شارا - شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران : يك انديشمند آمريكايي ارتباطات؛ فلسفه­ ارتباطات بيانگر درگيري روزمره است
شنبه، 10 مهر 1400 - 16:42 کد خبر:47836
آرنت نويسنده يازده كتاب و دريافت كننده هشت جايزه علمي است. جديدترين اثرش مطالب بلاغي لويناس: تعهد بي پايانِ اخلاق ارتباطات (۲۰۱۷، انتشارات دانشگاه ايلينوي جنوبي) است كه جايزه كتاب برتر سال ۲۰۱۷ را از بخشِ اخلاق ارتباطات انجمن ملّي ارتباطات و جايزه كتاب برگزيده سال ۲۰۱۷ را از بخش فلسفه ارتباطات همان انجمن دريافت كرد.



 

شبكه اطلاع‌رساني روابط‌عمومي ايران (شارا)-|| پروفسور آرنت گفت: فلسفه­ ارتباطات بيان­گر اشتغال و درگيري روزمره است، براي همين من فلسفه­ ارتباطات را براي هستي ­مندي روزمره ضروري مي­ دانم.

به گزارش خبرنگار مهر، رونالد سي. آرنت، كارشناسي روان شناسي را در سال ۱۹۷۴ از دانشكده ي مَنچستر شمالي واقع در ايالت اينديانا، كارشناسي ارشد ارتباطات ميان فردي با گرايش مشاوره را در سال ۱۹۷۵ از دانشگاه اوهايو، دكتراي تخصصي را از دانشگاه اوهايو در سال ۱۹۷۸در رشته ارتباطات ميان فردي با تأكيد بر گرايش فلسفه، و درجهي استادي الهيات را در سال ۱۹۸۳ در ايلينوي با تأكيد بر مطالعات صلح دريافت كرد.

او استاد و رئيسِ بخش مطالعات ارتباطي و بَلاغي و داراي كُرسي اعطاييِ پاتريشيا دوهرتي يودر و رونالد وُلف در اخلاق ارتباطات در دانشگاه ديوكين در بلوفي بالاتر از مركز شهر پيتسبورگِ پنسيلوانيا است. او پيش از اين داراي درجه هنري كورن]، عضو جماعت روح القدس(سانكتوس اسپيريتوس) و برخوردار از كُرسي استاديِ تعالي عالمانه ( ۲۰۱۰–۲۰۱۵) بوده است.

 

آرنت نويسنده يازده كتاب و دريافت كننده هشت جايزه علمي است. جديدترين اثرش مطالب بلاغي لويناس: تعهد بي پايانِ اخلاق ارتباطات (۲۰۱۷، انتشارات دانشگاه ايلينوي جنوبي) است كه جايزه كتاب برتر سال ۲۰۱۷ را از بخشِ اخلاق ارتباطات انجمن ملي ارتباطات و جايزه كتاب برگزيده سال ۲۰۱۷ را از بخش فلسفه ارتباطات همان انجمن دريافت كرد.

آرنت در سال ۲۰۱۷ از طرف شوراي علميِ انجمن مزبور به عنوان دانشمند ممتاز و برجسته انتخاب شد. آن چه ميخوانيد، حاصل گفت و شنود دو نفر از مدرسانِ شناخته شده حوزه علوم ارتباطات و مطالعات رسانه ها- بورجو جاناريلدس و برايانكل جي. چانگ- با اين انديشمند سرشناس است كه در سال ۲۰۱۸ با تمركز بر موضوع فلسفه ارتباطات انجام گرفته و نشان دهنده جهت گيري علمي او و بينش فكري و روشي‌اش در اين حوزه است.

 

متن اين مصاحبه را غلامرضا آذري، استاد ارتباطات به زبان فارسي ترجمه كرده و در اختيار خبرگزاري مهر قرار داده است؛

*عبارت «فلسفه ارتباطات» براي شما چه معناييدارد؟ آيا ميتوانيد اين حوزه مطالعاتي را با اصطلاحات خودتان توصيف كنيد؟

من به عنوان دانش پژوه علوم انساني درگير فلسفه ارتباطات هستم. براي من، اين درگيري در پيوند نزديك با نظريه تأويل فلسفيِ هانسگئورگ گادامر است. فلسفه ارتباطات حاملِ اطلاعات، معنا و نگرگاه/ نشانگذاري - در جهتي مشخص در حصارِ هستي است. مطالعه من درباره فلسفه ارتباطات مرتبط با مفاهيم پَسامدرن / بيشمتنيت است. من پست مُدرنيته را به عنوان درزگاهي درك ميكنم كه در آن همه دوره هاي تاريخي همزمان هستند. نميپذيرم كه اين دوره اشاره به دوره‌اي در تواليِ خطي بعد از مُدرنيته دارد.

 

عبارت «بيشمتنيت» ساخته اومبرتو اِكو است و در درك تعامل من با مفهوم پست مُدرنيته، كه نشانگرِ وجود متون متعدد و دوره هاي تاريخي است، مفيد و ياري رسان بوده است. ماهيت بيشمتنيِ فلسفه ارتباطات نه به حقيقت تحليلي، بل به داستانهايي پُراهميت مي انجامد. من فلسفه ارتباطات را به عنوان شكلي از ادبيات مورد مطالعه و واكاوي قرار مي دهم كه در آن داستانها، درك درستي از هستي دارند و هيچ كسي حقيقت جهان شمول و فراگير را به تصوير نميكشد.

*در مطالعه تأمل برانگيزتان، كتاب «سرآغازي به فلسفهي ارتباطات: حامل معنا» (انتشارات پيتر لانگ، ۲۰۱۲) با همكاري آنت ام. هولبا، به اين نكته اشاره كرده ايد كه «فلسفه ارتباطات با توجه به اَمرِ معنا به دليل توانايي اش در كمك به جست و خيزِ ما ارزيابي ميشود، يعني زندگي را دوست داشته باشيم، در برقراري روابطمان به هم كمك كنيم ... تقدير و تشكر از موجوديتمان در هستي» و ... ؛ شما در اين اثر، زوربايكازانتزاكيس را شخصيتي تلقي ميكنيد كه به طور مكرر به روند زندگي «آري» ميگويد. «عشق به زندگي» نزد زوربا، شيوهاي منحصر به فرد براي چگونگيِ حياتمندي است. چگونه مي‌توان نظريه فلسفه ارتباطات را با كِردار زندگيِ روزمره منطبق كرد؟

درك من از فلسفه ارتباطات بيشتر از تكانه هاي برآمده از انديشه امانوئل كانت حاصل آمده است تا شخصي كه فقط ادعا ميكند كارشناس يا خبره دوره مُدرن است. خواسته كانت اين بود كه بشر در جريان خود- قانونگذاري درگير شود. او از فرآيند تصميم سازيِ فلسفي/ عملگرايانهي عرفاني بحثي نكرد. براي من فلسفه ارتباطات اَمرِ عرفاني نيست. اين سوگيري، پيش داوري و مفروض هايي است كه انسان را به مسير خاصي رهنمود و هدايت ميكند. فلسفه ارتباطات بيانگرِ اشتغال و درگيريِ روزمره است.

 

فلسفه هاي چندگانه اي براي برقراري ارتباط وجود دارند. براي نمونه، وقتي درگير كارِ كالوين اُ. شِراگ ميشوم كه از فلسفه رهسپار بلاغت ميشود، مانند اثرش كِردار ارتباطي و فضاي ذهنيت. زمانيكه ميخواهيم بين فلسفه هاي مختلف ارتباطات تفكيك قائل شويم، بلاغت با فلسفه ارتباطات وارد محاوره ميشود و در عين حال، به دنبال تشخيص و تميز اين نكته هستيم كه در زمينه اي خاص و در لحظه اي از زمان جهت دهي كند. من فلسفه ارتباطات را براي هستي منديِ روزمره ضروري ميدانم و نميتوانم بدون درگيريِ با بلاغت، و آن چه را كه مهم است به ما يادآوري كند، با فلسفه ارتباطات كاركنم.

*از «ادبيات» چونان مرجعي براي دركِ مسائل فلسفي به خصوص فلسفه معاصر استفاده شده است. آيا «ادبيات» ميتواند به لحاظ تمايز بخشي به عنوان حوزه اي از وارسي و تتبُع در مطالعات ارتباطي، تفاوت هاي دقيق و ظريف به فلسفه ارتباطات اعطاكند؟

دلباخته پرسشتان درباره ادبيات هستم. طرفدار مطالعات موردي نيستم. آنها بيشتر شبيه عكسهاي ثابت هستند. از سوي ديگر، ادبيات ما را به درون نمايشي انساني مي كشاند، و بينش هاي بافتي را در اختيارمان قرار داده كه ماهيت مغشوشِ شرايط بشري را نشان مي دهد. در هر زمان ممكن، ارتباط ادبيات و فلسفه ميتواند ارتباطات يكسره مفيد و سودمندي باشد. شايد درك من از فلسفه ارتباطات به مثابه داستاني است كه مفهوم ادبيات را به اندازهي شكلي از تفسيرِ متن جذاب روايت ميكند.

*پروفسور آرنت، ازآن نظركه شما مدير اجرايي پيشينِ انجمن ارتباطات شرقي بوده ايد، آيا تفاوتي ميان دانشگاه در شرق و غرب در باب مطالعه و يا در نظرگرفتنِ فلسفه ارتباطات مشاهده ميكنيد؟

دوره من در مقام مدير اجراييِ انجمن ارتباطات شرقي حدود شش سال، بين سالهاي ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۶ بود. اين تجربه با دركِ من از ارتباطات در غرب سازگار بود. علاقهام به فلسفه يهود نوعي درگيريِ ارتباطي است كه از اساس و ريشه به ديدگاه من مربوط نمي شود. پيش داوريِ غربي اهميت خويش را كه از محدوديتهاي اجتماعي مانند خانواده، دوستي،كار، فرهنگ، جامعه و غيره منفك باشد، افزون ميسازد. به گمانم، در غرب، اين بيماري اجتماعي را پذيرفته ايم: فردگرايي. اَلكسي دو توكويل در اثرش دموكراسي در آمريكا دربارهي اين مشكلِ پيش رو هشدار داد. او نيز ادعا كرد خودپسندي نه تنها طبيعي تر، بل بسيار مفيدتر از فردگرايي است، چه سعي ميكند فراتر از هياهويِ هستي انسان واقع شود.

 

ساختار مُدرنيته، همانطور كه دركتابم اخلاق ارتباطات در دوران تاريكي: بلاغتِ هانا آرنت از هُشدار و اُميد توصيف ميكنم، از سه گانه «كارآيي، پيشرفت و خودمختاريِ فردي» برخوردار است. مُدرنيته، خود - محوراست و به مفاهيم و واژه هايي نظيرِ «سنت»، «گذشته» و «زمين زيرگامهاي ما» پاسخ نمي دهد. بسياري از اين مفروض ها به شرق نزديكترند. نويسندگاني مانند آرنت، بوبر و لويناس محدوديتهاي موجود در پيش فرضهاي اساسي را كه به غرب در جهت هاي مسئله آور تداوم ميبخشند، يادآوري ميكنند.

*در مطالعات بلاغي، معنا در اين عبارت نهفته است: نحوه گفتن چيزي، بسيار مه�'متر از آن چه ميگوييد به نظر ميرسد. وقتي صحبت از تأثيرات ارتباطات در مطالعات ارتباطي ميشود، بلاغت نيز منبع مرجعِ شناخته شده اي است. آيا دركنار بلاغت، راهي براي ملاحظه فلسفيِ ارتباطات وجود دارد؟

براي من، بلاغت با بيان برابر نيست. شايد لازم باشد اين پرسش را به مسئله قبلي متصل كنم. اگر كسي بلاغت را به عنوان كاري دريابد كه دنيا با ما ميكند و ما را اقناع ميسازد، به قول چارلز تيلور، ما توليدات «منابع خود» هستيم. بلاغت با توجه داشتن و گوش دادن آغاز مي شود، نه بيان كردن. چنين بلاغتي توجه ما را جلب ميكند و فلسفه هاي ارتباطات را كه مهم و معنا دار هستند به ما يادآوري ميكند. در عصر پسامدرن بيشمَتنيت، بلاغت به مكالمه وارد ميشود، همانطوركه ما از طريق تعدد و اختلاف ديدگاه دوباره به آن وارد ميشويم.

 

پيوند «بلاغت و فلسفه ارتباطات» با توجه كردن و گوش دادن آغاز ميشود. اين ديدگاه، مغايرِ نظر لويناس بوده است كه از بلاغت بيزاراست. او بلاغت را معادل تحميلِ عقايد فرد به ديگري ميداند. دركتابم، مُطالبه يِ بلاغي لويناس: تعهد بيپايانِ اخلاق ارتباطات، در حقيقت براين ادعا هستم كه لويناس با بلاغت درگير ميشود.

 

با اين حال، بلاغت غير از امور عُرفي يا قراردادي است. بلاغتي را كه در اينجا توصيف ميكنم، ما را به دعوت فرا ميخواند. مفهوم «ديگري» يادآوري را توصيه كرده، و ما را به اين امر اخلاقيِ ديرين مُنضم ميكند: من نگاهبان برادرم هستم. اين نوعي يادآوريِ بلاغي است از آنچه مهم است، همانيكه بايد براي ما مهم باشد. پس از اين است كه فردي دوباره وارد مكالمه با «ديگري» ميشود، با مسئوليتي تمام نشدني به منظور تعيينِ پاسخ مناسب و مفيد. در چنين لحظه هايي، فرد از طريق احتمالات، چندين فرصت را طبقه بندي ميكند، اعتقاد راسخش را مي يابد، و هماره مراقب قطعيت ناروا است.

 

نظر لويناس را با استناد به عبارت او نقل كردم كه منفورترينِ فرد، انسانِ جزم انديش است. تكبر و غرور در اعتماد بي چون و چرا كه خالي از ترديد است، قادر خواهد بود سرنوشت آشكار، استعمارگري و تماميت خواهي را فرا خواند. چنين شخصي خود را در كسوتِ قطعيت جهان شمول، صحت و حقيقت مي پوشاند. قرائت من از فلسفه ارتباطات و بلاغت درپيِ امتناع از شخصيتي است كه آرنت، بوبر و لويناس آن را به عنوان حاميِ شرارت تعبير ميكنند و چهره ديگري را تحت تأثير قرار مي دهد.