شارا - شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران : برنامه ريزي راهبردي
سه شنبه، 17 خرداد 1401 - 08:36 کد خبر:21967
بعضي از شركت ها مسئوليت برخورد با افكار عمومي را به واحد روابط عمومي خود واگذار كرده اند كه در اين فرآيند توجه به ضرورت افكار عمومي در طرح هاي راهبردي مورد تاكيد قرار گرفته است اما روابط عمومي غالبا" درگير فعاليت هاي مطبوعاتي و تعيين اين مسئله كه آيا پيام هاي شركت به خوبي انتقال مي يابند يا خير؟ است.

4 Ways to Go Beyond the Press Release in a Post Panda World image panda bear 1113tm pic 106 300x199


شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران (شارا)- "اوينگ" در مخالفت با اين باور كه مديريت امور تنها نام ديگر فعاليت هاي ارتباطات صنفي سنتي است نشان داد كه مديريت امور از امور عمومي و روابط عمومي منتج شده است تا به سازمان ها در برنامه ريزي راهبردي و دخالت در افكار عمومي كمك كند بدين سان مديريت امور اين امكان را براي سازمان ها فراهم مي آورد كه سطح برنامه ريزي راهبردي را از بودجه به ساير ابعاد گسترده تر برنامه ريزي دهد.


بعضي از شركت ها مسئوليت برخورد با افكار عمومي را به واحد روابط عمومي خود واگذار كرده اند كه در اين فرآيند توجه به ضرورت افكار عمومي در طرح هاي راهبردي مورد تاكيد قرار گرفته است اما روابط عمومي غالبا" درگير فعاليت هاي مطبوعاتي و تعيين اين مسئله كه آيا پيام هاي شركت به خوبي انتقال مي يابند يا خير؟ است.


طرح راهبردي يك موسسه تجاري براي دستيابي به هدف مورد نظر و آنچه كه موسسه در جستجوي انجام آن است طراحي مي شود. در حمايت از اجراي طرح نوع مواد و منابع انساني كه بايد براي دستيابي به اهداف مورد نظر مورد استفاده قرار گيرند در طرح تجاري راهبردي تعيين مي شود. طرح برخورد با افكار عمومي كه نحوه پاسخگويي به تغييرات در افكار عمومي را براي دستيابي به اهداف مورد نظر در اختيار شركت قرار مي دهد با طرح تجاري راهبردي همراه است.


بدين سان مديريت امور به ارزش ها و فعاليت هايي نياز دارد كه براي حمايت از برنامه ريزي راهبردي ارتباطات و دستيابي به حس مسئوليت اجتماعي ضروري هستند. اينگونه فعاليت ها مي توانند به سازمان ها در اصلاح افكار عمومي و تاثير بر آن ياري رسانند.

مديريت امور نبايد از برنامه ريزي راهبردي شركت و فعاليت ها و عملكرد آن جدا باشد. "پرستون" و "پست" مديران شركت ها را تشويق كردند تا در برنامه ريزي صنفي خود به افكار عمومي توجه كنند. افكار عمومي در فرآيند تصميم گيري هاي تجاري سنتي نقش تخريب كننده را ايفا كرده است. "بوچولز" و سايرين اين گونه نتيجه گيري كردند كه يك مدير در دنياي امروز بايد عوامل ديگري را در پس عوامل تجاري در تصميم گيري مورد توجه قرار دهد تا به يك تجارت موفقيت آميز دست يابد. به همين منظور آنان موارد زير را بيان كردند:


1-   يك سازمان يا موسسه تجاري براي ادامه حيات خود بايد علاوه بر سود و منافع به مسائلي ديگري توجه كند.
2-  مديران در تمامي سطوح بايد از اين گونه اهداف غيرمالي و غير سنتي كه نقش مهمي را در فعاليت هاي تجاري ايفا مي كنند آگاهي داشته باشند اما همچنين بايد از عوامل تاثير گذار بيروني كه بر موسسه تاثير مي گذارند آگاهي يابند.


يكي از مشاركت هاي اصلي مديريت امور در فرآيند فعاليت هاي تجاري كمك به شركت ها در پاسخگويي به وضعيت متغير موقعيت يا موقعيت هايي است كه با مسئوليت صنفي شركت ها مرتبط بوده است اما "آرينگتون" و "ساوايا" اينگونه نتيجه گيري كردند كه مديريت امور بيش از يك استاندارد در اجراي مسئوليت هاي اجتماعي شركت ها است. مديريت امر به عنوان يكي از بخش هاي حياتي بسيار مهم و كاربردي برنامه ريزي راهبردي بايد با پيش بيني آينده، زمينه هماهنگي شركت با تغييرات در افكار عمومي را فراهم آورد.


مديران امور براي برنامه ريزي راهبردي موثر مي توانند با تحليگران مسائل اجتماعي و افكار عمومي ارتباط برقرار كنند اما "ماركس" اينگونه نتيجه گيري مي كند.


مديران امور بايد قادر به پيش بيني آينده باشند و بدانند چه مسائل و موضوعاتي مطرح خواهد شد تا در صورت ضرورت مورد بحث و گفتگوي دقيق و همه جانبه قرار گيرند.


برنامه ريزان راهبردي موسسات تجاري تلاش هاي خود را بر ايجاد هر چه بيشتر زمينه هاي دستيابي به سود و منابع بيشتر متمركز مي كنند در حاليكه كه مديريت امور تلاش مي كند تا مشكلات اجتماعي را كه روند رو به رشدي دارند پيش بيني كرده و به آنها پاسخ دهد نتيجه اين است كه در مرحله عمليات آنگونه شايد و بايد به مسائل اجتماعي توجه نمي شود و به دليل وجود مقررات يا ساير محدوديت هاي اجتماعي اهداف طرح ريزي شده تجاري تشخيص داده نمي شوند.


هدف ماركس از ايجاد اين تمايز ايجاد ارتباطات موثر بين كارشناسان امور عمومي و طراحان راهبردي بوده است. اين مرور نشانگر اين نكته است كه مديران امور مي توانند از سه راهكار تاكتيكي كه در پايين مي آيد يكي از انتخاب كنند:
الف - سازگاري با وفاق
ب - تسلط
ج - هماهنگي


سازگاري يا وفاق، در  حقيقت پاسخي از سوي موسسه نسبت به فشارهاي بيروني و يا در واقع سر تسليم فرود آوردن در قبال فشارهاي بيروني است.


تسلط، پاسخ خصمانه به فشارهاي بيروني بوده و با اين فرض همراه است كه يك شركت از منابع قدرت تاكتيكي برخوردار است تا در امور مخالفان دخالت كند و افكار عمومي را به تسلط خود درآورد.


تعادل و هماهنگي، سومين راهكار براي ايجاد تعادل و موازنه بين منافع گروه هاي مختلف براي دستيابي به اهداف شركت است. تعادل خوب و مناسب اين امكان را به يك سازمان مي دهد كه همزمان با ايجاد هماهنگي بين منافع خوب و منافع ساير سهامداران به منافع مورد نظر خود دست يابد.


مكانيسم صحيح در شروع برنامه ريزي با شناسايي مسائل و موضوعاتي كه توسعه يافته يا تغيير كرده اند و اينكه مي توانند بر صحت برنامه ريزي طولاني مدت تاثير بگذارند شروع مي شود.