شارا - شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران : مشروعيت و كارآيي
یکشنبه، 1 مهر 1397 - 09:25 کد خبر:34949
رابطۀ بين مشروعيت و كارآيي در يك نظام سياسي از اهميت حياتي برخوردار است؛ چرا كه وجود يا فقدان يكي، در درازمدت مي‌تواند به رشد يا از دست رفتن ديگري منجر شود.

روابط عمومي در دولت ايالات متحده

 

شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران (شارا)- رابطۀ بين مشروعيت و كارآيي در يك نظام سياسي از اهميت حياتي برخوردار است؛ چرا كه وجود يا فقدان يكي، در درازمدت مي‌تواند به رشد يا از دست رفتن ديگري منجر شود. احتمالاً ليپست اولين شخصي بود كه به طور اخص رابطۀ بين مشروعيت و كارآيي را تجزيه و تحليل كرد و گفت: «ثبات يك رژيم به رابطۀ بين اين دو مفهوم بستگي دارد»، ليپست سودمندي را عملكرد حقيقي و واقعي حكومت يا برآورده شدن كارويژه‌هاي اساسي حكومت توسط نظام تعريف مي‌كند، در هنگام مواجهه با بحران كارآيي، (مانند فشار اقتصادي) ثبات رژيم تا حد بسيار زيادي به مقدار مشروعيتي كه دارد، بستگي خواهد داشت.

اين مطلب در نمودار ليپست، كه در آن پويايي مشروعيت و كارآيي نشان داده شده است، ديده مي‌شود. اگر رژيمي خويشتن را در خانه A بيابد، درجۀ بالايي از مشروعيت و كارآيي را داراست كه در لحظۀ بحران از خانۀ A به خانۀ B حركت مي‌نمايد كه نشان‌دهندۀ از دست رفتن كارآيي ولي حفظ مشروعيت است. سپس زماني كه بحران برطرف مي‌شود، به جاي اصلي خويش (يعني خانۀ A) باز مي‌گردد.

اين ايده كه، «زماني كه مشروعيت به دست آمده قابل حفظ و نگهداري است»، توسط ديگران نيز مورد بحث قرار گرفته است. براي مثال اكشتاين تأييد مي‌كند كه مشروعيت، انباني از حمايت را موجب مي‌شود كه همكاري اتباع و شهروندان را حتي در زمان سياست‌هاي كاملاً ناخشنودكننده و نامناسب، تضمين مي‌نمايد. مشروعيت منبعي از حسن‌نيت را خلق مي‌كند. مقامات و دست‌اندركاران در موقع مشكل و سختي مي‌توانند روي آن حساب كنند و به طور قابل توجهي تمايل و اشتياق مردم را براي تحمل كمبودها و نقايص كارآيي را افزايش مي‌دهد. در مقابل، اگر رژيمي خويش را در خانۀ C بيابد، با درجۀ بالايي از كارآيي اما درجۀ كمي از مشروعيت و به يك بحران كارآيي، رژيم مورد نظر را از خانۀ C به خانۀ D حركت خواهد داد كه در آن موقع رژيم احتمالاً ساقط خواهد شد.

 

ارتباط بين اين دو مفهوم از طريق تجزيه و تحليل نمونه‌هاي تاريخي نيز قابل درك و فهم است. در زمان ركود عظيم سال 1930، بحران بزرگ در كارآيي، اقتصاد كشورهاي اروپايي و ايالات متحده را به طور جدي تحت تأثير قرار داد. ما مي‌توانيم آثار فشار بر روي ايالات متحده و بريتانيا را،كه از درجۀ بالايي از مشروعيت برخوردار بودند، با آثار فشار بر روي آلمان و اتريش، كه از درجۀ پاييني از مشروعيت بهره‌مند، مقايسه كنيم. بحران كارآيي در دو كشور «آمريكا و بريتانيا» حركت‌ها و جنبش‌هاي ضددموكراتيك را تشويق نكرد و مشروعيت رژيم را به زير سؤال نبرد. مردم تقاضاي تغيير در رهبري (نه رژيم) را نمودند، اما بحران كارآيي در آلمان و اتريش به سقوط رژيم دموكراتيك انجاميد. همان‌طور كه توسط كالتفلايتر نشان داده شده است، نرخ بيكاري و رأي دادن به حزب ناسيونال سوسياليست (نازي) به شكلي تنگاتنگ به هم مرتبط بودند.

همچنين از آنجا كه كارآيي در درازمدت مي‌تواند به رژيم، شانس مشروعيت‌سازي بدهد، حركت از خانۀ C به خانۀ A نيز امكان‌پذير است. حاكمان سنگاپور، كره جنوبي و تايوان به واسطه موفقيت اقتصاديشان از مشروعيت كافي، كه در نهايت آنان را قادر به انجام انتخابات آزاد ساخت، برخوردار شده‌اند. اما مشهورترين مثال‌ها، ژاپن و جمهوري فدرال آلمان هستند كه در آنها دموكراسي در زمان اشغال نظامي و در فضايي از شك و ترديد متولد شد. معجزات اقتصادي اين دو رژيم فقدان مطلق مشروعيت و حقارت و خواري ملي را به حد مشروع‌ترين دموكراسي كثرت‌گرا، ارتقاء داد.

در همين زمان، اضمحلال و سقوط يك غول عظيم‌الجثه10 را نه به خاطر شكست نظامي، بلكه به خاطر شكست در كارآيي، شاهد هستيم. اتحاد جماهير شوروي نه تنها براي دهه‌هاي متمادي يك ايدئولوژي انقلابي داشت، بلكه از ظرفيت اقتصادي براي نفوذ و كنترل جامعه در يك سرزمين وسيع و نسبتاً ثروتمند و غني برخوردار بود. سقوط نظام كمونيستي در اتحاد جماهير شوروي و اقمار اروپاي شرقي آن كشور از 1989 نشان داد كه چگونه عدم كارآيي و بي‌كفايتي اقتصادي يك كشور مي‌تواند مشروعيت آن كشور را ويران سازد.

نقش بازيگران در فرايند مشروعيت‌سازي
نقش روشنفكران در فرايند مشروعيت‌سازي توجه بسياري از نويسندگان را به خود جلب كرده است. وقتي كه برگزيدگان روشنفكر به رژيمي اعتماد دارند، آينده خويش‌بينانه‌اي براي آن رژيم قابل پيش‌بيني است و برعكس. كرين برينتون در تجزيه و تحليل مقايسه‌اي عوامل مشترك در حركت‌هاي انقلابي انگلستان، ايالات متحده زمان جرج واشنگتن، فرانسه در سال 1789 و روسيه در سال 1917، بر اهميت اقدامات روشنفكران كه باعث گسترش نظارت جديد به بخش بزرگي از جامعه و در نتيجه بحران مشروعيت گرديد، تأكيد مي‌نمايد. ديگر اقشار اجتماعي (مانند طبقه كارگر در تجزيه و تحليل ماركسيستي) نيز جلب‌نظر نموده‌اند. روحانيون اديان مختلف نيز نقش مهمي را مثلاً در گذشته در كشورهاي پروتستان و اخيراً توسط الهيات رهايي بخش در بعضي از كشورهاي آمريكاي لاتين، بازي كرده‌اند. در سه دهۀ گذشته، ارتش، عمده‌ترين عامل مشروعيت‌زدايي در بسياري از كشورهاي در حال توسعه بوده است. امروز بسياري از رژيم‌هاي اقتدارطلب جهان به ويژه در آفريقا و آسيا، به دست افسران نظامي (و نه غيرنظاميان) اداره مي‌شوند.

به طور خلاصه، فشارهاي موجود بر روي مشروعيت و از دست رفتن اعتماد را مي‌توان بعضاً توسط امر حكمران و ادارۀ جامعه تبييه كرد. مشكل در مملكت داراي دو نوع است: يا حكومت با انبوهي از تقاضاها از سوي جامعه‌اي بسيار پيچيده ـ همانند آنچه كه در دموكراسي‌هاي پيشرفته معروف به دولت رفاه در جريان است ـ رو به روست، يا به خاطر اينكه دولت از لحاظ اقتصادي بسيار ضعيف است و از [نظر] منابع مورد احتياج براي تحت تأثير قرار دادن جامعه (به جز كشورهاي صادركننده نفت) دچار كمبود مي‌باشد، [لذا] خوب انجام وظيفه نمي‌كند.

در دموكراسي‌هاي پيشرفته از دست رفتن اعتماد به نهادها و يا حاكمان و در نتيجه انتقاد و خرده‌گيري سياسي از اين حقيقت ناشي مي‌شود كه حاكمان بايد تحت نظر مستقيم و هميشگي مردم و ملت (خويش) به اخذ تصميم بپردازند.11 مردم در يك رژيم مشروع حق انتقاد كردن دارند. حاكمان در رژيم‌هاي اقتداري و اقتدارطلب كشورهاي در حال توسعه با مشكلات مختلفي روبه‌رو هستند. ضعف آنان از تقاضاهاي زياد ناشي نمي‌شود، بلكه ناشي از كمبود منابع در دسترس است.

قدرت، مشروعيت، اعتماد و كارآيي معاني يكساني در لندن و جاكارتا، يا در واشنگتن و قاهره ندارند. ممكن است كه ميل به قرار دادن اين مفاهيم در تعاريفي با اعتبار جهاني، حاصل قوميت‌گرايي فرهنگ غربي باشد.

 

منبع: basirat.ir