شارا - شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران : خطر پوپوليسم ديجيتال 
جمعه، 15 بهمن 1395 - 12:25 کد خبر:27994
از آنجا كه تقريبا غيرممكن است بتوان مردم را متقاعد كرد پيام‌هاي ترامپ را نخوانند و ناديده بگيرند، ايراد اول متوجه رسانه‌هاي عادي تاكنوني مانند روزنامه‌ها و فرستنده‌هاي تلويزيوني است كه نقش بزرگي در پيروزي ترامپ داشتند و دارند.

شبكه اطلاع رساني روابط عمومي ايران (شارا)- شبكه‌هاي اجتماعي به ميانبر سياستمداران در مسير رودررويي با توده مردم تبديل شده‌اند. فيليپ فِلش، نويسنده مقالات فلسفي درباره توئيتر پراكني ترامپ با ناديا اوربيناتي، استاد علوم سياسي دانشگاه كلمبيا گفت‌وگو كرده است.


نخستين بار در سال ۲۰۱۱ "انديشكده دِموس" Think tank Demos پژوهش‌ها و بررسي خود را از حضور عوامگرايان دست راستي در اروپا منتشر كرد. اين تحقيق داده‌هاي ۱۲ هزار كاربر كه هوادار يا عضو حزب‌هاي دست راستي بودند را بررسي كرد و به اين نتيجه رسيد كه اكثر هواداران حزب‌ها و شخصيت‌هاي عوام‌گرا و فعال در شبكه‌هاي اجتماعي، مردان جوان بيكار هستند و افزون بر حضور در شبكه‌هاي مجازي در تظاهرات و اجتماعات عوام‌گرايان هم شركت مي‌كنند.
 
با حضور دونالد ترامپ به صحنه سياست از قرار برگ تازه‌اي در استفاده از شبكه‌هاي اجتماعي به ويژه توييتِر براي جذب توده‌ها گشوده شده است. 


فيليپ فِلش Felsch نويسنده مقالات فلسفي براي "مجله فلسفه" چاپ برلين درباره توييتِر پراكني دونالد ترامپ و پندار دموكراسي مستقيم از طريق شبكه‌هاي اجتماعي، با ناديا اوربيناتي Urbinati گفت‌وگو كرده است. خانم اوربيناتي استاد علوم سياسي در دانشگاه كلمبيا در نيويورك است و سال‌هاست كه به پژوهش در زمينه سازوكارهاي نوين دموكراسي مي‌پردازد. 


خانم اوربيناتي، رئيس جمهور تازه آمريكا، دونالد ترامپ، نام خود را "ارنِست هِمينگوِي ۱۴۰ حرفي" گذاشته و افكار عمومي بين‌المللي را يكپارچه به پيام‌هاي توييتري خود متوجه ساخته است. معني و اهميت اين پديده براي دموكراسي در غرب چيست؟ 

اوربيناتي: اين‌كه سياستمداري از طريق توييتر به مردم پيام بفرستد، تازه نيست. آغازگر اين كار باراك اوباما بود كه با دور زدن حزب خود و رسانه‌هاي سنتي، با مردم تماس برقرار كرد. اگرچه اين مفهوم جمع اضداد است، ولي من اسم اين را "نمايندگي بي‌واسطه" مي‌گذارم، چون مقصود از اين كار و پديده، برپايي دموكراسي مستقيم نيست. با اينكه نمايندگان سياسي هنوز به عنوان واسطه‌هاي ما عمل مي‌كنند، اما به تازگي تماسي مستقيم ميان ما و ايشان برقرار شده كه گويي هويت نويني براي ما پديد مي‌آورد و به ما تلقين مي‌كند كه ما در روند تصميم‌گيري‌هاي مهم نقش و دخالت داريم. با حضور ترامپ اين احساس و گرايش فقط شديدتر شده است. 


آيا به اين ترتيب ما شاهد دگرديسي بنيادين نهادهاي دموكراتيك هستيم؟ 
اوربيناتي: اين درست است كه اِعمال دموكراسي از سوي نمايندگان به گونه‌اي كه پس از جنگ جهاني دوم پديد آمده، هم اكنون دچار دگرگوني شديدي شده است. البته اين بدان معنا نيست كه عوام‌گرايان امروزي بر اصل نهادهاي تاكنوني بتازند زيرا آنها نيازي به چنين تاخت و تازي نمي‌بينند. 


دگرگوني‌هايي كه هم اكنون مشاهده مي‌شود، بيشتر در حيطه زبان رخ مي‌دهد. ترامپ براي اين از توييتر خوشش مي‌آيد كه در اينجا مجبور نيست زياد حرف بزند بلكه از يك شيوه زباني استفاده مي‌كند كه فرصت ژرفكاوي و سبك سنگين كردن به كاربر نمي‌دهد و او را مجبور مي‌كند كه بي‌درنگ موافق يا مخالف باشد. درست شبيه ميدان‌هاي روم باستان كه در آنها مردم موافقت خود را مستقيما با بالا بردن دست نشان مي‌دادند.

 

به اين ترتيب عوام‌گرايي نوين، ما را به همان روزها و حالات جمهوري روم باستان بازمي‌گرداند. يعني همان فريادها يا هو كشيدن‌ها يا همان شور و ولوله‌اي كه رهبران سياسي در مردم ايجاد مي‌كردند. 


 نقش و وضعيت كنوني حزب‌ها در اين ميان چيست و چگونه است؟
 اوربيناتي: حزب‌هاي سياسي هم اكنون با بحران‌هاي شديدي دست و پنجه نرم مي‌كنند. نخستين اين بحران‌ها فسادهاي مالي هستند كه جنجال آنها در دهه ۱۹۹۰ در ايتاليا برپا شد. همان دوره‌اي كه سيلويو بِرلوسكوني بر سر كار آمد. ولي امروزه همين تغيير و تحول‌هاي حزبي در فرانسه، انگليس و به ويژه در ايالات متحده هم رخ داده است. 


جمهوريخواهان آمريكا به راستي نمي‌دانند با نامزد خودشان كه از خارج بر سرشان فرود آمده چه رفتاري بايد داشته باشند. ترديد شديد و انشعاب دروني كه در حزب‌ها مي‌بينيم، همه نشان از تحولات بنيادين دارند و اين در حالي است كه هسته اصلي دموكراسي‌هاي ما را حزب‌ها تشكيل مي‌دهند و به اين خاطر ما هم اكنون به سوي آينده ناروشني پيش مي‌رويم. 


رهبران و شخصيت‌هاي برجسته جاي حزب‌ها را گرفته‌اند و مانند شهرياري كه ماكياولي ترسيم مي‌كرد، مي‌توانند هواداران خود را بدون هيچ واسطه و ضابطه نهاديني بسيج كنند و به جنب و جوش وادارند. ما هم اكنون شاهد دگرديسي دموكراسي كه بر پايه نمايندگان انتخابي استوار بوده هستيم كه به سوي عوام‌گرايي پيش مي‌رود.

 
 چه تحولاتي حزب‌هاي ما را گرفتار اين بحران‌هاي بنيادين كرده‌اند؟ 
اوربيناتي: نخست اينكه حزب‌ها ديگر جذاب نيستند. دوم امكان‌هاي تازه رسانه‌اي هستند كه رهبراني پر ابهت و جذاب مي‌طلبند و اهميت آنها را برجسته مي‌كنند و حزب‌ها را بيش از پيش دچار بحران و كاهش هوادار مي‌سازند. رهبران عوام‌گرا هيچ علاقه‌اي به سازمان‌هاي نظارتگر ندارند كه ايشان را مجبور به رعايت اساسنامه‌ها و نظامنامه‌هاي دست و پاگير كنند.

 

 آنها در واقع حزب شخصي خودشان را مي‌خواهند. بِرلوسكوني به همين خاطر در آن دوره حزب فورتسا ايتاليا را برپا كرد. حالا ترامپ هم تقريبا همين كار را مي‌كند، منتها به همراه گروهي درون حزب جمهوريخواه. 

پس ما به عنوان شهروندان بالغ و نگران، در اين وضعيت پيچيده چه بايد بكنيم؟
 اوربيناتي: از آنجا كه تقريبا غيرممكن است بتوان مردم را متقاعد كرد پيام‌هاي ترامپ را نخوانند و ناديده بگيرند، ايراد اول متوجه رسانه‌هاي عادي تاكنوني مانند روزنامه‌ها و فرستنده‌هاي تلويزيوني است كه نقش بزرگي در پيروزي ترامپ داشتند و دارند. اين‌ها دانه دانه نظرها و پيام‌هاي ترامپ را تشريح و تفسير مي‌كنند و به اين ترتيب براي او تبليغ و او را مطرح مي‌كنند.

 

در صورتي كه به جاي توجه به حرف‌هاي ترامپ بايد كارهاي او را آشكار كرد و به بحث كشيد. بايد توضيح دهيم او چه مي كند و چه تصميم‌هايي مي گيرد. ما بايد ترامپ را كنار بگذاريم و به بررسي مسائل و موضوع‌هاي سياسي بازگرديم. افزون بر اين ما بايد باز به حزب‌هاي سياسي رو كنيم. چالش بزرگ زمان ما اصلاح حزب‌هاي ما است. 


حقوقدان اتريشي هانس كِلزِن Hans Kelsen در دهه ۱۹۲۰ به درستي مي‌گفت، آن دموكراسي كه از ميليون‌ها رأي دهنده ولي بدون هيچ حزبي تشكيل شده باشد، به بار نخواهد نشست. اين سخن ربطي به نخبه‌گرايي ندارد. نخبه‌گرايي واقعي آن است كه ما نتوانيم آن را كنترل كنيم. درست مانند مورد ترامپ.