شارا - شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران : روش خطابه و سخنوري
پنجشنبه، 19 بهمن 1396 - 11:03 کد خبر:32528
«بيان» و «خطابه»، يكي از شيوه هاي تبليغ و رساندن پيام و تربيت ديگران و كار فرهنگي و آموزشي است. كسي كه نتواند آموخته ها و اندوخته ها و انديشه هاي خود را به صورت مطلوب، به ديگران منتقل كند، آن دانسته و اندوخته، بي ثمر مي ماند.


 

مقدّمه
شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران (شارا)- «بيان» و «خطابه»، يكي از شيوه هاي تبليغ و رساندن پيام و تربيت ديگران و كار فرهنگي و آموزشي است. كسي كه نتواند آموخته ها و اندوخته ها و انديشه هاي خود را به صورت مطلوب، به ديگران منتقل كند، آن دانسته و اندوخته، بي ثمر مي ماند.


كلام، بر ديگران تأثير مي گذارد. اگر سخن سخنور، از ويژگي هاي فنّي و مهارت هاي لازم كه در «فنّ خطابه» مطرح است، برخوردار باشد، تأثير سخن را چند برابر مي كند، هر كس بتواند سخن خويش را به طور مؤثّر و نافذ، در دل و جان مخاطبان بيشتري بنشاند، موفّق تر است.

اصمعي گويد:
«مردي به فرزندانش توصيه كرد: فرزندانم! زبان و گفتار خويش را اصلاح و بسامان كنيد؛ زيرا گاهي كه نياز و حادثه اي براي كسي پيش مي آيد و دوست دارد كه در آن هنگام خود را بيارايد، از اين رو از ديگري مركب و جامه ي او را عاريه مي گيرد ولي هرگز كسي را نمي يابد كه زبانش را به او عاريه دهد.»(1)

در حديث، از علي عليه السلام نقل است كه:
«احسَنُ الْكَلامِ ما زانَهُ حُسْنُ النِّظامِ وَفَهِمَهُ الخاصُّ والعامُّ؛(2)
باشد و خواص و عامه ي مردم آن را بفهمند.»

شناخت اين «حسن نظام»، چيزي است كه در علم بلاغت و فن خطابه روشن مي گردد.
از اين رو، آنچه در اين بخش از نظر شما مي گذرد، نكاتي است كه هم به شيوه هاي ايراد سخن مربوط مي شود، هم به كيفيّت تنظيم مطلب و هم تمرين هاي عملي و كسب مهارت هاي تجربي؛ به علاوه، از آن جا كه معيار فهم و دانش هر كس را از روي سخن و كيفيّت بيان او ارزيابي مي كنند، سزاوار است كه «آداب سخن گفتنِ» نيك و شايسته را بياموزيم. به قول سعدي:
تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد

و اين ترجمه كلام علوي عليه السلام است كه:
«المرءُ مخبوءٌ تحتَ لِسانِه»(3)

مولوي هم به همين نكته اشاره مي كند:
آدمي مخفي است در زير زبان اين زبان، پرده است بر درگاه جان
چون كه بادي پرده را در هم كشيد سرّ صحن خانه شد بر ما پديد
كاندر آن خانه، گهر يا گندم است گنج زر، يا جمله مار و كژدم است
يا بر آن گنج است و ماري بر كران زان كه نبود گنجِ زر بي پاسبان
 

ماهيّت خطابه
خطابه، صرف سخن گفتن در يك جمع نيست، بلكه «برانگيختن» افراد است؛ چه نسبت به انجام يك كار، چه نسبت به باز داشتن از يك عمل. از اين رو، در خطابه چنان بايد سخن گفت كه مستمعان برانگيخته شوند و داراي انگيزه ي «عمل» يا «ترك عمل» شوند. به همين دليل است كه خطابه يك «هنر» است و ويژگي هاي خاصّي مي طلبد؛ مثلاً، بايد چنان سخن گفت كه شنوندگان، براي جهاد، انفاق، كار، تحصيل، خدمتگزاري، ايثار و ... برانگيخته شوند، يا از اموري همچون گناه، تنبلي، ترس و عقب نشيني، دنياگرايي و حرص، تكبّر و خودبرتر بيني، و ... دست بكشند. اين در سايه ي تأثير پذيري روحي شنوندگان و تأثير گذاري نيرومند گوينده در دل و جان شنونده است و «هزار نكته ي باريكتر ز مو اين جاست.»
برانگيخته ها، يا بر اساس «مهر» و «محبّت»

خطابه، صرف سخن گفتن در يك جمع نيست، بلكه «برانگيختن» افراد است؛ چه نسبت به انجام يك كار، چه نسبت به باز داشتن از يك عمل.

است، يا بر پايه ي «كين» و «نفرت»؛ يعني، يا بايد در دل طرف، شادي، عشق، اميد و مهرباني آفريد، تا تحريك به عمل شود، يا بايد سردي، افسردگي و ناخوشايندي پديد آورد، تا ترك كند.

آنچه در اين مسأله بر «خطيب» كمك مي كند، عبارتست از:
ـ عامل دروني شورانگيزي
ـ روش تدريجي در برانگيختن مخاطب
ـ موقع شناسي زماني و مكاني
ـ نكته سنجي و دقّت در ويژگي هاي شنوندگان
ـ تناسب ميزان انگيزش با موضوع
ـ طبيعي بودن شورانگيزي، نه تصنّعي


ابعاد فن خطابه
در
سخنراني، از آن جا كه «مفاهيمي» براي «مردم» در يك جلسه عمومي «بيان» مي شود، بايد همه ي علوم و فنوني كه به نحوي قدرت و مهارت سخنران را در اين سه زمينه (مفاهيم، مردم، بيان) افزايش مي دهد، مورد توجّه قرار گيرد.

از اين رو آشنايي با نكات زير، لازم است:


1 ـ روانشناسي
آگاهي از روحيّات مردم و كشش ها و گرايش ها و زمينه هاي «اثرپذيري» و شيوه هاي «اثر گذاري»، از عوامل موفقيّت يك خطيب است. روانشناسي آگاهي هاي مفيدي در اين زمينه مي دهد.


2 ـ معلومات عمومي و اسلامي
هرچه دانش عمومي، ذخاير فكري و معلومات سخنران در زمينه هاي مختلف، به ويژه در زمينه ي موضوعات مورد خطابه بيشتر باشد، سخنانش از غنا و محتواي بيشتري برخوردار خواهد بود و قدرت «جذب مخاطب» بيشتر خواهد شد و هرچه با معارف گسترده ي دين آشناتر باشد، ميدان سخن براي او بازتر است. سخنران بايد به بهترين وجه، توان بهره گيري از آيات و احاديث را داشته باشد.


3 ـ ادبيّات
از آن جا كه در سخنراني، استفاده از كلمه، كلام و جمله بندي لازم است، سخنران هر چه بر ادبيات تسلّط بيشتري داشته باشد، سخنان او صحيح تر و استفاده از تعبيرات، بي غلط تر خواهد بود. آگاهي از اشعار، ضرب المثل ها، تمثيلات و ... نيز در همين مقوله است.


4 ـ تاريخ
چاشني سخن، حكايات است. سخنران بايد هر چه بيشتر از تاريخ (تاريخ اسلام، ايران، جهان، زندگي نامه ي صحابه ي پيامبر و ائمه و علما و دانشمندان و عارفان و مشاهير جهان و بزرگان علم و صنعت و ...) آگاه باشد تا بتواند با استفاده ي بجا از آن ها، تأثير سخن خويش را افزون كند.


5 ـ معاني و بيان
در اين علم، فصاحت و بلاغت كه عهده دار شيوه هاي درستي سخن و رسايي كلام است، مطرح مي گردد. آگاهي از علوم بلاغي و شيوه هاي سخن آرايي و زيبايي هاي گفتاري، خطابه ي سخنران را زيبايي و تأثير بيشتري مي بخشد.


6 ـ شناخت زمان
نيازهاي موجود در هر عصر و شرايطي، نوعي سخن مي طلبد. خطيب موفّق كسي است كه با درك بهتر نيازهاي جامعه و مردم، سخناني مفيد و جهت دهنده و مرتبط با زمينه هاي موجود، ايراد كند و پا به پاي زمان حركت داشته باشد.


7 ـ منبع شناسي
از مهمترين نيازهاي سخنران آن است كه با كتب گوناگون در زمينه هاي مختلف آشنا باشد و بداند براي تهيّه ي مواد سخنراني به چه منابعي مراجعه كند. البته مطالعه ي مستمر ناطق، به طور طبيعي او را كتاب شناس بار مي آورد، ولي دانستنِ منابع خاصّ هر موضوع، براي ناطق بسيار مهمّ است.(4)
 

عناصر خطابه
در سخنراني، دو مورد مهم بايد مورد توجّه قرار گيرد:
الف ـ شكل و فرم ظاهري خطابه
ب ـ محتوا و درونمايه ي سخن
در هر يك از دو محور فوق نيز، عواملي بايد به كار گرفته شود تا سخنراني را مؤثر سازد.
آنچه در يك خطابه مورد نظر است، عبارت است از:
1 ـ اقناع و باوراندن مسأله به مخاطب (با برهان و دليل)
2 ـ جلب توجّه شنوندگان به سخن (با آداب و احوال گوينده)
3 ـ تأثير گذاري كلام (با تحريك عواطف و برانگيختن نفوس)
امّا اسكلت و مجموعه ي يك خطابه تشكيل مي شود از:
1 ـ مقدّمه و بيان موضوع
2 ـ پرداختن به موضوع اصلي
3 ـ آوردن حكايات و تمثيل هاي مناسب
4 ـ تنظيم شايسته و ترتيب مناسب مباحث
5 ـ نتيجه گيري و پايان سخن
 

امّا «مقدّمه»
بجز براي برخي سخنرانان و سخنراني ها كه نيازي به «مقدّمه» نيست، اغلب بايد سخنران مطالبي را به عنوان مدخل كلام بياورد تا شنوندگان هم به موضوع، هم به سخنران و هم به اهمّيّت بحث، توجّه پيدا كنند. مقدمه، از نظر تناسب با گوينده، موضوع، جلسه، و مخاطبان بايد تنظيم شود.

آنچه خوب است در مقدمه رعايت شود:
1 ـ متناسب با مقتضاي حال و موقعيّت جلسه باشد.
2 ـ طبيعي و دور از تصنّع باشد.
3 ـ طولاني نباشد كه ملال آور شود.(5)
4 ـ مرتبط به بحث باشد. (رعايت براعت استهلال)
5 ـ وعده هاي غير عملي و لاف هاي گزاف نباشد.
6 ـ آرام، سنگين و با وقار شروع شود.
7 ـ در مقدّمه، از خودستايي يا اظهار ناتواني و عجز، پرهيز شود.

تنظيم مقدمّه كه پنجره اي به روي مباحث اصلي است، خوب است پس از تكميل مواد اصلي سخن باشد تا بهتر بتوان مطالب مرتبط به اصل موضوع را در مقدّمه بيان كرد.


تنظيم محتوا
آفت و اشكال برخي سخنراني ها، «كم محتوايي» است، برخي «نامرتّب بودن».
پس، ناطق بايد هم به محتواي غني، سودمند، نكات جالب، سازنده و نو توجّه كند، هم شيوه ي عرضه و قالب بيان و تدوين مطالب را به صورت به هم پيوسته و مرتبط و منسجم رعايت كند.
سخن، بايد داراي نكات برجسته باشد.
شروع خوب و خاتمه ي مناسب داشته باشد.
از مطالب تكراري يا تكرار مطالب پرهيز شود.
هر مطلب در جاي خود باشد و نظم منطقي بر مجموعه ي سخن حاكم باشد.
با يك تشبيه، مي توان خطابه ي خوب و بد را اين گونه مثل ترتيب اعداد، بيان كرد:
صحبت خوب: مثل ترتيبِ 1، 2، 3، 4، 5، 6، (مرتّب)
صحبت بد: مثل ترتيبِ 2، 1، 4، 3، 5، 6، (بي ترتيب)
صحبت بدتر: مثل 2،1، 3، 2، 1، 6، (بي ترتيب و با تكرار)(6)
آگاهي از روحيّات مردم و كشش ها و گرايش ها و زمينه هاي «اثرپذيري» و شيوه هاي «اثر گذاري»، از عوامل موفقيّت يك خطيب است. روانشناسي آگاهي هاي مفيدي در اين زمينه مي دهد.
نيازهاي موجود در هر عصر و شرايطي، نوعي سخن مي طلبد. خطيب موفّق كسي است كه با درك بهتر نيازهاي جامعه و مردم، سخناني مفيد و جهت دهنده و مرتبط با زمينه هاي موجود، ايراد كند و پا به پاي زمان حركت داشته باشد.
پارچه و خيّاط است، در يك خطابه نيز هدف از سخنراني، نقشه ي كلي و طرح سخن، موادّ اوّليه و مطالب، ظريف كاري ها و هنرنمايي ها لازم است.
همچنان كه در مديريّت يك موسسه، يا هدايت يك عمليات، يا هماهنگي يك مراسم، لازم است كه طرح و نقشه اي تنظيم شود و مرحله به مرحله، طبق آن نقشه عمل گردد، مجموعه ي يك سخنراني هم نيازمند چنين طرح ريزي و اجراي نقشه است، تا هدف سخنران در نهايت، تأمين گردد. ابتدا بايد موضوع را مشخص كرد، سپس درباره ي جزئيات و شاخه هاي آن انديشيد و تفكيك كرد، سپس مواد و مطالب لازم براي هر كدام تهيّه نمود، آن گاه صورت نهايي مطالب را منظّم ساخت و آماده ي القا نمود.(7)
 

ديگران باشد.
«حكايت و تمثيل»:

در سخنراني، استفاده از حكايت و تمثيل، بسيار مناسب و ضروري و اين فوايد را دارد:
ـ به تفهيم مطلب كمك مي كند.
ـ مانع خستگي شنوندگان مي گردد.
ـ سخن را در ذهن، ماندگار مي كند.
ـ سخنراني را براي گوينده آسانتر مي كند.
ـ الگوهاي داستاني، در دل ها بيشتر تأثير مي گذارد.


در بيان حكايت در سخنراني، چند نكته بايد رعايت شود:
1 ـ حكايت، تبديل به اصل نشود كه مطالب عمده ناديده گرفته شود.
2 ـ داستان، روشن و گويا و جذّاب باشد.
3 ـ موجز و مختصر و دور از زوايد و صحنه هاي غيرلازم و جزئيات بي فايده باشد.
4 ـ درست و مستند باشد؛ نه دروغ، يا بي سند و ضعيف.
5 ـ بدآموزي نداشته باشد.
6 ـ حسّ كنجكاوي را تحريك كند.

هر سخنران كه بيشتر حكايت بداند و از داستان استفاده ي بجا و مناسب كند، سخنش گيراتر خواهد بود. براي اين كار، بايد اهل مطالعه بود و قصّه هاي سازنده را به صورت موضوعي و تناسب با هر مسأله، شناسايي كرد. دامنه ي حكايت بسيار وسيع است و در كتب مختلفي (چه خاصّ داستان يا بطور ضمني) آمده است. محورها اين هاست:
ـ حكايات مربوط به انبيا و ائمه و صحابه
ـ داستان هاي مربوط به اقوام پيشين و حكومت ها و تمدّن ها
ـ شرح حال بزرگان علم و اخلاق و حكايت هاي عرفاني
ـ حكايات قديم و حوادث جديد و معاصر
ـ داستان هاي تخيّلي و افسانه هاي قديمي و حكايات تمثيلي

تمثيل نيز براي محسوس ساختن معقول و عيني كردن موضوعات عقلي و ذهني بسيار خوب است. تمثيل هم مي تواند در قالب حكايت مطرح شود (نظير آنچه در داستان هاي تمثيلي مثنوي يا شعرهاي پروين اعتصامي يا بوستان سعدي آمده است) هم به صورت بيان تشريحي و عادي و غير داستاني.

البته مناسب است كه براي هر قشري از مخاطبان، به تناسب سطح فكر، نوع كار و شغل، زمينه هاي روحي و شرايط سنّي، و ... تمثيل هاي خاصّ خودشان و برگرفته از محيط زندگي و مسايل محسوس و ابزار مأنوس با آنان به كار رود.(8)
نتيجه گيري

اغلب اگر شنوندگان دريابند كه گوينده در صدد القاي مطلبي به آنان است، تأثير پذيري كمتر مي شود. در اين گونه موارد، بهتر است ناطق به نحوي گفته هاي خود را آرايش دهد كه به طور غير مستقيم، مطلب را انتقال دهد و گفتار، خود به خود به «نتيجه گيري» منتهي شود، بي آن كه گوينده تصريح كند «پس نتيجه مي گيريم كه... .»

گاهي شنوندگان يا بحث، به گونه اي است كه نتيجه گيري و جمع بندي مطالب توسّط سخنران را مي طلبد. در اين گونه موارد، خطيب بايد از مجموعه ي مباحث خود، به نحوي به پايان برسد كه مستمعين، نتيجه ي روشن و جمع بندي كاملي داشته باشند و بدانند كه مطلب چه بود و چه شد.

كيفيّت به پايان رساندن سخن نيز مهمّ است. «ديل كارنگي» توصيه مي كند كه سخنراني خود را با يكي از راه هاي زير تمام كنيد:

الف ـ خلاصه ي مطالبي كه گفته ايد، بگوييد.

ب ـ شنوندگان را به فعاليّت واداريد.

ج ـ شنوندگان را تعريف و تمجيد كنيد.

د ـ با مطلب شيرين و خنده داري، نطق خود را خاتمه دهيد.

ه ـ نكته ي شاعرانه اي بگوييد.

و ـ منطق خود را با ذكر جمله اي از يك كتاب مقدّس خاتمه دهيد.

ز ـ در خاتمه سخنراني اوج بگيريد و مطالب و نكات مؤثّر بگوييد.(9)

كتاب روش ها، نوشته جواد محدّثي
مجله مبلغان مهر 1379، شماره 9