقيق ياماگيشي اين است كه در جستجوي منبع اعتماد اجتماعي، بايد به سطوح سياسي و اجتماعي هم توجه كرد. از نظر پاتنام و بسياري ديگر، جامعه مدني در اين زمينه اهميت زيادي دارد. اينگلهارت دموكراسي را مهم مي‌داند. اوسلانر از قوي‌ترين عوامل پيش‌بيني‌كننده اعتماد اجتماعي، به برابري اقتصادي و برابري فرصت‌ها اشاره مي‌كند.

 جامعه مدني و نقش آن در توليد سرمايه اجتماعي

 نظريه‌هاي مربوط به اهميت جامعه مدني براي نخستين بار به كتاب مشهور «دموكراسي در آمريكا» اثر الكسي دو توكويل بازمي‌گردد كه كارآمدي دموكراسي آمريكايي‌ها را ناشي از زندگي انجمني آن‌ها مي‌دانست. اين نظريه در تحليل علل تجزيه شوروي اعتبار خوبي پيدا كرد. رابرت پاتنام در مطالعه خود درباره حكومت‌هاي منطقه‌اي در ايتاليا، منبع سرمايه اجتماعي را تراكم و وزن جامعه مدني دانست. مهم‌ترين ايده اين نظريه اين است كه انجمن‌هاي داوطلبانه سبب توليد سرمايه اجتماعي مي‌شوند.

 اما اين ايده سه نقيصه دارد:

مسئله مفهومي، ناتواني در تفكيك ميان سازمان‌هاي مولد سرمايه اجتماعي و آن‌هايي كه مولد عدم اعتماد اجتماعي هستند. مانند بسياري از سازمان‌هاي داوطلبانه داراي ماهيت مذهبي، سياسي، قومي و جنسيتي كه وجودشان تا حدودي مبتني بر تفكيك از ساير گروه‌هاست، يا مبتني بر بي اعتمادي. به عبارت ديگر، سرمايه اجتماعي در برابر سرمايه ضد اجتماعي. مشاركت در انجمن‌ها مي‌تواند منجر به توليد، حفظ يا فرسايش سرمايه اجتماعي در جامعه شود.

مسئله تجربي، اثبات هم‌بستگي بين مشاركت در انجمن‌هاي داوطلبانه و اعتماد اجتماعي بالا در سطح فردي به هيچ وجه امكان‌پذير نيست!

اگر جامعه مدني توليد كننده نوعي از باورها است كه براي وجود يك دموكراسي كارآمد و با ثبات ضروري است، پس دموكراسي‌هاي تازه استقراريافته بايد بخش داوطلبانه پويا و قوي داشته باشند. اما مطالعات مربوط به فرآيندهاي دموكراتيك شدن برزيل و اسپانيا نشان مي‌دهد كه آن‌ها از نظر شاخص‌هاي جامعه مدني، رتبه بالايي ندارند. در اينجا به نظر مي‌رسد آن چه اهميت دارد «قانون اساسي و نهادهاي سياسي» هستند.

 دولت و سرمايه اجتماعي

آيا نهادهاي دولتي، سرمايه اجتماعي را توليد مي‌كنند؟ ماهيت دولت‌ها اهميت دارد. تحقيقات نشان داده‌اند كه اعتماد اجتماعي بالا با دموكراسي با ثبات، فساد اندك و درجه پايين نابرابري اقتصادي ارتباط دارد. اعتماد سياسي، يعني اعتماد به نهادهاي دموكراتيك مانند پارلمان، احزاب سياسي و حكومت. تحقيقات دريافته‌اند بين اعتماد سياسي و اعتماد اجتماعي همبستگي قوي وجود ندارد. سياست در دموكراسي نمايندگي ماهيتاً منفعت‌گرا و حامي‌گراست. نكته اين است كه اثر نهادهاي اجرايي بر نحوه عملكرد و مشروعيت دموكراسي به ميزان زيادي دست‌كم گرفته شده است.

 

در بيشتر جوامع عموم مردم اغلب با نهادهاي اجرايي دموكراسي تماس دارند تا نهادهاي نمايندگي آن. استفان كاملين نشان داده كه تجربيات مستقيم شهروندان از نحوه رفتار با آن‌ها از سوي نهادهاي مختلف خدمات عمومي، تاثيرات قابل توجهي بر ديدگاه‌هاي سياسي و جهت گيري‌هاي ايدئولوژيك آنان دارد و در شكل‌گيري عقايد سياسي افراد، تأثير تجربيات آنان از نهادهاي خدمات اجتماعي در مقايسه با موقعيت اقتصادي آنان اهميت بيشتري دارد. وظيفه نهادهاي اجرايي به طور محسوس و مشخص، تأمين حقوق دموكراتيك و اجتماعي شهروندان است.

 

 آنچه اين نهادها را قابل اعتماد مي‌كند، نه جانب‌داري متعصبانه، بلكه بي‌طرفي است. در انصاف در رويه‌ها و اجتناب از فساد، مشتري‌گرايي، خويشاوندگرايي و تبعيض. براي مثال در سوئد، اعتماد به نظام حقوقي و باور به عدم رواج رشوه‌گيري و فساد، حتي در صورت كنترل سطح تحصيلات پاسخ‌گويان، تأثير چشمگيري بر اعتماد بين فردي دارد.

به عنوان يك نتيجه كلي از همه اين مباحث مي‌توان گفت از نظر بو روثستاين براي توليد سرمايه اجتماعي نمي‌توان تنها به جامعه مدني اتكا كرد و نقش دولت به ويژه كارآمدي، عاري بودن از فساد و بهره‌مندي از سياست‌هاي مشوق تعاملات و ارتباط ميان گروه‌هاي اجتماعي مختلف و توجه به زيرساخت‌هاي اجتماعي، در اين موضوع اهميت زيادي دارد. 

منبع:روئستاين، بو (1393)، «دام‌هاي اجتماعي و مسئله اعتماد، ترجمه لادن رهبري و همكاران، تهران: آگه.


tccim