شارا - شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران : دور جديد افراطي‌شدن از طريق عضويت و تبليغات در رسانه‌هاي مجازي
جمعه، 2 فروردین 1398 - 12:44 کد خبر:37614
جهادگرايان و راست‌هاي افراطي از استراتژي‌هايي كاملاً شبيه به يكديگر براي عضويت و تبليغات در رسانه‌هاي مجازي بهره مي‌گيرند. و نوع طراحي رسانه‌هاي اجتماعي كاملاً در خدمت اين گروه‌ها براي بسيج نفرت و خشونت است.



شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران (شارا)-|| جهادگرايان و راست‌هاي افراطي از استراتژي‌هايي كاملاً شبيه به يكديگر براي عضويت و تبليغات در رسانه‌هاي مجازي بهره مي‌گيرند. و نوع طراحي رسانه‌هاي اجتماعي كاملاً در خدمت اين گروه‌ها براي بسيج نفرت و خشونت است.

 رسانه‌هاي اجتماعي نقشي كليدي را در افزايش خشونت‌ها از جانب گرو‌ه‌هاي راست افراطي در ايالات متحده ايفاكرده‌اند كه از آن ميان مي‌توان از سه واقعه مشخص نام برد: اولي مربوط مي‌شود به مردي كه براي منتقدان رئيس‌جمهور بمب نامه‌اي مي‌فرستاد؛ در حادثه دوم مردي در يكي از شعبه‌هاي سوپرماركت‌هاي زنجيره‌اي كروگر در كنتاكي دو آمريكايي آفريقايي‌تبار را به ضرب گلوله از پاي درآورد؛ و در مورد آخر مردي طي تيراندازي مرگباري در كنيسه شهر پيتسبورگ جان تعدادي از افراد را گرفت.

همه اين حملات ذيل تعريف افراط‌گرايي دست‌راستي قرارمي‌گيرندكه از سوي پايگاه داده تروريسم جهاني دانشگاه مريلند ارائه شده است: «[اعمال] خشونت برپايه اين اعتقاد كه سبك زندگي شخصي يا/و ملي مورد حمله قرار گرفته است و حال اين سبك زندگي يا به كلي ازدست رفته است يا در معرض تهديدي قريب‌الوقوع قرار دارد.» گرايش ضدجهاني‌سازي، اعتقاد به برتري نژادي يا قومي، ملي‌گرايي، ترديد نسبت به كارآمدي دولت فدرال، وسواس نسبت به آزادي‌هاي فردي، همه و همه از جمله نشانه‌هاي اين ايدئولوژي هستند كه البته انواع و اقسام نظريه‌هاي توطئه نيز با آن عجين شده‌اند.

با وجود اين، حتي با افزايش تعداد تلفات انساني ناشي از اين تعصبات، هنوز استراتژي منسجمي براي برخورد با اين افراط‌گرايي خشونت‌آميزي وجود ندارد كه از طريق اينترنت زادوولد مي‌كند.

درعوض، خودِ نوع طراحي رسانه‌هاي اجتماعي گاهي اين مشكل را وخيم‌تر مي‌كند. نوع طراحي اين رسانه‌ها به گونه‌اي است كه وفاداري فرد به گروه خودش را پاداش مي‌دهند و باعث آزاد شدنِ دوپامين و مشاركت در بحث‌ها مي‌شوند و اين چيزي است كه به شبكه‌هاي اجتماعي‌اي نظير فيسبوك و يوتيوب و يا وبسايت‌هاي گمنام‌تري مثل گَب و وُت رونق مي‌دهد. الگوريتم اين شبكه‌ها نيز به گونه‌اي است كه مدام به صورت يك لوپ از محتواهاي منتشرشده فيدبك مي‌گيرد و مخاطبان جديدي را با افكار مسموم آشنا و به سمت اين ايده‌ها هدايت مي‌كند.

 

اين ديناميك در سرتاسر جهان ديده مي‌شود. بنا به مطالعه‌اي در آلمان، در شهرهايي كه كاربران فيسبوك بيشتر بودند حمله به مهاجران نيز بيشتر بوده است. در سريلانكا و ميانمار نيز فيسبوك نقش عمده‌اي در ايجاد و برانگيختن خشونت ايفا كرده است.

اگرچه ممكن است انگيزه‌هاي عاملان خشونت با يكديگر متفاوت باشد، اما مسيري كه به سمت اعمال خشونت طي مي‌كنند شبيه هم است. سزار سايوك، متهم به ارسال بمب‌هاي نامه‌اي، پست‌هايي روي توئيتر و
فيس بوك منتشر مي‌كرد در رابطه با تئوري‌هاي توطئه‌اي در مورد هيلاري كلينتون و مهاجرت غيرقانوني. رابرت باوزر، متهم كشتار پيتسبورگ، در وبسايت گب فعال بود؛ اين وبسايت شبكه اجتماعي‌اي است كه به عقايد و نظراتي كه از طرف شبكه‌هاي ديگر سانسور شده و افراط‌گريانه تلقي مي‌شوند مجال بروز مي‌دهد. دو ساعت پيش از تيراندازي، آقاي باوزر در پستي نوشت كه يك سازمان يهودي كه به مهاجران كمك مي‌كند «دوست دارد مهاجمان و متجاوزاني را وارد آمريكا كند كه مردم ما را مي‌كشند. من نمي‌توانم گوشه‌اي بشينم و شاهد كشتار مردم كشورم باشم.»

گرگوري بوش كه به دو نفر در سوپرماركت كروگر شليك كرد، همان كسي كه وقتي با يك مرد سفيدپوست مواجه شد گفت «سفيدا همديگه رو نمي‌كشن»، مصرف‌كننده منفعل‌تري از رسانه‌هاي اجتماعي بود. اما جديدترين لايك‌هايش در فيسبوك براي رسانه‌هاي محافظه‌كار بود، و يكي از آشناهاي قديمي بوش در فضاي اينترنت گفته كه توييت‌هاي او كه از مدت‌ها پيش اغلب حاوي نوعي نژادپرستي دم‌دستي و سرسري بودند، در طول انتخابات سال ۲۰۱۶ مدام تندتر و گزنده‌تر شدند.

هيچ سازماني پشت اين حملات نبود. به احتما زياد اين سه مظنون هرگز نه يكديگر را ديده بودند و نه با هم تعاملي داشتند. اين شكل جديد افراط‌گرايي است: تروريست‌هاي خودمختار و تحريك‌شده به وسيله اينترنت.

راديكاليزه شدن ممكن است با گفتگوهاي سرسري و دم‌دستي بين «گيمر»‌ها شروع شود. چيزي كه با چند تا توهين نژادپرستانه شروع مي‌شود ممكن است ختم شود به مواجهه مستقيم با پروپاگانداي برتر‌پنداريِ نژاد سفيد. يك كانال به‌ظاهر بي‌ضرر يوتيوب ممكن است كانال‌هاي ديگر و تحريك‌آميزتري را به كاربران توصيه كند كه آنها هم به نوبه خود ممكن است محتواهاي حتي افراط گرايانه‌تري را توصيه كنند...

 

اما وبسايت‌ها و شبكه‌هاي اجتماعي درخصوص برخورد با افراط‌گرايي دست‌راستي كه بر برترپنداري نژاد سفيد متمركز است از قاطعيت لازم برخوردار نيستند. گرچه سازمان‌هايي نظير اتحاديه ضدافترا و مركز مطالعات راهبردي و بين‌المللي به ارائه اطلاعات درخصوص اين گروه‌ها مي‌پردازد، اما اگر قرار باشد شدت‌عمل واقعي و بيشتري در اين حوزه وجود داشته باشد، منابع دولتي رسمي نيز حياتي‌اند. براي مثال، امكانات دولتي گسترده‌اي صرف شناسايي شبكه‌هاي پيرامون العولقي شد كه اسمش از سال ۲۰۱۰ در فهرست گروه‌هاي تروريستي قرار دارد.

اما دولتهاي غربي به‌طور رسمي سازمان‌هاي تروريستي داخلي را فهرست نمي‌كنند. دولت ترامپ برنامه‌هايي را كه در دولت اوباما براي مبارزه با افراط گرايي خشونت‌آميز و جلوگيري از عضوگيري در ميان معتقدان به برتري نژاد سفيد آغاز شده بود را كاهش داده يا به كلي حذف كرده است. ترامپ به قيمت ناديده گرفتن تهديدهاي ديگر صرفاً بر افراط گرايي اسلامي تمركز كرده است. ادارات دولت فدرال حتي تعاريف مشتركي از «تروريسم داخلي» و «تروريست داخلي» ندارند.

شركت‌هاي فناوري اغلب براي حفاظت از وبسايت‌هايشان دربرابر افراط گرايي خشونت‌آميز از فهرست‌هاي دولتي استفاده مي‌كنند. براي مثال، يوتوب از مدت‌ها پيش، از راه‌اندازي كانال توسط كساني كه نام‌شان در فهرست گروه‌هاي تروريستي آمده جلوگيري كرده است. فيسبوك سال‌هاست ستايش يا حمايت از سازمان‌هايي كه خطرناك يا خشونت‌آميز تلقي مي‌شوند را ممنوع كرده است، فهرست اين سازمان‌ها دست‌كم تاحدودي از سوي دولت تدوين شده است. هر دوي اين رسانه‌هاي اجتماعي به‌علاوه توييتر و ساير شركت‌هاي فناوري از پايگاه داده مشتركي براي شناسايي محتواي تروريستي استفاده مي‌كنند كه از سوي «انجمن جهاني و غيرانتفاعي اينترنت در امر مبارزه با تروريسم» و با هدف حذف سريع‌تر محتواهاي تروريستي از فضاي مجازي ايجاد شده است. اينكه اين انجمن قادر به شناسايي چه چيزهايي باشد بسته به آن است كه سازمان‌هاي دولتي چه اطلاعاتي در مورد افراط گرايي دارند...

 

درحالي كه تروريسم بين‌المللي توجهات و منابع ملي را به خود اختصاص داده، تهديدات ناشي از تروريسم داخلي افزايش يافته است. حملات تروريستي داخلي از سال ۲۰۰۸ بيشتر شده است و فقط در سال ۲۰۱۷ شاهد افزايشي ۵۷ درصدي در حملات يهودي‌ستيزانه بوده‌ايم.
در دهه‌هاي پيشين شاهد اعمال خشونت از جانب گروه‌هاي افراطي چپ‌گرا، حاميان افراطي محيط زيست و ملي‌گرايان سياه‌‌پوستان بوديم، اما در حاليكه حملات اين گروه‌ها شديداً كاهش داشته، خشونت از طرف جناح راست رو به افزايش بوده است. افراط گرايان جناح راست در آمريكا، خصوصاً طرفداران برتري نژاد سفيد، مسئول اكثريت قريب به اتفاق قتل‌هاي تروريستي داخلي در دهه گذشته بوده‌اند.

حالا رسانه‌هاي اجتماعي از يادگيري ماشين و تكنيك‌هاي ديگر براي از بين بردن محتواهاي مسموم و نفرت‌پراكن استفاده مي‌كنند، اما پيچيده‌ترين هوش مصنوعي هم ناكارآمد خواهد بود، اگر آن هوش واقعي‌اي كه آن را تغذيه مي‌كند بي‌صلاحيت و دچار سوگيري و تعصب باشد.
اين سوگيري‌ها در فهرست‌هاي دولتي، سياست‌گذاري‌هاي شركت‌هاي فناوري و اجراي اين سياست‌ها انعكاس مي‌يابد. با اين وجود، كاملاً واضح است كه باآنكه فلسفه اصلي جهادگرايان و طرفداران برتري نژاد سفيد با يكديگر تفاوت دارد، اما استراتژي‌هاي عضوگيري و شيوه پروپاگانداي آنها معمولاً مشابه يكديگر است.

ويل في‌يرز كه در راهپيمايي راست افراطي در حمايت از يكي از چهره‌هاي اصلي‌شان، ريچارد اسپنسر، در شهر گينزويل فلوريدا بازداشت شد در مصاحبه‌اي با مجله نيويورك تايمز خود را با برداران تسارنايف، عاملان بمب‌گذاري ماراتن بوستون، مقايسه كرد: «شايد او چيزهاي زيادي را در دنيا مي‌ديد كه آزارش مي‌داد و فقط نمي‌دانست چطور با آنها برخورد كند. من يك جورهايي مي‌توانم دركش كنم.»

منبع: نيويورك تايمز (نوامبر ۲۰۱۸)
اين يادداشت اگرچه قبل از حملات تروريستي به دو مسجد شهر كرايست چرچ نيوزلند نوشته شده است، اما انگيزه انتشار آن زمينه و بستر آنلاين افراطي شدن عامل اين حمله است.