شارا - شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران : مدل بيوگرافي فرهنگي عكس
یکشنبه، 13 مرداد 1398 - 18:37 کد خبر:39702
استفاده از مدل بيوگرافي فرهنگي كوپيتوف براي عكس مي‌تواند سودمند باشد. زيرا عكس‌ها اشيائي هستند كه حامل بيوگرافي فرهنگي هستند و با اين ملاحظه پا به عرصه‌ حيات مي‌گذارند. عكس‌ها از جغرافيايي به جغرافياي ديگر و از زماني به زمان ديگر دچار تحولات معنايي و كاركردي مي‌شوند. عكس‌ها را مي‌توان به منظورهاي گوناگون در شرايط گوناگون به نمايش گذاشت و با اين عمل نقش‌هاي جديدي براي ايفا كردن و معاني جديدي به آن‌ها بخشيد.


 

شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران (شارا)-|| انسان‌شناسي در دهه‌هاي اخير از نظرياتي كه در تلاشند نگاهي ماترياليستي به اشياء اتخاذ كنند اثر پذيرفته است. در اين زمينه مي‌توان به كتاب «حيات اجتماعي اشياء: كالا‌ از منظري فرهنگي» اثر آرجون آپادورايِ انسان‌شناس اشاره كرد. در اين اثر مقاله‌اي از ايگور كوپيتف كه در آن به بيوگرافي فرهنگي اشياء پرداخته است مي‌تواند در بررسي عكس راه گشا باشد.

كوپيتف معتقد است كه توليد كالا اگرچه در فرآيندي اقتصادي محقق مي‌شود فراتر از آن فرآيندي فرهنگي و شناختي نيز هست. كالا اگرچه به عنوان يك شيء پا به عرصه‌ي حيات مي‌گذارد٬ اما در ساحت فرهنگ نيز به طور مشخص تعريف شده است از اين رو توجه به فرآيند‌هايي كه در پسِ فرآيند‌هاي اقتصادي عيني كالا در جريان است الزام پيدا مي‌كند. (Kopytoff٬۱۹۸۶: ۶۴) چنين نظرياتي راه را براي مطالعه‌ي ماترياليستي عكس و عمل عكاسانه گشوده‌اند.

در واقع عكس فراتر از محتواي بصري اش٬ در فرآيندي فرهنگي خلق شده‌ است و چنين پيوندي در خوانش آن موثر واقع مي‌شود. از اين رو تلاش خوهيم كرد كه به فهمي از عكس به مثابه يك شيء در جهان اشياء دست پيدا كنيم. جهاني كه نه فقط مختص به اشياء به عنوان ابژه‌هايي بي‌جان است و از جهان كنشگران انساني گسيخته است٬ بلكه از منظري انتقادي به تفكيك ميان اشياء و افراد نظر دارد. جهاني كه نه تنها در آن افراد مي‌توانند كالا شده بلكه تمامي اشياء نيز كالا و قابل مبادله نيستند.

 

در واقع او معتقد است كه دو قطب جهاني كه در آن همه‌ چيز كالا و از اين رو قابل مبادله است و جهاني كه در آن همه چيز تكين و غيرقابل مبادله است٬ دو قطب انتزاعي هستند. از اين منظر ما شاهد گونه‌هاي متفاوتي از اقتصاد هستيم كه در جايي ميان اين دو قطب افراطي جاي گرفته‌اند. كوپيتف مي‌گويد كه همانطور كه يك انسان مي‌تواند قابل مبادله باشد (به عنوان مثال سيستم برده گي) و كالا بشود٬ كالا‌ها هم مي‌توانند بر حسب شرايط در بازه‌هايي شرايطي را تجربه كنند كه از شرايط يك كالا فاصله بگيرند. او از اين منظر بيوگرافي را بازتعريف كرده و تعريفي فرهنگي از آن ارائه داده و آن را براي فهم روشن‌تر فرآيند كالايي شدن و هويت‌هاي متكثر اجتماعي‌اي كه يك شيء مي‌تواند پذيرا باشد به كار مي‌گيرد.

 

از نقطه نظر كوپيتف بيوگرافي فرهنگي از اين رو فرهنگي نيست كه به آن چيز مي‌پردازد بلكه نقطه نظري است كه در نسبت با آن اتخاذ مي‌كند. در بيوگرافي فرهنگي ابژه به عنوان يك ساخته‌ي فرهنگي مطرح است كه در برابر معاني فرهنگي‌اي كه به آن نسبت داده مي‌شود تسليم مي‌شود و از تن دادن به طبقه‌بندي‌هاي تحميلي فرهنگ رهايي ندارد.به همين جهت فهم طبقه بندي‌هاي تحميلي فرهنگ اهميت پيدا مي‌كند.

كوپيتف از مارگارت ميد نقل مي‌كند كه يكي از را‌هاي فهم يك فرهنگ اين است كه ببينيم چه بيوگرافي‌هايي در آن ٬وضعيت اجتماعي موفق تعريف مي‌شوند. آنچه كه ممكن است در كشوري زندگي خوب فرض شود ممكن است در زمان و مكان ديگري خوب به نظر نيايد. در واقع اطلاع از وضعيت‌هايي كه در يك فرهنگ ايده‌آل محسوب مي‌شوند به ما كمك مي‌كنند كه الگو‌هايي كه در آن فرهنگ مطلوب تلقي مي‌شوند را لحاظ كنيم و از آن براي تحليل شرايط اشياء مورد نظرمان در آن فرهنگ استفاده كنيم. (۶۵-۶۶ :Kopytoff، ۱۹۸۶)

در بررسي مدل‌هاي ايده‌آل كه در يك فرهنگ مطلوب فرض مي‌شوند به شرايطي كه به شرايط مطلوب منطبق نيستند هم پرداخته مي‌شود و نشان داده مي‌شود كه در آن فرهنگ چگونه به عزيمت از آن الگوها پاسخ داده مي‌شود.

«در واقع در بيوگرافي اشياء مشابه همان سوال‌هايي كه از افراد پرسيده مي‌شود را از اشياء مي‌پرسيم: از لحاظ جامعه‌شناختي ٬چه جايگاهي براي آن در يك زمان براي آن شيء طبيعي است و امكان‌هاي متعدد آن چگونه فهميده مي‌شوند. آن شيء از كجا آمده است و توسط چه كسي ساخته شده است؟ چه كاري انجام مي‌داده و افراد چه سرگذشتي را سرنوشت ايده‌آل براي آن شيء تلقي مي‌كنند. چه بازه‌هايي را مي‌توان به عنوان «دوره‌هايي» كه طي كرده است يا بازه هايي در «زندگي اش» تشخيص داد و مشخصه‌هاي فرهنگي آن بازه‌ها كدامند؟ چگونه مصرف يك شيء با تغيير دوره‌هايي كه طي مي‌كند دستخوش تغيير شده و زماني كه آن شيء به انتهاي سودمندي‌اش مي‌رسد چه اتفاقي برايش مي‌افتد؟»(Kopytoff، ۱۹۸۶: ۶۶-۶۷)

براي فهم بهتر مدلي كه كوپيتوف پيشنهاد مي‌كند به مثالي كه خود او مطرح مي‌كند به صورت اجمالي مي‌پردازيم. كوپيتوف به ما پيشنهاد مي‌كند كه در عوض نگاه صفر و صدي به كالايي شدن آن را به عنوان يك فرآيند درك كنيم٬ فرآيندي كه در طي آن شيء‌اي كه دنبال مي‌كنيم يك وضعيت ثابت ندارد. او مثالي از بردگي مي‌آورد. به نظر مي‌رسد كه زماني كه فردي به بردگي گرفته مي‌شود٬ او به كالا تبديل شده است٬ اما كوپيتوف تاكيد مي‌كند كه نگاه ما به اين وضعيت بايد گسترده‌تر شود و از اين رو او پيشنهاد مي‌كند كه مورد بررسي را (در اينجا فردي كه به بردگي گرفته شده) در دوره‌هايي كه طي مي‌كند بنگريم و دست به يكسان سازي تمام دوره‌ها با يكديگر نزده و در زمينه‌اي فرهنگي گذار مورد بررسي را از دوره‌اي به دوره‌اي ديگر دنبال كنيم. در واقع بدين وسيله مي‌توانيم از منظري ديگر فرهنگ مورد نظرمان را كنكاش كنيم. نقطه‌ي شروع اين فرآيند به اختيار درآوردن و به فروش گذاشتن فردي است كه به بردگي گرفته شده است. در اين نقطه فردي كه به بردگي گرفته شده از هويت اجتماعي‌اي كه تا پيش از اين داشته كنده شده و به يك غير انسان تبديل مي‌شود. منظور كوپيتوف از غيرانسان شدن آن فرد از دست دادن فرديتش و تبديل آن به يك كالا يا كالايي بالقوه است.

دوره‌ي بعدي كه يك برده مي‌تواند تجربه كند زماني است كه توسط فرد يا گروهي از افراد خريده مي‌شود. در اينجا او هويت اجتماعي جديدي دريافت مي‌كند و وارد جمعيت جديدي مي‌شود. در اين وضعيت او دوباره به فردي انساني تبديل مي‌شود. هنگامي كه فردي كه به بردگي گرفته شده وارد جمعيت جديدي مي‌شود در نسبت با آن‌ها مجددا فرديت پيدا كرده و جايگاه جديدي پيدا مي‌كند. اين جايگاه با جايگاهي كه در دوره‌ي پيشين‌اش٬ هنگامي كه به حراج گذاشته شده بود و كالا شده بود متمايز است. همچنين اين جايگاه با جايگاهي كه او پيش از آن به عنوان يك فرد آزاد تجربه كرده بود نيز متمايز است. در واقع اين فرآيند را از جايگاه يك برده به جايگاه مشخصي در روابط اجتماعي و فردي منتقل كرده است. در اين فرآيند او از جايگاه كالايي قابل مبادله به سمت اشغال وضعيت مشخصي كه در آن سطحي از فرديت را دارد حركت كرده است. لازم به ذكر است كوپيتوف در تشريح اين فرآيند از خاطر نمي‌برد كه فردي كه به بردگي گرفته شده در دوره‌هايي كه از سر مي‌گذارند همواره يك كالاي بالقوه است و اين وضعيت تا زماني كه آزاد بشود برقرار است. (Kopytoff، ۱۹۸۶: ۶۵-۶۶)

بيوگرافي فرهنگي بردگي و الگويي كه كوپيتوف براي تشريح اين فرآيند اتخاذ كرده است٬ مي‌تواند به روشي مشابه براي ديگر چيز‌ها به كار گرفته شود. اگرچه مثالي كه كوپيتوف روي آن تمركز كرده منطبق بر حوزه‌ي مورد مطالعه‌اش بوده اما استفاده از الگوي پيشنهادي‌اش ممكن است در موارد ديگري نيز راهگشا باشد. به نظر مي‌رسد نقطه‌ي اشتراكي كه وضعيت فردي كه به برده‌گي گرفته شده و ساير چيزها مي‌توانند داشته باشند اين است كه در همه‌ي اين موارد فرهنگ به نوعي اين بيوگرافي‌ها را شكل داده است.

استفاده از مدل بيوگرافي فرهنگي كوپيتوف براي
عكس مي‌تواند سودمند باشد. زيرا عكس‌ها اشيائي هستند كه حامل بيوگرافي فرهنگي هستند و با اين ملاحظه پا به عرصه‌ حيات مي‌گذارند. عكس‌ها از جغرافيايي به جغرافياي ديگر و از زماني به زمان ديگر دچار تحولات معنايي و كاركردي مي‌شوند. عكس‌ها را مي‌توان به منظورهاي گوناگون در شرايط گوناگون به نمايش گذاشت و با اين عمل نقش‌هاي جديدي براي ايفا كردن و معاني جديدي به آن‌ها بخشيد.

مدل بيوگرافي فرهنگي كوپيتوف به ما نشان مي‌دهد كه اشياء را نمي‌توان تنها در يك لحظه از وجودشان فهم كرد. براي فهم دقيق‌تر يك شيء بايستي آن را به صورت مستمر در طول زمان مصرفش دنبال كنيم و به خاطر داشته باشيم كه زمان و مكان فاكتور‌هاي اثر‌ گذاري در طول حيات يك شيء هستند. (Edwards، ۲۰۱۲: ۲۲۲)

مدل بيوگرافي فرهنگي به واسطه‌ي تمركزش بر تغيير معنا و كاركرد اشياء در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف در زمينه‌ي مطالعه‌ي عكس به كار گرفته شده است. شايد عكاسي به گونه‌اي متفاوت از ساير رسانه‌هاي هنري در طول تاريخش با اين مسئله مواجه شده است و اين مواجه در پيوند اين مدل و مطالعه‌ي عكس اثر گذار بوده است. عكاسي به ما نشان داد كه تلاش براي انعكاس بي كم و كاست واقعيت٬ حتي به واسطه‌ي ابزاري مكانيكي ممكن نيست. و عكس به عنوان بازنمايي واقعيت تحت تاثير وضعيت‌هاي گوناگوني كه در گردشش به عنوان يك شيء در جهان اشياء تجربه مي‌كند قرار مي‌گيرد. مواجهه‌هاي گوناگون با عكس‌ها نشان داده‌اند كه فهم عكس به راحتي ممكن نيست. عوامل بيشماري مي‌توانند فهم ما از عكس به عنوان شيء‌اي كه مثلا آن را در دست گرفته‌ايم را تحت تاثير قرار دهند و استفاده از مدل بيوگرافي فرهنگي در مورد عكس شايد بتواند نگاه ما را گسترده‌تر كرده و فهم ما را از عكس تحت تاثير قرار دهد.

مدل بيوگرافي فرهنگي در ارتباط با عكس در مواردي به كار گرفته شده است. مثالي از استفاده از اين مدل را مي‌توانيم در كتاب Camera Indica: The Social Life of Indian Photographs (۱۹۹۸) ببينيم. كريستوفر پايني٬ انسان‌شناس كه در زمينه‌ي مطالعه‌ي فرهنگ بصري در حوزه‌ي آسياي جنوبي و به طور مشخص هند متمركز است در اين مطالعه حيات اجتماعي عكس‌هاي هندي را دنبال مي‌كند. او نشان مي‌دهد كه نقش پرتره‌نگاري در عكاسي هندي در طول زمان دستخوش تغيير شده است. در واقع پايني به مطالعه‌ي عمل عكاسانه در هند و تغييراتي كه پذيرفته است پرداخته است.

مثال ديگري از استفاده از مدل بيوگرافي فرهنگي مطالعه‌اي است كه اليزابت ادواردز بر مجموعه‌هاي هنري در موزه به كار گرفته است. ادواردز معتقد است كه فرم‌هاي مادي‌اي كه يك عكس مي‌تواند بپذيرد به همراه فرم‌هاي متفاوت ارائه آن در فهم معناي عكس اثر گذارند. ادواردزِ انسان شناس كه انسان‌شناس تصويري و تاريخي است در Raw histories: photographs، anthropology and museums نشان مي‌دهد كه چطور عكس‌هاي توريستي از بوميان مي‌تواند بر اثر شيوه‌هاي مصرف٬ آرشيو سازي مي‌توانند حتي به عكس‌هايي علمي تغيير جايگاه پيدا كنند. ادواردز نشان مي‌دهد كه به نمايش درآوردن عكس‌ها در زمينه‌هاي متفاوت مي‌تواند آن‌ها را دچار دگرگوني سازد. او نشان مي‌دهد كه عكس‌هاي بوميان مي‌توانند براي همان مردم كاملا متفاوت از آن چيزي باشند كه آن عكس‌ها در وضعيت پيشينيشان به خود ديده‌اند. (Edwards، ۲۰۱۲: ۲۲۲-۲۲۳)


منابع:


Kopytoff, Igor, (1986) “The cultural biography of things: Commoditization as process” from The social life of things : commodities in cultural perspective pp.64-91, Cambridge: Cambridge University Press
Edwards, Elizabeth,(2012), Objects of Affect: Photography Beyond the Image, Annual Review of Anthropology, Vol 41, pp.221-234

 

برگرفته از زمان