شارا - شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران : نقش هاي تكنيكي و مديريتي زنان در روابط عمومي
شنبه، 7 تیر 1393 - 08:17 کد خبر:11714
از لحاظ تاريخي، مردان در زمينه روابط عمومي فعال¬تر بودند اما از دهه 1980 به بعد, زنان وارد اين عرصه شدند و در حال حاضر 70 درصد از نيروي فعال در اين عرصه را تشكيل مي¬دهند. بيش از 90 درصد دانشجويان رشته روابط عمومي در مقطع كارشناسي زن هستند. اين پديده مونث گرايي (feminization) روابط عمومي نام گرفته است.

شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران (شارا)- از لحاظ تاريخي، مردان در زمينه روابط عمومي فعال¬تر بودند اما از دهه 1980 به بعد, زنان وارد اين عرصه شدند و در حال حاضر 70 درصد از نيروي فعال در اين عرصه را تشكيل مي¬دهند. بيش از 90 درصد دانشجويان رشته روابط عمومي در مقطع كارشناسي زن هستند. اين پديده مونث گرايي (feminization) روابط عمومي نام گرفته است.


مونث گرايي روابط عمومي بحث¬هاي جدي را در اين عرصه به وجود آورده است. پرسشي كه مطرح مي¬شود اين است كه اين پديده چه تغييراتي را از نظر حرفه¬اي و تحقيقاتي در اين زمينه به وجود خواهد آورد؟ از يك طرف, مونث گرايي سبب كاهش اعتبار حرفه¬اي اين رشته شده است. آثار عمده آن، كاهش حقوق و مرتبه, افزايش احتمال دست¬يازي متخصصان ديگر حوزه¬ها, حذف روابط عمومي از تصميم¬گيري¬هاي مهم سازماني و انكار ارزشمندي ويژگي¬هاي زنانه در اين حرفه است. از طرف ديگر, مونث گرايي اين حرفه امكان بروز ديدگاه-هاي ديگر در روابط عمومي, مديريت متقارن و ديدگاه جهاني اخلاقي را افزايش داده است. زنان، واقعيت غالب مردها و واقعيت خود را به خوبي مي¬شناسند؛ اين «آگاهي دوگانه» مي¬تواند سبب حساسيت بيشتر زنان نسبت به ديدگاه¬هاي مخاطبان مختلف سازماني و در نتيجه پايبندي بيشتر آنان به اخلاقيات در حرفه خود شود. تلاش در جهت برقراري ارتباط با مخاطبان را مي¬توان نتيجه مستقيم مونث گرايي دانست- گفته مي¬شود زنان، اجتماعي شده¬اند تا به طور طبيعي به سمت حساسيت, همكاري و در نتيجه برقراري ارتباط تمايل يابند.


برداشت فعلي از حضور زنان در عرصه روابط عمومي و تأثير مونث گرايي، نتيجه تحقيقي است كه در سال 1986 با انتشار اولين مطالعه جامع درباره نقش جنسيت در روابط عمومي آغاز شد. اين مطالعه كه ولوت گتو(The Velvet Ghetto) نام داشت حاصل تلاش كارولين كلاين (Carolyn Cline), اليزابت تث, جودي تورك, لين مازل والترز (Lynne Masel Walters), نانسي جانسون (Nancy Johnson) و هنك اسميت (Hank Smith) بود. نسخه ويرايش شده آن در سال 1989 تحت عنوان Beyond the Velvet Chetto منتشر شد. اين دو مقاله شاخص به همراه چند مقاله ديگري كه در دهه 1980 به چاپ رسيد, پژوهشگران بسياري را به تحقيق درباره زندگي و كار زنان فعال درعرصه روابط عمومي سوق داد. در ميان نويسندگاني كه در درك نقش زنان در حرفه  روابط عمومي كمك شاياني كرده¬اند مي¬توان به پم كريدون (Pam Creedon), لاريسا گرانيگ, ليندا هون (Linda Hon), ماريلين كرن- فوكس ورث و اليزابت تث اشاره كرد. مجموعه تحقيقاتي كه درباره زنان در روابط عمومي صورت گرفته است را مي¬توانيد در زنان در روابط عمومي: چگونه جنسيت بر حرفه تاثير مي¬گذارد (Women in Public Relations: How Gender Influences Practice)، نوشته لاريسا گرانيگ, تث و ليندا هون و همچنين مقاله ليندا آلدوري در كتاب سالنامه ارتباطات 2003 بيابيد. 


بيشتر تحقيقاتي كه درباره زنان و روابط عمومي صورت گرفته است به بررسي جايگاه, نقش و درك زنان از  روابط عمومي پرداخته است. موضوعاتي كه به خصوص مورد تاكيد قرار گرفته¬اند عبارتند از: رهبري, نقش¬ها, رضايت شغلي, حقوق, ترفيع, استخدام, آزار جنسي, زنان سياهپوست در اين حرفه, كمك¬هاي زنان در طول تاريخ و تحصيلات روابط عمومي. براي مثال, پژوهش¬هاي متعددي نشان داده¬ است كه تفاوت¬هاي بسياري ميان زنان و مردان از لحاظ  نقش¬هاي تكنيكي و مديريتي وجود دارد. عبارت سقف  شيشه¬اي سال¬ها براي توصيف موانع نامرئي كه زنان براي ترفيع شغلي با آن روبرو بودند مورد استفاده قرار مي-گرفت. گرچه زنان در بيشتر مشاغل روابط عمومي حضور دارند اما درصد كمي از پست¬هاي ارشد در اين حوزه را به خود اختصاص مي¬دهند. براي ارزيابي برداشت¬هايي كه از جنسيت و ترفيع شغلي وجود دارد, انجمن روابط عمومي آمريكا تحقيقي را در سال¬هاي 1990, 1995 و 2000 انجام داده است. در هر سه مطالعه، زنان بسيار قاطعانه¬تر از مردان اظهار كرده¬اند كه مردان با سرعت بيشتري پله¬هاي ترقي را در سازمان مي¬پيمايند. به عقيده زنان، اين مساله در كل حرفه روابط عمومي صادق است. مردان با اين كه پيشرفت خود در سازمان را سريعتر مي-ديدند اما درباره خود حرفه نامطمئن بودند. به علاوه زنان دستيابي به پست ارشد سازماني را براي خود در حرفه روابط عمومي بسيار دشوار دانستند. مردان بيش از زنان به منصفانه بودن ترفيعات سازماني معتقد بودند. مطالعاتي كه درباره حقوق صورت گرفت نيز تفاوت فاحشي را ميان متوسط حقوق زنان و مردان نشان داد. با در نظر گرفتن سنوات, سن, وقفه شغلي و ميزان تحصيلات, زنان همچنان حقوق كمتري نسبت به مردان دريافت مي¬كنند. مردان به عنوان كارگزار روابط عمومي رضايت بيشتري از ميزان درآمد خود داشتند.


در اواخر دهه 1990, مطالعاتي براي توضيح تفاوت ميان زنان و مردان به لحاظ نقش, حقوق, ترفيع و ديگر مسايل شغلي صورت گرفت. يكي از مطالعات محوري در اين حوزه كه توسط هون صورت گرفته بود در سال 1995 در مجله تحقيقات روابط عمومي به چاپ رسيد و شامل عواملي مي¬شد كه تفاوت موجود ميان زنان و مردان را در حرفه روابط عمومي توضيح مي¬داد. هون از طريق تحقيق كيفي به اين نتيجه رسيد كه زنان فعال در حرفه روابط عمومي براي رسيدن به رضايت شغلي و ترفيع با موانع متعددي روبرو هستند. اين موانع عبارتند از: در حاشيه قرار گرفتن نقش روابط عمومي, حاكميت مردان در محيط كار و بيرون راندن زنان از شبكه, عدم خودباوري در زنان, كمبود الگوهاي نقشي زنانه, رفتارهاي منسوخ شده مديران ارشد مرد, پيام¬هاي تعارض انگيز براي زنان, برقرار تعادل ميان حرفه و زندگي براي زنان, قالبي نگريستن به زنان, آزار و اذيت جنسي و تبعيض بر مبناي سالخوردگي. به دنبال تحقيقات هون, مطالعات ديگري صورت گرفت همگي نشان دهنده اين مطلب بودند: زنان، خود را تصميم¬گيرندگان نااستواري مي¬پنداشتند و همين مساله از دستيابي آنان به پست مديريت جلوگيري مي¬كرد. زنان به دليل تعهداتي كه در خانواده داشتند تمايل كمتري به اضافه كاري نشان مي¬دادند. زناني كه مسووليت اصلي خانواده و فرزندان را به عهده داشتند نيز حقوق كمتري دريافت مي¬كردند. برخي از نويسندگان مطرح كرده¬اند كه زنان به دليل علاقه¬اي كه به هنرهاي خلاق دارند, به نقش¬هاي تخصصي تمايل نشان  مي¬دهند اما ديگران ادعا مي¬كنند كه زنان و مردان به يك ميزان به مشاغل رده بالا علاقه نشان مي¬دهند و زنان تمايل چنداني به نقش¬هاي تخصصي نشان نمي¬دهند. عامل ديگر اين بود كه براي استخدام و حفظ نيروهاي مرد، مبالغ بالاتري پيشنهاد


مي¬شد. در آخر بايد گفت كه تفاوتي را كه در طول تاريخ به وجود آمده است به راحتي نمي¬توان از ميان برداشت و بنابراين به حقوق پايين¬تر زنان منجر مي¬شود. به بيان ديگر, اگر زنان در گذشته با حقوق پايين شروع كرده¬اند- زماني كه تبعيض جنسي بسيار آشكار بود- با تغيير شغل و ارتقاء به پست¬هاي مديريتي نيز همچنان حقوق كمتري دريافت خواهند كرد. به طور كلي, عدم توانايي زنان براي دستيابي به پست¬هاي مديريتي و دريافت حقوق مساوي با مردان را مي¬توان با پديده اجتماعي شدن, عدم آگاهي زنان از قواعد تعريف شده مردان براي پيشرفت و تبعيض جنسي توجيه كرد.


در حالي كه تحقيقات تجربي دهه 1990 در جهت درك نقش زنان در روابط عمومي صورت مي¬گرفت, نويسندگان همچنين نقدهاي فمينيستي مي¬نوشتند كه مونث گرايي اين حرفه را در ديدگاه اجتماعي و سازماني بزرگ¬تري قرار مي¬داد. در نوشته¬هاي پم كريدون, لاريسا گرانيگ, لانا راكو (Lana Rakow), و اليزابت تث اين طور بيان شده است كه گفتگو, تئوري و تحقيقات در روابط عمومي در واقع در جهت حفظ و ادامه قالبي نگريستن به زنان و پايين آوردن منزلت زنان بوده است. براي مثال, با تقسيم اين حرفه به تنها دو نقش, يعني نقش مديران و نقش متخصصان و با تاكيد بر نقش مديريت به عنوان هدف غايي, نقش اصلي زنان- متخصص- كوچك و فاقد ارزش شده است. رابطه ميان كاهش ارزش و افزايش تعداد زناني كه در اين حرفه مشغول به كار مي¬شوند خود اقدامي تبعيض آميز است كه توسط هنجارهاي سازماني و اجتماعي كنترل مي¬شود. به دليل ترس از جايگاه پايين و حقوق كم در اين حرفه, منتقدان پذيرش دانشجوي مرد در رشته روابط عمومي را به عنوان يك راه حل مطرح كرده¬اند. اما به هر حال متخصصان زن تصريح كرده¬اند كه فشار براي جذب بيشتر كارگزاران مرد تنها به كاهش ارزش تلاش زنان در اين حرفه منجر شده است. سؤالي كه متخصصان مطرح مي¬نمايند اين است كه آيا سعي در برقراري تعادل جنسيت در اين حرفه به منظور حفظ وضع موجود و نگه داشتن مردان در رأس قدرت نيست؟ برخي از نويسندگان سازمان¬ها را به تعديل ساختاري براي ارتقاء وضعيت شغلي زنان (براي مثال, اعمال ساعات كار تغييرپذير, برنامه¬هاي آموزش رسمي و مرخصي بارداري) ترغيب مي¬نمايند. سازمان¬ها همچنين به داشتن تعداد مساوي مرد و زن در كادر مديريت تشويق مي¬شوند.


تحقيقات چنداني درباره تجربه زنان سياهپوست در اين حرفه صورت نگرفته است. ماريلين كرن- فوكس ورث در مطالعه¬اي كه سال 1989 در مجله نقد روابط عمومي به چاپ رساند, نشان داد كه مردان آمريكايي آفريقايي تبار بيش از زنان هم¬نژاد خود حقوق مي¬گيرند, اما به طور كلي افراد سياهپوست در مقايسه با همتاهاي سفيدپوست خود جايگاه و حقوق پايين¬تري دارند. او تفاوت فاحشي ميان پست¬هايي كه


شركت¬كنندگان در تحقيقات او براي خود قايل مي¬شدند- مديران مياني- و پست¬هايي كه در واقعيت داشتند- متخصص- يافت. او تصريح كرد كه سازمان¬هاي بزرگ¬تر اجازه ترفيع به اقليت¬ها نمي¬دهند. هر چه سازمان بزرگ¬تر باشد, شانس ترفيع به پست¬هاي مديريتي براي افراد سياهپوست پايين تر است. در مطالعه¬اي كه پنج سال بعد صورت گرفت, كرن- فوكس ورث, اسكار گندي (Oscar Gandy), باربارا هاينز (Barbara Hines), و دبرا ميلر(Debra Miller) در ژورنال مطالعات سياهپوستان گزارشي بدين مضمون منتشر كردند: در حدود نيمي از كارگزاران روابط عمومي سياهپوست زن كه در نظرسنجي شركت كرده بودند, زماني را به ارايه مشاوره اختصاص داده بودند. مجريان اين تحقيق تاكيد كردند كه يافته¬هاي آنان تأييدي بر اين مطلب است كه زنان سياهپوست تجربه¬اي متفاوت از ديگر كارگزاران روابط عمومي دارند و بنابراين نمونه¬هاي تحقيقات بايد به دو بخش زنان سفيدپوست و سياهپوست تقسيم شوند. گرچه عنوان اين تحقيق اخير زنان سياهپوست در روابط عمومي بوده است, تحقيقات كمي درباره تجارب زنان سياهپوست در اين عرصه كه منتشر شده باشد وجود دارد.


به همين ترتيب, تلاش چنداني براي روشن ساختن روند حضور زنان در حرفه روابط عمومي و خدماتي كه الگوهاي زن در اين حرفه ارايه داده¬اند صورت نگرفته است. در كتب درسي روابط عمومي, الگوهاي زن بسيار نادر هستند. در اين كتاب¬ها به ندرت از زنان يا مسايل مربوط به زنان نام برده شده است و اطلاعات در دسترس ناقص است. آنچه درباره نقش زنان در روابط عمومي در دست است بر مبناي تحقيق تاريخي است كه سوزان هنري (Susan henry), كارن ميلر (karen Miller), و كارلا گوئر(Karla Gower) مجريان آن بودند. سري مقالات هنري درباره دوريس فليشمن كه در ژورنال تحقيقات  روابط عمومي به چاپ رسيد, پربارترين اثري است كه درباره نقش زنان در تاريخ روابط عمومي نوشته شده است. برنيز 58 سال همسر و شريك ادوارد برنيز بود و سهم به سزايي در ارتقاء حرفه روابط عمومي و همچنين كار همسر خود داشت ولي بي آن كه شناخته شود رفت. جين استوارت (Jane Stewart), يكي ديگر از چهره¬هاي تاريخي اين حرفه, معاون و سپس مدير شركت گروه اتيتيود (Group Attitudes Corporation), يك شركت مشاور كه بعدها به يكي از شعب هيل و نولتون در نيويورك تبديل شد, بود. در مقاله گوئر كه در مجله تاريخچه خبرنگاري (Journalism History) در سال 2001 به چاپ رسيد, نقش زنان در روابط عمومي از طريق تصوير آنان در نشريات روابط عمومي بين سال¬هاي 1945 تا 1972 مورد بررسي قرار گرفته است. زنان در انجمن روابط- عمومي آمريكا حضوري فعال داشتند و در نشريه ژورنال (Journal) نيز اين گونه معرفي شده¬اند. اما در اواخر دهه 1950, هنگامي كه انتظارات اجتماع از زنان در خانه ماندن و بچه¬داري بود, تعداد زنان معرفي شده در اين مجله كاهش يافت. اين امر سبب شد كه به روابط عمومي به عنوان شغلي مردانه نگريسته شود. حضور مثبت و تعداد زنان در دهه 1960 دوباره كاهش يافت.


مساله مهم براي زنان در اين عرصه آينده اين حرفه و كارگزاران آتي كه عمدتاً زن هستند مي¬باشد. تعداد دانشجويان رشته روابط عمومي در مقطع كارشناسي افزايش چشمگيري داشته است و اين دانشجويان عمدتاً زن هستند. مطالعات چاپ شده در اين حوزه يك دهه را مورد بررسي قرار داده¬اند و در اين مدت تفاوت چنداني در دانشجويان دختر در جديت و گرايش به پست¬هاي مديريتي ديده نمي¬شود. همچنين تفاوتي در ميزان انتظار حقوق براي پست¬هاي اول مشاهده نمي¬شد اما پس از پنج سال تفاوت چشمگيري در ميزان انتظار حقوق در اين حرفه به وجود آمد: دانشجويان پسر نسبت به دانشجويان دختر انتظار كسب درآمد بيشتري داشتند. همچنين دانشجويان پسر از اعتماد به نفس بيشتري برخوردار بودند. دانشجويان دختر انتظار ترفيع كندتري نسبت به دانشجويان پسر داشتند و گرفتن ترفيع را مستلزم به تأخير انداختن تشكيل خانواده و بچه¬دار شدن مي¬دانستند.


تحقيقات انجام گرفته در قرن بيست و يكم نشان دهنده موفقيت زنان در حرفه روابط عمومي است. زنان بيشتري در پست¬هاي مديريت قرار گرفته¬اند, زنان بيشتري به تعليم و تحصيل روابط عمومي مشغول هستند و متخصصان بيشتري از تبعيض بالقوه جنسي، نژادي و قومي آگاه هستند. با در نظر گرفتن روند پاياي مونث گرايي در اين حرفه, تجارب زنان همچنان بخش مهمي از بحث¬هاي مطرح در اين حوزه را تشكيل مي¬دهد.



همچنين مراجعه شود به:


Bernays, Edward; Fleischman, Doris Elsa; Public Relations Society of Ameriac
 


كتابشناسي:


Cline, C. G., Toth, E. L., Turk, J. V., Walters, L. M., Johnson, N., & Smith, H. (1986). The velvet ghetto: The impact of the increasing percentage of women in public relations and business communication. San Francisco: IABC Research Foundation.
Creedon, P. J. (1991). Public relations and "women's work": Toward a feminist analysis of public relations roles. Public Relations Research Annual, 3, 67-84.
Grunig, L. A., Toth, E. L., & Hon, L. C. (2001). Women in public relations. New York: Guilford Press.
Henry, S. (1998). Dissonant notes of a retiring fem- inist: Doris E. Fleischman's later years. Journal of Public Relations Research, 10, 1-33.
Hon, L. C. (1995). Toward a feminist theory of public relations. Journal of Public Relations Research, 7, 27-88.
Kern-Foxworth, M. (1989). Status and roles of minority public relations practitioners. Public Relations Review, 5, 14-22.
Kern-Foxworth, M., Gandy, O., Hines, B., & Miller, D. A. (1994). Assessing the managerial roles of black female public relations practitioners using individual and organizational discriminants. Journal of Black Studies, 24(4), 416-434.
Toth, E. L., & Cline, C. G. (Eds.). (1989). Beyond the velvet ghetto. San Francisco, CA: IABC Research Foundation.
Toth, E. L., & Grunig, L. A. (1993). The missing story of women in public relations. Journal of Public Relations Research, 5, 153-175.

 

منبع مرجع:  همايش زن و روابط عمومي(PRWOMEN)