شارا - شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران : جنگ چالدران و از دست رفتن نواحي غربي كشور
سه شنبه، 4 شهریور 1393 - 12:24 کد خبر:12866
جنگ چالدران كه از آن به‌عنوان يكي از بزنگاه‌هاي شكست صفويه از حكومت عثماني ياد مي‌شود، در روز ۳۱ مرداد سال ۸۹۳ هجري شمسي آغاز شد. اين جنگ در محلي به همين نام در شمال آذربايجان غربي در ۲۰ كيلومتري شهر خوي ميان قواي ارتش نوين عثماني و سپاهيان سنتي شمال‌غرب كشور به وقوع پيوست كه درنتيجه آن بخش‌هايي از شمال‌غربي ايران ازجمله همدان، آذربايجان و كردستان شامل مناطقي چون دياربكر، مرعش و البستان به دست امپراتوري عثماني افتاد.


شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران (شارا)- جنگ چالدران كه از آن به‌عنوان يكي از بزنگاه‌هاي شكست صفويه از حكومت عثماني ياد مي‌شود، در روز ۳۱ مرداد سال ۸۹۳ هجري شمسي آغاز شد. اين جنگ در محلي به همين نام در شمال آذربايجان غربي در ۲۰ كيلومتري شهر خوي ميان قواي ارتش نوين عثماني و سپاهيان سنتي شمال‌غرب كشور به وقوع پيوست كه درنتيجه آن بخش‌هايي از شمال‌غربي ايران ازجمله همدان، آذربايجان و كردستان شامل مناطقي چون دياربكر، مرعش و البستان به دست امپراتوري عثماني افتاد.
قدرت گرفتن يك دولت قدرتمند شيعه در ايران، امپراتوري عثماني را كه قصد حمله نهايي جهت تصرف اروپا را داشت از طرف مرزهاي شرقي نگران كرد، آنچنان كه برخي مي‌گويند نگراني عثماني‌ها از آن رو بود كه پيش‌بيني مي‌كردند شاه اسماعيل با ادامه روندي كه طي مي‌كرد، به قدرتي فرا‌تر از تيمور دست يابد و با گسترش تشيع صفوي، امپراتوري آنان را به نابودي بكشاند. اين چنين بود كه شاه عثماني انگيزه لازم را براي يك رويارويي سرنوشت‌ساز و محتوم در خود ديد و به سوي ايران لشگر كشيد.
اما در جريان شكل‌گيري اين نبرد سرنوشت‌ساز دلايل ديگري هم وجود داشت كه به تسريع تهاجم عثماني به خاك ايران انجاميد. در‌‌ همان سال‌ها بود كه پس از مرگ سلطان بايزيد، پسر عموي سلطان سليم عثماني به نام بايزيد دوم ادعاي خلافت كرد، اما چون قدرتي نداشت براي كسب اعتبار و قدرت به دربار شاه اسماعيل صفوي پناهنده و در اروميه و تبريز ساكن شد. شاه اسماعيل با پناه دادن به پسر عموي مدعي و رقيب سلطان سليم اول، درخواست سليم براي استرداد بايزيد دوم را خلاف جوانمردي اعلام كرد.
سلطان سليم كه آن زمان يكي از مقتدر‌ترين و فاتح‌ترين سلاطين آل‌عثماني به شمار مي‌آمد پناهنده‌شدن پسر عموي خود به ايران و عدم قبول درخواست استرداد وي از سوي شاه‌اسماعيل را بهانه كرد و پس از آنكه شاه اسماعيل با پادشاه مجارستان و مصر متحد شد و قصد حمله به‌عثماني را در سر پروراند، به فكر مقابله با او افتاد.
در اين جنگ، شاه اسماعيل به‌عثمانيان فرصت داد تا آرايش دفاعي خود را كامل كنند. دوازده هزار يني‌چري مسلح به شمخال در پشت زنجيره‌اي از توپ‌ها قرار گرفتند. مانعي كه به‌صورت سدي نفوذناپذير در مقابل سپاه ايران كه بيشتر سواره نظام بودند قرار گرفت. با شروع جنگ جناح راست سپاه ايران جناح چپ عثمانيان را در هم كوبيد و فرمانده آنها حسن پاشا نيز كشته شد. صلابت نخستين يورش سپاه ايران به حدي بود كه سلطان سليم لحظاتي پس از شروع درگيري به گمان اينكه كارش با شكستي برق‌آسا به اتمام رسيده در پي‌ گريز از معركه بود. كثرت سپاه عثمانيان و محدوديت فضاي نبرد به‌حدي بود كه سپاهيان سلطان سليم براي رويارويي با ايرانيان پشت نيروهاي خود مدت‌ها به انتظار مي‌ايستادند.
در نواحي مورد حمله سپاهيان عثماني، فرماندهان محلي قزلباش دست به مقاومت جانانه‌اي زده و باعث كشتار زياد و عقب‌نشيني قشون عثماني شدند و عشاير منطقه به كمك قواي دولتي ايران شتافتند، دليل كمي شمار سپاهيان ايران در اين جنگ به اين خاطر دانسته شده كه بيشتر آنان درخراسان بودند تا از يورش غافلگيرانه عبيدالله‌خان ازبك جلوگيري كنند. دو هزار سرباز قزلباش در مقابل ستون ۲۵هزار نفري قواي يني‌چري مدت ۱۲ روز مقاومت كردند اما با شروع به كار توپ‌ها نتيجه جنگ به سرعت به نفع عثمانيان تغيير كرد. با به كارافتادن توپ‌ها و كثرت نيروهاي مهاجم نتيجه جنگ به سرعت به نفع عثماني‌ها تغيير كرد. استفاده از توپخانه براي ايرانيان مصيبت‌بار بود. بسياري از سپاهيان ايران و بسياري از فرماندهان و صاحبان مناصب كه همراه با شاه اسماعيل و سربازان در عدم عبور دشمن و ورود آنان به وطن تا پاي جان هم قسم شده بودند در معركه كشته شدند.
با ادامه حملات توپخانه عثماني ارتش خسته ايران چون ديواري محكم ايستاده بودند و رفته رفته از كشته‌ها، پشته‌ها ايجاد مي‌شد. سلطان سليم فرياد مي‌كشيد هر چه عجم بكشيد، ثواب بيشتري خواهيد برد. شيخ محمدحسن شبستري از روحانيون معروف آن زمان كه مي‌دانست با قتل‌ يا دستگير شدن شاه اسماعيل ممكن است سراسر ايران تسليم سلطان سليم شوند، بنابراين قرآن به‌دست به پيش شاه اسماعيل رفت و فرياد زد كه «اي پادشاه شيعيان تو را به اين قرآن سوگند مي‌دهيم تا دست از جنگ برداري و بروي، چون صلاح مملكت در اين است.» شاه اسماعيل نيز كه به‌رغم اصرار سالاران و عالمان همراه پس از خود دو فرمانده را به جانشيني‌اش انتخاب كرده و عازم جنگ شده بود در ميدان نبرد با سوگند دادنش توسط شيخ شبستري و با فداكاري چند قزلباش به همراه ۸۵ نفر باقيمانده از كل ارتش ايران جان سالم از معركه به در برد. تلفات طرفين در جنگ چالدران اين‌گونه بود كه ۲۷هزارو۶۵۴ تن از ايران و ۴ هزار نفر از سپاه عثماني كشته شدند.
سلطان سليم پس از عقب‌نشيني سپاه صفوي كه به بهاي كشته شدن بيش از چهارهزار نيروي عثماني و از بين رفتن بخشي از توپخانه آن به دست آمد به دليل ترس از وجود تله به تعقيب سپاه ايران نپرداخت و تنها چند روز بعد به تبريز وارد شد. سپاه عثماني شهر تبريز را تصرف كرد، اما چندي بعد به دليل كمبود آذوقه مجبور به بازگشت شد.
نخستين نتيجه جنگ چالدران جدا شدن مناطق كردستان باختري شامل كردستان تركيه، كردستان عراق و كردستان سوريه كنوني از ايران بود. مناطق ديگري شامل آذربايجان و تمام كردستان تا همدان نيز در جريان اين جنگ از ايران جدا شد و به دست عثماني افتاد، اما چند سال بعد شاه‌عباس صفوي توانست بخشي از مناطق كردستان را با جنگ پس بگيرد.

 


منابع:
نگاهي به تاريخ ايران بعد از اسلام، فريدون اسلام‌نيا، انتشارات سمت
تاريخ تحولات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ايران در دوران صفويه، عباسقلي غفاري‌فرد