شارا - شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران : 10 توصيه براي ايجاد محيط كاري كم‏‏‌تنش
یکشنبه، 9 مرداد 1401 - 16:44 کد خبر:50122
هوش هيجاني از اين رو به عنوان يكي از مهم‌ترين عوامل موفقيت هر سازمان كوچك و بزرگي تلقي مي‌شود كه تمام سازمان‌ها از افراد تشكيل شده و هر كدام از آنها احساسات، عواطف، باورها، خواسته‌‌‌ها، انگيزه‌‌‌ها و روياهاي شخصي خاص خود را دارند.



شبكه اطلاع‌رساني روابط‌عمومي ايران (شارا)-|| هوش هيجاني را مي‌توان يكي از ستون‌‌‌هاي موفقيت، به‌‌‌ويژه در مديريت منابع انساني دانست؛ جايي كه با سرمايه‌‌‌ انساني، تنها نيروي پايدار كسب و كار مواجه هستيد. اين مقاله، بينش و مثال‌‌‌هايي درباره مديريت با هوش هيجاني ارائه مي‌دهد و به شما ۱۰ روش براي افزايش هوش هيجاني‌‌‌تان معرفي مي‌كند.

در دوران چالشي پاندمي جهاني، نيازي فوري به مهارت‌‌‌هاي نرم وجود دارد. اين مهارت‌‌‌هاي نرم مي‌توانند مكملي عالي براي مهارت‌‌‌هاي فني بوده و موفقيت كسب و كار شما را تضمين كنند. در حقيقت، اين سوال براي پژوهشگران مطرح شده است كه چرا گاهي برخي از افراد بسيار باهوش در كسب و كار از افراد داراي هوش پايين‌‌‌تر عقب مي‌‌‌افتند. در دهه ۹۰ ميلادي و زماني كه ناكافي بودن هوش (و مهارت‌‌‌هاي فني) در دستيابي به موفقيت مشخص شد، نظريه‌‌‌پردازان به دنبال نوع ديگري از «هوش» گشتند. به اين صورت، سطح بالاي هوش هيجاني به عنوان يك ويژگي ضروري معرفي شد.

بر اساس پژوهشي كه در يك شركت بيمه روي عملكرد هوش و هوش هيجاني انجام شد، افراد بهره‌‌‌مند از هوش هيجاني بالاتر به موفقيت‌‌‌هاي بيشتري نسبت به افراد باهوش دست يافتند. نتيجه اين موفقيت، حقوق بالاتر ناشي از روابط بهتر با مشتريان و شركا نسبت به ساير كاركنان بود.

هوش هيجاني به توانايي آگاهي، درك و استفاده از احساسات خود و ديگران گفته مي‌شود. مديريت احساسات به شدت مرتبط با فرآيندهاي شناختي و ذهني بالاتر و هماهنگي بين بخش‌‌‌هاي احساسي و منطقي مغز است. اين دو بخش مغز (احساسي و منطقي) نقش بسياري در ادراك ما از محيط و واكنش‌‌‌هاي ما به محرك‌‌‌هاي بيروني دارد و فردي كه از توازن برخوردار باشد، واكنش‌‌‌هايي بسيار متفاوتي نشان خواهد داد.

در گذشته، احساسات و هوش را اغلب به عنوان دو نيروي متضاد فردي در نظر مي‌‌‌گرفتند. با اين حال، در دهه‌‌‌هاي گذشته، پژوهش‌‌‌هاي حوزه روان‌شناسي احساسات به طور روزافزوني وارد وادي شناخت و توانايي‌‌‌هاي ذهني شده و يك ارتباط و همبستگي بين عقلانيت و احساسات قائل شده است.

در حقيقت، منابع انساني ماشين‌‌‌هايي صرف نيستند و بايد احساسات و واكنش‌‌‌هاي عاطفي آنها نسبت به محرك‌‌‌هاي بيروني را در نظر داشت. اگر مديران به دنبال بالاترين عملكرد سرمايه انساني هستند، بايد به احساسات و عواطف آنها و همچنين انگيزه‌‌‌ها و روياهاي شخصي‌‌‌شان توجه كنند. در محيط كار، مديريت احساسات بخشي از شغل شماست. علاوه بر آن، افراد بايد به سطح بالايي از مهارت‌‌‌هاي هوش هيجاني مجهز باشند تا قادر به تحمل استرس شوند. اين موضوع نه فقط براي كاركنان بلكه براي مديريت نيز اهميت دارد.

بر اساس يافته‌‌‌هاي يك پژوهش ما در يكي از شعبه‌‌‌هاي بانك آمريكا، آن دسته از رهبران سازماني بهره‌‌‌مند از هوش هيجاني بالا به احتمال بيشتري به الهام‌‌‌بخشي و هدايت ديگران به سمت موفقيت اقدام مي‌كنند. اين موضوع منجر به سودآوري بالاتر در كل سازمان مي‌شود. چنين رهبراني شانس بيشتري براي توازن‌‌‌بخشي بين احساسات و عواطف، نيازها و انتظارات ديگران دارند و با آگاهي از تمام اين موارد، افراد را به سمت اهداف مشترك هدايت مي‌كنند.

در اين زمينه، مي‌توانيم به تجربه يك شركت مستقر در دبي بپردازيم كه به يكي از كاركنان خود اجازه داد تا از دفتر خانگي خود در كشور مادري‌‌‌اش به كار ادامه دهد تا به اين صورت قادر به رسيدگي به مشكلات خانوادگي خود شود. دليل اين تصميم، مختل شدن توجه و تمركز آن نيروي كار بود. آنها به اين صورت توانستند يكي از بهترين كاركنان خود را حفظ كنند. او نيز، قدردان از اخراج نشدن خود عملكرد بهتري نشان داد و به خروجي‌‌‌ها و نتايج تجاري بهتري دست يافت. در انتها مشخص شد كه هوش مصنوعي و رويكرد خردمندانه شركت به هر دو طرف نفع رسانده است.

مثال ديگري كه منافع توجه به احساسات كاركنان را اثبات مي‌كند، كسب و كار كوچك محلي ما در صنعت خودرو است. ما طي پاندمي كرونا با چالش‌هاي بسياري مواجه شديم و هر دو دسته مديران و كاركنان با مشكلات سلامتي دست به گريبان بودند.

در اين دوران، شركاي ما انتظار عملكرد بهتر از ما نداشتند. در نتيجه، تمام افراد درگير در كسب و كار توانستند با آرامش بيشتري به اوضاع رسيدگي كرده و پس از تثبيت شرايط، عملكرد بهتر و سريع‌‌‌تري نسبت به سال پيش از خود بر جاي گذاشتند.

اين تجربه نشان داد كه توجه به دغدغه‌‌‌ها و مشكلات شركاي بيروني به نفع تمام ذي‌نفعان است. در اين صورت، با آنكه نيازها، ترديد‌‌‌ها، چالش‌ها و دغدغه‌‌‌هاي مختلف و به‌‌‌ويژه نگراني از وضعيت سلامت افراد به تغيير روتين‌‌‌ها انجاميد، پس از مديريت شرايط همه افراد براي جبران زمان از دست رفته كوشيدند. در اينجا مي‌توانيم از اهميت رهبري سازماني خدمت‌‌‌رسان صحبت كنيم. اين مفهوم به معناي رسيدگي به احساسات كاركنان و هدايت آنها با حمايت دائمي به سمت تبديل شدن به بهترين نسخه خود و دستيابي به اهدافشان است. البته همزمان اهداف و چشم‌‌‌اندازهاي كل شركت نيز مورد توجه قرار مي‌گيرد. يك رهبر خدمت‌‌‌رسان، برخلاف يك رئيس فرمان‌‌‌ده به ارائه حمايت، راهنمايي، بازخورد و هدايت كل تيم براي دستيابي به هدفي مشترك مي‌‌‌پردازد.

همان‌طور كه از مثال‌‌‌هاي ارائه شده در بالا مشاهده مي‌‌‌كنيم، هوش هيجاني در واقع مي‌تواند عاملي تحول‌‌‌آفرين باشد و شركت‌ها را به سمت موفقيت سوق دهد. اين اتفاق به اين دليل است كه تمام كاركنان دخيل در شركت احساس امنيت و حفاظت مي‌كنند و به عنوان راهي براي تشكر از كل شركت، بيشترين تلاش و عملكرد خود را بروز مي‌دهند. اين روزها، مفهوم و كاربرد هوش هيجاني در محيط كار، توجه و رواج بيشتري مي‌‌‌يابد و آن را به‌‌‌ويژه در دوران همه‌گيري كرونا شاهد بوده‌‌‌ايم.

 

همچنين بررسي‌‌‌ها نشان مي‌دهد كه كارفرمايان امروزي در ۸۸‌درصد از پيشنهادهاي شغلي جديد به دنبال افرادي با هوش هيجاني بالا مي‌‌‌گردند. شكي نيست كه در محيط‌‌‌هاي كار و كسب و كارهاي به شدت جهاني شده امروز، با افرادي از فرهنگ‌‌‌ها و پس‌‌‌زمينه‌‌‌هاي تحصيلي مختلف مواجه هستيم كه هر كدام از آنها انگيزه‌‌‌ها و خواسته‌‌‌هاي شخصي خويش را دارند. به دليل اين تفاوت‌‌‌هاي فردي، موفقيت در كار بيش از هميشه وابسته به مهارت‌‌‌هاي نرم هوش هيجاني در كنار مهارت‌‌‌هاي نظري و فني است. تنها در اين صورت است كه مي‌توان با ايجاد فضاي همكاري بهتر، كم‌‌‌اصطكاك، شادتر، سالم‌‌‌تر، آرام‌‌‌تر و موفق‌‌‌تر به بيشترين پتانسيل‌‌‌هاي افراد و كسب و كارها دست يافت.

البته همچنان برخي از افراد، هوش هيجاني را مانند يك قدرت فراطبيعي و مادرزادي تلقي مي‌كنند كه قابل يادگيري نيست. اما هوش هيجاني با آنكه به ظاهر به سختي به دست مي‌‌‌آيد، قابل يادگيري و استفاده در زندگي است. در حقيقت، هوش هيجاني به توانايي ما براي يادگيري مهارت‌‌‌هاي عملي مختلفي اطلاق مي‌شود كه مبتني بر ۵ مولفه است:

خودآگاهي، خودانگيزشي، خودكنترلي احساسات، همدلي و مهارت‌‌‌هاي اجتماعي در روابط انساني. براي دستيابي به سطح بالاتري از هوش هيجاني، ۱۰ توصيه زير را هر كسي در محيط‌‌‌هاي كاري و فرهنگي جهاني مي‌تواند تمرين كند:

۱-به احساسات خود و احساسات اطرافيان خود (در زندگي شخصي و كسب و كار) توجه كنيد.

در طول روز، ممكن است با احساسات و عواطف مختلفي مواجه شويم كه از آنها ناآگاه هستيم. اگر بكوشيد كه اين احساسات را در خود و ديگران درك كنيد، ابزار بهتري براي مواجهه مناسب با آنها خواهيد داشت. ديگران نيز به نوبه خود در تلاش براي شناسايي احساسات، انگيزه‌‌‌ها و دغدغه‌‌‌هايشان هستند.

۲. احساساتتان را مديريت كنيد.

محيط كار منبع بسياري از گفت‌وگوهاي پرتنش و شرايط احساسي دشوار است. از ما انتظار نمي‌رود كه در تمام مواقع از خشم خود نمايشي درام و تمام عيار به راه بيندازيم. با اين حال، گاهي مي‌توان خشم و نارضايتي را به ميزاني كنترل شده نشان داد تا ديگران متوجه اشتباه خود شوند. اين موضوع همزمان حكايت از كنترل و مديريت احساسات و در عين حال، سركوب نكردن و پذيرفتن آنهاست.

۳. تلاش كنيد كه خود را جاي ديگران بگذاريد.

هر قدر كه تلاش بيشتري براي درك ديدگاه‌‌‌هاي ديگران انجام دهيم، با سهولت بيشتري قادر به درك دغدغه‌‌‌ها، ترديدها و مشكلات احتمالي آنها خواهيم بود. اين اقدام، گامي به سمت مهارت‌‌‌هاي همدلي است و به ما امكان هماهنگي با جهان پيرامون را مي‌دهد؛ مهارتي كه بالاترين سطح هوش هيجاني است.

۴-پيش از صحبت كردن، گوش دهيد.

گوش دادن مهارتي بسيار مهم است و حتي اهميتي بيش از صحبت كردن دارد. دليلش آن است كه هنگام گوش دادن در تلاش براي درك ديدگاه و پيام انتقالي طرف مقابل هستيم. به اين دليل است كه يك دهان براي صحبت و دو گوش براي شنيدن داريم. ما بايد بيش از صحبت كردن و ارائه دستورات و راهنمايي‌‌‌ها اقدام به شنيدن نيازهاي همكاران خود كنيم.

۵- پيش از نمايش عصبانيت خود تا ۴ بشماريد.

زماني كه در شرايط احساسي و پرتنشي قرار گرفتيد، ممكن است كنترل خود بر احساسات را از دست داده و آنها را نمايش دهيد. اين اتفاق گاهي به شيوه‌‌‌اي بسيار اغراق‌‌‌آميز رخ مي‌دهد و بعدا باعث پشيماني مي‌شود. بنابراين پيش از واكنش همراه با عصبانيت آرام شويد تا از هرگونه پيامد تعارض شفاهي تند در امان بمانيد.

۶-به جاي واكنش، پاسخ دهيد.

واكنش زماني اتفاق مي‌‌‌افتد كه در پي محركي بيروني يك احساس خاص را تجربه مي‌‌‌كنيم و آن را به شيوه‌‌‌اي ناآگاهانه بروز مي‌‌‌دهيم. در طرف مقابل، هنگام پاسخ دادن به احساسات خود توجه مي‌‌‌كنيم و آگاهانه تصميم مي‌‌‌گيريم كه چه پاسخ مناسبي داشته باشيم؛ پاسخي كه در هماهنگي و همكاري با افراد طرف تعامل ما باشد.

۷- زماني كه چيزي نمي‌‌‌دانيد، بپرسيد.

از شما انتظار نمي‌رود كه عقل كل باشيد. هرگاه كه احساس كرديد به توصيه ديگران نياز داريد، درخواست كنيد.

به هر حال، كسي كه از پرسيدن شرم دارد، از يادگيري شرم دارد كه فرآيندي بي‌‌‌انتهاست.

۸- زماني كه اشتباه مي‌‌‌كنيد، مستقيما عذر بخواهيد

هيچ چيز سريع‌‌‌تر از اذعان به اشتباهات و عذرخواهي كردن به ايجاد اعتماد و حسن تفاهم كمك نمي‌‌‌كند.

عذرخواهي و اذعان به اشتباهات، تصويري واقعي و اصيل از ما به نمايش مي‌‌‌گذارد كه نقص‌‌‌هاي خود را قبول دارد و به اين صورت افراد در مقابل فردي مخفي پشت نقاب جبهه‌‌‌گيري نخواهند كرد؛ چرا كه هيچ انساني كامل نيست.

۹- يك محيط كاري امن و مثبت بسازيد.

يك فضاي كاري مثبت، شالوده موفقيت شركت شماست؛ جايي كه تمام كاركنان احساس گرامي و ايمن بودن داشته باشند و بتوانند با ترديدها و دغدغه‌‌‌هايشان كنار بيايند. در اين صورت، مي‌توانند بدون نگراني و ترس از قضاوت شدن به بيشترين تلاش خود براي موفقيت شركت و دستيابي آن به اهدافش بپردازند.

۱۰- از كار خوب كاركنان قدرداني كنيد.

همه ما در تلاش براي ديده شدن دستاوردها و اقدامات مفيد خود هستيم. زماني هم كه با قدرداني و تشويق مواجه مي‌‌‌شويم، احساس ارزش بيشتري مي‌‌‌كنيم و حتي تعهد بيشتري براي بهبود مهارت‌‌‌ها و عملكرد خود نشان خواهيم داد. من دو رئيس داشته‌‌‌ام: يكي از آنها ما را تشويق مي‌كرد و از كار تيمي و شخصي ما قدرداني به عمل مي‌‌‌آورد. اما ديگري اهل قدرداني و تشكر نبود و اعتبار تلاش‌‌‌هاي كاركنان را تصاحب مي‌كرد.

واضح است كه ترجيح من همكاري با فرد نخست بود. همان‌طور كه جان مكسول، نويسنده كتاب‌‌‌هاي مديريتي و رهبري گفته است، «يك رهبر سازماني خوب، كسي است كه اندكي بيشتر (از سهم خود) از سرزنش‌‌‌ها برمي‌‌دارد و اندكي كمتر از سهمش از اعتبار.» همچنين به درستي گفته شده است «فردي كه حس كند از او قدرداني شده است، همواره كار بيشتري انجام مي‌دهد.»

اين اقدامات را در محيط كار انجام دهيد و اطمينان داشته باشيد مدت زيادي براي ديدن نتايج آن منتظر نخواهيد شد. به سرعت نفع زيادي از افزايش سطح هوش هيجاني خود به دست خواهيد آورد. در حقيقت، افراد مختلف پس از آنكه مفهوم هوش هيجاني و تكنيك‌‌‌هاي بهبود و مزاياي آن را مشاهده كنند، ترغيب به استفاده از آن در زندگي حرفه‌‌‌اي و شخصي خود خواهند شد.

طبق پژوهش دنيل گولمن (۱۹۹۵)، هوش هيجاني قابل يادگيري است و افزايش آن در يك شركت به بهبود فرهنگ سازماني و ايجاد يك فضاي كاري مثبت مي‌‌‌انجامد كه نتيجه آن ارتقاي عملكرد كاركنان است.

بهبود عملكرد كاركنان و دستيابي به نتايج بهتر در كسب و كار (چه از نظر روابط انساني و چه از نظر جنبه‌‌‌هاي مالي) اتفاقات مثبتي است كه به عنوان يك مدير خوب نصيب كل شركت خود خواهيد كرد.

هوش هيجاني از اين رو به عنوان يكي از مهم‌ترين عوامل موفقيت هر سازمان كوچك و بزرگي تلقي مي‌شود كه تمام سازمان‌ها از افراد تشكيل شده و هر كدام از آنها احساسات، عواطف، باورها، خواسته‌‌‌ها، انگيزه‌‌‌ها و روياهاي شخصي خاص خود را دارند.

اين تفاوت‌‌‌ها، نقش زيادي در فرآيندهاي تصميم‌گيري و اجرا دارد.

به اين دليل، اگر تفاوت‌‌‌ها را مدنظر قرار دهيم و از نظر احساسي به شيوه‌‌‌اي خردمندانه، چابك و منعطف عمل كنيم، شانس سازگاري و همراستايي تلاش‌‌‌ها را افزايش مي‌‌‌دهيم و به‌ويژه در شرايط پرتلاطم كنوني شانس موفقيت را افزايش مي‌‌‌دهيم.

 


مترجم: مهدي نيكوئي

منبع: European Business Review
donya-e-eqtesad