شارا - شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران : سختي‌هاي روزنامه‌نگاري در عصر ديجيتال از زبان سردبير سابق گاردين
پنجشنبه، 20 دی 1397 - 20:09 کد خبر:36497
ديگر روزي نيست كه اخبار دروغ و جعلي به گوشمان نرسد. در دوراني كه خبرها مي‌توانند كشورها را تا مرز فروپاشي ببرند و برگردانند، انتشار خبرهاي فوري از دست خبرگزاري‌ها و روزنامه‌ها خارج شده و حتي ترول‌ها هم مي‌توانند شايعات را مثل ويروس به جان مردم بيندازند.

شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران (شارا)-|| ديگر روزي نيست كه اخبار دروغ و جعلي به گوشمان نرسد. در دوراني كه خبرها مي‌توانند كشورها را تا مرز فروپاشي ببرند و برگردانند، انتشار خبرهاي فوري از دست خبرگزاري‌ها و روزنامه‌ها خارج شده و حتي ترول‌ها هم مي‌توانند شايعات را مثل ويروس به جان مردم بيندازند. اما حالا كه بيش از هميشه نيازمند روزنامه‌نگاريِ تحقيقي و متعهد به حقيقت هستيم، غول‌هاي تبليغاتي سيليكون‌ولي منابع درآمدي روزنامه‌ها را نابود كرده‌اند. با اين وضع، شايد قرن بيست‌و‌يكم دوران پايان روزنامه‌نگاري باشد.

ديويد اوبرتي، نيوريپابليك — مارك زاكربرگ در ماه مۀ ۲۰۱۸ خطاب به گروهي از سردبيران و كاركنان حوزۀ رسانه چنين گفت: «فكر مي‌كنم اخبار براي جامعه و دموكراسي اهميت فوق‌العاده‌اي دارد». گاردين و روزنامۀ خواهرخوانده‌اش، آبزرور، دو ماه پيش از آن گزارش داده بودند كه مؤسسه‌اي تحقيقاتي به نام كمبريج آناليتيكا كه با دونالد ترامپ همكاري مي‌كرده، از فيس‌بوك بهره‌برداري كرده و كاربران آن را در معرض تبليغات سياسيِ شخصي‌سازي‌شده قرار داده است. اين رسوايي با كاستي‌ها و نقص‌هاي متعدد فيس‌بوك در نظارت بر جنبه‌هاي مختلف پلتفرم خود آشكارا هم‌راستا بود. زاكربرگ پس از آنكه در كنگرۀ آمريكا حاضر شد تا توضيح بدهد اين رسوايي چگونه اتفاق افتاده، در پالو آلتو جلسه‌اي با روزنامه‌نگاران برگزار كرد تا نشان بدهد به آن نوع از روزنامه‌نگاري كه از اين رسوايي پرده برداشته باور و اعتقاد دارد. بااين‌حال زاكربرگ هيچ اشاره‌اي نكرد كه فيس‌بوك چگونه مي‌تواند از اين نوع روزنامه‌نگاري حمايت كند.

يك دهه جنجال و هياهو باعث شده مطبوعاتي كه ديگر مانند گذشته قدرتمند نيستند در برابر حملات سياسي آسيب‌پذير باشند، به‌سوي سازش‌كاري‌هاي اخلاقي سوق داده شوند، و بيش از پيش از شكل‌هاي جديد رسانه‌هاي ديجيتال عقب بمانند. گزارش‌هاي عميقي كه شواهد و اطلاعاتشان با دقت بررسي مي‌شوند اكنون با طعمه‌هاي كليك، شوخي‌هاي اينترنتي، ربات‌ها، ترول‌ها، نويسندگان فوق‌متعصب و اخبار جعلي در مبارزه‌اند، اخبار نادرستي كه به‌منظور تأثيرگذاري بر ديدگاه‌ كاربران در شبكه‌هاي اجتماعي توليد و منتشر مي‌شوند. از مدت‌ها پيش، نشريات بر صنعت تبليغات تكيه داشته‌اند و اكنون با سلطۀ روزافزون فيس‌بوك و گوگل و آمازون بر اين صنعتْ اخبار و مطبوعات محلي رو به نابودي مي‌روند. توليدكنندگان اخبار سراسري هم از يك سو با چالش سازماندهي دوبارۀ كسب‌وكارشان درگيرند و از سوي ديگر با اين مسئله كه آيا شيوۀ روزنامه‌نگاري خود را با جهان رسانه‌هاي جديد سازگار كنند يا نه، جهاني كه در آن اخبار سراسري ديگر قاعده نيست و استثنا محسوب مي‌شود. نحوۀ خدمت به منافع عمومي هم مسئلۀ ديگري است كه مبهم مانده است.

آلن راسبريجر در كتاب تازه‌اش با عنوان خبر فوري: بازسازي روزنامه‌نگاري و دلايل اهميت آن در حال حاضر، اين تحولات را در ردۀ بحران‌هاي بالقوه براي ليبرال‌دموكراسي قرار مي‌دهد. دسترسي به اطلاعات موثق يكي از ويژگي‌هاي كليدي جامعه‌هاي باز است و قرار بود اينترنت اين ويژگي را دموكراتيك‌تر كند. اما واقعيت اين است كه اكنون در گردابي از اطلاعات فرو رفته‌ايم كه كيفيت ثابتي ندارند و از منابعي نامعتبر سرچشمه مي‌گيرند. سردرگميِ حاصل از چنين وضعيتي اين خطر را پديد آورده كه شيوۀ فهممان از جهان واژگون شود و كساني را قدرتمند سازد كه از آشفتگي و هرج‌ومرج تغذيه مي‌كنند. راسبريجر مي‌نويسد: «براي نخستين‌بار در تاريخ مدرن، در برابر اين مسئله ايستاده‌ايم كه جوامع چگونه مي‌توانند بدون تكيه به اخبار -دست‌كم به آن معنايي كه قبلاً از اخبار برداشت مي‌شد- به حيات خود ادامه بدهند».

راسبريجر از مخاطرات كار به‌خوبي آگاه است: در دوراني كه گاردين با تلاشي توان‌فرسا پوست انداخت و از يك روزنامۀ متوسط بريتانيايي به معياري بين‌المللي براي خبررساني پيشرو تبديل شد، راسبريجر سردبير گاردين بود. گاردينِ راسبريجر براي درك امكانات و محدوديت‌هاي روزنامه‌نگاري در جهان كنوني مفيد است. راسبريجر شاهد بوده است كه رسانه‌هاي ديجيتال از يك سو توانسته‌اند صداهاي جديد را آزاد كنند، اما از سوي ديگر مدل‌هاي تجاري سابق را نابود ساخته‌اند، مدل‌هايي كه پشتيبان فرايند گردآوري خبر بوده‌اند. آنچه هنوز روشن نيست اين مسئله است كه چه تعداد از نهادهاي خبري از قبيل گاردين مي‌توانند دوام بياورند؟ و اينكه چه مدت يك بار وظيفۀ اجتماعي اين نهادها در تضاد با منافع تجاري‌شان قرار خواهد گرفت؟

دوران كاري راسبريجر، كه از سال ۱۹۷۶ در كمبريج ايونينگ نيوز آغاز شد، با سرگذشت صنعت رسانه نزديكي تنگاتنگي دارد. چهل سال پيش، آن روزنامه از نوعي انحصار محلي در توزيع آنچه كه اكنون «محتوا» ناميده مي‌شود برخوردار بود. صفحات مخصوص تبليغات كه دسته‌بندي‌هايي داشت براي مشاغل و اتومبيل و هر چيز ديگري كه در وب‌سايت كريگزليست پيدا مي‌شود، نسخۀ چاپي روزنامه را ضخيم‌تر مي‌كرد و اين نسخه‌ها با قيمتي نسبتاً پايين به خوانندگان فروخته مي‌شد؛ بيشتر درآمد شركت‌هاي رسانه‌اي از طريق تبليغات به دست مي‌آمد.در دل آن ابزار پول‌سازي، روزنامه‌نگاران در قالب مبادله‌اي بالا به پايين اخبار و اطلاعات را به مخاطبان منتقل مي‌كردند. راسبريجر توضيح مي‌دهد: «فرايند چاپ متعلق به ما بود، نه به مخاطبان». پيشنهادها و انتقادهاي خوانندگان عمدتاً در ستون شنيده‌ها و صفحۀ نامه به سردبير خلاصه مي‌شد و خبرگزاري‌ها، در انتخاب اينكه چه چيزي ارزش توجه همگاني را دارد، قدرتي بي‌همتا داشتند. راسبريجر مي‌نويسد: «بيشتر اخبار… از پيش مشخص بودند، به اين معنا كه سردبير هر اتاق خبري دفتري با قطع A۴ روي ميز كار خود داشت كه در آن تاريخ برگزاري جلسۀ بعدي شوراي نمايندگان و مديران بهداشت و آتش‌نشاني و آمبولانس و آب‌رساني و خدمات رفاهي را ثبت مي‌كرد». محصول نهايي كه از بسياري از فشارهاي ناشي از رقابت در فضاي رسانه‌هاي امروز آزاد بود، به‌جاي آنكه رويدادها را تفسير و دربارۀ آن‌ها تحقيق كند، بيشتر به‌سوي برشمردنشان منحرف شد.

حاشيۀ سود بالا هزينۀ تعداد زيادي گزارشگر و دبير را تأمين مي‌كرد. نوشته‌هايي كه اين روزنامه‌نگاران توليد مي‌كردند گاهي خرج زيادي برمي‌داشت و در اغلب آن‌ها منافع صاحبان قدرت در نظر گرفته مي‌شد. هنگامي كه فيلم «همۀ مردان رئيس‌جمهور» تحقيقات روزنامۀ واشنگتن پست دربارۀ رسوايي واترگيت را به‌عنوان قلّۀ روزنامه‌نگاري تحقيقي به تصوير كشيد، راسبريجر گزارشگري تازه‌كار بود. راسبريجر خيال نمي‌كرد روزنامه‌نگاري، مانند آنچه در آن فيلم نشان داده شده بود، فعاليتي قهرمانانه باشد. اما در او باوري عميق به «روشي تجربي‌تر، تكرارپذيرتر و تعاملي‌تر براي حركت به‌سوي حقيقت» ايجاد شد. روزنامۀ شهر كمبريج كه راسبريجر براي آن كار مي‌كرد، مقام‌هاي رسمي و حتي آناني كه ممكن بود رابط يا منبعي مفيد براي گزارش‌هاي ديگر باشند را به‌دقت زير نظر داشت. راسبريجر ديدگاه‌هاي بي‌ظرافت يكي از مربيانِ روزنامه‌نگاريِ آن زمان را دربارۀ اين رابطه به خاطر مي‌آورد: «بايد هر چند وقت يك بار ضربۀ مشتي روانۀ صورتشان كنيد تا به شما احترام بگذارند، چون در درازمدت نياز آن‌ها به ما بيشتر است تا نياز ما به آن‌ها».

گسترش اخبار تلويزيوني نويسندگان پركار روزنامه‌ها را تحت فشار گذاشت تا متن و تحليل‌هاي بيشتري توليد كنند و خبرهاي مربوط به سبك زندگي را بيشتر پوشش بدهند و توليد چنين نوشته‌هايي را در فهرست مطالب روزانه جا بدهند. اما هستۀ اصلي كسب‌وكار تبليغات كه مخارج اين نويسندگان را تأمين مي‌كرد همچنان تنومند و استوار باقي ماند. در ايالات متحدۀ آمريكا، سود حاصل از تبليغاتْ شركت‌هاي زنجيره‌اي نامرتبط را وسوسه كرد تا سهام مالكان مستقل را بخرند و رفته‌رفته هلدينگ‌هاي رسانه‌اي امروزي شكل بگيرند كه سهامشان به‌شكل عمومي خريدوفروش مي‌شود؛ مجموعه‌هايي از قبيل «گانت»، «تريبون پابليشينگ»، «مك‌كلاچي» و «نيوز كورپوريشن» كه‌ آخري متعلق به روپرت مرداك بود. اين دگرگوني باعث شد تصميم‌گيري‌هاي راهبردي و سرنوشت‌ساز از اختيار فعالان محلي خارج شود؛ هدف مديران محلي اين شركت‌ها آن بود كه درآمدهاي فصلي را به حداكثر برسانند. گاهي هم با آنكه حاشيۀ سود هنوز بالا بود، بخشي از كاركنان را بركنار مي‌كردند. كوته‌بينيْ ارزش‌هاي گذشته را در اتاق‌هاي خبر از بين برد و در همين حال رسانه‌هاي سنتي محتاطانه پا به دوران انقلاب ديجيتال گذاشتند.

درحالي‌كه اينترنت تبليغاتِ چاپي را به‌سرعت منسوخ مي‌كرد، درآمد بسياري از نشريات با كاهش شديد روبه‌رو شد. در چنين شرايطي شركت‌هاي مادر كوركورانه به فرايند كاستن از هزينه‌ها ادامه دادند و گاهي دست به اخراج‌هاي دسته‌جمعي زدند. پس از سال ۲۰۰۷ ده‌ها هزار روزنامه‌نگار در آمريكا شغل خود را از دست دادند و تعداد اخراج‌شدگان به‌قدري افزايش يافت كه سرانجام شمارش آن‌ها متوقف شد. طي اين مدت، اخبار و اطلاعات تأييد‌نشده‌اي كه در اينترنت و به‌ويژه شبكه‌هاي اجتماعي انتشار مي‌يافت بيشتر و بيشتر مي‌شد. نسلي از روزنامه‌نگاران داشتند از بين مي‌رفتند، آن هم درست زماني كه مردم بيش از پيش نيازمندشان بودند.راسبريجر رؤيايي براي روزنامه‌نگاري ديجيتال در سر مي‌پروراند كه از فشارها و محدوديت‌هاي ناشي از برنامه‌هاي مديريتي شركت‌هاي بزرگ دور باشد. در سال ۱۹۹۵، كه راسبريجر به عنوان سردبير گاردين معرفي شد، مدت‌ها بود كه شركت «اسكات تراست» مالك اين روزنامه به شمار مي‌آمد. اسكات تراست سازماني حمايتي بود كه از طرف مالكان قبلي گاردين ايجاد شده بود تا، از طريق سرمايه‌گذاري در حوزه‌هاي ديگر، پشتيبان روزنامه‌نگاري پرهزينه و پيشرو گاردين باشد. بين سال‌هاي ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۴، اسكات تراست سهامش را در يك مجلۀ ماشين بسيار پردرآمد به نام اوتو تريدر فروخت تا در تأمين كمك‌هزينه‌اي براي گاردين مشاركت كند كه رقم آن به يك ميليارد دلار مي‌رسيد.

گاردين با اين درجه از انعطاف‌پذيري مالي به استقبال جهان ديجيتال رفت. درحالي‌كه بسياري از رقيبان داخلي و خارجي توليدات كاغذي خود را با بي‌ميلي به وب‌سايت‌هاي ايستا تبديل مي‌كردند، گاردين مي‌كوشيد از پايگاهش در ميان خوانندگان به‌عنوان يك منبع بهره بگيرد و هنگام ارائۀ اخبار و گزارش در قالب‌هاي جديد [ديجيتال] از اين منبع استفاده كند. همۀ اين‌ها در شرايطي بود كه گاردين به توليد و انتشار گزارش‌هاي تحقيقي ادامه مي‌داد. در اين دوره بود كه خوانندگان خبرگزاري‌ها توانستند از طريق بخش ديدگاه‌ها، قسمت‌ تبادل پيام، و وبلاگ دست به انتشار اطلاعات بزنند. راسبريجر مي‌نويسد: «دويست سال بود كه روزنامه‌نگاران مطلب مي‌نوشتند و در اختيار خوانندگان مي‌گذاشتند. اما اكنون… سروكلۀ خوانندگاني پيدا شده بود كه زنده و واقعي بودند و گاهي هزاران نفرشان، در برابر آنچه به آنان مي‌گفتيد، فوراً واكنش نشان مي‌دادند».

راسبريجر مي‌خواست به كمك چيزي كه «روزنامه‌نگاري باز» مي‌ناميد، اين پديده را مهار كند. منظور او از روزنامه‌نگاري باز نوعي از خبرنگاري است كه، در آن، مخاطبان فعالانه تشويق به مشاركت مي‌شوند، در فرايند آن به شفافيت اهميت داده مي‌شود و خوانندگان به كمك اطلاعات حاصل از منابع بيروني به‌روز مي‌مانند. فلسفۀ روزنامه‌نگاري باز به‌ويژه براي ليبرال‌هاي آمريكايي جذاب بود، كساني كه احساس مي‌كردند مطبوعات در ماجراي يازده سپتامبر فريب داده شده‌اند. در نتيجه تعداد خوانندگان جهاني گاردين رو به افزايش گذاشت و از اين نظر توانست به رقيبي براي نيويورك تايمز و واشنگتن پست تبديل شود. در آغاز اين حجم از مخاطبان ديجيتال سودآور نبود، ولي راسبريجر و ديگران بر اين باور بودند كه، باز هم مثل گذشته، سروكلۀ تبليغات‌دهندگان پيدا خواهد شد.

تأكيد بر اينكه تعداد مخاطبان به حداكثر ممكن برسد انگيزه‌اي شد براي آنكه خبرگزاري‌ها به‌دنبال پوشش موضوعاتي بروند كه جذابيت هرچه بيشتري داشته باشد. تصور بر اين بود كه خبررساني دربارۀ سياست كشور يا هاليوود مي‌تواند بيشتر از گزارش‌هاي مربوط به مديريت شهر يا فرهنگ بومي مخاطب جذب كند. استارتاپ‌هاي ديجيتال مانند بازفيد پيرامون اين انديشه شكل گرفتند كه توليد محتواي همه‌گير براي توزيع در شبكه‌هاي اجتماعي مي‌تواند هزينه‌هاي روزنامه‌نگاري جدي را تأمين كند تا محصول اين نوع روزنامه‌نگاري براي خوانندگان همچنان رايگان بماند. روزنامه‌ها و مجله‌هاي متعددي از اين آموزه پيروي كردند و به‌دنبال كليك‌هاي زودگذري افتادند كه معمولاً موجب مي‌شد فعاليت اصلي‌شان رنگ‌وبوي رقيق‌تري پيدا كند.

گاردين از سال ۱۹۹۶ در اين فكر بود كه دسترسي رايگان خوانندگان ديجيتال به محتوا را محدود كند، اما راسبريجر مدت‌ها با اين ايده مخالفت كرد. او مي‌نويسد: «فكر مي‌كرديم كه پيش از عقب‌نشيني به‌سوي شيوه‌هاي پرداخت‌محور قرن نوزدهمي (شيوه‌هايي كه گرچه بي‌خطر به نظر مي‌رسند، اما شايد اكنون براي همه مفيد نباشند)، بايد به دنبال آن باشيم كه بدانيم بهترين روش روزنامه‌نگاري در قرن بيست‌ويكم چيست». محدوديت دسترسي [به محتواي وب‌سايت] ظاهراً مي‌تواند باعث شود دسترسي به اخبار و گزارش‌هاي باكيفيت به تعداد كمي از نخبگان منحصر شود و در نتيجه روزنامه‌نگاري، كه بايد در راستاي منافع همگان باشد، محدود بماند. راسبريجر مي‌نويسد: «اگر كسب‌وكارهاي قديمي مي‌خواستند پيش از دسترسي به مشتري به‌دنبال كسب درآمد باشند، آن وقت همواره بازنده بودند. ايده و انديشۀ اصلي همين بود».

هجوم گاردين به آمريكا، كه با راه‌اندازي گاردين يو.اس در سال ۲۰۱۱ به اوج رسيد، با صرفه‌جويي‌هاي دردآوري كه در ديگر قسمت‌هاي صنعت رسانه جريان داشت، در تضادي حساسيت‌برانگيز بود. گاردين يكي از پنج خروجي خبر سراسري بود كه در سال ۲۰۱۰ با ويكي‌ليكس همراه شد تا پيام‌هاي رده‌بندي‌شده‌اي را منتشر كند كه پشت پردۀ تيره و تار روابط بين‌الملل را در معرض ديد مي‌گذاشت. چند سال بعد ادوارد اسنودن، پيمانكار جوان آژانس امنيت ملي آمريكا، به گاردين مراجعه كرد تا اسنادي را در اختيار اين رسانه بگذارد كه دستگاه نظارت سراسري حكومت ايالات متحده را رسوا مي‌كرد. گزارش همين ماجرا بود كه باعث شد در سال ۲۰۱۴ گاردين و واشينگتن‌پست برندۀ جايزۀ پوليتزر شوند.

از نگاه راسبريجر، افشاگري اسنودن «نشان مي‌دهد… كه چرا قدرت و استقلال سازماني مطبوعات تا اين حد ضروري است». [تهيه و انتشار] چنين گزارش‌هايي بدون دفاعيه‌هاي حقوقي پرهزينه و ضمانت‌هاي درون‌سازماني ديگر در برابر مداخله‌هاي حكومتي ناممكن خواهند بود. و نيز اين گزارش‌ها به روزنامه‌نگاراني با ذهن تحليلي نياز دارند كه بتوانند تشخيص بدهند كدام اطلاعات در دايرۀ منافع عموم مردم قرار مي‌گيرد، به‌ويژه اينكه به نظر مي‌رسد آن «مردم»، كه مخاطب خروجي‌هاي خبر قرار مي‌گيرند، در اينترنت بيشتر و بيشتر به جزيره‌هاي كوچك و جداافتاده تقسيم شده‌اند.

اگرچه روزنامه‌نگاري گاردين بارها و بارها مهر تأييد خورده است، اما هزينه‌هاي اين رسانه سالانه به ده‌ها ميليون دلار پول نقد مي‌رسد. و درحالي‌كه اين روزنامه بر افزايش درآمد حاصل از تبليغات براي پوشش هزينه‌هايش تكيه كرده، بسياري از شركت‌ها اكنون ترجيح مي‌دهند مستقيماً در شبكه‌هاي اجتماعي تبليغ كنند، فضايي كه مي‌توانند در آن تبليغاتشان را به‌شكل هدفمند در معرض ديد خريداران بالقوه قرار بدهند. راسبريجر آشفتگي‌هاي مالي آخرين روزهاي سردبيري‌اش را به‌دور از واقع‌بيني توصيف مي‌كند: «در پايان ماه مۀ ۲۰۱۵ [از سردبيري گاردين] كناره‌گيري كردم و در آن زمان هيئت مديران تجاري از وضعيت شركت رضايت داشتند». اما زيان انباشتۀ گاردين به‌اندازه‌اي زياد بود كه مديران تجاري بخش مهمي از كمك‌هزينه‌هاي اين رسانه را حذف كردند و از جانشين راسبريجر، كاترين واينر، خواستند كه هزينه‌ها را تا حدود بيست درصد كاهش دهد. كاهش شديد تعداد كاركنان دفتر نوپاي گاردين در آمريكا هم بخشي از همين برنامۀ كاهش هزينه‌ها بود.

گاردين بعضي از خوانندگانش را راضي كرده بود [براي دسترسي به محتواي آن] مبلغي پرداخت كنند، بدون آنكه اين مطالب را از دسترس بقيۀ خوانندگان خارج كند تا به اين ترتيب به آرمان روزنامه‌نگاري باز وفادار بماند. نوامبر بود كه كاترين واينر اعلام كرد، طي سه سال گذشته، يك ميليون نفر در سرتاسر جهان داوطلبانه از گاردين حمايت كرده‌اند. گزارش سال ماليِ گذشته، كه در ماه ژوئن به پايان رسيد، نشان مي‌دهد بيش از نيمي از اين حمايت‌كنندگان به‌طور منظم اين كار را انجام مي‌دهند و حاميان گاردين در آمريكا به هفتاد هزار نفر مي‌رسد. اكنون كمك‌هزينه‌هاي مالي تثبيت شده است، درآمد به آرامي رو به افزايش است، و واينر اميدوار است تا بهار آينده هزينه‌ها و درآمدهاي گاردين سربه‌سر شود. اما بقاي گاردين، كه مي‌تواند در آينده پرچم‌دار اخبار پيشرو باشد، وابسته به اين است كه بلندپروازي‌هاي جهاني متعادل‌تر شود. آن هم درست در لحظه‌اي كه هم‌زمان با نوسان‌هاي ليبرال‌دموكراسي در نقاط مختلف جهان، شايد ماموريت گاردين بيش از هميشه حساس و فوري باشد.

در جاهاي ديگر، حركت به‌سوي جهاني با اخبار كمتر همچنان ادامه دارد. بسياري از نشريات ديجيتال براي ديده‌شدن صفحاتشان به فيس‌بوك و گوگل و ديگر غول‌هاي تكنولوژي وابسته‌اند، حتي اگر اين نشريه‌ها گزارش‌هايي منتشر كنند مبني بر اينكه بسط و گسترش اخبار جعلي حاصل كار الگوريتم‌هاي همين شركت‌هاست. در شرايطي كه كليد ورود به دنياي ويدئوي آنلاين در اختيار سيليكون‌ولي است، برنامه‌هاي خبريِ شبكه‌هاي كابلي و سراسري نيز احتمالاً همراه با افزايش سن مخاطبان كنوني‌شان با سرنوشتي مشابه مواجه خواهند شد. تعدادي از نشريات آمريكايي راه خروج از اين بزرگراه را در پيش گرفته‌اند و دسترسي به محتواي خود را با پرداخت هزينه امكان‌پذير ساخته‌اند؛نام نيويورك تايمز، واشنگتن پست و چند برند ديگر كه معتبرند و كانون توجه، در ميان اين نشريات ديده مي‌شود. به احتمال زياد، نشرياتي كه در ميانه‌هاي اين طيف جا دارند (مانند روزنامه‌هاي محلي و خبرگزاري‌هاي ديگري كه مشاركت‌هاي مهمي داشته‌اند) همچنان كمرنگ‌تر و كمرنگ‌تر خواهند شد. اين دوشاخگي به‌نوعي مي‌تواند تداعي‌كنندۀ ويران‌شهرِ رسانه‌ايِ داشته‌ها و نداشته‌هايي باشد كه راسبريجر از آن در هراس است.

در ميان رسانه‌هاي انگليسي‌زبان، و از لحاظ مالكيت و ماموريت و الگوي فعاليت، گاردين منحصربه‌فرد است. با توجه به اين مسائل، جاي شگفتي نيست كه كتاب خبر فوري، بيشتر، مشكلات ساختاري را شرح مي‌دهد تا اينكه بخواهد براي رويارويي با اين مشكلات نسخه بپيچد. راسبريجر در پايان دستان خود را بالا مي‌گيرد و بار مسئوليت نجات روزنامه‌نگاري را به دوش غول‌هاي تكنولوژي مي‌اندازد. راسبريجر مي‌نويسد: «اكنون پرسش اين است كه، در عصر شركت‌هاي مافوق جهاني، روزنامه‌نگاري چگونه مي‌تواند دوام بياورد؟ در عصري كه بعضي شركت‌ها و نهادهاي معاف از ماليات و بي‌ريشه بيشتر از مادرمان دربارۀ ما اطلاعات دارند. آيا اين شركت‌ها روزنامه‌نگاران و خبرگزاري‌هاي حرفه‌اي، مستقل، و منتقد را از بين خواهند برد يا از آنان حمايت خواهند كرد؟ روزنامه‌نگاران و خبرگزاري‌هايي كه خدماتي عمومي را بر عهده دارند كه ضروري‌تر از هميشه است».

براي پاسخ به اين سؤال لازم است فيس‌بوك و ديگر غول‌هاي سيليكون‌ولي از يك سو بپذيرند كه تصميم‌گيري‌هايي مانند تصميم‌گيري‌هاي سردبيران رسانه‌ها بر عهده دارند و از سوي ديگر پذيراي شكلي از مسئوليت اجتماعي باشند. اين شركت‌ها مي‌توانند آنچه را كه از روزنامه‌نگاري باقي مانده به‌سادگي از بين ببرند. در چنين جهاني، جامعه‌اي با درهاي بسته شايد بهتر از اين باشد كه اصلاً جامعه‌اي وجود نداشته باشد.


ديويد اوبرتي
ترجمۀ: حسين رحماني مرجع: NewRepublic
منبع: http://titrhonar.ir