شارا - شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران : روش سخنراني ديني
چهارشنبه، 25 بهمن 1396 - 08:04 کد خبر:32518
سخنرانى دينى عبارت است از: «سخن گفتن يك نفر با جمع به نحو يك‌طرفه به منظور تأثيرگذارى مطلوب [دينى ] در انديشه، احساس و رفتار مخاطب، به قصد و روش انشاء سخن.»



تعريف سخنرانى
شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران (شارا)- تاكنون تعاريف زيادى درباره خطابه و سخنراني ارائه كرده‌اند. نگاهى گذرا به اين تعريف ها نشان مى دهد كه هر كسى با برداشت خود از خطابه و هدفش از آن، قيودى را در تعريف آورده است. بعضى هدف از آن را فقط اقناع مخاطب دانسته و برخى در كنار اقناع انديشه به تحريك احساس نيز توجه كرده اند. عمده تعاريف، متأثر از تعريف ارسطو در خطابه است. او با توجه به شرايط زمان خود آن را تعريف كرده است؛ در آن دوران خطابه را بيشتر براي قانع‌كردن ديگران به كار مى گرفتند.


بعضى فقط خطابه را تعريف كرده اند؛ در حالى كه خطابه، يكى از شكل هاى اجرايى سخنرانى است. آنچه ما در اين مقاله در پي تعريف آنيم، سخنرانى دينى است كه اعم از خطابه است و با توجه به ويژگيها، شرايط و اهداف خاص خود بايد تعريف شود.


به هر روى، پيش از تعريف سخنرانى دينى، بيان برخى تعاريف ارائه‌شده براى خطابه و سخنرانى، خالى از لطف نيست؛ براي نمونه به موارد ذيل مى توان اشاره كرد:


1. «خطابه، فن تصرف در عواطف و عقول مخاطبان از رهگذر الفاظ فصيح و جملات بليغ، براساس مشافهه، به منظور اقناع عقل و احساس شنوندگان و ترغيب آنان به سوى هدفى [است] كه سخنور در نظر دارد.»[1]


2. «خطابه، صناعتى است كه توسط آن بتوان در هر امرى از امور جزئى، ديگران را در حد امكان اقناع نمود.»[2]


3. خطابه «سخنى است به صورت نثر تأليف يافته كه به وسيله آن، يك نفر جماعت را به قصد اقناع، مورد خطابه قرار مى دهد.»[3]


4. «فن سخنورى به مجموعه اصول و قواعدى گفته مى شود كه سخنور با استفاده از آن در ذهن مستمعان خود تأثير لازم را به جا گذارد و به مقصودى كه دارد برسد.»[4]


5. «سخنورى يا خطابه، فنى است كه به وسيله آن؛ گوينده، شنونده را با سخن خود اقناع و بر منظور خويش ترغيب مى كند.»[5]


تعريف سخنراني ديني
پس از ارائه نمونه هايى از تعاريف سخنورى و خطابه، بى هيچ توضيح و يا انتقادى، تعريف مورد نظر خود را از سخنرانى دينى ارائه مى كنيم.


سخنرانى دينى عبارت است از: «سخن گفتن يك نفر با جمع به نحو يك‌طرفه به منظور تأثيرگذارى مطلوب [دينى ] در انديشه، احساس و رفتار مخاطب، به قصد و روش انشاء سخن.»


اكنون ممكن است اين پرسش مطرح شود كه چرا يكى از تعاريف پيشين را برنگزيده و سخنرانى دينى را با اين قيود خاص تعريف كرده ايم؟


پاسخ اين است كه هرچند غالبا اشكالاتي به تعاريف وارد است؛ اما بايد كوشيد تا تعريف حتي الامكان جامع و مانع باشد. تعريف فوق با توجه به اهداف و ويژگيهاى سخنرانى دينى و با عنايت به تفاوت آن با مقوله هاى مشابه، ارائه شده است.


براى روشن‌شدن تعريف سخنرانى دينى و دليل انتخاب قيود آن، بعضى از آنها را توضيح مى دهيم:


1. سخن گفتن[6]
اين قيد، انتقال مفاهيم از طريق ايماء، اشاره، نويسندگى و راههاى ديگر تأثير‌گذارى را از تعريف خارج مى كند.


2. يك نفر
فقط يك نفر در سخنرانى سخن مى گويد و بقيه شنونده اند. پس با اين قيد، بحثهاى دو يا چند طرفه، مانند: ميزگرد، مباحثه و ... از تعريف خارج مى شود.


3. با جمع
سخن‌گفتن به لحاظ تعداد گوينده و شنونده، شكلهاى مختلفى پيدا مى كند:
الف) يك نفره كه در آن فرد با خود يا خدا سخن مى گويد؛
ب) دو نفر با هم، مانند: مناظره، محاوره و مشاوره؛
ج) چند نفر با هم، مانند: مناظره، هم انديشى و محاوره؛
د) يك نفر با جمع، مانند‌: جلسة دفاع از نظريه علمى، سخنراني علمي، پرسش و پاسخ، كلاسدارى، گزارش‌دهى و سخنرانى.
منظور از جمع در تعريف سخنرانى، جمع عرفى است؛ نه جمع منطقى و نه ادبياتى. با اين قيد، سخن‌گفتن يك فرد در مباحثه با يك يا چند نفر محدود و يا در گفتگوهاى عادى با چند نفر، از تعريف خارج مى شود.


4. يك‌طرفه
ممكن است يك نفر با جمع سخن بگويد؛ ولى سخنرانىِ مصطلح نباشد. با قيد يك‌طرفه‌بودن، جلسات پرسش و پاسخ و امثال آن از تعريف خارج مى شود؛ زيرا سخن گفتن در آنها دو طرفه است. دليلِ آوردن اين قيد، آن است كه اگر هنگام سخنرانى، افراد ديگر سؤالى بپرسند و يا سخنى بگويند، در تأثيرگذارى سخنران اختلال ايجاد مى شود؛ مثلا اگر گوينده با سخنان خود، احساسات مخاطب را تحريك كرده باشد، ممكن است با طرح يك سؤال از سوى مخاطب و يا بيان سخنى از سوي او، اين حس از بين برود.[7]


5. به منظور تأثيرگذارى
گوينده دينى در سخنرانى خود، بايد قصد تأثيرگذارى بر مخاطب داشته باشد؛ گرچه به دلايلى تأثيرگذارى صورت نگيرد.[8]

6. مطلوب
گاهى تأثيرگذارى در سخنرانى وجود دارد؛ اما مطلوب دين نيست؛ از اين‌رو برخى سخنرانيهاى انتخاباتى، اقتصادى، علمى و ... كه در دنياى حاضر صورت مى گيرد و در آنها قصد تأثيرگذارى مطلوب دينى وجود ندارد، از تعريف سخنرانى دينى خارج‌اند؛ هر چند سخنران آنها يك مسلمان باشد.


7. انديشه، احساس و رفتار
يكى از تفاوتهاى اساسى سخنرانى با ميزگردها، سخنرانيهاي علمي و كلاسهاى تعليم رسمى اين است كه در سخنرانى، در كنار اقناع انديشه، تحريك احساس[9] از اهم مقاصد به شمار مى رود؛ ولى در موارد ياد شده ديگر، به اين امر توجه نمي‌شود و يا به آن، كم تر توجه مي‌شود. همچنين ايجاد و تقويت رفتارهاى مثبت و از بين بردن رفتارهاى منفى، از جمله اهداف سخنرانى دينى است كه در مقوله هاى مشابه، كم تر بدان توجه مي‌شود.


8. به قصد و روش انشاء سخن
يعنى سخنران بخواهد به روش سخنورى متداول و معمول كه شكل خاصى دارد سخن بگويد و با همين روش نيز سخنان خود را ادا كند. با اين قيد، سخن‌گفتنِ يك وكيل دادگسترى كه قصد انشاء سخن متداول ندارد و يا سخن‌گفتن يك نفر در منزل با همه قيود پيشين، از تعريف خارج مى شود.


اهداف سخنراني دينى
هدف در لغت به معناي هر چيز بلند و برافراشته، نشانه تير، و آنچه آدمي براي رسيدن به آن مي‌كوشد از قبيل مقام، مال و مكنت و نيز مقصود و غايت آمده است.[10]
بنابراين در مورد موجود ذي شعوري مثل انسان مي‌توان گفت:‌هدف، چيزي است كه انسان قبل از عمل آن را در نظر مي‌گيرد و نيروي خويش را براي رسيدن به آن به كار مي‌برد و غرضش دستيابي و رسيدن به آن است. هدف آن مطلوبي است كه شوق دستيابي به آن محرك آدمي است تا راهي را كه به آن مي‌رسد برگزيند و وسايل لازم براي وصول به آن را انتخاب نموده و به كار برد.[11]


توجه به هدف در هر كاري موجب تمركز،‌آرامش و پرهيز از سرگشتگي است، و در سخنراني ديني اگر براي دستيابي به هدف و اطمينان به نتيجه،‌اصول و معيارهايي در نظرگرفته شود، هر سخنران به راحتي مي‌تواند موفقيت يا شكست خود را ارزيابي كند؛ از اينرو بهتر است ابتدا روشن شود كه هدف از سخنراني چيست؟


سخنراني ديني همانند ديگر روشهاي تبليغ و تعليم و تربيت اسلامى، همان اهدافي را تعقيب مي‌كند كه انبياء الهي مورد توجه قرار داده‌اند.
برخي از اهداف تبليغي انبياء الهي عبارتند از:


1. بندگي خدا و پرهيز از طاغوت
خداوند متعال هدف از خلقت جن و انس را عبادت و بندگي خود دانسته و مي‌فرمايد: «وَ ما خَلَقتُ الجِن'َ وَ الإِنسَ إِلا'َ لِيَعبُدُونَ»[12]؛ «من جن و انس را نيافريدم جز براي اينكه عبادتم كنند [و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند].»


همچنين هدف از بعثت پيامبران خويش را دعوت به پرستش خداوند و پرهيز از طاغوت معرفي مي‌كند و در كتاب آسماني خويش مي‌فرمايد: «وَ لَقَد' بَعَث'نا في كُل'ِ أُم'َةٍ رَسُولاً أَنِ اع'بُدُوا الل'َهَ وَ اج'تَنِبُوا الط'َاغُوتَ» [13]؛ «ما در هر امتي رسولي برانگيختيم كه: خداي يكتا را بپرستيد، و از طاغوت اجتناب كنيد.»


2. تزكيه و تعليم
در قرآن كريم يكي از اهداف بعثت پيامبر اكرم(ص) تزكيه و تعليم معرفي شده است. آنجا كه مي‌فرمايد: «هُوَ ال'َذي بَعَثَ فِي ال'أُم'ِي'ِينَ رَسُولاً مِن'هُم' يَت'لُوا عَلَي'هِم' آياتِهِ وَ يُزَك'ِيهِم' وَ يُعَل'ِمُهُمُ ال'كِتابَ وَ ال'حِك'مَةَ وَ إِن' كانُوا مِن' قَب'لُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ»؛[14] «او كسي است كه در ميان جمعي'ت درس نخوانده رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مي‌خواند و آنها را تزكيه مي‌كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مي‌آموزد و مسلماً پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند.»


همچنين دعاي ابراهيم و اسماعيل8 را در هنگام بالا بردن پايه‌هاي خانه كعبه اين چنين نقل مي‌كند: «رَب'َنا وَ اب'عَث' فيهِم' رَسُولاً مِن'هُم' يَت'لُوا عَلَي'هِم' آياتِكَ وَ يُعَل'ِمُهُمُ ال'كِتابَ وَ ال'حِك'مَةَ وَ يُزَك'ِيهِم' إِن'َكَ أَن'تَ ال'عَزيزُ ال'حَكيمُ»؛[15] «پروردگارا! در ميان آنها پيامبري از خودشان برانگيز، تا آيات تو را بر آنان بخواند و آنها را كتاب و حكمت بياموزد و پاكيزه كند؛ زيرا تو توانا و حكيمى.»


3. خروج از ظلمت به سوي نور
يكي از هدفهاي نزول قرآن، خارج ساختن مردم از تاريكيها به سوي روشنايي است؛ چنانكه خداوند مي‌فرمايد: «كِتابٌ أَن'زَل'ناهُ إِلَي'كَ لِتُخ'رِجَ الن'َاسَ مِنَ الظ'ُلُماتِ إِلَى الن'ُور»؛[16] «[اين] كتابي است كه بر تو نازل كرديم، تا مردم را از تاريكيها [ي شرك و ظلم و جهل،] به سوي روشنايي [ايمان و عدل و آگاهى] در آورى.»
نيز مي‌فرمايد: «وَ لَقَد' أَر'سَل'نا مُوسى بِآياتِنا أَن' أَخ'رِج' قَو'مَكَ مِنَ الظ'ُلُماتِ إِلَى الن'ُور»؛[17] «ما موسي را با آيات خود فرستاديم [و دستور داديم:] قومت را از تاريكيها به نور بيرون آر.»

4. برقراري عدالت
برانگيختن مردم به برپايي قسط و برقراري عدالت در جامعه، يكي ديگر از اهداف تبليغي پيامبران الهي است. در قرآن مجيد آمده است: «لَقَد' أَر'سَل'نا رُسُلَنا بِال'بَي'ِناتِ وَ أَن'زَل'نا مَعَهُمُ ال'كِتابَ وَ ال'ميزانَ لِيَقُومَ الن'َاسُ بِال'قِس'طِ»[18]؛ «ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب [آسمانى] و ميزان [شناسايي حق از باطل و قوانين عادلانه] نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند.»


5. رهايي از وابستگيها و عادتهاي جاهلانه
برداشتن بارهاي سنگين و زنجيرهايي كه بر گردن مردمان بر اثر وابستگيهاي جاهلانه و عادتهاي ناآگاهانه نهاده شده است، از جمله اهداف رسول گرامي اسلام بود. در قرآن مجيد آمده است: «ال'َذينَ يَت'َبِعُونَ الر'َسُولَ الن'َبِي'َ ال'أُم'ِي'َ ال'َذي يَجِدُونَهُ مَك'تُوباً عِن'دَهُم' فِي الت'َو'راةِ وَ ال'إِن'جيلِ يَأ'مُرُهُم' بِال'مَع'رُوفِ وَ يَن'هاهُم' عَنِ ال'مُن'كَرِ وَ يُحِل'ُ لَهُمُ الط'َي'ِباتِ وَ يُحَر'ِمُ عَلَي'هِمُ ال'خَبائِثَ وَ يَضَعُ عَن'هُم' إِص'رَهُم' وَ ال'أَغ'لالَ ال'َتي كانَت' عَلَي'هِم'»؛[19] «همانها كه از فرستاده [خدا]؛ پيامبر ام'ي پيروي مي‌كنند، پيامبري كه صفاتش را در تورات و انجيلي كه نزدشان است مي‌يابند. آنها را به معروف دستور مي‌دهد، و از منكر باز مي‌دارد، اشياء پاكيزه را براي آنها حلال مي‌شمرد و ناپاكيها را تحريم مي‌كند، و بارهاي سنگين و زنجيرهايي را كه بر آنها بود، [از دوش و گردنشان] بر مي‌دارد.»


6. برطرف شدن اختلافات
يكي از اهداف نزول كتابهاي آسمانى، حكم كردن بين مردم در موارد اختلاف آنان است تا اختلاف و تفرقه آنها به صلح و وحدت مبد'ل گردد. خداي بزرگ فرموده است: «كَانَ الن'َاسُ أُم'َةً واحِدَةً فَبَعَثَ الل'َهُ الن'َبِي'ِينَ مُبَش'ِرينَ وَ مُن'ذِرينَ وَ أَن'زَلَ مَعَهُمُ ال'كِتابَ بِال'حَق'ِ لِيَح'كُمَ بَي'نَ الن'َاسِ فيمَا اخ'تَلَفُوا فيهِ[20]»؛ «مردم [در آغاز] يك دسته بودند [و تضادي در ميان آنها وجود نداشت كه به تدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايي در ميان آنها پيدا شد، در اين حال] خداوند، پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسمانى، كه به سوي حق دعوت مي‌كرد، با آنها نازل نمود؛ تا در ميان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوري كند.»


براي رسيدن به اهداف فوق، رعايت واجبات و محرمات و حتي مستحبات و مكروهات كه در شرع مقدس اسلام وارد شده است و نيز همه مسائل اخلاقي و تربيتي و معارف ديني لازم است و با تبليغ و ترويج و عمل به آنها مي‌توان به اهداف بعثت انبياء دست يافت.
 

پرسش‌نامه
1. سه نمونه از تعاريف ارائه‌شده براي خطابه را بنويسيد.
2. سخنراني ديني را تعريف كنيد.
3. با هر يك از قيود تعريف سخنراني ديني، چه چيزهايي از آن خارج مي‌شوند؟
4. سخن‌گفتن به لحاظ تعداد گوينده و شنونده چه شكلهايي پيدا مي‌كند؟
5. تفاوت كلمه، كلام، سخن و سخنراني در چيست؟
6. اهداف سخنراني ديني را بيان كنيد.
 

فعاليت پژوهشي
1. در يك مباحثه دوستانه، هر يك از تعاريف ارائه‌شده براي خطابه و سخنراني را نقد و بررسي كنيد و اگر به تعريف دقيق‌تري رسيديد ارائه كنيد. به نظر شما كدام‌يك دقيق‌ترند؟


2. به نظر شما تعريف ارائه‌شده از سخنراني ديني تا چه حد مي‌تواند جامع و مانع باشد؟ چه قيدهايي را زايد و چه قيدهاي ديگري را لازم مي‌دانيد؟ نظر خود را با دوستان ديگر در ميان بگذاريد و نظر آنها را هم، جويا شويد.
 

پي نوشت ها:
[1]. اصول و مبادى سخنورى، محمدباقر شريعتى سبزوارى، دفتر تبليغات اسلامى، چاپ دوم، 1376 ه. ش، ص 40.

 

[2]. الخطابه، ارسطو، به كوشش عبد الرحمن بدوى، ص 9، به نقل از: آيين سخنورى و نگرشى بر تاريخ آن، على اكبر ضيايى، مؤسسه انتشارات اميركبير، تهران، چ اول، 1373 ه. ش، ص 3.


[3]. الخطابه و اعداد الخطيب، د. توفيق الواعى، داراليقين،‌مصر، چاپ دوم، 1417 ه. ق، ص 12.


[4]. روشهاى تبليغ، رضاعلى كرمى، دارالثقلين، قم، چاپ اول، 1377 ه. ش، ص 11.


[5]. آئين سخنورى، محمدعلى فروغى، انتشارات زوار، تهران، چاپ دوم، 1368 ه. ش، ج 1، ص 1.


[6]. «كلمه»، كوچك ترين جزء كلام است و «كلام» بر يك عبارت يا يك جمله اطلاق مى شود و «سخن» به مجموعه اى از جمله ها گفته مي‌شود كه به منظور انتقال معنا و مفهوم مورد نظر بيان مى شوند. سخنرانى، بيان مجموعه اى از سخنان است كه معانى مختلفى را در يك مجموعه منسجم افاده مى كند.


[7]. البته ممكن است خطيب، سؤالاتى از مخاطب بپرسد؛ ولى بايد به گونه اى باشد كه پاسخها در ذهن مخاطبان بماند و سخنور از مخاطبان تأييد بگيرد؛ بدون اينكه آنها سخنى بگويند.


[8]. دليل اين مطلب، آن است كه با هيچ‌يك از ابزارها و روشهاى تبليغى نمى توان كسى را مجبور به پذيرش پيام تبليغى كرد؛ بلكه انسانها صاحب اراده و اختيارند و ممكن است از روى لجاجت و يا به هر دليل ديگر نخواهند پيام را بپذيرند؛ چنان‌كه خداوند متعال در آيه «نَف'ر» مى فرمايد:


«وَ ما كانَ ال'مُؤ'مِنُونَ لِيَن'فِرُوا كَاف'َةً فَلَو' لا نَفَرَ مِن' كُل'ِ فِر'قَةٍ مِن'هُم' طائِفَةٌ لِيَتَفَق'َهُوا فِي الد'ِينِ وَ لِيُن'ذِرُوا قَو'مَهُم' إِذا رَجَعُوا إِلَي'هِم' لَعَل'َهُم' يَح'ذَرُونَ»؛ «شايسته نيست كه مؤمنان همگى [براى جهاد] كوچ كنند. پس چرا از هر گروهشان دسته‌اى كوچ نمى كنند تا در دين ژرف آگاهى يابند و مردم خويش را چون به سويشان بازگشتند هشدار دهند، شايد كه پروا كنند.» توبه/122.


خداوند متعال تأثيرگذارى تبليغ را در اين آيه قطعى نمى‌داند؛ بلكه مى فرمايد: «لَعَل'َهُم' يَح'ذَرُونَ»؛ «شايد كه پروا كنند.»
[9]. درباره احساس در درس بعد سخن خواهيم گفت.


[10]. فرهنگ فارسى، دكتر محمد معين، 6 جلدى، انتشارات اميركبير، تهران، چاپ هشتم، 1371 ه. ش، ص 5108.


[11]. فرهنگ تعليم و تربيت اسلامى، محمدرضا امين‌زاده، در راه حق، قم، چاپ اولى، 1376 ه. ش، ص 47.
[12]. ذاريات/56.
[13]. نحل/36.
[14]. جمعه/2.
[15]. بقره/129.
[16]. ابراهيم/1.
[17]. ابراهيم/5.
[18]. حديد/25.
[19]. اعراف/157.
[20]. بقره/213.

مبلغان: مهر 1388 - شماره 121