شارا - شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران : پنج آموزه جاودان از بيل گيتس اندي گرو و استيو جابز
دوشنبه، 18 بهمن 1395 - 10:27 کد خبر:28039
بيل گيتس، اندي گرو و استيو جابز بين سال‌هاي 1968 و 1973 شركت‌هاي بسيار مهمي را راه‌اندازي كردند.



شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران (شارا)، بيل گيتس، اندي گرو و استيو جابز بين سال‌هاي 1968 و 1973 شركت‌هاي بسيار مهمي را راه‌اندازي كردند. اين بنگاه‌ها كه فعاليت‌شان معطوف به فناوري سطوح بالا است تاكنون درآمدي بيش از يك تريليون دلار نصيب خود كرده و زندگي همه ما را تغيير داده‌اند. آنان واقعا چگونه به اين دستاوردها نائل شدند؟ كتاب »قواعد استراتژي؛ پنج آموزه جاودان از بيل گيتس، اندي گرو و استيو جابز« حيات حرفه‏اي اين سه نفر را براي نخستين‌بار در كنار هم مورد تفحص قرار مي‏دهد، موفقيت‏ها و شكست‌ها، نقاط مشترك و تفاوت‌هايشان را بررسي مي‏كند و استراتژي‌ها و روش‌هاي عملي پيشگامانه آنان را حين ساختن شركت‌هايشان توضيح مي‌دهد.

«ديويد يوفي» و «مايكل كوسومانو» حدود 30 سال در دانشگاه‌هاي هاروارد و ام‏آي‏تي به تدريس موضوع استراتژي مشغول بوده‌اند. طبق گفته آنان، حين تدريس استراتژي در دانشگاه‌ها معمولا به ابزارهاي تحليلي و اجرايي پرداخته مي‌شود، اما طرز تفكر استراتژيست‌هاي بزرگ، چگونگي يادگيري آنان از تجربه‌هايشان و نحوه تبديل ايده‌هايشان به عمل، كمتر مورد توجه قرار مي‌گيرد. از نظر اين دو استاد استراتژي ما از آنچه استراتژيست‌هاي ماهر در عمل انجام مي‌دهند درك چندان دقيق يا درستي نداريم.

«ديويد يوفي» و «مايكل كوسومانو» نويسندگان كتاب قواعد استراتژي، تحقيق خود را در اواسط دهه 1980 آغاز كردند و از نزديك با بيل گيتس، اندي گرو و استيو جابز و شركت‌هايشان كار كرده‏اند. آنان اذعان دارند در ابتداي پروژه نوشتن اين كتاب، چند فرض اوليه اساس كارشان قرار گرفته است. اول آنكه مديران و كارآفرينان مي‌توانند از بيل گيتس، اندي گرو و استيو جابز چيزهاي بسيار زيادي بياموزند، اگرچه شخصيت‏هاي هر كدام از اين سه نفر بسيار ويژه است. فرض دوم آنكه هر چند شركت‌هاي مايكروسافت، اينتل و اپل در دنياي فناوري سطح بالا فعال بوده‌اند، تجربه اين سه نفر نظرگاه بسيار گسترده‌اي را در مورد نقش و اهميت استراتژي و روش‌هاي عملياتي كردن آن در انواع مختلف كسب‌وكار فراهم مي‌آورد. سومين فرض آن بوده كه استراتري و اجرا به شكل تنگاتنگ به هم مرتبط هستند. نويسندگان كتاب نقل مي‌كنند كه «دانشجويان غالبا از ما مي‌پرسند كه استراتژي مهم‌تر است يا اجرا؟ ما هم در جواب از آنها مي‌پرسيم ترجيح مي‌دهند يك استراتژي خوب داشته باشند كه بد اجرا شود يا يك استراتژي بد داشته باشند كه تمام و كمال اجرا شود؟» البته از نظر نويسندگان هيچ‌يك از اين دو درست نيست؛ نه استراتژي عالي كه اجرا نشده باشد ارزش دارد و نه اجراي تمام‌عيار استراتژي‌اي كه شما را به جهتي نادرست هدايت كند. مديرعامل ماهر بايد سازمانش را در مسير درست قرار دهد و سپس آن را براي دستيابي به نتايج تعريف‌شده هدايت كند. نويسندگان كتاب بر اين باورند كه اغلب مديران اجرايي موفق طي زمان مي‌آموزند كه با رويكرد استراتژيك به مسائل سازماني و اجرايي نگاه كنند و اين قابليت را در خود افزايش دهند. يكي از جالب‌ترين ابعاد اين كتاب نيز آن است كه در آن به دفعات نشان داده شده است كه بيل گيتس، اندي گرو و استيو جابز استراتژيست به دنيا نيامده‌اند.

بخش اصلي اين كتاب را روش‌هاي عملي مشترك ميان بيل گيتس، اندي گرو و استيو جابز در قالب قوانين استراتژي تشكيل مي‌دهد. رويكرد نويسندگان كتاب آن را از ساير كتاب‌هايي كه در زمينه استراتژي نوشته شده است، متمايز مي‌كند. اين رويكرد متمايز همچنين باعث شده است كه كتاب حاضر با ديگر كتاب‌هايي كه درباره شركت‌هاي مايكروسافت، اينتل و اپل و مديران ارشد آن نوشته شده است كاملا متفاوت باشد. اين كتاب در پنج فصل، پنج آموزه را از بيل گيتس، اندي گرو و استيو جابز به خواننده ارائه مي‌كند كه شامل موارد زير است: «نگاهتان به آينده و استدلالتان بر مبناي آموخته‌هاي قبلي باشد،» «شرط بزرگ ببنديد، اما روي شركت شرط‌بندي نكنيد،» «همزمان پلت‌فرم و اكوسيستم ايجاد كنيد-نه فقط محصول،» «از نقطه اتكا و قدرت خود همزمان بهره ببريد، هم جودو و هم سومو بازي كنيد،» «سازمان خود را به گونه‌اي شكل دهيد كه خودتان ركن اصلي‌اش باشيد

گيتس، گرو و جابز توانستند با به‌كارگيري اين پنج قاعده در شركت‌هايشان به برخي از بهترين نتايجي دست يابند كه تاكنون در دنياي كسب‌وكار به دست آمده است. شاهكار مالي تنها بخش كوچكي از حكايت پيچيده آنها است، اما قطعا شاخص مشهودي درباره موفقيت‌شان است. براي مثال به سود عملياتي شركت‌هاي آنها مي‌توان اشاره كرد. بيل گيتس از سال 1975 تا سال 2000 مديرعامل مايكروسافت بود. سود سالانه شركت در اين بازه زماني از صفر به 11 ميليارد دلار رسيد. اندي گرو در سال 1987 به سمت مديرعاملي اينتل رسيد. در سال 1997 سال آخري كه گرو در جايگاه مديرعاملي قرار داشت، اينتل تقريبا 10 ميليارد دلار سود كسب كرد.

استيو جابز در سال 1997 به اپل بازگشته بود. زيان شركت در آن سال بيش از 400 ميليون دلار بود. در سال 2011، سالي كه او به علت بيماري‌اش استعفا داد، اپل حدود 34 ميليارد دلار سود عملياتي داشت. گيتس، گرو و جابز همگي بخشي از موفقيت خود را مديون اختراع انفجاري كامپيوتر شخصي، ظهور اينترنت و به‌كارگيري فراگير تجهيزات سيار ديجيتالي هستند. آنها بدون شك در زمان مناسب و در موقعيت مناسب قرار داشتند. البته بسياري از كسب‌وكارهايي هم كه تحت مديريت افرادي مستعد و سختكوش بودند و جايگاه خوبي داشتند، در همان زمان و در همان بازارها عقب ماندند يا شكست خوردند. برجستگي گيتس، گرو و جابز ناشي از تسلط آنها بر صنعت شان و حفظ آن تسلط بود، حتي در شرايطي كه تكان‌هاي متزلزل، دورنماي پيش‌رويشان را تغيير داده بود. آنها طي اين فرآيند روي شركت‌هايشان، صنعت‌شان و عصر تاريخي‌شان تاثيري جاودان گذاشتند.

كتاب «قواعد استراتژي؛ پنج آموزه جاودان از بيل گيتس، اندي گرو و استيو جابز» در اواسط سال 2015 ميلادي از سوي انتشارات هارپر كالينز منتشر شد و در مدت كوتاهي جايگاهي جهاني در ميان پرتيراژترين و پرفروش‌ترين كتاب‌هاي مديريتي يافته و طي يك‌سال به 17 زبان مختلف ترجمه شده است. نسخه فارسي اين كتاب از سوي دردانه داوري ترجمه شده و در پاييز امسال از سوي انتشارات افرند روانه بازار شده است. مترجم اين كتاب خود از شاگردان «مايكل كوسومانو» در دانشگاه «ام‏آي‏تي» بوده و در سال 2011 ميلادي در كلاس استراتژي او شركت كرده است. پس از آن اجازه ترجمه كتاب را مستقيما از او و «ديويد يوفي» گرفته است.

 

منبع: روزنامه دنياي اقتصاد - شماره 3977